تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته ...

 

 

 

بخشی از کارنامه درخشان انسانی - اسلامی فقیه عالیقدر :

تحمل ۷ سال زندان رژیم پهلوی

تحمل ۱۴ سال تبعید رژیم پهلوی

شجاعت طرح انتقاد بدون خودسانسوری  

تحمل ۵ سال حبس خانگی بعد از رحلت امام

نواندیشی حقوق انسان به جای حقوق مومن

نواندیشی طرح ملاکات ولایت جانرانه

اعلمیت مطلق فقهی

مظلومیت در عین برخورداری از نقطه اوج وجدان مستقل انسانی

 

- پيام تسليت آيت الله العظمی صانعی (مدظله العالی) به مناسبت درگذشت حضرت آيت الله العظمی منتظری (قدس الله نفسه الزکيه)

- اطلاعیه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران به مناسبت درگذشت آیة الله العظمي منتظری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:50  توسط هادی حبیبی  | 

منطق نظام علوی در مضمون نهضت حسینی

- «فاستقم کما امرت و من تاب معک و لا تطغوا انه بما تعملون بصیر * و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون» [هود: 113-112]

پس همان‏گونه كه فرمان يافته‏اى، استقامت كن؛ و همچنين كسانى كه با تو بسوى خدا آمده‏اند (بايد استقامت كنند) و طغيان نكنيد، كه خداوند آنچه را انجام مى‏دهيد مى‏بيند! و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد؛ و در آن حال، هيچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهيد داشت؛ و يارى نمی شوید.

حضرت آیه الله العظمی صانعی: کربلا و عاشورا به عنوان یک نماد، مظهر تنفر از ظلم و ستم است. عشق به عاشورا، ریشه خشونت را در جهان انسانی می خشکاند و علاقه به مظلوم را در تمام وجود ما سرشته می سازد.

- مرحوم دکتر علی شریعتی: در عجبم از مردمی که زیر بار ظلم و ستمند و بر حسین می گریند که آزادانه زیست!

 

 

مضمون نهضت امام حسین علیه السلام را می توان در سه فاز متفاوت در منطق اما در امتداد یکدیگر مورد بررسی قرار داد:

فاز نخست: مسئولیت لا بشرط فردی و برخورداری از وجدان مستقل انسانی:

حرکت حسین در این فاز مبتنی بر امتناع از بیعت بود. حسین با "نه" خود بر دلیل مشهور چون همه پذیرفته اند پس باید پذیرفت خط بطلان کشید و استحاله ننگین حاکمیت سلطانی تحمیلی از بالا و مبتنی بر تهدید، ترور و تطمیع، به جای حاکمیت مبتنی بر رضایت و اختیار مردم را نپذیرفت چراکه چنین رژیمی از دید او مشروعیت نداشت. در این مرحله تک تک افراد بر اساس وجدان مستقل انسانی خود وظیفه فرو ناگذاردنی و ساقط نشدنی عدم همراهی را بر عهده دارند. حسین با عبارت "مثلی لا یبایع مثل یزید" به ما آموخت که نه تنها حسین بلکه «همه» حسینیان و همه کسانی که «مثل» حسین می اندیشند، نه تنها با یزید بلکه با «همه» یزیدیان و همه کسانی که «مثل» یزید می اندیشند و رفتار می کنند نباید همراهی نمایند. مشخصه بارز چنین نظام فکری و رفتاری این است که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد. الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا ینهی عنه ...  "لهوف ابن طاووس صفحه 100"

فاز دوم: اصلاح طلبی بنیادین و سیاست ورزی بشرط لا :

در این مرحله حسین بر اساس همراهی بخش عظیمی از مردم کوفه هم در امتناع و هم در جایگزینی حکومت یزیدی راهی کوفه می شود تا بر پایه خواست مردم و بر اساس عدالت، آزادی و سنت پیامبر حکومت تشکیل دهد اما به دلیل تغییر شرایط به فضایی نظامی - امنیتی و بگیر و ببند عبیدالله بن زیاد و ترس مردم، دعوت کنندگان از نظر خود بر می گردند. شرط سیاست ورزی و تشکیل حکومت دینی حسین خواست و رضایت مردم است. استناد حسین به مضامین انبوه نامه های کوفیان در دعوت از اوست که از بیعت خویش با عبارات گوناگون و محبت آمیز سخن گفته اند:

فحی هلا فان الناس ینظرونک، لا رای لهم غیرک ...  "ارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 35"

قد انکسر باب الجور و الاثم و تضعضعت ارکان الظلم ... و قد قام ابنه یزید شارب الخمور و راس الفجور، یدعی الخلافه علی المسلمین و یتامر علیهم بغیر رضی منهم مع قصر حلم و قله علم، لا یعرف من الحق موطی القدمیه ...   "لهوف ابن طاووس صفحه 58"

اما وقتی به هر دلیل مردم از نظر نخستین خود باز می گردند و انتخاب خود را پس می گیرند امام هم با تواضع و فروتنی درخواست بازگشت به موطن خویش می نماید. با تغییر شرایط ناشی از ایجاد فضای رعب و وحشت حکام اموی فاز سوم حرکت حسینی آغاز می شود.

فاز سوم: مقاومت حداکثری بر سر حق:

در این مرحله و با تغییر شرایط، دیگر حسین به دنبال تشکیل حکومت نیست. او خطاب به سپاهیان خلیفه و مردم می گوید: مردم مرا دعوت کرده بودند. حال که نمی خواهند بر می گردم. فاما اذا کرهتمونی فانا انصرف عنکم ...  "ارشاد مفید جلد 2 صفحه 87 و 89

اما منطق یزید و عبیدالله بن زیاد این بود که حسین نه راه پس دارد، نه راه پیش. تنها باید بیعت با یزید و نظمی که او سامان می دهد را بپذیرد! عبیدالله بن زیاد همین منطق را در خصوص مردم کوفه نیز به کار می گیرد: ایها الناس فاعتصموا بطاعه الله و طاعه ائمتکم و لا تفرقوا فتهلکوا و تذلوا و تقتلوا ... "ارشاد مفید جلد 2 صفحه 50" البته این تهدید و ارعاب ابن زیاد مستظهر به فرمانی بود که از مرکز حکومت، دمشق و از جانب خلیفه یزید صادر شده بود. یزید به وی برای سرکوب مردم و مخالفان رخصت داده بود که با کمترین سوء ظنی افراد را به زندان بیاندازد و هر متهم به اقدام علیه حکومت و مخالفت با خلیفه و ولایت جور او را به صرف اتهام به قتل رساند: و احبس علی ظنه و اقتل علی التهمه ...  "ارشاد مفید جلد 2 صفحه 67"

اما پاسخ حسین به این منطق چنین است:

الدعی یابن الدعی قد رکزنی بین الثنتین السله و الذله هیهات من الذله

در چنین شرایطی است که شهادت موضوعیت پیدا می کند. و حسین این امام آزادی و انسان کامل بر سر دو راهی مرگ و ذلت که قرار می گیرد، مرگ را بر می گزیند چراکه چنین مرگ پر افتخاری در نزد او عین حیات است، در برابر زندگی ذلیلانه ای که عین مرگ است. القتل اولی من رکوب العار

و اما نکته مشترک در هر سه مرحله حرکت حسینی این است که حسین سرشت و ماهیت رژیم سلطانی را نشانه گرفته است. از اینرو او یک اصلاح طلبی بنیادین را در سر می پروراند، نه یک اصلاح طلبی فرمالیته و روبنایی در کنار پذیرش موجودیت خلیفه سالاری!

مضمون نهضت حسینی همان استمرار منطق نظام علوی است: محو سرشت سلطانی حکومت

 

اول محرم الحرام ۱۴۳۱

 

پی نوشت:

- بیانیه مهم مجمع روحانیون مبارز به مناسبت فرارسیدن ماه محرم

- بعد از افشای نفوذ استکبار به علوم طبیعی ، پنبه سریال لاست هم زده شد !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 22:16  توسط هادی حبیبی  | 

متحجرین ؛ مارهای خوش خط و خال و پرونده ای باز !

حضرت امام (ره) در پیام 3/12/67 - سه ماه قبل از رحلت - که به منشور روحانیت موسوم است نسبت به نفوذ تفکری خاص در جامعه و حوزه های علمیه هشدار دادند و پرونده این گروه را نیز باز دانستند. امام در توضیح این تفکر شاخص جدایی دین از سیاست را به عنوان گام نخست مطرح می نماید که از لایه های تفکر اهل جمود سرایت می کند. ایشان  این نوع تفکر انجرافی را ساخته و پرداخته استکبار می داند. بنابراین تز به ظاهر مدرن جدایی دین از سیاست با تحجر پیوند می خورد و در خدمت استبداد و منافع استکبار قرار می گیرد! زایش های ضد تکاملی این تفکر به گونه ای بسط می یابد که به تعبیر امام در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! مکر و اتهام پراکنی از خصائص این جریان است به گونه ای که به تعبیر ایشان سیل اتهاماتی نظیر آمریکایی بودن، التقاطی بودن، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، حمله به زنان آبستن، اتهام حلیت و قمار و موسیقی و ... که پیش از انقلاب به جنبش مردمی و رهبران آنها نسبت داده می شد از سوی همین مقدس نماهای بی شعور صورت می پذیرفت. خدمتی به استبداد که به تعبیر امام حتی از سوی افراد غیر دینی و لامذهب نیز صورت نپذیرفت! این گام نخست این جریان بود که هنوز جنبش مردم ایران بر علیه سلطنت پهلوی به پیروزی دست نیافته بود.

اما پس از پیروزی انقلاب امام از زایش های جدید همین تفکر پرده بر می دارد:

"درگذشته توطئه این بود که دین از سیاست جداست اما حالا گفته می شود سیاست حق مجتهدین است! این توطئه از توطئه سابق بدتر است چراکه در آن توطئه یک عده از علما - دینداران - را کنار می گذاشتند اما توطئه "انتخابات حق مجتهدین است" تمام ملت را کنار خواهد گذاشت."

در گام دوم این نوع تفکر که پس از پیروزی انقلاب، طعم قدرت را نیز چشیده است، اینبار "انحصار انتخابات به مجتهدین" جای "تظاهر شاه به تشیع" را می گیرد و حاکمیت مردم را نفی می کند. وقتی امام در زمستان سال 67 و در آستانه انتخابات مجلس سوم آن پیام تاریخی را صادر کرد و مردم را به رای دادن به طرفداران اسلام ناب و اسلام پابرهنگان در مقابل اسلام امریکایی و اسلام مرفهین بی درد فراخواندند شالوده رفتار سیاسی جدیدی در جامعه بنیان نهاده شد که حاصل آن رهایی توده مردم از قید و بند تقلید کورکورانه از گروههای مرجع سنتی مثل جامعه روحانیت مبارز تهران، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و بازار تهران در انتخابات بود. نتیجه این مفهوم سازی شکننده دور باطل نفی حاکمیت مردم در انتخابات مجلس سوم و ترکیب و بافت کاملا" متفاوت این مجلس با مجلس های پیش از آن را می توان اولین دستاورد این تغییر رفتار به حساب آورد. در واقع تشکیل مجلس سوم فرزند راهبری امام و اراده مردم بود. در چارچوب همین مفهوم سازی بود که نتایج دیگر این رفتار سیاسی جدید در دوم خرداد، شکل گیری مجلس ششم و ... شکل گرفت. جالب اینجاست همانطور که امروز در خصوص توصیف واقعه اصلاحات دوم خرداد و ... با تعابیری نظیر مرعوب شدگان دشمن، پناهگاه ورشکستگان سیاسی، بی توجه به مطالبات مردم و ... نام برده می شود، در دوره حیات امام نیز مجلس سوم بعنوان نتیجه این رفتار سیاسی جدید " کانون فتنه" خوانده شد.

امروز اما پس از دوره جدیدی که برای مردم رقم زده اند - کودتای 22 خرداد - و در غیاب امام، زایش های جدید و متناسب با شرایط از این نوع تفکر بسیار طبیعی است. پیچیدگی خاص، هم در نوع کلید واژگان مطرح در دوره جدید و هم در نوع اتهامات به نمایندگان مطالبات ملت از نکات مهم در این دوره است. به گونه ای که مطالبات جریان کودتا در قالب های مدرن و در طول زمان هر روز غنی شده تر از دیروز به کانون "نفی حاکمیت مردم" پیوند می خورد و در عین حال ژست اسلام پناهی نیز به خود می گیرد. در این میان به نسبت عمق مهندسی صورت پذیرفته، شکل اتهامات با هدف حذف گفتمان رقیب نیز از پیچیدگی بیشتری برخوردار می گردد. استفاده از نماد مثبت جنبش سبز مردمی - امام - در جهت نفی حاکمیت مردم همان معرکه ای است که امروز بر سر اهانت ساختگی به عکس امام گرفته اند! انواع و اقسام زایش های جدید از این نقطه کانونی اتهام سازی جدید، زایشی نو از همین تفکر است که امام از مدافعان آن به عنوان مارهای خوش خط و خالی نام برده است که پرونده شان کماکان باز است.

مسئله اساسی این است: در شرایطی که عمده رهبری حضرت امام در زمان جنگ بود، درست در همان زمان انتخابات، آزاد و نظارت، قانونی بود. مجلس و دولت در آنچه انجام می دادند مختار بودند. نظامیان در سیاست دخالت نمی کردند. روزنامه های منتقد و مخالف امام و دولت به آزادی می نوشتند و انتقاد می کردند و حتی تا مرز تهدید امنیت کشور در حال جنگ پیش می رفتند و نهایت برخوردی که با انان صورت می گرفت این بود که از توزیع آنها در جبهه های جنگ جلوگیری شود! متحجران نامه مزین به فحش برای امام ارسال می کردند و مورد تعرض هم واقع نمی شدند، نمایندگان مجلس از پشت تریبون با ایشان مخالفت کرده و توصیه های ایشان را تحت عنوان پوزه بند رد می کردند و در انتخابات بعدی هم رد صلاحیت نمی شدند!

اما وضعیت امروز آنچیزی است که هر ایرانی شرافتمند روزانه آن را در زندگی خود جاری و ساری می بیند. طبیعی است که اگر این اقدامات تنها مختص به امام قلمداد شود آنگاه ضدیت با امام به پاره شدن عکس ایشان تقلیل خواهد یافت! در حالیکه ضدیت با امام، کودتا بر علیه راه امام است که در قالب پروژه استحاله نظام و تبدیل جمهوری اسلامی به خلافت اسلامی صورت می پذیرد. آیا کودتاچیان حاضرند که در ازای تمجید از صبح تا شام رهبر فعلی، رفراندومی مردمی در خصوص پذیرش رهبری فعلی برگزار گردد و اصل حاکمیت مطلق ملت در دستور کار قرار گیرد ؟!

"دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! [اشاره به تهمت خزعلی به محمد سلامتی وزیر وقت کار و دبیرکل فعلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که امام بصورت جداگانه نیز انتقادات تندی را به خزعلی مطرح نمود] تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشاء و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان - ارواحنا له الفداء - را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد فریاد "وا اسلاما" سر می دهند!"  

و جدید ترین زایش این تفکر بر اساس نگرش امام:

تا دیروز از پایان دوره رهبری امام و مذمت رهبری نشسته ایشان در مقابل رهبری ایستاده فعلی سخن می گفتند، امروز از اینکه عکسی از امام در گوشه ای - بر فرض صحت اصل واقعه - پاره شود را که هرگز خواست رهبران جنبش سبز نیست، هتک حرمت امام می دانند و فریاد "وا اماما" سر می دهند!

 

پی نوشت:

- حضرت امام خمینی (ره) : من خوف این را دارم که اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد / اگر یک پاسداری غلطی کرد بیرونش کنید ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 19:50  توسط هادی حبیبی  | 

16 آذر ؛ روز مقابله با استکبار داخلی و خارجی

بیانیه شانزدهم مهندس موسوی به مناسبت ۱۶ آذر :

بسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزند جوانش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

میرحسین موسوی
۱۵/۰۹/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 20:59  توسط هادی حبیبی  | 

فریاد بی صدا و حنجره پیروز

اصولاً واژگانی مانند: مهندسی اجتماعی، مهندسی سیاسی، مهندسی فرهنگی و مهندسی انتخابات واژگان نامانوسی هستند که معمولاً به قصد هژمونی دولت و کنترل آن بر بخشی از حوزه عمومی، ساخته و پرداخته می شوند. به عنوان مثال مهندسی اجتماعی در واقع همان کنترل اجتماع و تغییر صورت بندی اجتماعی، در جهت ایدئولوژی ساخته و پرداخته دولت است. از آنجا که ایدئولوژی از جنس تکنولوژی است و تکنولوژی نیز یعنی مهندسی و فناوری، لذا می توان گفت که مهندسی سیاسی نیز به معنای کنترل سیاسی است که با ابزار تکنولوژیک و ساختن اپوزیسیون دولتی صورت می پذیرد. همانطور که مهندسی اقتصادی و مهندسی فرهنگی نیز به معنای دولتی کردن اقتصاد و دولتی کردن فرهنگ می باشد. در همه موارد به نوعی نگاه مهندسی به حوزه های امور انسانی، به این معناست که اقتصاد، فرهنگ و سیاست را از حوزه های عمومی به در آوریم و به حوزه های دولتی برانیم. شاید مهندسی فرهنگی در اتحاد جماهیر شوروی به زمانی برگردد که یرژف کمیسیار فرهنگی این کشور بود. در زمان لنین لونا چارچکی، که فردی فهیم و فرهنگ دوست بود مسولیت کمیسیار فرهنگی را به عهده گرفته بود اما بعداً در زمان استالین تصفیه شد و یرژف به جای وی نشست و پروژه مهندسی فرهنگی را آغاز کرد. که در زمان او حدود هفت هزار نفر فقط در بخش سانسور کار می کردند و حتی بر چسب روی بسته های مواد خوراکی را نیز بایستی تصویب و بررسی می کردند تا مبادا مخالف مصالح عالیه رژیم نوپای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی باشد! که البته بعدها خود یرژف هم تصفیه شد. بعد از کودتای 22 خرداد - که یادآور کودتای ایدئولوژیک مارکسیستی سال 1354 در سازمان مجاهدین خلق است - مدام از شروع دوره جدید و آغاز مرحله جدیدی از انقلاب اسلامی ایران سخن گفته می شود. دوره ای که نه به تباری چون سازندگی و اصلاحات نیاز دارد و نه دورنمای اقدامات امروزین آن - عملکرد دولت نهم و دولت بعد از نهم - توسعه و پیشرفت کشور است. این دوره جدید چیزی جز سلسله زنجیرواری از انواع مهندسی ها نیست. این مهندسی همه جانبه از حوزه اقتصادی(با محوریت چسبندگی به نفت) و سیاسی(رای سازی تکلیفی) آغاز می شود، با مهندسی فرهنگی(القای آئیین یا Doctorinate) ادامه خواهد یافت و با مهندسی اجتماعی (مدل کره شمالی اسلامی) نهایی خواهد گردید. آنچه امروز در خصوص تصمیمات دولت در خصوص جداسازی نهادین جنسیتی، تکفیر و تفسیق علوم انسانی، پاکسازی اساتید و ... صورت می پذیرد بخشی از این مهندسی فرهنگی است. در حالیکه سیر تکاملی شیوه رهبری امام علیرغم وجود دشمن بالفعل - تعرض به تمامیت ارضی کشور - به بیان آزادی نزدیک تر می شد، در شرایط کنونی که شبیه سازی دشمن صورت می پذیرد و زمینه توسعه و پیشرفت کشور فراهم است بیان قدرت موجود روز به روز به تمرکز قدرت هرچه بیشتر نزدیک می شود. این سعی و تلاش مجدانه در حالتی صورت می گیرد که علاوه بر ظهور باطل السحر اینترنت و شبکه های ماهواره ای، تجربه مهمترین نمونه های اینگونه مهندسی ها از اتحاد جماهیر شوروی سابق گرفته تا چکسلواکی، آلمان شرقی، لهستان، رومانی و ... پیش روی جهانیان است. به هر روی به تعبیر مهندس موسوی در بیانیه چهاردهم خویش: دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند.

در پایان جا دارد به مناسبت عید سعید غدیر به فرازهایی از سیره آن امام آزادی و عدالت نیز اشاره ای شود:

- درست در حالی كه صاحبان قدرت يكسره از حقانيت خود مي‌گويند و از اينكه رهبری آنان قول فصل است اما علي حق مخالفت مردم با خود را كه در موضع رهبري جامعه است حتي در شرايط جنگي به رسميت مي‌شمارد و در حالي كه به سوي بصره مي‌رود تا با آشوب جمل مقابله كند در نامه‌ای به اهل كوفه مي‌نويسد. «كسي كه اين نامه به او مي‌رسد هر چه زودتر به سوي من بشتابد در حالي كه من يا ظالم و يا مظلوم هستم يا تجاوزگرم يا تجاوز شده‌ام و اگر نيكوكار بودم ياري‌ام دهد و اگر بدكارم يافتند به باد انتقادم بگيرند» نهج البلاغه فيض الاسلام‌، نامه 57.

- همانطور كه مال و آبروي مومن محترم است مال و آبروي مشرك نيز محترم است‌. اگر قرآن اهانت به مشركان را منع و حرام مي‌كند و مي‌گويد «لاتسبوالذين يدعون من دون الله‌»، امام علی نيز در نامه‌اي به كارگزاران حكومت مي‌گويد: مبادا به مال احدی از مردم اعم از اقليت‌های مذهبی غير مسلمان كه در ذمه مسلمين هستند و يا پيمان بسته‌ها (مشركينی كه با مسلمانان پيمان بسته‌اند) دست بزنيد. نامه 51 نهج البلاغه فيض الاسلام‌. اين در حالی است كه در جامعه امروز ما مال و آبروی مسلمان هم محترم نيست و به سادگي افراد را در بند كرده و از رسانه‌های سراسری دروغ و تهمت به آنها می‌بندند بدون اينكه حق دفاع بدهند و يا اينكه خانه و اموال و وسايلشان را بازرسي و يا توقيف مي‌كنند.

در فراز ديگري از همین نامه به مالك اشتر مي‌ فرماید:

برترين چشم روشني حاكمان به مردم عبارت است از «العدل فی البلاد و ظهور موده الرعيه‌» گستراندن عدل در شهرها و آشكار كردن دوستی با مردم است و اين دوستی جز با پاكی سينه‌ها از كينه و خيرخواهي براي مردم كه برگرد زمامدارانشان چون پروانه حلقه بزنند و از وجود دولتمردان احساس سنگيني نكنند ميسر نمي‌شود.

در اينجا امام به صراحت مي‌گويد دو اصل «عدل‌» و «مردم دوستی‌» به عنوان پایه مردم سالاری منوط به تكيه به مردم و آراء آنهاست چراکه به تعبیر امام مردم نباید از وجود صاحبان قدرت احساس سنگيني كنند و عجيب‌ترين سخن در ادامه‌ اين است كه مي‌فرماید «و ترك استبطأ انقطاع مدتهم‌» يعني ظهور عدل و مردم دوستی و مهر افراد ملت به يكديگر ظاهر نخواهد شد، مگر با "ترك تمايل مردم به اينكه مدت حكومت زمامدارانشان هر چه زودتر پايان يابد."

به عبارت دیگر اگر روزی در جامعه ای مشاهده شد كه مردم از حكومت به ستوه آمده‌اند و از هم می پرسند كه اين وضعيت کی خاتمه می‌يابد و مايلند هر چه زودتر مدت حكومت حاكمان تمام شود، عدل و مردم سالاری هر دو از آن جامعه رخت بربسته‌اند!

 

 

پی نوشت:

- دعوت فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری به صبر و مقاومت در راه حق

- آقای احمدی نژاد! دست از سر دین مردم بردارید - مجتبی طلوعی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 20:31  توسط هادی حبیبی  | 

از بسیج تا بسیج ...

بیانیه شماره ۱۵ مهندس موسوی به مناسبت سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.

علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.

و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.

اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسان‌هایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.

اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه‌ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها.... نیستند که مدرسه‌های عشق و انسان‌های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون / آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟

و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین / به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغ‌گویانند.

اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که این‌گونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟

هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه‌ هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.

یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین / ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید. بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟

بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند.

امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.

برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند.

مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟

و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم / و مردمی را که به دادگری امر می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.

بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش‌رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.

کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین‌حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند.

آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همان‌هایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.

حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟

بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.

و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگر کارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.

میرحسین موسوی

۰۴/۰۹/۱۳۸۸

 

آن روز بسیج مستضعفان آنقدر خالص و پاک بود که امام آن را لشگر مخلص خدا نامید، لشگر مخلص خدا که امام هم خود را عضوی از آن می دانست و می گفت من هم یک بسیجی هستم. بسیج مستضعفانی که امام نه فرمانده، بلکه یکی از اعضای آن بود، بسیجی نبود که مردم از آن بترسند، چراکه از مردم و برای مردم بود.

 

پی نوشت:

- امام و ارتش بیست میلیونی

- نگاه امام به بسیج، 6 ماه قبل از رحلت

- کشش سوپر اسرائیلی و جوشش ضد آمریکایی، نقطه اوج هرزگی سیاسی کودتاچیان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 21:13  توسط هادی حبیبی  | 

رهبر مردم یا مردم رهبر ؟

بخشی از بیانیه چهاردهم مهندس موسوی :

« راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.

شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست.

دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند. ... در میان ما مردم رهبرانند.»

 

 

پی نوشت:

- علی شکوری راد: ما می خواهیم کسی که مردم انتخاب کردند بر آنها حکومت کند

- محسن رضایی: باید راه تعامل را یاد بگیریم، پليس بايد افراد معترض را از آشوبگران تفكيك كند

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:43  توسط هادی حبیبی  | 

رضایت و مصلحت

در سیاست اسلامی به عنوان مبنای تشکیل حکومت و خط مشی گذاری عمومی دو مفهوم «رضایت مردم» و «مصلحت مردم» از اهمیت بسیار برخوردارند. با رضایت مردم از طریق انتخابات آزاد ارزش قدسی ولایت به روش عرفی وکالت تبدیل می گردد و با مصلحت مردم نیز فقه از طریق کارشناسی مجمع تشخیص مصلحت به قانون تبدیل می شود. مخالفت ها و موضع گیری های صریح امام اما در برابر شورای نگهبان بسیار درس آموز است. نهادی که از یک سو سبب ساز اشکال تراشی های بی مبنای شرعی بر سر مجرای تامین منافع ملت قرار گرفته و از سوی دیگر بر سر مجرای حق انتخاب مردم نشسته است. امام با تاکید بر رای ملت و مصلحت آزاد از قیود شرعی(مرسله) از طریق مکانیسم برگزاری انتخابات آزاد و موثرسازی نظر کارشناسی مجلس در مرحله اول و سپس مجمع تشخیص مصلحت نظام عملا" اقدام به توسعه این ابعاد جمهوریتی نظام نمود. به عبارت دیگر امام در مدل حکومتی خویش مصلحت گذاری را با ولایت دولت توجیه می کرد نه ولایت دولت را با مشروعیت الهی! در دوره حیات امام که هنوز امام زدایی در مراحل جنینی بسر می برد، حجم سنگینی از مخالفت های بی سابقه بر علیه این دیدگاههای امام صورت پذیرفت بطوریکه آنچه امروز از آن بعنوان نظارت استصوابی و تکلیف محوری نام برده می شود محصول همان مخالفتها در زمان حیات امام است. محور مخالفت جدی و علنی اقتدارگرایان از ابتدا بر سر رای ملت و منافع ملت بوده است. به همین منظور هم از ابتدا تمام تلاش خود را صرف نوع تاثیرگذاری شورای نگهبان بر دو مجرای تحقق رای ملت و منافع ملت نموده اند. اقدام امروز اصولگرایان ولایتی در تغییر کاربری مجمع تشخیص مصلحت نظام از تشخیص مصلحت مردم به تشخیص مصلحت دین در امتداد مخالفت های آن روز مقدس نمایان بی شعور(تعبیر امام) بر سر عدم صلاحیت مجلس شورای اسلامی در تشخیص مصلحت مردم و تشکیل نهاد مجمع تشخیص مصلحت نظام است! همانطور که کودتای امروز 22 خرداد کودتاچیان نیز نتیجه تلقی دیروز ولایتی های بی ولایت(تعبیر امام)  از نظارت و جعل عنوان نظارت استصوابی بعد از رحلت امام بزرگوار است. بدعتی که از مراحل آغازین نقض بی طرفی و رد صلاحیت های جناحی در انتخابات مجلس چهارم که به رد صلاحیت 45 نفر از نمایندگان مجلس سوم انجامید آغاز شد و با آنچه در کودتای پارلمانی مجلس هفتم رخ داد و 80 نفر از نمایندگان مجلس و 2500 نفر از کاندیداها رد صلاحیت شدند ادامه یافت و نهایتا" در ایستگاه امروز عملا" انتخاب مردم که عامل رضایت آنان است و وقتی معنا می یابد که بین گزینه های مختلف قابل انتخاب تفاوت معناداری وجود داشته باشد، به بیعت و رضایت مردم از انتخاب قدرت تبدیل شده است! از اینرو نحوه‌ نگاه به جمهوري اسلامي مي‌تواند يك ملاك برای سنجش پايبندي به انقلاب باشد.

 

جنبش سبزی که امروز در برابر این روند انحرافی شکل گرفته است و هر روز مستحکمتر از دیروز به راه خود ادامه می دهد از طریق عمل به مشی امام راحل سلام الله علیه و آنچه معمار اصلی آن در خصوص بسط کیفی و کمی شبکه های اجتماعی بیان می دارد می تواند با ظرفیت سازی مفهومی و بسط دایره تحقق انتخاب مردم از یک سو و اعمال مصلحت مردم در سیاست گذاری ها ثابت نماید که افتخار ارکان جمهوری اسلامی به عزت برخورداری از "آرای ملت" و تامین "منافع ملت" است نه ذلت اجرای "منویات فردی" و تامین "منافع دینداران!"

 

 

پی نوشت :

- محسن آرمین: مصباح به تفکرات استبدادی خود لباس دین پوشانده است

- علی شکوری راد: همه باید به قانون برگردند و به آن تمکین کنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:40  توسط هادی حبیبی  | 

عیار اصلاح طلبی

در روزی که اسم آن آکنده از مبارزه با آمریکا بود و در عین حال اکثریت ملت ایران رسم شعار مرگ بر آمریکا را به جا نیاوردند، علی جوانمردی مجری برنامه روی خط VOA در مصاحبه ای با مهندس عباس عبدی ثابت کرد که همنوازی VOA و کودتاچیان وطنی در هجمه به جریان اصلی و اصیلی که مطالبات ملی امروز ایرانیان را نمایندگی می کند اتفاقی نیست. دقایق بسیاری عبدی با متانت خاص خود شنونده مطالب جوانمردی و مهمان پاریسی اش - فروغی - در خصوص واقعه ۱۳ آبان بود و با استدلال و کاملا" منطقی به یاوه های آنان پاسخ می داد. اما آنجا که جوانمردی در پرسشی اهانت آمیز از عبدی نترسیدن مهندس عبدی را از محاکمه، به علت گروگانگیری جویا شد، با پاسخ قاطعانه او مواجه شد:

- شما از طرف من وکیل! مقدمات سفر من به آمریکا را فراهم کن تا در دادگاهی در واشنگتن ثابت کنم چه کسی مستحق محاکمه است!

جوانمردی که انتظار شنیدن چنین پاسخی را نداشت تته پته کنان به مصاحبه تلفنی خاتمه داد!

به راستی فعالین سیاسی اصلاح طلب با تبار دوم خرداد، امروز نیز چه در قالب متن اصلاحات، چه منتقد اصلاحات، چه در داخل کشور و چه خارج از کشور، گل سر سبد فعالین هم سنخ خویشند. از مهندس عبدی و عبدالله نوری گرفته تا محسن سازگارا و فریبا داودی مهاجر و ...

 

 

پی نوشت:

- مهندس موسوی : نمی توان در برابر موج مردم ایستاد

- گفتگو با دکتر میردامادی درخصوص آثار اشغال سفارت آمریکا

- بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی درباره وضعیت وخیم اقتصادی کشور

- سیدمحمد‌خاتمی: وقتی در انتخابات اختلاف‌نظر پیش می‌آمد، امام به نفع مردم موضع می‌گرفتند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:42  توسط هادی حبیبی  | 

نفوذ «دشمن» و «ضد دشمن» حاکمیت ملی

اگر شما بخواهید در حاکمیت کشوری نفوذ کنید چه کار می کردید؟ آیا می توانستید برای نفوذ در حکومت سراغ نهادهایی بروید که برای قدرت یافتن به رای مردم احتیاج دارند؟ آیا حاضر بودید خطر آن را بپذیرید که مردم به چهره های مورد نظر شما رای ندهند؟ به نظر شما کسی که می خواهد عناصری را در یک حکومت نفوذ دهد سراغ نهادهای ثابت و ماندگاری که برای قدرت یافتن و کسب مشروعیت لااقل در کوناه مدت به رای مردم نیاز ندارند می روند یا سراغ بخشهایی از حکومت که بدون واسطه به رای مردم نیازدارند؟ تجربه جهانی در این مورد بسیار روشن است. کمتر کشوری را سراغ داریم که استکبار جهانی از طریق مجلس نمایندگان در آن نفوذ کرده باشد! بر عکس تاریخچه دخالت های استکباری حاکی از آن است که نهادهایی مثل نیروهای مسلح که در آن عناصر قدرت ثابت، ماندنی و کم و بیش مستقل از رای کوتاه مدت مردم هستند بیشتر هدف طمع دخالت جویان بیگانه واقع می شوند تا نهادهای صد در صد انتخابی. حال فرض کنید مردم کشوری فرضی در گوشه ای از این کره خاکی می خواهند نظام حکومتی خود را طوری تعبیه کنند که احتمال نفوذ بیگانگان در ارکان قدرت نظام را به حداقل برسانند. آنها دو راه دارند یکی اینکه نظام انتخاباتی آزاد متکی به رای بدون قید و شرط مردم برقرار کنند و دیگری اینکه شرایط شدید و غلیظی برای نمایندگانی که مردم باید به آنها رای دهند وضع کنند. در صورت اخیر یعتی مقرر کردن شرایط سخت برای کاندیداهای واجد شرایط لابد باید کسانی این صلاحیت را تشخیص دهند. و به اصطلاح صلاحیت را احراز کنند! سوال این است که این احراز کنندگان صلاحیت ها چه کسانی هستند و صلاحیت خودشان از کجا باید احراز شود؟ این سازوکار بطور طبیعی این قبیل افراد را در موضع برتر و فرا دست نمایندگان منتخب قرار می دهد. به عبارت دیگر آنها می توانند کلیدی آماده برای نفوذ به درون حاکمیت باشند، چراکه قدرت اصلی به دست آنهاست و خواهی نخواهی آنها «مجلس ساز» و «دولت ساز» خواهند شد – به تعبیر مهندس موسوی در خصوص کودتای 22 خرداد که تحجر دولت سازی نمود - و در وضعیتی قرار می گیرند که کسی نمی تواند از آنها پاسخگویی طلب کند. علاوه بر این دارای منزلت ثابت و ماندگار مستقل از رای مردم هستند و بیم از دست رفتن موقعیت و قدرت برای آنها متصور نیست. نتیجه آنکه سیستم هایی که در آنها نهادهایی با هر استدلال امکان کنترل رای مردم را  در دست داشته باشند عملا" نفوذ پذیرند و در مقابل سیستم هایی که عنان قدرت را بدون قید و شرط به دست مردم سپرده اند در برابر نفوذ از مصونیت برخوردارند. چراکه اساسا" پدیده نفوذ در حالت دوم مجال ظهور نمی یابد و آنچه اشتباها" نفوذ، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی، استعمار فرانو و … خوانده می شود، استفاده مردم از حق انتخاب خویش است نه نفوذ دشمن! این حقی است که حتی در قرآن مجید نیز به رسمیت شناخته شده است: خداوند به دشمنان آشكار و نهان آزادي و ميدان عمل داده تا سخنان به ظاهر آراسته‌اي عرضه نمايند تا گوش دل ناباوران آنها را هم بشنود و آنها هم راضي شوند و آنچه مي‌خواهند كسب نمايند (انعام:113و112) از سوی دیگر اگر بطور خاص آمریکا را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. به تعبير ژان بودریار آمریکا نوعي حاد واقعيت (Hyperreality) است. زيرا آرمانشهري است كه از همان ابتدا طوري رفتار كرده كه انگار پيشاپيش تحقق يافته است. آمریکا يك تصوير تمام نگار (Hologram) غول پيكر است. از اين جهت كه در تك تك عناصرش اطلاعات مربوط به كل وجود دارد. بنابراين آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. چهره حاد واقعيت آمریکا هماني است كه هاليوود از آمریکا به تصوير ميكشد و ترويج ميكند؛ دولتي «ابرزمانه» و "آرمانشهري"، با "قدرت فرازميني" و بلامنازع و اسطوره شكست ناپذيري كه با روشها و طرح هاي ساده اين زماني و اين جهاني قابل فروريختن و هزيمت نيست. اين نيروي افسانه اي فقط در تنازع نهايي ميان خير و شر، بنده و خدايگان و طبقه پرولتاريا و سرمايه داري به قهر و جبر تاريخ و اراده اي ماوراء قدرتهاي كنوني شكست خواهد خورد. بنابراين در زمان معين و مكان مشخص اين قدرت آسيب پذير نيست و در تمامي جنگهاي گرم و سرد پيروز خواهد بود. جالب اینجاست که اين تصوير خاص طرفداران "وضع موجود" يا تسليم شدگان کنونی جهان امروز، و خاص اردوگاه ليبراليسم از هر نوع آن نيست. بلكه مخالفان افراطي و ستيزه جويان كور مخالف و دشمن آمریکا هم همين تصوير را از آمریکا دارند و مي كوشند همين تصوير را نفي و انكار كنند و هيبت و قدرت افسانهاي او را به چالش كشند! تصوير القاعده اي و طالباني از آمریکا هم همين است و حمله 11 سپتامبر آنان به برجهاي دوقلو از همين نگرش و تصوير از آمریکا نشات مي گرفت.

اما چهره ديگر آمریکا، صورت واقعي آن است كه خود آمریکا سعي دارد تا اين «پاشنه آشيل» و نقطه ضعف صورت روئين تن خود را از ديد ديگران پنهان کند و آن خصلت «شيطاني» آمریکاست. شيطان تا جايي و تا وقتي حضور و نفوذ دارد كه انسان از غايت و مقصود اصلي و الهي خود غافل است. كار ويژه «شيطان» غفلت است. غفلت از خود، مقصود، غايت و راه خود. در واقع شيطان «غير» است، «غير از خود» و سرگرم ماندن و غافل شدن از خود و توجه به غیر خود و مهمتر از آن فروماندن در شيطان و حتي متوقف ماندن در مبارزه و صرفاً نفي شيطان. «شيطان» وجه و صورت عدمي و نفي الوهيت نيست. زيرا بعد از خدا هيچ چيز نيست. شيطان عدم بعد حق نيست. شيطان غفلت از حق است و نداشتن یا نسیان مقصود و گمراه شدن از غايت حق و سير از خلق به سوی حق. برخلاف اسطوره كه عدم و وهم است. وهم خيالين و گمان صوري است. اسطوره مقابل حق نيست، مقابل «واقع» است تا واقعيت را به چهره خود درآورد و آن را سايه خود بپندارند. بر این اساس و در نسبت ميان جمهوری اسلامی به مثابه ثمره انقلاب اسلامي و شيطان بزرگ، آمریکا تا جايي سلطه و استيلا دارد كه جمهوری اسلامی از اصول و غایت و راه خود (حق) غافل است و از پيماني كه با مردم دارد منحرف ميشود و به «غير» مي پردازد، حتي از سر دشمني و مبارزه و نبرد!

جمهوری اسلامی چيزي جز اصول و مباني آن نيست. اين مباني و اصول در شعار «استقلال، آزادی و جمهوري اسلامي» ظهور و تجسم يافته است. اين كعبه آمال و آرزوهاي امام و مردم بود كه با انقلاب اسلامي گشايشی براي نائل شدن به آن و تحقق آن آرزوهای تاریخی پديدار شد. تمامی دشمني تاريخي و خاص آمریکا از 28 مرداد تاكنون هم همين بوده است كه استقلال، آزادي و نظامي مبتني بر آراء و نظر و خواست مردم شكل نگيرد. اين «هدف واقعي»، روش و راهبردي «واقعي» دارد و آن اجرا و تحقق قانون اساسی به عنوان تنها سند و نقشه راه انقلاب اسلامی و طرح مدون جمهوری اسلامی ایران است. نقشه و طرحی که استقلال و آزادي مردم را تضمين می كند و نظام جمهوري اسلامي را به مثابه يك الگو و مصداق همين ايده آرماني خود فعليت بخشد.

زماني كه نظام ايران درگير جنگ با عراق بود و رزمندگان ايران در تلاش براي عقب راندن دشمن واقعي از سرزمين واقعي با روشهاي واقعي و نبرد معنادار نظامي بودند، آمریکا كوشيد تا با بازكردن جبهه اي ديگر در لبنان، انقلاب اسلامي را از «مبارزه واقعي» به «مبارزه اي نمادين» سوق داده و منحرف کند و فریب دهد. اين طرح فريب در منطق و تفکر امام خميني سلام الله علیه و شيطان دانستن آمریکا قابل درك و رمزگشایی بود و اعلام کردند: «راه قدس از كربلا» ميگذرد.

امروز كه آمریکا مي كوشد تا در مقاطع گوناگون با ارايه برگهاي گوناگوني از مبارزه «نمادين» و اهداف نمادين خود عليه انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي را در موضوعات ريز و درشت منطقه اي و جهاني، سرگرم و غافل سازد، تنها راه مبارزه واقعي با آمریکا نیز همان منطق است كه «راه مبارزه با دشمن و شيطان بزرگ از قانون اساسي" ميگذرد. هر سطر و واژه اي از اين قانون كه ميثاق مردم و انقلاب اسلامي و سند پيوست شعار «آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي» است، در ذات خود مبارزه «واقعي» با آمریکای واقعی است. تحقق آزادي احزاب، مطبوعات، انتخابات سالم و متكي بر رأي مردم و عدم دخالت «اغيار» و نهادها، عين مبارزه با آمریکاست و ما بعد الحق الا الضلال. بعد از آن ديگر مبارزه واقعي با آمریکا نيست و هر اسمي و نامي داشته باشد، حتي نام «مبارزه با آمریکا» كوفتن بر طبل «هاليوود» و بازنمايي و بازتوليد«نمادین» آمریکا است. آمریکا از «وجود» انقلاب اسلامی و نظام جمهوري اسلامي بدون ماهيت و خصلت هاي بنيادين آن، یعنی آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي، بيمناك و هراسناك نيست و مشكلي با آن ندارد همچنان كه با جمهوري اسلامي پاكستان يا حكومت اسلامي عربستان و اعراب هيچ دشمني ندارد اگرچه به مصالحي به این مخالفت تظاهر میكند يا خود را ناخشنود میداند. آمریکا از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر آراي مردم و احزاب و مطبوعات و فرهنگ و سياست مي هراسد و «فعلیت» آن را در «جهان واقع»، مبارزه اي «واقعي» عليه موجوديت «واقعي» و اهداف «واقعي» خود مي داند و الا اسلام و دين صوری و منهای آزادي و مردم عين خواست آمریکاست و همان تصوير و كاراكتر «هاليوودي» بن لادن و طالبان است كه هر دو مقوم هم و در خدمت يك هدفند. به این ترتیب این سوال پرسیدنی نیست که آیا احتمال ندارد اینهمه پافشاری بر مطلق كردن اين گزاره كه ما نبايد با مخالف خود همسو شويم، فريب دشمن باشد ؟! آیا این گزاره سبب نخواهد شد که دست‌كم سوژه و هدف مورد نظر دشمن منفعل و مجبور گردد همان كاري را انجام دهد كه او مي‌خواهد!

 

 

پی نوشت:

- بیانیه تحلیلی دکتر محسن میردامادی در خصوص 13 آبان از زندان اوین

- استبداد مطلقه و قانون - علی مزروعی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:13  توسط هادی حبیبی  |