تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

کدام حکومت دینی ؟

حکومت دینی به قرائت علی(ع) :

وقتي مردم به خانه‌ علی هجوم بردند و از او خواستند رهبري را بپذيرد از مردم خواست تا رهايش كنند و فرد ديگري (طلحه،زبیر) را برگزينند و قول داد كه از بهترين اطاعت كنندگان كسي باشد كه مردم برمي‌گزينند(من ولیتموه فانا اول اطاعوه)[از دیدگاه علی اعطای ولایت از سوی مردم است نه خدا] و هنگامي كه مردم پافشاري كردند فرمود: عجله نكنيد و مهلت دهيد و آنگاه سه روز مردم و خواسته آنها را نپذيرفت تا به خوبي درباره انتخاب خود انديشه كنند و پس از اصرار مردم رهبری حکومت را پذیرفت. علی می گوید: ای مردم حکومت از آن شماست و به جز کسی که شما نسبت به او رضایت داشته باشید احدی را در این امر حقی نیست. مگر آنکه شما دستور دهید. (الکامل جلد 3 صفحه 193، ابن اعثم صفحه 392، مسکویه و ابن اثیر) بدانید که اگر خلیفه شما شوم بی نظر شما کاری نخواهم کرد و با آنکه کلیدهای اموال شما به دست من است بدون موافقت و رضایت شما حتی درهمی از آن را نخواهم گرفت.(طبری،ابن اثیر) [در جریان حکمیت ابوموسی اشعری] می فرماید: به خدا قسم من راضی به آنچه شد نبودم و آن را نپسندیدم اما به نظر جمهور شما مایل شدم (و لکنی ملت بالجمهور منکم)" (بلاذری انساب الاشراف تحقیق محمد باقر المحمودی بیروت جلد 2 صفحات 338 و 339) علی در عهدنامه مالک اشتر نیز مالک را به همراهی با اکثریت (العامه من الامه) و جلب رضایت آنان فرمان داده است (نهج البلاغه نامه 53) سلیم ابن قیس راوی امین اهل بیت می گوید: از امیرالمومنین شنیدم که فرمود در دینداری خویش بترسید از کسی که قرآن می خواند و دیگران را به شرک متهم می کند که او از مشرک بدتر است و نیز بترسید از قدرتمندی که گمان می کند اطاعت او، اطاعت از خدا و مخالفت با او مخالفت با خداست. وسائل الشیعه جلد 18 باب 10 حدیث 17. هرگز نگویید به من امر شده است لذا فرمان می دهم و باید اطاعت شوم(نهج البلاغه صفحه 993) امام پس از آنكه طلحه و زبير پيمان شكني كردند به آنها گفت‌: «اني لم ارد الناس حتي ارادوني و لم ابايعهم حتي بايعوني‌». که نشان دهنده این معناست که امام مشروعيت خود را به خواست و راي و بيعت مردم مي‌داند و به آن احتجاج مي‌كند نه عدالت و مقام عصمت خویش. امام در نامه ای به اهل کوفه مي‌فرماید: «و بايعني الناس غيرمستكرهين و لا مجبرين بل طائعين مخيرين‌». مردم نه از روي اكراه و بي ميلي يا از روي اجبار بلكه با رغبت و اختيار با من بيعت كردند. در زمان استمرار حکومت نیز امام مي‌فرماید كه سخن حق را اگر برايش سنگين باشد نيز مي‌پذيرد زيرا «فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه‌». يعني كسي كه سخن حق (آزادي بيان‌) يا درخواست عدالت برايش دشوار باشد عمل به حق و عدل برايش دشوارتر خواهد بود. به عبارت دیگر امام دو شاخص "آزادي بيان" و "عدالت" را با همديگر گره زده و در ادامه‌اش مي‌افزايد از «حقگويي‌» و «مشورت به عدل‌» نسبت به من دست برنداريد كه من برتر از آن نيستم كه خطا نكنم و از خطا در كار خويش ايمن نيستم‌. همچنین امام می فرماید: برترين چشم روشني حاكمان به مردم عبارتست از گستراندن عدل در شهرها و آشكار كردن دوستي با مردم و اين دوستي جز با پاكي سينه‌ها از كينه و خيرخواهي براي مردم كه برگرد زمامدارانشان چون پروانه حلقه بزنند و از وجود دولتمردان احساس سنگيني نكنند ميسر نمي‌شود. در اينجا امام به صراحت مي‌گويد دو اصل «عدل‌» و "مردم سالاري" منوط به تكيه به مردم و آراء آنهاست و اينكه مردم از وجود صاحبان قدرت احساس سنگيني نكنند و عجيب‌ترين سخن در ادامه‌اش اين است كه مي‌گويد «و ترك استبطأ انقطاع مدتهم‌». يعني ظهور عدل و مردم سالاری و مهر افراد ملت به يكديگر با ترك تمايل مردم به اينكه مدت حكومت زمامدارانشان هر چه زودتر پايان يابد ظاهر خواهد شد. بنابراین اگر در جامعه مشاهده شد كه مردم از حكومت به ستوه آمده‌اند و از هم مي‌پرسند كي اين وضعيت خاتمه مي‌يابد و مايلند هر چه زودتر مدت حكومت حاكمان تمام شود بدانيد به خاطر اين است كه عدل و مردم سالاري هر دو رخت بربسته‌اند که جامعه به سوي پيشرفت و سعادت پرواز نمي‌كند. به عبارت دیگر برای شناسای وضعیت استبدادی و ظالمانه ملاک های شرعی ارائه نمی دهند بلکه ملاک عرفی، ملموس و قابل سنجش زمینی ارائه می فرمایند.

 

حکومت دینی به قرائت عثمان بن عفان :

در تاریخ برای عثمان بین عفان ویژگیهایی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

عدم آشنایی به احکام اسلامی بصورتی که در سفری نماز مسافر را تمام خواند! توزیع ناعادلانه اموال عمومی و سکوت و رضایت نسبت به ایجاد حق ویژه و سهل انگاری در حفظ بیت المال بطوری که بسیاری از نزدیکان و مقربین او یکشبه به ثروتمندان عصر خود تبدیل شدند. تحت تاثیر مشاوران بی کفایت و مغرضی چون ابوسفیان، مضره بن شعبه، معاویه بن ابی سفیان، سعید بن عاص، عبدالله بن سعد ابی صرح، ولید بن عقبه و عبدااله بن عامر قرارداشتن و زایل نمودن عناصر درایت، کاردانی و اراده در تدبیر امور. عدم پایبندی به شیوه های پیامبر در امر حکومت. عدم برخورد با جنایات نزدیکان خود: گذشت و عدم قصاص عبیدالله بن عمر که هرمزان را کشته بود. بازگرداندن افراد نالایق و مطرود پیامبر به مساند امور نظیر بازگرداندن حکم بن عاص به مدینه که تبعیدی پیامبر بود و قدرت بخشیدن به مروان بن حکم و ... زجر و آزار صحابه و یاران پیامبر: ایجاد محدویت و رفتار خشن با عمار بن یاسر، ابوذر، مقداد، عبدالله ببن مسعود، ابن عباس، سعد بن ابی وقاص و حتی عبدالرحمن عوف. عدم پذیرش اصلاح و چسبندگی به قدرت: از عثمان نقل شده است که : اگر قرار باشد هرکس را که شما می خواهید بگمارم این حکومت شما می شود نه حکومت من! من هرگز جامه خلافت را که خداوند به من پوشانده است از خود نمی کنم!

هنگامي كه اعتراض‌ مسلمانان مدينه و ساير شهرها عليه عثمان بالا گرفت. يگانه شخصيتي كه مي‌توانست مردم را آرام كند و بين آنان و خليفه سفير باشد، علي (ع) بود. وي مكرر خواسته‌هاي مردم را با عثمان در ميان مي‌گذاشت و پيشنهادهاي خيرخواهانه و موثر به او مي‌كرد كه اگر مورد قبول عثمان واقع مي‌شد، حوادث خونين بعدي پيش نمي‌آمد. در برخي موارد عثمان اين توصيه را منطقي مي‌ديد و بعضاً مي‌پذيرفت، اما اطرافيانش راي او را تغيير مي‌دادند. آنچه در اين ميان جالب توجه است، استدلال‌هاي علي (ع) از يك سو و اطرافيان خليفه از سوي ديگر است كه هر قدر اولي نجات‌بخش بود، دومي فاجعه‌آفرين به شمار مي‌رفت. به هر حال در روزهاي آخر حيات عثمان، باز هم علي(ع) مطالبات مردم را با وي در ميان گذاشت و اجابت آنها را درخواست كرد. علي(ع) در اين زمينه به ابن عباس گفت: ”به خدا قسم آنقدر از عثمان حمايت كردم كه مي‌ترسم گناهكار باشم“. هنگامي كه بار ديگر مردم به نزدش آمدند و خواهش كردند به نمايندگي آنها پيش عثمان برود، و مطالب و خواسته‌هاي آنها را بگويد، حضرت بعد از نصيحت‌هاي زيادي كه به عثمان كرد،‌ به او گفت: ”تو را به خدا قسم مي‌دهم كه بپرهيز از اينكه آن خليفه مقتول امت باشي كه كشته شدن او در كشت و كشتار داخلي را به روي اين امت باز مي‌كند و هرگز بسته نخواهد شد و دائما منشا فتنه‌ها خواهد شد .... بعد فرمود:‌ تو در اين سن و در آخر عمر چرا وسيله و آلت دست كسي مانند مروان حكم شده‌اي؟ عثمان در جواب گفت: ”كلم الناس في ان يؤجلوني حتي اخرج اليهم من مظالمهم“ گفت: از مردم بخواه به من مهلت بدهند، من خواسته‌هاي آنها را به آنها مي‌دهم. امام فرمود: مهلتي لازم نيست. آنهايي كه در مدينه هستند كه مهلت لازم ندارد. آنها هم كه در ساير نقاط مي‌باشند مهلتشان همين است كه دستور تو به آنها ابلاغ شود. ولي بعد مروان و ديگران آمدند و به عثمان گفتند، اگر جواب مثبت به خواسته‌هاي مردم بدهي مردم جري مي‌شوند و كار تو مشكلتـر خواهد شد. مروان گفت: ”والله لاقامه علي خطئيه تستغفرالله منها اجمل من توبه تخوف عليها“ يعني ادامه تو بر گناه و بعد استغفاركردن،‌ از توبه‌‌اي كه روي تهديد مردم و تسليم به خواسته‌هاي مردم باشد بهتر است.“  (حكمت‌ها و اندرزها، مرتضي مطهري، ص 149)

همچنانكه ملاحظه‌ مي‌فرمائيد از ديد علي (ع) دادن پاسخ مثبت به مطالبات مردم و بركناري افراد نالايق و جلوگيري از ظلم كارگزاران حكومت به مردم چنان ضروري و فوري است كه نبايد لحظه‌اي آن را به تاخير انداخت زيرا علاوه بر پاسخگويي اخروي، پيامدهاي غيرقابل پيش‌بيني دنيوي دارد. بر عكس، بر پايه استدلال مروان حكم، ادامه اشتباهات خليفه وقتي مردم به اعتراض برخاسته‌اند، به مراتب از پذيرش خواست‌هاي به حق آنان بهتر است، زيرا در آن صورت، طبق نظر مروان، مردم جري مي‌شوند و كار بر خليفه دشوار مي‌گردد. به عبارت ديگر وي نخواهد توانست بدون مانع و مخالفتي، آنچنان كه خود مي‌خواهد امور را، ‌ولو با مخالفت اكثريت مسلمانان، به چرخش درآورد.

 

حکومت دینی به قرائت بنی امیه :

از مهمترین ویژگیهای تشخیص حکومت دینی به قرائت بنی امیه بررسی وضعیت باور جامعه ای است که گویا باور کرده است قدرت بی مهار و ثروت بی شمار حق حکومت است و هرگونه اعراض و قیام هتک حرمت حاکمیت دینی و خروج بر آن محسوب می شود. از این رو با همه اختناق سیاسی و فساد اخلاقی در ساختار قدرت باز هم معاویه و یزید را "امیرالمومنین" می خوانند! برخی از صاحبنظران به این نکته اشاره کرده اند که چنان حرمت نهادن جامعه به معاویه و یزید و حاکمانی از این دست ناشی از ترس و وحشت جامعه بود و گرنه مردم در قلب خویش برای چنین حاکمانی حرمت قائل نیستند. این سخن کاملا" درست است اما تمام حقیقت نیست. "ترس" مولود شک و تردید است و هرچه بر معرفت نسبت به حقیقت افزوده شود، از ترس کاسته می شود تا آنجا که در ساحت یقین واژه ترس، مضحک و بیگانه است. اما کافی است که حکومت موفق شود در راستای تحکیم قدرت خویش از دو طریق در مصادیق آزادی و عدالت تشکیک و تردید ایجاد کند. ایجاد شک در مصداق آزادی از طریق جامعه بسته و ایجاد تردید در مصداق عدالت از طریق تقدیس قدرت. در جامعه بسته، اطلاعات و تبلیغات - درست یا نادرست - بسیار زود به ثمر می نشیند و بر باورهای طیف قابل توجهی از جامعه تاثیر  می گذارد. پاره ای از متون تاریخی ما نشان می دهد که طیف وسیعی از جامعه بسته اسلامی در صدر حکومت امویان چنان تحت تاثیر آگاهی کاذب قرار گرفت که به راحتی باور کرد که قرابت و نسبت خلافت یزید با پیامبر اسلام بیش از حسین بن علی است. اگر جز این بود پس چرا هنگامی که فرزند ارشد امام - علی اکبر -  سوار مرکب جنگ شد، چنین بر بدیهیات تاکید کرد و رجز خواند: من علی پسر حسین بن علی هستم. ما و این خانواده از شما به پیامبر نزدیکتریم! و چرا هنگامی که کاروان اسیران کربلا به شهر شام رسید مردم آنها را کاروان خارجیان خواندند و با سنگها و طعنه ها میزبانیشان کردند؟! اما هنگامی که با خطابه های پر از شور و حکمت زینب کبری و امام سجاد مواجه شدند با چشم هایی اشکبار و وجدانی شرمنده بازگشتند! اساسا" تاریخ زمامداری اموی بر این تجربه شکل گرفت که : اینکه در پس پرده حکومت چه میگذرد مهم نیست، کافی است در ابتدا با تولید معارف کاذب و ظاهرگرا و انتشار روایات و احادیث مجعول عقاید مردم را شکل داد و همان عقاید را در جامعه رعایت کرد و در عین حال مراقب بود تا تمام شئون قدرت به هر قیمتی حفظ گردد. آنگاه ظاهر بینان(پاکان پوک یا پوکان پاک!) به همین مقدار راضی میشوند و اصلاح گران نیز در ید قدرت ما گرفتار می شوند و لااقل تا زمان حاکمیت ما حقیقت به محاق می رود!

همچنین در زمان حکومت پیامبر و حضرت علی میزان حقانیت حکومت با عدالت آن سنجیده می شد و حتی حقانیت آن دو بزرگوار را هم در میزان عدالت می سنجیدند و به نبوت پیامبر و خلافت امام علی اکتفا نمی کردند. از این رو حتی امام علی نیز در پایان حکومت خویش بر اساس شکایت یک یهودی توسط قاضی منصوب خویش به دادگاه فراخوانده شد و محاکمه شد. عدالت و ظلم مفاهیمی دارای حسن و قبح عقلی اند و عرف عقلا و داوری عادلانه یا ظالمانه بودن رفتار حکومتها را به عهده دارند نه انسان قدسی و یا کتاب مقدس. اما در سال 40 هجری و با گذشت حدود 30 سال از رحلت پیامبر اسلام و در پی نقشی که معاویه بن ابی سفیان طی دهها سال در قامت امیر مومنان ایفا کرده بود، حکومت اسلامی ملاک عدالت شده بود و بر هرچه حکم می راند کسی را یارای اعتراض نبود! امام حسین آخرین فرصت اصلاح در جامعه اسلامی بود و بیعت امام با یزید به همه فسادها و استبدادها و آگاهیهای کاذب مشروعیت و رسمیت می بخشید. و آنجا دیگر از اسلام تنها مناره هایی باقی می ماند که پنج نوبت از آنها صدای اذان بر می خاست و ظالمی که در قامت حاکم شرع لب به تلاوت قرآن و روایات می گشود اما این همه جز سالوس و ریا نبود.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:29  توسط هادی حبیبی  | 

نهمین پیام مهندس موسوی به ملت رای باخته

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند،  ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.  فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!

ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز  به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی  با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. 

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.  

مردم!

علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب  همچنان در طول سال‌ها  ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.  به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

 امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است.  ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:

- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید.  به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری  را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی  شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است!  متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است.  این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.  رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای  عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و  با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. 

                                                                                                میر حسین موسوی

                                                                                                    10/4/88

 

در همین زمینه:

- مهدی کروبی : بابت این حسن ظن به مسئولین از مردم عذرخواهی می کنم

- جبهه مشارکت: اولین بار است که کودتاگران علیه جمهوریت نظام، با بدترین و خشن ترین شیوه ها مهمترین رکن جمهوریت یعنی ریاست جمهوری را هدف قرار می دهند مقامی که اگر بر آمده از آرای واقعی ملت نباشد می تواند سر آغاز استبدادی بزرگ باشد

- سازمان مجاهدین انقلاب: پرونده انتخابات آزاد تا آینده‌ای نامشخص بسته شد

- مجمع روحانیون مبارز : نسبت به خون به ناحق ریخته شهیدان اقدام شود

- آیه الله طاهری : کهنه دشمنان امام مشغول به موزه فرستادن «جمهوری اسلامی» هستند

- سید محمد خاتمی : کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:34  توسط هادی حبیبی  | 

جمهوری اسلامی آزاد باید گردد

جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل مي‌دهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايه‌اي بودن جمهوري نيز صرفنظر از دلایل حقوقی و واقعی اين است كه بنيان‌گذار انقلاب به صراحت بيان داشته‌اند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرموده‌اند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزادي‌هاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانه‌ بارز اين نحوه‌ نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئه‌گر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصول‌گرا منسوبند. از سوی دیگر در کلام امام مصلحت منجر به تعطیلی احکام الهی تماما" به معنای مصلحت مرسله است. به عبارت دیگر مصلحتی که امام از آن سخن گفته اند مصلحت آزاد از قیود شرعی است چرا که فرموده اند: تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است.( صحیفه امام جلد 20 ص 170) این مصلحت را هیچ فرد و گروهی به نیابت از مردم نمی تواند تشخیص دهد چراکه امری بین الاذهانی است و تشخیص آن یا توسط عموم مردم از طریق همه پرسی و یا نمایندگان آنها مشخص می شود. به عبارت دیگر هر مکانیزم دیگری جز جمهوریت مصلحت های دیگری را جز مصلحت عامه مقدم می دارد. لذا مصلحت در کلام امام وزنا" و معنا" به معنای منفعت عمومی است. از سوی دیگر از دید امام اکثریت مجلس به نمایندگی از جمهور مردم حق تقنین دارند و اسلامی بودن نظام یعنی مسلمان بودن اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس، در واقع جمهوری اسلامی به جمهوری مسلمانان ارجاع می شود که امروز هم مجمع تشخیص مصلحت نظام همان نقش را ایفا می کند. از اینرو جمهوری اسلامی در مقام ماهیت یک جمهوری تمام عیار است و در مقام تحقق اسلامی. اما امروز در کشور ما و به نام امام از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!

مقدمه عقلی طرح جملاتی مبنی بر اینکه به بهانه اسلام می توان در مقابل رای مردم ایستاد این است که اگر در جایی هم رای مردم پذیرفته می شود چون در چارچوب اسلام است اینگونه است و ملت نیز در همه حال تصميمات صحيحي اتخاذ مي كند زيرا در چارچوب اسلام بودن مستلزم تصميم صحيح بودن نيز هست.

حال آنکه امام می فرماید:

"اين حقوق بشر است اين كه سرنوشت هر آدمي به دست خودش باشد. ما چه حقي داريم كه سرنوشت ديگران را تعيين كنيم؟ هر ملتي بايد سرنوشت خودش را تعيين كند. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين كنيم. اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولي شان نيستيد كه بگوييد اين بر خلاف و به ضرر شما هست. ولو عقيده تان اين است كه اين مسيري كه ملت رفته، خلاف صلاحش است، خوب باشد. ملت مي خواهد اينطور بكند. به من و شما چه كار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد. ملت راي داده، رايي كه ملت داده راي متبع است."(صحيفه امام جلد ۲ صفحه ۱۳۷)

با جملات فوق مشخص می شود که لازم الاتباع بودن راي ملت از جملات فوق نه تنها اين نيست كه در چارچوب اسلام باشد بلكه حتما" اگر كسي اطمينان داشته باشد كه اين راي نه تنها در چارچوب اسلام نيست بلكه بر خلاف صلاح ملت است باز هم حق ندارد مانع اجراي آن شود. بنابراین اگر تصنعا" مصلحت ملت در برابر رای ملت نیز قرار گرفت رای ملت از آن بالاتر است.

تمام سعی امام بر این بود که این فهم و درک از جمهوری اسلامی را به کسانی که از عدم استنباط آنان اظهار نگرانی می نمود منتقل نماید. مهمترین آن نامه امام به مقام رهبری در خصوص سخنرانی خطبه نماز جمعه باز می گردد. امام در جريان مسائل شوراي نگهبان حداقل 3 بار بصورت ساختاري(4/11/61 – 11/6/63 – 17/11/66) يك بار بصورت انتقاد از نوع تفكر اين آقايان خطاب به يك شخصيت حقيقي (انتقاد شديد الحن امام از خزعلي فقيه شوراي نگهبان) و در سالهاي پايان عمر نيز در جريان انتخابات مجلس سوم بصورت جدي با شورای نگهبان چالش داشته اند. با توجه به مصادیق مورد اعتراض امام در موارد فوق که نقطه اوج آن را در پیام منشور روحانیت ایشان شاهدیم مشخص می شود که دغدغه و حساسیت ایشان در دو سال پایانی عمر شریفشان به اوج رسیده است و نکته اساسی آن عدم درک ماهیت جمهوری اسلامی به دلیل نگرش های ظاهری و تحجر گرایانه است.

از سوی دیگر امام در یک سخنرانی مهم هدف انقلاب را نفی نظام سلطنت، نفی اقدامات سلسله پهلوی و تشکیل جمهوری اسلامی می داند. ایشان سلطنت را از اول يك امر مزخرفي مي دانستند كه خلاف حقوق بشر، عقل و قانون است. خلاف حقوق بشر است چون حق تعيين سرنوشت هر ملت بدست خويش را در زمان خود پايمال مي كند. خلاف عقل است چون حق نظارت و اختيار و تاثير نظرات مردم پس از انتخاب يكسره مفقود مي گردد و زمام مردم به دست سلطاني كه فعال ما يشاء است و خوف عزل نيز ندارد خواهد افتاد. چيزي كه جز خودكشي و انتحار سياسي نمي توان نامي بر آن نهاد. بر خلاف قانون است چون قانون حاصل توافق نمايندگان مردم و ناشي از فشار افكار عمومي است و لذا خواست اكثريت مردم است كه بايد از آن تبعيت شود. حال آنكه چنين سلطاني اصولا" فصل الخطابي قانون را نخواهد پذيرفت و عملا" فوق قانون و فرا قانون خواهد شد. از اینرو امام مبارزه با چنین نظامی را در دستور کار خود قرار می دهد.

همانطور که اشاره شد یکی دیگر از مهمترین جلوه گاه های اندیشه امام پیام مهم و تاریخی ایشان به نام منشور روحانیت است. محور اساسی این پیام هشدار نسبت به نفوذ یک نوع تفکر خاص در جامعه و حوزه های علمیه است. امام این نوع تفکر انجرافی را ساخته و پرداخته استکبار می داند. در کلام او تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های تفکر اهل جمود سرایت می کند. از نظر ایشان در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! در ادامه ایشان طرح اتهاماتی نظیر آمریکایی، التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، حمله به زنان آبستن، اتهام حلیت و قمار و موسیقی و ... نسبت به معترضین به این توطئه را از سوی مقدس نماهای بی شعور می داند و نه افراد لامذهب و غیر دینی! اما مسئله وقتی به اوج اهمیت خود می رسد که امام از توطئه ای جدیدتر سخن می گوید و آن طرح این موضوع است که انتخابات حق مجتهدین است! ایشان با قاطعیت در این خصوص می فرمایند: "درگذشته توطئه این بود که دین از سیاست جداست اما حالا گفته می شود سیاست حق مجتهدین است! این توطئه از توطئه سابق بدتر است چراکه در آن توطئه یک عده از علما را کنار می گذاشتند اما توطئه "انتخابات حق مجتهدین است" تمام ملت را کنار خواهد گذاشت." به عبارت دیگر و بر اساس منطق امام وقتی توطئه ای از توطئه دیگر مهمتر باشد طبعا" حجم حملات و اتهامات نیز نسبت به توطئه قبلی گسترده تر خواهد بود. اتهاماتی نظیر همسویی با آمریکا، اسرائیل، منافقین، قداست شکنی، عامل کشتار مردم و ... دقیقا" در همین راستا قابل بررسی است. امام مبارزه با شاهی که خیانت او در هدف و روش در تزد ایشان واضح است را از شیعه بودن او مهمتر می داند و توقف مبارزه با او را به اینگونه دلایل، نشانه تحجر به عنوان یک از کلید واژه های اسلام آمریکایی می داند. از دید امام تحجر پروژه ای استکباری است نه مواضع مشترک در خصوص پافشاری بر حقوق همه ملت. نکته مهم دیگر این است که مبنای معرفی خطرناک و خطرناک تر بودن بر اساس قاعده اقلیت و اکثریت دموکراسی است چراکه ایشان بر این مبنا، حذف همه ملت را مهمتر از حذف عده ای از علما می داند.

موضوع مهم دیگری که بر اساس قاعده منطقی "التزام به شی التزام به لوازم آن نیز هست" مطرح می شود این است که واژگان در بستر زمان و مکان مصادیق و مفاهیم دیگری خواهند یافت به گونه ای که به عنوان مثال انقلابی بودن تا ابد دارای یک مفهوم و مصداق نیست. چراکه به عنوان مثال انقلابی مشروطه خواه (سلطنتی) در سال 1285 به معنای ضد انقلاب (انقلاب اسلامی) در سال 1357 خواهد بود! حال آنکه همین اقتدارگرایان نیز هرگز انقلابی بودن هر دو را رد نمی کنند! واژگانی نظیر انقلاب مخملی، منافق و ... نیز اینگونه اند. امام در همان ابتدای انقلاب نیز حق تغییر رژیم(سخنرانی بهشت زهرا) را به رسمیت شناخته و بعدها نیز مسئولین را از وقوع بیست و دوم بهمن ماه دیگری انذار داده بود. برای همین هم بود که اینهمه بر رای ملت، انتخابات آزاد، جمهوریت و رای اکثریت تاکید می کرد تا مدار بسته پارادوکس نهضت - نظام بشکند و نیازی به استمرار انقلاب در پی انقلاب نباشد. امروز نیز به حکم مقابله امام با اساس سلطنت و عملکرد سلسله پهلوی بصورت سلبی و تببین نظام جمهوری اسلامی به صورت ایجابی، اصل بر حاکمیت مردم است و اقدامات مردم در تمام وجوه، نسبت به اقدامات حکومت در تمام وجوه در اولویت و ارجحیت است. به این معنا که حتی از دید اقتدارگرایان اقدام بد مردم(انقلاب مخملی) بر اقدام خوب حکومت(کودتای مخملی) نیز ارجحیت می یابد، چه رسد به اقدام بد مردم نسبت به اقدام بد حکومت!

کودتای 22 خرداد 1388 بر علیه ملت در تکمیل روند انسداد سیاسی از طریق محدود نمودن آزادیها، نظارت استصوابی و ... ، مهر باطلی بود بر نگرش و دوره امام که در آن آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» نیز پيش پای ستاد کودتا «قربانی» شد. همانطور که این پوست اندازی بعد از وفات امام تاکنون نیز در قالب تشکیل حکومت اسلامی، طرح دولت اسلامی و ... از سوی اعوان و انصار فرقه مصباحیه بسیار شنیده شده است. اگر روزی اکبر گنجی در مقام بیان نظر از امام و موزه سخن بر زبان رانده بود آقایان با کودتای 22 خرداد عملا" امام را نه راهی موزه بلکه روانه انباری نمودند! تمام سخن بر سر این است که اولا" آنچه امروز بر ایران حاکم است جمهوری اسلامی به قرائت انقلاب اسلامی و رهبر آن امام خمینی نیست. ثانیا" راه خروج از این کودتا نیز از تعالیم امام می گذرد. برای سیاست ورزی در حکومت اسلامی(حاکمیت تمام عیار دروغ و استبداد) نیز می توان با استعانت از راه امام بن بست شکنی کرد و مطالبات ملی را به پیش برد. در این میان به پیروی از آن امام بزرگوار اولا" نباید از انواع اتهامات هراسی به دل راه داد. ثانیا" بر موضع حق خود و از انواع طرق مسالمت آمیز پافشاری نمود.

امام هادی (ع) می فرماید: "کسی که حق با اوست ولی سفیهانه عمل می کند نزدیک است که نور حقش را به عمل سفیهانه اش خاموش سازد."(1) در نگاه امام هادی(ع) "بر حق بودن" شرط کافی برای موفقیت نیست و "سفاهت" آفت حقیقت است، اما این آفت را نیز با مشورت و توجه به سخن دیگران می توان درمان کرد مگر آنکه بیماری "خود پسندی" فرصت درمان را برای همیشه از آدمی بستاند و آرزوی موفقیت را برای همیشه بر باد دهد. به تعبیر امام هادی(ع) " آن که رضایت از خویشتن دارد ناراضیان بسیار خواهد داشت"(2) اگر در این دو حکمت اندکی درنگ کنیم در می یابیم که " ناراضیان بسیار" همیشه "اکثریت نادان و بی ایمان" نیستند!

 

پاورقی:

(1) تحف العقول صفحه 358

(2) انوار البهیه صفحه 143

 

 

در همین زمینه:

رفع بدعت امام - دکتر علی شکوری راد

بیانیه شماره ۸ مهندس موسوی

اعجاز الهی در انتخابات - 1 (170 حوزه، مشارکت از 95 تا 140 درصد!)

اعجاز الهی در انتخابات - 2 ( رای 10 میلیون تحریمی به احمدی نژاد و ... !)

اعجاز الهی در انتخابات -3 (کاهش تعداد آرای قبلا" اعلام شده در جریان اعلام وضعیت درصد کاندیداها!)

اعجاز الهی در انتخابات - ۴ (دربرخی صندوقها 70% آرا با یک خودکار و با یک خط نوشته شده است!)

اعجاز الهی در انتخابات - ۵ (کشف چهار صندوق رای ریاست جمهوری در جریان بازدید استاندار و امام جمعه شیراز!)

اعجاز الهی در انتخابات - 6 (شمارش ده درصد آرا از ساعت 13 تا 20 و شمارش ۳۹ میلیون رای در همین مدت توسط وزارت کشور!)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:36  توسط هادی حبیبی  | 

یار ما این دارد و آن نیز هم ...

به یاد ندا آقاسلطان و سایر شهدای کودتای 22 خرداد و تقدیم به سعید حجاریان بزرگ مرد اصلاحات

ساختار سیاسی حاکم بر ایران از 22 خرداد 1388 به بعد پایان جمهوری اسلامی و آغاز دوران حکومت اسلامی است که می توان آنرا در قالب مدلی به نام سلطانیتر (تلفیقی از سلطانیسم و توتالیتاریسم) توضیح داد. انتخاب این عنوان به این دلیل است که در این ساختار حقیقی ضمن تاکید بر غلبه وجوه نظامهای سلطانیستی رگه هایی از توتالیتاریسم نیز قابل مشاهده است. طبیعی است همانطور که ترکیب اسلام و مارکسیسم در مجاهدین خلق مانند تركيب آب و روغن بود كه گرچه در يك ظرف همزيستى مى كنند اما هرگز به يگانگى نمى رسند. بعد از حیات امام در سال 1368 به تدریج ترکیب اسلامیت و جمهوریت نیز اینچنین ترکیبی تلقی و ترویج شد که بالاخره روزی باید تکلیف آن روشن شود. با اين تفاوت كه جريان نخست به سهولت تمام مي‌توانست عملكرد خود را به مباني "انقلابيگري حرفه‌اي" به روايت ماركسيسم روسي مستند كند، ولي اقتدارگرايان متأخّر با تكلّف، تصنّع و صعوبت نيز هرگز نتوانستند رفتارشان را مستند به انديشه و روش امام و حاكميت برخاسته از انقلاب اسلامي كنند. سرانجام همانطور که جریان مارکسیستی برای رسیدن به اصل خود با کودتای سال 1354 پوست اندازی کرد. اینبار کودتایی برای رهاسازی اسلام و در روندی ارتجاعی تر صورت پذیرفت! در واقع اين ادعايى دور از ذهن نيست كه تغيير ايدئولوژى مجاهدين خلق را حركتى طبيعى، جبرى و گريزناپذير بدانيم و از آن در جداسازى مفهوم اسلام و ماركسيسم به عنوان حركتى تكاملى نام ببريم. بيانيه تغيير ايدئولوژى، رهانيدن اسلام از ماركسيسم مبتذلى بود كه سازمان ساخته بود همان گونه كه رهانيدن ماركسيسم از اسلام گرايى كاذبى بود كه مجاهدين اوليه بدان باور داشتند. همانطور که کودتای 22 خرداد 1388 نیز رهانیدن اسلام قدرت از جمهوریت مصلحتی بود که از اول قرار بود حاکم گردد اما به دلیل اسکات خصم با جمهوریت در هم آمیخت! همان گونه که رهانیدن جمهوریت امام هم از اسلام مبتذلی بود که اقتدارگرایان ساخته بودند.

همانطور که اشاره شد ساختار حقیقی قدرت ایران یک ساختار سلطانیستی است که از تمام ویژگیهای یک نظام سلطانی برخوردار می باشد. (قدرت سیاسی به مثابه ملک شخصی سلطان، عدم تفکیک دو سپهر خصوصی و عمومی، تبلیغ سرمایه داری تجاری، شخصی بودن امر سیاست، تقرب و ارادت سالاری، غیر رسمی بودن سیاست و پرهیز از شفافیت، ستیز متوازن، برجستگی نقش نظامیان در سیاست و  توجیه دینی) به نظر می رسد با توجه به نقش ایدئولوژیک بودن در نظامهای توتالیتر نقطه وصل نظام سلطانی و توتالیتاریسم در ویژگی "توجیه دینی" است. به عبارت دیگر ترویج "ایدئولوژیک بودن" (برخورداری از حق ویژه) به جای "ایدئولوژی داشتن" در قالب توجیه دینی عملا" برخی رگه های توتالیتاریستی را به نظام سلطانی موجود می افزاید. از ديدگاه توتاليتاريسم مردم همواره مصلحت واقعي خود را تشخيص نمي دهند، بلكه گروه حاكم از زبان مردم سخن مي گويد و خود را نماينده منافع راستين و خواست هاي واقعي اكثريت مردم مي داند. در واقع توتاليتر، خواست مردم را بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعيين مي كند. همچنین توتاليتريسم، همزمان با دخالت در همه حوزه هاي زندگي، براي قوام و دوام خويش نيازمند گسترش فضاي رعب و وحشت است. از اینجا برجستگی نقش نظامیان در سیاست به عنوان مولفه دیگر نظام سلطانی مطرح می گردد و تا جایی پیش می رود که حكومت توتاليتر خصوصيات زندان، پادگان و گورستان را یکجا در خود جمع مي كند. زندان براي به بند كشيدن دگرانديشان، پادگان براي تحكيم فضاي جبر و زور و نهادينه سازي آن و گورستان نیز براي دفن زندگي و شادي و تقديس مُردگي و اندوه. بنابراین از رهگذر توجیه دینی تراشیدن برای نظام سلطانی، نفی تمام عیار فردیت نیز بر شدت و غلظت استبداد نظام سلطانی می افزاید. شاید تعبیر مرحوم نائینی مبنی بر اینکه استبداد دینی بدترین نوع استبداد است ناظر به همین معنا باشد. این تراکم ضدیت با فرد یکبار از طریق رعیت سازی سلطانی و بار دیگر از طریق تثبیت حق ویژه توتالیتری صورت می پذیرد. مسئله اساسی در نظام سلطانیتر بررسی راههای گذار به فردیت است.

 

در همین زمینه:

متن کامل نامه مهدی کروبی خطاب به ضرغامی رئیس رسانه میلی

حجج اسلام محتشمی و موسوی لاری: بازشماری آرا پس از تطبیق اسامی رای دهندگان با اطلاعات ثبت احوال

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:19  توسط هادی حبیبی  | 

سعید حجاریان را آزاد کنید

این روزها آنقدر شاهد بی حیایی، دروغگویی، شعبده بازی و تحقیر ملت هستیم که نمی دانیم از که و از چه سخن بگوییم. چندین روز است سربازان استبداد سعید حجاریان که توسط سعید عسگر قبلا" هدف گلوله تحجر و استبداد قرار گرفته بود و سلامتی خود را از دست داد را دستگیر کرده اند. معلوم نیست او که حتی در شرایط عادی نیز باید با کمک لااقل دو نفر کارهای ساده خود را انجام دهد اکنون کجاست و چگونه سر می کند! مراقبت های او به چه شکل انجام خواهد شد و دواهای حیاتی او چگونه مصرف می شود. من به عنوان یک شهروند و کسی که حجاریان را با تمام وجود دوست دارم و به او عشق می ورزم به عوامل این بازداشت هشدار می دهم اگر یک تار مو از سعید حجاریان کم شود عواقب آن پای مسببین آن است.  

در روایتی از امام یازدهم آمده است: آنکه بسیار می خوابد خواب های پریشان می بیند(1) اگر بتوان قدرت بی نقد را نیز به نوعی خواب تاویل نمود می توان اینگونه نتیجه گرفت که قدرت نیز خواب گرانی است که اگر به نقد بیدار نشود صاحبش را به پریشان بینی مبتلا می کند تا آنجا که بدیهیات را نیز از یاد می برد و در چشم مردم خوار و بی مقدار می شود. اما رغبت برای قدرت بی نقد برای همگان ناپسند است و برای اهل ایمان ناپسندتر و به تعبیر پدر امامی که مقام رهبری خود را نایب او می خواند: "چقدر قبیح است رغبت اهل ایمان به چیزی که آنان را نزد مردم خوار و ذلیل کند!(2)

(1) و (2) انوارالبهیه ص 496 تا 498

 

چـون‌ داد عـادلان‌ بـه‌ جـهـان‌ در بـقا نكرد

بــيــداد ظـالـمـان شـمــا نـيــز بـگـذرد

در مملكت‌ چو غرش‌ شيران‌ گذشت‌ و رفت‌

ايـن عـوعـو سـگـان شـمـا نـيــز بـگـذرد

ايـن‌ نـوبت‌ از كـسان‌ به‌ شما ناكسان‌ رسيد

نـوبـت ز نـاكـسـان شـمـا نـيـز بــگــذرد

اي‌ تـو رمـه‌ سـپـرده‌ بـه‌ چوپان‌ گرگْ‌طبعْ

ايـن گـرگـي شـبـان شـمـا نـيـز بـگـذرد

پـيـل‌ فـنـا كـه‌ شـاه‌ بـقا مات‌ حكم‌ اوست‌

هــم بــر پـيـادگــان شـمـا نـيـز بـگذرد

 

 

در همین زمینه :

- مهندس موسوی :اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. (بیانیه 30 خرداد 1388)

- شورای نگهبان اصل ادعای تقلب در انتخابات را پذیرفت

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:56  توسط هادی حبیبی  | 

رای و تجمع ؛ دو حق قانونی

نمازجمعه این هفته که توسط رهبری برپا شد آشکارا حاوی چند نکته بسیار مهم است:

1- معرفی احمدی نژاد به عنوان نامزد مورد اعتماد در قیاس با وجه حقوقی سه نامزد دیگر کاملا" در راستای تحقق نظام تمام عیار سلطانی است.

۲- رهبر بار دیگر و در اقدامی زودهنگام قبل از اعلام نظر رسمی شورای نگهبان مدعی شد که تقلبی صورت نگرفته است و همگان باید ظرفیت تحمل شکست را در خود بالا ببرند! این ادعای غیر قانونی در حالی صورت می گیرد که از یک سو تظاهرات خیابانی به نشانه اعتراض تحمل نمی شود و از سوی دیگر تنها راه مراجعه به شورای نگهبان عنوان می شود و در عین حال نیز از نزدیکی احمدی نژاد به رهبری سخن گفته می شود! حال آنکه در نظام سلطانی اصل بر ارادت و قرابت است لذا اظهار نظر سلطان اعلام وفاداری و تبعیت را می طلبد نه اقدام در عرض منویات سلطان! به عبارت دیگر همگان "باید" فقط نتیجه این حضور افتخارآمیز نزدیک ۴۰ میلیونی را بپذیرند! چرا که مردم دیده اند یکی از کاندیداها به نظام! نزدیکتر است و او را برگزیده اند!

۳- واضح است که در دموکراسی اکثریت بر اقلیت مقدم است و تعارض و دشمنی هم معنا ندارد اما مسئله اساسی اینجاست که در موقعيت‌هاي متفاوت براي برخورداري از مواهب ظاهري دموكراسي، آن را چنان فرو مي‌كاهند كه هر نوع انتخاباتي با هر كيفيت را عينيت يافتن دموكراسي مي‌نامند. اما در سایر موقعیت ها دموکراسی شرکی است که از طریق آن همجنس بازها و بهائیان به روی کار خواهند آمد! غافل از اینکه دموكراسي مجموعه‌اي از فرآيندها و مضاميني است كه در كنار هم معنا مي‌يابند و انتخابات در حقيقت روز داوري درباره اين فرآيندها و مضامين است. انتخابات روز رستاخير دموكراسي است، اما همه دموكراسي در روز انتخابات خلاصه نمي‌شود. بنابراین این سخن پذیرفته نیست که همه چیز به یک تصویر انتخاباتی آنهم انتخاباتی مخدوش که در ۱۷۰ حوزه آن مردم از ۹۵ تا ۱۴۰ درصد مشارکت داشته اند تقلیل یابد! ایستادگی بر برابر رای ملت به بهانه برگزاری انتخابات شیوه ای شکست خورده است. در روز انتخابات كه روز رستاخيز دموكراسي است همه در برابر «ميزان» كه صندوق رأي است برابرند و هيچكس برابرتر نيست. اما اتفاقا" مسئله اساسی و مورد اعتراض مردم نه دموکراسی بصورت مستقیم که سالهاست از رجوع مستقیم به آن ناامید شده اند بلکه مسئله همین به رسمیت شناخته نشدن برابری حقوقی همگان در برابر صندوق رای بعنوان میزان و قانون است که به زیر سوال رفته است. اگر اين «برابري حقوقي» نفي شود، جاي آن را تنها برخورداري از «حق ويژه‌ها» مي‌گيرد كه بلافاصله منتج به گفتمان «الحق لمن غلب» مي‌شود، آنگاه است كه حتي اگر به زور و تزوير و فتنه كساني غلبه يافتند مصدر تعيين حقوق ويژه آنها خواهند بود و چنانچه لازمه دوام قدرتشان باشد هر كه را مي‌پسندند به نام معتمدین و عناصر مورد اعتماد نظام و عالمان به جامعه معرفي مي‌كنند و به آنان «حق ويژه» مي‌دهند تا پاسبانان ملك و حاملان بيرق قدرت آنان باشند. آنان «حق ويژه» خواهند داشت كه دموكراسي، انتخابات و دین را هم آنطور كه مي‌پسندند تعريف كنند و به خورد جامعه بدهند. در واقع درونمایه تقلیل دموکراسی به تصویر انتخاباتی از طریق نفی برابری حقوقی، برتر دانستن رای دینداران، خواص، مجتهدین و شهروندان درجه یک از رای سایر شهروندان است!

۴- طرح علنی اختلافات با آقای هاشمی در زمینه های سیاست خارجی، عدالت اجتماعی و فرهنگی و استفاده از لفظ ترور به عنوان صفت کسانی که قرار است تظاهرات قانونی مردم را هدف قرار دهند دو کلید واژه مهم در رازگشایی از دو ارسال کد است. اولی در خصوص اینکه قطار انقلاب به ایستگاه دیگری رسیده است و بر اساس طرح پیشین حسین بازجو که قطار انقلاب در هر ایستگاه تعدادی را پیاده خواهد کرد قرار است در این ایستگاه (تثبیت حکومت اسلامی به دنبال حذف جمهوری اسلامی) نیز عده ی از قطار پیاده شوند! طرح علنی این اختلافات برای اولین بار به منزله در دستور کار قرار گرفتن تهدیدات بر علیه اقدامات قانونی احتمالی آقای هاشمی در مجلس خبرگان رهبری است و دومی نیز تهدید به وقوع ترورهای احتمالی در تجمعات و راهپیمایی ها و زمینه سازی برای عدم برگزاری تجمعات و راهپیمایی ها از طریق برخورد است که بر اساس اصل صریح قانون اساسی برگزاری آنها حق مسلم ملت ایران است.

۵- اساسا" در نظامی که پایه مشروعیت خود را در آرای مردم می داند تفاوتی میان مردم و نظام متصور نیست پس چه ضرورتی دارد که اینهمه سعی می شود مشارکت مردم در انتخابات مردم حتما" پیروزی نظام تبلیغ گردد؟! در واقع در صورتی که میان مردم و نظام تفاوتی نباشد شرکت مردم در انتخابات پیروزی مردم است. چیزی که در خطبه نماز جمعه حتی یکبار هم به آن اشاره نشد! انتخابات پرشکوه و واقعی در حقیقت پیروزی مردم است مگر اینکه برای نظام و مردم دو هویت مستقل از هم قائل باشند: مردم به عنوان مردم که آرایشان زینت است نه منشاء اثر جدی و نظام به عنوان عامل اجرای اسلام و تکلیف! نکته ای که سابقه آن قبلا" هم در سخنرانی رهبری مشاهده شده است.

۶- عدم برخورد با قاتلین قتل های زنجیره ای، مهاجمین به کوی دانشگاه، قاتل زهرا کاظمی، قاتل زهرا بنی یعقوب، نفی دروغگویی و دیگر حمایت ها و تاییدات از احمدی نژاد و سایر مقربین و وابستگان با این استدلال صورت می پذیرد که ادامه اشتباهات ارادتمندان و مقربین در حالتی که مردم به اعتراض برخاسته‌اند، به مراتب از پذيرش خواست‌هاي به حق آنان بهتر است، زيرا در آن صورت مردم جري شده، مطالبات آن پیشروی نموده و كار دشوار می گردد. به عبارت ديگر نظام نخواهد توانست بدون مانع و مخالفتي، آنچنان كه خود مي‌خواهد امور را، ‌ولو با مخالفت اكثريت مسلمانان، به چرخش درآورد. اینگونه است که برای خودیها و مقربین از اهداف سخن گفته می شود و به روشهای مشابه که توسط شاه، صهیونیستها، آمریکا و ... هم مورد استفاده قرار گرفته و می گیرد کمترین اشاره ای نمی شود، اما وقتی قرار است در مورد غیر خودیها سخن گفته شود اصل، نه هدف آنان بلکه روشهایی است که با دو تاکتیک انحرافی :مواضع مشترک به دلیل ماهیت یکسان است! و ضدیت یک شخصیت با یک موضوع یا اندیشه، دلیل حقانیت، صداقت و درستی آن رفتار یا اندیشه است! سعی در معرفی آنان به عنوان عاملین دشمن، فریب خوردگان و ... می شود!

۷- تقسیم مصلحت هم به مصلحت حودی و غیرخودی و اعلام پیشاپیش اینکه زیر بار مصلحت غیرخودی(بد) نخواهم رفت به این دلیل است که اساسا" باور درستی نسبت به مقوله مصلحت وجود ندارد. مصلحت عقب نشینی نیست. مصلحت منفعت عمومی است. به همین دلیل است که از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! و مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!  

نتیجه: بیان رهبری در الگوی رهبری، بیان قدرت است. در حالیکه نقطه کانونی بیان امام(ره) در مدل رهبری بیان آزادی بود. بیان قدرت رهبری در شعار عدالت منهای آزادی تجلی یافته است و بیان آزادی امام در شعار مردم. اینگونه است که 8 ماده ای رهبری در خصوص فساد در قالب عدالت بدون آزادی است و 8 ماده ای امام در راستای دفاع از حقوق شهروندی!

 

در همین زمینه:

اگر خداوند مسئول برگزاری انتخابات بود ... - علی اصغر خدایاری

محسن رضایی: در 170 حوزه، بين 95 تا 140 درصد مشاركت داشته ایم!

برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های اعتراص آمیز و کسب مجوز !؟ - اکبر اعلمی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:17  توسط هادی حبیبی  | 

تخلف آشکار رهبری

پس از اعلام نتایج رسوا و کودتای مخملی بر علیه آرای ملت در انتخابات ریاست جمهوری دهم، پیام سراسیمه و فوری مقام رهبری در جهت ارسال کد تایید بر ابهامات موجود افزود. بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظیفه نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری و اعلام نظر نهایی در خصوص آن بر عهده شورای نگهبان است. درست است که میان نظر شورای نگهبان و رهبری تفاوتی نمی توان یافت اما اصرار مقام رهبری مبنی بر عدم اهتمام به روال های معهود قانونی موجود که نمونه دیگر آن را در مجلس ششم و در خصوص قانون مطبوعات شاهد بودیم سوالی است پرسیدنی که واقعا" علت عدم تمکین رهبری به قانون علیرغم عدم ایجاد محدودیت در اختیارات رهبری برای چیست؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که مجلس خبرگان رهبری از مقام رهبری توضیح بخواهد که علت اینگونه اقدامات چیست و در شرایطی که امکان پیگیری امور از طرق و روالهای معهود قانونی و شرعی فراهم است علت اینهمه اصرار بر خروج از چارچوبها و ضوابط قانونی چیست؟ آیا این سطح از اعتراضات و نارضایتی های مردمی در سراسر کشور ناشی از تایید زودهنگام انتخابات توسط رهبری و سخرانی تهییجی و تحریک آمیز احمدی نژاد در میدان ولیعصر و عدم واکنش لازم رهبری به آن کافی نیست تا مجلس خبرگان رهبری قدری به خود آید و از حقوق موکلین خود دفاع نماید؟ واقعا" چه اتفاقی باید رخ دهد تا مجلس خبرگان رهبری خود را موظف به پرسشگری ببیند؟ از سوی دیگر در خبرها آمده بود که در پی دیدار مهندس موسوی و مقام رهبری بر رسیدگی شورای نگهبان به شکایات تاکید شده است. وقتی اعتماد از جامعه و آحاد ملت رخت بر بسته باشد طبیعی است که اینگونه تاکیدات نیز بازی دیگری قلمداد گردد. سرنوشت این بازی خطرناک و کودتای مخملی را باید به خود مردم سپرد و هرگونه نگرانی و اعلام پشیمانی احتمالی و ... باید در طول این حضور و مقاومت موثر مردمی اتفاق بیافتد. 

 

تعدادی از شعارهای مردم در تجمعات اعتراض آمیز:

خس و خاشاک تویی - دشمن این خاک تویی

رای مارو دزدیدن - با رای ما پز میدن

تا احمدی نژاده - هرشب همین بساطه

هاله نورو دیده - رای مارو ندیده

احمدی به هوش باش - ما ملتیم نه اوباش

آن خس و خاشاک تویی / پست‌تر از خاک تویی
شور منم نور منم / عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی / هاله‌ی بی‌نور تویی
شرزه بی‌باک منم / مالک این خاک منم

 

 

در همین زمینه:

چگونگی اجرای انتخابات از زبان حجه الاسلام محتشمی ( 1 و 2 )

انتخابات ریاست جمهوری دهم به روایت یک سایت اصولگرا ( 1 و 2 )

نامه اعتراض آمیز محسن رضایی به وزیر کشور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:29  توسط هادی حبیبی  | 

مهندس موسوی و اصلاح طلبی پیشرو

مهمترین دلیل برجستگی مهندس موسوی و صلاحیت ایشان جهت تصدی ریاست جمهوری، نسبت مهندس موسوی با اصلاح طلبی پیشرو است. اگر دو کلید واژه "دموکراسی" و "حقوق بشر" را به عنوان مهمترین کلید واژه های اصلاح طلبی پیشرو در نظر بگیریم. با بررسی برنامه های مهندس موسوی هماره با عنصر بنادین صداقت، نسبت آن برنامه ها  با اصلاح طلبی پیشرو مشخص خواهد شد. حکومت شفاف و پاسخگو، انتخابات آزاد و عادلانه، جامعه مدنی مستقل و تامین حقوق مدنی و سیاسی شهروندان از مهمترین عناصر یک نظام دموکراتیک هستند. از سوی دیگر نوع نگرش به انسان و تاکید بر کرامت انسانی به عنوان اساس و پایه حقوق بشر در کنار رویکردهای هدفمند به حقوق مدنی، حقوق سیاسی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و حقوق فرهنگی از مهمترین دلایل برخورداری ایشان از گفتمان حقوق بشری است.

دقت شود که يكپارچه شدن قدرت فقط توسط اقتدارگرایان امكان پذير است چرا كه اصلاح‌طلبان حتي اگر تمام نهادهاي انتخابي را در دست بگيرند، باز بيش از نيمي از قدرت در اختيار اقتدارگرایان است. بنابراين پيروزي اصلاح‌طلبان قدرت را "توزيع" و موفقيت اقتدارگراها، قدرت را "مطلقه" مي‌كند. از سوی دیگر نقطه کانونی گفتمان کاندیداها در قرابت با تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر بسیار تعیین کننده است. بيان آزادي، بيان شفافيت و حقيقت است در حالیکه بیان قدرت تنها از قواعد دروني خود تبعيت مي كند و هیچگاه وسیله نمی ماند. قدرت بيگانه ساز و يگانه ساز است. با نفوذ در درون چيزها ، هر چيز را با طبيعت دروني اش بيگانه و با جذب و ادغام چيزها در درون خود ، آنها را با ماهيت خود يگانه و همساز مي كند. از اینروست که فرم تنها کافی نیست و تا محتوای اصیل نباشد نه می توان به مدعیان ظاهری دموکراسی، حقوق بشر و ... اعتماد کرد و نه ادعای اصولگرایی و ارزشمداری دیگران را پذیرفت.

برنامه های کارشناسانه، مفید و مبتنی بر بیان آزادی اسلام ناب مهندس موسوی در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع تضمین توزیع قدرت از یک سو و حرکت در جهت بسترسازی برای تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر است.

 

من در روز جمعه 22 خرداد به مهندس موسوی و  برنامه هایش رای خواهم داد ...

 

 

پی نوشت ها:

- نامه مهم هاشمی به رهبری

- نامه سرگشاده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران خطاب به محمود احمدي نژاد

 

امام خمینی(ره) : "هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است" 

                                                                              صحیفه امام جلد ٤ صفحه ١٩٠

 

- مهندس موسوی: تسلیم این بازی خطرناک نخواهم شد

مهندس موسوی خطاب به شورای نگهبان: این انتخابات را باطل کنید

- بیانیه مهم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در خصوص انتخابات دهم ریاست جمهوری

- مهندس موسوی: از رنگ سبز و شعار الله اکبر دست بر ندارید

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط هادی حبیبی  | 

ولایت اسلام ناب ؛ ولایت "منفعت عمومی" و "قانون"

از دید امام ولایت فقیه در وجه ثبوتی به علت نظری و در وجه اثباتی به دلیل رای اکثریت مردم مطلق است. اما از دید طرفداران حکومت اسلامی بر پایه نظریه خلافت اسلامی، ولایت فقیه از یک سو مقید و مشروط به احکام فرعیه فقهی می شود و از سوی دیگر فوق قانون اساسی است! گاهی در تقدم مصلحت نظام بر هر مصلحتی تشکیک ایجاد می کنند و گاهی دهها و صدها قید شرعی را مشروط کننده حیطه ولایت مطلقه قلمداد می کنند! اینان پای عناوین اولیه فقهی که در میان باشد با پز اسلام پناهی به میدان آمده و قید و بند بر ولایت فقیه می زنند اما هنگامی که نسبت میان ولی فقیه و مردم و قانون بیان می شود از مقوله ولایت مطلقه عملا" تفسیری ارائه می کنند که او را فوق هرگونه چون و چرا و مقامی "لا یسئل عنه ما یفعل" می سازند. چکیده استدلال اقتدارگرایان در فراقانونی و غیرپاسخگو دانستن مقام رهبری این است که :

"ولایت فقیه اگر مطلق است که قید برای آن بی معناست و اگر چارچوب تعیین شده دارد که در آن صورت دیگر مطلق نیست!"

اما سوال این جاست که مگر در قاعده یابی الله ان یجری الامور الا باسبابها؛ اسباب، چارچوب نیست؟ پس چرا اقتدارگرایان این چارچوب را در قالب قوانین خلقت، نافی اطلاق ولایت و اختیارات خدا نمی دانند؟! اما وجود چارچوب دیگری را در خصوص ولایت فقیه نافی اختیارات او می دانند! ضمن اینکه اگر هر چارچوبی مشروط و مقید کننده ولایت مطلقه فقیه باشد پس چه فرقی بین چارچوب متعارف فقهی با چارچوب حقوقی وجود دارد؟ مگر اینکه چارچوب حقوقی به معنای مدرن (قانون اساسی) هم صورت مسئله را می فهماند و قدرت پیش بینی می دهد و هم چگونگی تبیین و تحلیل را مطرح می کند و راهبرد ارائه می دهد. ضمن اینکه دخالت دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد توسط امام عملا" بیانگر عدم کشش و ظرفیت لازم چارچوب فقهی است. همانگونه که مشاهده می شود مشکل واقعی و اصلی آقایان نه در گیر و بند بودن واژه چارچوب - که چارچوب احکام خدا را به رسمیت می شناختند - بلکه در عدم درک و پذیرش ارائه تفسیری کارآمد از دین - تحجر -  است. مشکل اقتدارگرایان در تقید به احکام فقهی و عدم پذیرش اطلاق مورد نظر امام در برابر احکام فقهی است. از دید اقتدارگرایان اعتبار اعمال ولایت به در چارچوب احکام خدا بودن است و ظاهرا" رسالت این است که در این میان تنها منفعت عمومی و قانون قربانی شوند. در حالیکه از نظر امام واجب ترین مسئله حفظ نظام است تا کشور سر پا بماند. از دیدگاه امام حفظ نظام از اوجب واجبات است و حتی می توان احکام اولیه و برخی واجبات و محرمات را در این راستا تعطیل نمود تا نظام حفظ شود. در حالیکه از دیدگاه اقتدارگرایان، نگاه متفاوتی وجود دارد و منافع نظام و مردم به بهانه حفظ ارزش ها و اصول نادیده گرفته می شود. در واقع منظور امام از طرح ولایت مطلقه نه محدود کردن اختیار مردم و مشروعیت بخشیدن به ولی خودکامه مستبد، بلکه ایجاد امکان برای حکومت برآمده از مردم جهت رفع موانع نظری مردم‌سالاری بوده تا نظریه‌پردازان دینی نتوانند با تکیه بر برداشت خود از اصول اولیه دین قدرت انعطاف و حرکت را از حکومت در این جهان پرچالش گرفته و به کارآمدی در جهت پیشرفت و توسعه جمهوری اسلامی آسیب بزنند:

"تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر گیرند، چراکه یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری هاست"                                    

                                                                                  صحیفه امام جلد 21 ص 61

در واقع امام با طرح اسلام ناب در زمان حیاتشان این موضوع را پذیرفتند که علیرغم مسلمانی می توان کشوری توسعه یافته و پیشرفته هم داشت. امام عقب ماندگی و توسعه نیافتگی را به بهانه حفظ اسلام هرگز نمی پذیرفت. لذا می فرمایند اگر شورای نگهبان مصوبه ای را خلاف شرع دانست و مجلس هم بر آن پافشاری کرد، آن مسئله به مجمع تشخیص برود و اگر مجمع، تشخیص داد قانونی که مجلس تصویب کرده به صلاح کشور است اجرا شود. این نشان می دهد که امام قبل از هر چیز به فکر پیشرفت کشور بود و قصد اصلاح امور را داشت و نمی خواست به هیچ بهانه ای کشور عقب بماند ولی اساسا" استدلال اقتدارگرایان بر این است که هیچ چیز نباید خلاف شرع باشد و از شرع تفسیری ارائه می دهند که با پیشرفت و توسعه در تعارض است. امام حتی معتقد بود همین که لایحه ای در کمیسیون تخصصی دولت بررسی شده و تصویب می شود و در هیات دولت هم مورد تائید قرار گرفته و سپس در کمیسیون های تخصصی مجلس هم مورد تصویب قرار گرفته و در انتها نمایندگان هم در صحن علنی با رای خود اعلام می کنند که به صلاح کشور است، برای اجرایی شدن قانون کافی است، ولو این که شورای نگهبان آن را خلاف شرع تشخیص دهد. با این حال از باب احتیاط مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل داده شد. درحالیکه اقتدارگرایان عقایدی را برای خود به عنوان اصل در نظر گرفته اند و می گویند که به هیچ عنوان از آنها عدول نخواهد نمود و برای آنها نیز فرق هم نمی کند که کشور چه وضعی پیدا خواهد کرد. ولایت مطلقه فقیه از منظر امام خصلت نهادی، چندذهنی، ضابطه مند و اقلی داشت. از اینرو علیرغم مخالفت سینه چاکان امروز ولایت مطلقه فقیه اولین خروجی این نظریه موضوع تشکیل مجمع تشخیص مصلحت بود، که به سرعت نیز مکانیسم اعمال آن در قانون اساسی تعبیه گردید و شکل قانونی به خود گرفت و امام نیز در پاسخ خود به نمایندگان مجلس سوم تشکیل برخی شوراها و ... نظیر مجمع تشخیص مصلحت را به دلیل شرایط جنگی و نه لازمه تحقق ولایت مطلقه فقیه عنوان فرموده و بر بازگشت همه به قانون تاکید نمودند. امام در پاسخ به نامه انتقادی آیت الله قدیری در خصوص فتوای خلیت شطرنج، بسیار کوبنده و قاطع و در عین حال بنیادین و حاکی از یک مبنای جدید و جریان ساز می فرماید: "آنگونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین شده و یا برای همیشه در صحرا زندگی کنند." سخن از ضرورت توجه به تمدن جدید ( که امروزه اصطلاح مدرنیته رایج تر است)، بحث های دیگری چون «نقش زمان و مکان در اجتهاد» که تعبیر دیگری از ضرورت دخیل دانستن تمدن جدید در اجتهاد است، مطلقه دانستن ولایت فقیه که عملاً آن را حاکم بر فقه می کند و بحث بنیادین «مصلحت» از پایه ها و نتایج مهم اندیشه ای است که امام در دو سال پایانی عمرشان به آن باور داشت و توانست آن را مفصل و مستدل و مکتوب به مجامع علمی ارائه کند. شاید یکی از بنیادی ترین و درخشان ترین سخنان ایشان طرح مسأله اولویت قانون اساسی (که یک قانون عرفی است) بر فقه است که خود دلیلی دیگری است بر اینکه: بعد از بازنگری و رفراندوم تجدیدنظر قانون اساسی از طریق تعبیه مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای بازنگری در قانون اساسی و بند 8 اصل 110 قانون اساسی راه بر هرگونه نقض ظاهری قانون اساسی برای همیشه بسته است.

"این بحث های طلبگی مدارس که در چارچوب تئوری هاست نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بست هایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی است." 

                                                                               صحیفه امام جلد 21 ص 217

اما نتیجه بی تفاوتی نسبت به برقراری تفکیک میان این دو قرائت موجود و کاملا" متفاوت از ولایت مطلقه و عدم افشای قرائت استبدادی پس از دوران امام به آنجا می رسد که : اگر گفته شود وضع اقتصادی بد است و در وضعیت مطلوبی به سر نمی برد بر اساس استدلال اقتدارگرایان اتفاقی رخ نداده است و در پاسخ گفته خواهد شد که عیبی ندارد، مهم این است که ما از اصولمان عدول نکنیم! اگر گفته شود با این اصول ممکن است اوضاع سیاسی کشور به هم بریزد و مشکلی ایجاد گردد خواهند گفت عیبی ندارد! و دقیقا" تفاوت نوع نگرش به ولایت مطلقه فقیه در اینگونه بزنگاه هاست که خود را نشان خواهد داد. امروز در کشور ما و به نام امام از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!

همانگونه که امام راحل توانست با کلید واژه اصلی و اصیل اسلام ناب و مجموعه ای از کلیدواژه های فرعی نظیر اسلام آمریکایی، تحجر و جنگ فقر و غنا وجوه مختلف جریان اقتدارگرایی زمان خود که کانون گفتمان آن نفی حاکمیت مردم بود را رسوا سازد، امروز نیز مهندس موسوی این فرزند و خلف صالح و خلاصه امام در سیاست(به تعبیر آیت الله صانعی) که تا لحظه آخر مورد تایید امام بود( به تعبیر آیت الله اردبیلی) با طرح اسلام ناب ابعاد امروزین جریان اقتدار گرایی در تحجر و خرافه گرایی، بی اخلاقی و وقاحت سالاری، حذف نهادهای کارشناسی و ... را تبیین و  رسوا خواهد ساخت.

همانطور که ابداع کلید واژه اسلام ناب درست در آستانه انتخابات مجلس سوم صورت پذیرفت و مردم نیز به درستی مصادیق اسلام آمریکایی مد نظر ایشان را شناخته و به آنان رای ندادند و مجلس پرافتخار سوم را تشکیل دادند. امیدوارم اینبار نیز در خرداد ماه که با یاد و نام و مرام امام عجین گشته است، 22 خرداد بار دیگر به عرصه شکست مفتضحانه اصحاب اسلام تحجر، مقدس نمایان بی شعور، اخلاق ستیزان و ولایت نمایان بی ولایت تبدیل گردد و با انتخاب مهندس موسوی برگ دیگری از حماسه شور و شعور در تاریخ ملت ایران رقم خورد.

 

در همین زمینه:

- حق با میرحسین است ... این را احمدی نژاد اثبات کرد! - علی اصغر خدایاری

- دو یار دبستانی - علی اصغر خدایاری

- بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

- همسر شهید رجایی: خطر بازگشت انجمن حجتیه امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می شود

- محسن آرمین : اگر امام بر برگزاری انتخابات تأکید نمی کرد امروز با شعار دفاع از ارزش های انقلاب انتخابات را تعطیل می کردند

 

پی نوشت ها :

- نامه اکبر اعلمی به مقام رهبری

- چرا کمیته صیانت از آرا ؟

- ابراز نگراني شديد كميته صيانت از آراء از تخلفات گسترده در انتخابات

- حاشیه های مناظره مهندس موسوی و رئیس جمهور 34 درصدی احمدی نژاد

- کسی که دروغ می گفت شکست خورد - سید علیرضا بهشتی شیرازی

- مجتبی راعی کارگردان سینما: آقای احمدی نژاد ! شما هم به موسوی رای دهید

- رسوایی امپراتوری دروغ ( 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 )

- اظهارات کرباسچی درباره پسر احمدی‌نژاد در شستا و کیش

- پیام طنز تشکر بنی صدر از ضرغامی

- نظر سنجی ها چه می گویند؟ ( 1 ، 2 ، 3 

- سناریوی حقیر برای تقلب بزرگ

- جلساتی از جنس جلسات سازمان مجاهدین خلق اما اینبار توسط حامیان رئیس جمهور 34 درصدی

- سنگ را بسته اند و سگ را رها کرده اند

- ویدئوی مناظره مهندس موسوی و امپراتور دروغ:

دور اول مهندس موسوی 1  و  2  

دور دوم مهندس موسوی 1  و  2

دور سوم مهندس موسوی

دور چهارم مهندس موسوی 1  و  2

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:0  توسط هادی حبیبی  | 

اسلام ناب در برابر اسلام قدرت زده

خط امام به مثابه یک راه است، از جنس تفکر و فرهنگ که می تواند نمونه ای از تجلی اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی باشد، نه تصویری در قاب عکس که در سال تنها با آن عکس یادگاری گرفته شود. حیات و تببین خط امام در دهه اول انقلاب صورت پذیرفت اما بازخوانی همیشگی آن نیاز دائمی ماست. از اینروست که دبیرکل محترم جبهه مشارکت ایران اسلامی افتخار خود را خط امامی بودن می داند و دبیرکل سابق جبهه مشارکت نیز موضوع مناظره خود را به تبیین خط امام اختصاص می دهد. برای جریان اصلاحات که به حق معتقد است اصل نظام جمهوری اسلامی خوب است اما متاسفانه وضعیت امروز آن مناسب نیست، بهترین الگو، اتصاف به خط امام به مثابه اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی در جهت پیشبرد طرح ملی - اسلامی توسعه همه جانبه و پایدار کشور است. خط امام از جمله مفاهیمی است که برای فهم دقیق چیستی آن نیاز به بازخوانی مجدد آن است. اهمیت رویکرد مجدد به خط امام از آنجا ناشی می شود که اساسا" ایجاد گسست بین تجارب پیشین و نقطه آغاز در مختصات دیگر فرصت هایی ایجاد خواهد نمود که گفتمان حاکم امکان ترویج نمونه متضاد با اصل را ترویج نماید. با ذکر این مقدمه به نظر می رسد برای تبیین مفهومی خط امام بتوان به 5 شاخص اصلی تشکیل دهده خط امام اشاره نمود. ترتیب طرح این شاخص ها نیز بر اساس نقش آنها در اهمیت و اولویت وقوع و بصورت سلسله مراتبی است:

۱- " مردم " : برای درک اهمیت نقش مردم می توان به نامه بسیار مهم حضرت امام به آیت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان وقت در جریان بازنگری قانون اساسی اشاره کرد. اهمیت این نامه از آن روست که اولا" نامه مزبور در اواخر عمر امام نگاشته شده است، ثانیا" به این دلیل که این نامه را به مجلس خبرگان قانون اساسی مرقوم فرمودند که وظیفه اصلی آن "اصلاح" قانون اساسی بوده است. امام در این نامه به صراحت یادآور می‏شوند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهراً مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می‏شود و حکمش نافذ است" در این نامه، امام نخست رهبر را با واسطه "منتخب" مردم می‏خواند و مهمتر اینکه حکم ولی را در صورتی "نافذ" می‏داند که منتخب مردم باشد. با توجه به دیدگاه امام در خصوص نحوه تعیین رهبری که طبعا" می تواند از بیشترین میزان حساسیت در برخی اذهان برخوردار باشد، نقش مردم علاوه بر مشروعیت، رسمیت و قانونیت بخشیدن به نظام سیاسی در سطوح دیگری چون انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، شوراهای محلی، صنفی، آموزشی و تولیدی به وضوح روشن می گردد. بر اساس نگرش امام چون رای مردم به خبرگان موجب این می شود که رهبر قهرا" مورد قبول مردم باشد و تنها در این صورت است که او ولی می شود و حکمش نافذ است بنابراین "رای مردم، رهبر منتخب مردم، کسب مقام ولایت و نفوذ حکم ولی" همه در طول یکدیگر قرار گرفته و هر سه منوط به "رای مردم" است. از این رو چون میزان رای ملت است و انتخاب رهبر، کسب منصب ولایت و شرط نفوذ حکم ولی منوط به رای مردم است لذا همواره امکان عدم تعلق رای مردم و اقبال و پذیرش مردمی وجود دارد. بنابراین از آنجا که مقدمه ممکن، ممکن است، باید همواره امکان بروز رای مخالف، عدم اقبال و نارضایتی مردم نیز وجود داشته باشد لذا به حکم ضرورت دقت بر این ممکن الوقوع، حساسیت در برابر ارزیابی چگونگی حصول رای مردم از طریق نوع سیستم انتخاباتی و چگونگی اجرای انتخابات یا همه پرسی اثبات می گردد.

2- " اسلام " : یکی دیگر از کلیدی ترین واژگانی که در مجموعه بیانات امام مشاهده می شود، کلمه "اسلام" است. اما باید دید ملاک اسلامی بودن نظام از دید امام چیست؟ پاسخ به این سوال بطور واضح مشخص خواهد نمود که منظور امام از اسلام در عرصه سیاست و حکومت چه بوده است. از نظر امام، اسلامی بودن نظام به معنای اجرای حدود و احکام اسلامی نیست. چراکه در این صورت  حتی بعنوان حفظ مصلحت نظام بصورت طبیعی حتی امکان تعطیلی حدود اسلامی وجود نداشت، چه رسد به احکام اولیه اسلام نظیر نماز، روزه، حج و ... که در مرتبه ای بالاتر از اجرای حدود قرار دارند. پس مراد امام از اسلام که اتفاقا" بخش عظیمی ار توجه امام را نیز به خود اختصاص داده است چیست؟ پاسخ به این سوال وقتی روشن خواهد شد که دریابیم امام از سوی دیگر از طریق مرزبندی با یک قرائت خاص از اسلام به نام اسلام آمریکایی، اسلام ناب را معرفی نموده است. پس از بررسی دیدگاههای امام در خصوص اسلام ناب و اسلام آمریکایی مشخص می شود که اسلام سیاسی و حکومتی امام از یک سو مقید به احکام اولیه و اسلام رساله ای نشده است و از سوی دیگر مدعی پاسخگویی به معضلات و مشکلات روز جامعه همراه با موضع گیری قاطعانه در خصوص حفظ کرامت انسانی بخش محروم و ضعیف جامعه شده است. چنین اسلامی است که در کلام امام به اسلام ناب تبدیل می شود. اسلامی که مبتنی بر اصول قرآنی، فقه پویا و احکام متعالی اسلام است. بنابراین هر کجا که واژه اسلام از دید امام مطرح شود باید در فهم نسبت موضوع مورد بحث با اسلام بلافاصله مدار بسته و باطل تحجر، اجتهاد مصطلح در حوزه ها را بر اساس پیام مهم امام در منشور روحانیت شکست، سپس موضوع مورد بحث را در نورانیت افق اسلام ناب قرار داد و آن را به عنوان موضوعی اسلامی از دید امام پذیرفت. این نتیجه که در واقع امتداد برونداد دستگاه معرفتی مردم است بیانگر همان اسلامی است که هم مردم آن را خواسته اند و هم قدرت تحمل آن را دارند این اسلام می تواند از طریق دموکراتیک به دو صورت ایجابی رهنمود دهی اهداف، ارزشها و احکام برخاسته از اهداف دینی و در وجه سلبی عدم مغایرت با موازین شرع بر خط مشی گذاریهای عمومی تاثیر گذارد. اهميت مصلحت در حفظ نظام از دید امام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، بنابراین با توجه به اشارات امام مشخص می شود که مصلحت کشور، اسلام، مسلمین و ... در کلام امام تماما" به معنای مصلحت مرسله است. به عبارت دیگر مصلحتی که امام از آن سخن گفته اند مصلحت آزاد از قیود شرعی است چرا که فرموده اند: تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است. بنابراین مصلحت در کلام امام وزنا" و معنا" به معنای منفعت عمومی است.

3- "جنگ فقر و غنا " : فقر و غنا در اين تقابل كاملا" چند وجهي، يك "ضعف" و "قوت" نيستند بلكه يك جهان بيني ارزشي اند. با این توضیح که اگر ميان فقر و غنا جنگي نباشد، صلحی نيز نخواهد بود. اگر جنگ نباشد، رقابت وجود خواهد داشت. تنها با نگرش جنگ فقر و غناست که می توان به اهمیت توانمند سازی همه جانبه شهروندان اقدام نمود و در این مسیر جدیت داشت. و الا تجلی رقابت بین فقر و غنا وجود طبقات اجتماعي در شرايطي است كه طبقات بالاتر فخر مي فروشند و طبقات پايين تر، نسبت به جايگاه خود احساس ضعف و ذلت مي كنند. اين حالت از طبقات اجتماعي، حكايت از يك گسست اجتماعي دارد كه آبستن انبوهي از آسيب هاي اجتماعي است. گروه متمكن با مانور ثروت فخر مي فروشند و آنها نيز كه در طبقه متوسط جامعه هستند با نمايش و ادا كسب احترام مي كنند. طبقات فقير نيز در روياي بهره مندی از مظاهر شهرنشيني و متمدن بودن انگشت حسرت به دهان مي گيرند. در اين رقابت ناتمام رفتار غني و فقير هيچگاه تغيير نمي كند. مرفه با استفاده از اقتصاد بيمار شبانه روز بر ثروت خود مي افزايد و از حمايت قانون بهره مند مي شود . طبقه متوسط نيز مضطرب به دنبال رسيدن به طبقه بالاتر شبانه روز تقلا مي كند و طبقه تهي دست جامعه نيز به حاشيه نشيني شهرها روي مي آورد و به انواع امراض اجتماعي گرفتار مي آيد و در اين رقابت نامتناهي است كه مسخ انسانیت همه گير مي شود. نگرانی امام از اینرو بود که نكند محرومين جامعه با عناويني چون دهك هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير از حقوق همه جانبه خود محروم گردند و مردم به خصوص توده های محروم در فرآيند تصميم سازيهاي حكومتي به حساب آورده نشوند و در مقابل، خضوع در برابر بيگانگان در کنار ستمگري نسبت به مردم رایج گردد. ايشان با مطرح كردن كرامت انسان در برابر حاكميت سرمايه غیر از در خدمت تولید تصريح مي نمايند كه يكي از مهمترين ويژگيهاي اسلام آمريكايي يعني اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت، منكوب نمودن "كرامت انساني" است.

۴- "  کلمه توحید و وحدت کلمه " : یکی دیگر از شاخص های خط امام کلمه توحید و وحدت کلمه است. در نگرش ایشان شعار همه با هم اسم مستعاری برای "همه با من" بودن نیست. چراکه اولا" ایشان هم حضور و فعالیت جامعه روحانیت مبارز و سایر تشکل های همسو را به رسمیت شناخت و آنان را مجبور به وحدت با خود نکرد و هم انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز را به عنوان مصداق دیگری از تکثر و رقابت پذیرفت. ایشان دو عنصر "تحمل" و "رقابت" را در کنار وحدت کلمه می دید نه در عرض و مزاحم آن. امام در عین اینکه منادی دعوت به وحدت بود قائل به وحدت مکانیکی و انداموار نبود. ایشان وحدت را محصول عملکرد یک ارگانیسم حیاتمند می دید که اجزای آن در کنار یکدیگر (تحمل + رقابت) به وحدت معنا خواهند بخشید. امام نه خود را ملاک وحدت می خواست و نه طرفداران خود را معیار وحدت می دید. ثمره این نگاه مترقی امام این بود که اساس تحولی مهم به نام دوم خرداد از دل همین انشعاب مجمع روحانیون مبارز در آمد. امروز نیز تبلور خط امام در این زمینه داری مختصاتی است که وحدت را در عین تحمل و رقابت بخواهد. از اینرو مقولاتی نظیر انواع سطوح ائتلاف و ... در این زمینه قابل بحث است.

۵- " مقاومت، ضدیت با استکبار و صهیونیسم " : شاخص دیگر خط امام مقاومت، ضدیت با استکبار و صهیونیسم است. تهدید عبارت است از ایجاد خطر از طریق رفتار یا مجموعه رفتارهایی که بوسیله محدود نمودن دامنه گزینه های انتخابی برای زندگی، حیات یا منافع یک بازیگر(دولت یا فرد) شکل می گیرد. بنابراین جدی بودن تهدید به میزان خطر رفتار تهدید آمیز بستگی دارد. لذا طیفی از تهدیدات از خطرناک ترین ها تا کم خطر ترین ها تشکیل می گردد. کم خطرترین و پر خطرترین رفتار تهدید آمیز نیز با کیفیت و کمیت محدودیت آفرینی در قدرت انتخاب نسبت می یابد. در این میان دو گفتمان سلبی و ایجابی رفع تهدید شکل می گیرد. گفتمان سلبی رفع تهدید به شرایطی اطلاق می گردد که در آن خطری نسبت به منافع بازیگر وجود نداشته باشد و این عدم وجود تهدید نیز معطوف به قدرت است به عبارت دیگر رویکرد امنیتی در این گفتمان بر به کارگیری ابزار قدرت سخت و نظامی در دفع تهدیدات و برقراری امنیت تاکید دارد. در حالیکه در گفتمان ایجابی رفع تهدید ملاک و معیار کارآمدی حداکثری و معطوف به ایجاد رضایت شهروندان است. دفاع تمام عیار نظامی در خصوص متجاوزین به تمامیت ارضی کشور، دفاع تبلیغی از دین و فرهنگ و کوتاه نیامدن بر سر خروجیهای کارشناسی شده به منظور تامین منافع ملی بر سر میز مذاکرات جهانی از مهمترین مصادیق این شاخص خط امام محسوب می گردد. نحوه مقابله با دشمنان نیز از دید امام از یک رتبه بندی معنادار پیروی می نماید. دشمن شناسی از دید امام وارونه نیست و بسته به نوع محدودیت و خطر آفرینی و بصورت واقعی طبقه بندی می گردد. از اینروست که در وصیتنامه ایشان از شیطان و نفس اماره – که اعدی عدو انسان است – به عنوان اصلی ترین دشمن آغاز می کند و سپس در عرصه امور سیاسی اسرائیل و آمریکا را هدف قرار داده، آنگاه به دشمنان دست دوم خارجی می پردازند و در نهایت اپوزیسیون را نشانه می روند. لحن ایشان حتی در برخورد با اپوزیسیون محارب لحنی ترحم انگیز و خالی از بغض و عداوت شخصی است و از اینکه جهل و غرور باعث خروج تعدادی از شهروندان برعلیه مصالح ملی شده است اظهار تاسف می کنند.

آنچه امروز نخست وزیر محبوب ملت و امام، مهندس موسوی در قالب طرح شعار "ایران پیشرفته با قانون، عدالت و آزادی" مطرح می نماید آن روی دیگر جریان خط امام اصیل است. جامعیت گفتمان مهندس موسوی در حفظ حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، دفاع از اسلامیت نظام، تلاش برای توانمند سازی شهروندان با هدف تغییر نگاه کینه توزانه فقیر نسبت به غنی و نگاه تحقیر آمیز غنی نسبت به فقیر به نگاهی انسانی و اخلاقی، استفاده حداکثری از تمام نیروهای مفید و سازنده در مدیریت کشور و دفاع از ارزشهای متعالی مقاومت، ایثارگری و ... سبب شده است که گفتمان ایشان بیشترین قرابت و رابطه را با خط امام برقرار نماید. دیدگاه  مهندس موسوی از گذشته تاکنون از دو وجه برخوردار بوده است: وجه رویکرد عقلانی معطوف به ارزشها و وجه رویکرد عقلانی معطوف به هدف. پرسش اینجاست که وجه نخست را کدامین یک از کاندیداهای موجود منکر است؟ جز اینکه مخالفین با حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش، مدلهای تقلبی آن را تبلیغ می کنند. مهندس موسوی در خصوص وجه عقلانی معطوف به هدف نیز بارها اشاره کرده اند که اولا" مسائلی نظیر اقتصاد دولتی مختص شرایط جنگی بوده است که حتی در کشورهای سرمایه داری نیز به همان شکل عمل شده است و مهمتر اینکه نتیجه این رویکرد در آن دوره و با وجود شرایط جنگی رضایت و رفاه نسبی شهروندان را در بر داشته است. ثانیا" شکل خروجی بسیاری از تصمیمات عقلانی آن دوران در زمینه تامین منافع ملی، حقوق شهروندان و ... با امروز تغییر یافته است و باید آن تصمیمات عقلانی را متناسب با شرایط روز پیگیری نمود. کما اینکه طرح مقولاتی نظیر عدم سابقه نظارت استصوابی در اوایل انقلاب، حاکمیت قانون، شبکه تلویزیونی خصوصی، جمع آوری گشت ارشاد، امکان مذاکره با آمریکا، انتقاد نسبت به عدم تنظیم فعالیتهای دولت نهم در چارچوب برنامه چهارم و سند چشم انداز، انحلال سازمان مدیریت و شوراهای تخصصی، دفاع از احقاق حقوق شهروندان، تامین منافع ملی، توسعه و پیشرفت و … از مصادیق مهم رویکرد معطوف به عقلانیت مهندس موسوی قلمداد می گردد. اگر به نظریات انتظام در پراکندگی و گره کانونی دقت شود وجود نقطه کانونی به عنوان عامل هویت بخش به دال های میان تهی شناور یک گفتمان در فضای ابری شکل پیرامون خود عمل می نماید که بسته به نوع گفتمان انتخابی می تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال اگر گفتمان موسوی مورد بررسی قرار گیرد مشاهده خواهد شد که Nodal Point در این گفتمان همان اسلام ناب است و تمام دال های میان تهی شناور در گفتمان مهندس موسوی نیز از این نقطه کانونی هویت می یابند. بنابراین اگر گفتمانی حتی با داعیه عدالت و حفظ ارزشها نقطه کانونی خود را اقتدارگرایی قرار دهد تمام دال های میان تهی شناور پیرامون آن نیز از این نقطه کانونی هویت می یابند و اینگونه می شود که اسلام آنان نیز اسلامی قدرت زده خواهد بود. چه رسد به دال های درون تهی عرفی نظیر دموکراسی، حقوق بشر و ... . به نظر می رسد این دوره از انتخابات به ظاهر کاندیداها نباید نگاه کرد چراکه در نگاه ظاهری تفاوت چندانی نمی توان بر شمرد. همه از قانون اساسی، حقوق شهروندی و خط امام سخن می گویند. همه از عدالت ، استقلال و ضرورت برخورداری از انرژی هسته ای سخن می گویند و از رهبر به عنوان محور وحدت یاد می کنند. از بسیج سخن می گویند و ... . تنها با بررسی و شناسایی نقطه کانونی گفتمان کاندیداها است که می توان به نامزدی که در پناه ریاست جمهوری آن؛ تلاش برای تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر امکانپذیر است، دست یافت.

 

لینک این نوشته در روزنامه صدای عدالت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:59  توسط هادی حبیبی  |