کدام حکومت دینی ؟

حکومت دینی به قرائت علی(ع) :
وقتي مردم به خانه علی هجوم بردند و از او خواستند رهبري را بپذيرد از مردم خواست تا رهايش كنند و فرد ديگري (طلحه،زبیر) را برگزينند و قول داد كه از بهترين اطاعت كنندگان كسي باشد كه مردم برميگزينند(من ولیتموه فانا اول اطاعوه)[از دیدگاه علی اعطای ولایت از سوی مردم است نه خدا] و هنگامي كه مردم پافشاري كردند فرمود: عجله نكنيد و مهلت دهيد و آنگاه سه روز مردم و خواسته آنها را نپذيرفت تا به خوبي درباره انتخاب خود انديشه كنند و پس از اصرار مردم رهبری حکومت را پذیرفت. علی می گوید: ای مردم حکومت از آن شماست و به جز کسی که شما نسبت به او رضایت داشته باشید احدی را در این امر حقی نیست. مگر آنکه شما دستور دهید. (الکامل جلد 3 صفحه 193، ابن اعثم صفحه 392، مسکویه و ابن اثیر) بدانید که اگر خلیفه شما شوم بی نظر شما کاری نخواهم کرد و با آنکه کلیدهای اموال شما به دست من است بدون موافقت و رضایت شما حتی درهمی از آن را نخواهم گرفت.(طبری،ابن اثیر) [در جریان حکمیت ابوموسی اشعری] می فرماید: به خدا قسم من راضی به آنچه شد نبودم و آن را نپسندیدم اما به نظر جمهور شما مایل شدم (و لکنی ملت بالجمهور منکم)" (بلاذری انساب الاشراف تحقیق محمد باقر المحمودی بیروت جلد 2 صفحات 338 و 339) علی در عهدنامه مالک اشتر نیز مالک را به همراهی با اکثریت (العامه من الامه) و جلب رضایت آنان فرمان داده است (نهج البلاغه نامه 53) سلیم ابن قیس راوی امین اهل بیت می گوید: از امیرالمومنین شنیدم که فرمود در دینداری خویش بترسید از کسی که قرآن می خواند و دیگران را به شرک متهم می کند که او از مشرک بدتر است و نیز بترسید از قدرتمندی که گمان می کند اطاعت او، اطاعت از خدا و مخالفت با او مخالفت با خداست. وسائل الشیعه جلد 18 باب 10 حدیث 17. هرگز نگویید به من امر شده است لذا فرمان می دهم و باید اطاعت شوم(نهج البلاغه صفحه 993) امام پس از آنكه طلحه و زبير پيمان شكني كردند به آنها گفت: «اني لم ارد الناس حتي ارادوني و لم ابايعهم حتي بايعوني». که نشان دهنده این معناست که امام مشروعيت خود را به خواست و راي و بيعت مردم ميداند و به آن احتجاج ميكند نه عدالت و مقام عصمت خویش. امام در نامه ای به اهل کوفه ميفرماید: «و بايعني الناس غيرمستكرهين و لا مجبرين بل طائعين مخيرين». مردم نه از روي اكراه و بي ميلي يا از روي اجبار بلكه با رغبت و اختيار با من بيعت كردند. در زمان استمرار حکومت نیز امام ميفرماید كه سخن حق را اگر برايش سنگين باشد نيز ميپذيرد زيرا «فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه». يعني كسي كه سخن حق (آزادي بيان) يا درخواست عدالت برايش دشوار باشد عمل به حق و عدل برايش دشوارتر خواهد بود. به عبارت دیگر امام دو شاخص "آزادي بيان" و "عدالت" را با همديگر گره زده و در ادامهاش ميافزايد از «حقگويي» و «مشورت به عدل» نسبت به من دست برنداريد كه من برتر از آن نيستم كه خطا نكنم و از خطا در كار خويش ايمن نيستم. همچنین امام می فرماید: برترين چشم روشني حاكمان به مردم عبارتست از گستراندن عدل در شهرها و آشكار كردن دوستي با مردم و اين دوستي جز با پاكي سينهها از كينه و خيرخواهي براي مردم كه برگرد زمامدارانشان چون پروانه حلقه بزنند و از وجود دولتمردان احساس سنگيني نكنند ميسر نميشود. در اينجا امام به صراحت ميگويد دو اصل «عدل» و "مردم سالاري" منوط به تكيه به مردم و آراء آنهاست و اينكه مردم از وجود صاحبان قدرت احساس سنگيني نكنند و عجيبترين سخن در ادامهاش اين است كه ميگويد «و ترك استبطأ انقطاع مدتهم». يعني ظهور عدل و مردم سالاری و مهر افراد ملت به يكديگر با ترك تمايل مردم به اينكه مدت حكومت زمامدارانشان هر چه زودتر پايان يابد ظاهر خواهد شد. بنابراین اگر در جامعه مشاهده شد كه مردم از حكومت به ستوه آمدهاند و از هم ميپرسند كي اين وضعيت خاتمه مييابد و مايلند هر چه زودتر مدت حكومت حاكمان تمام شود بدانيد به خاطر اين است كه عدل و مردم سالاري هر دو رخت بربستهاند که جامعه به سوي پيشرفت و سعادت پرواز نميكند. به عبارت دیگر برای شناسای وضعیت استبدادی و ظالمانه ملاک های شرعی ارائه نمی دهند بلکه ملاک عرفی، ملموس و قابل سنجش زمینی ارائه می فرمایند.
حکومت دینی به قرائت عثمان بن عفان :
در تاریخ برای عثمان بین عفان ویژگیهایی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:
عدم آشنایی به احکام اسلامی بصورتی که در سفری نماز مسافر را تمام خواند! توزیع ناعادلانه اموال عمومی و سکوت و رضایت نسبت به ایجاد حق ویژه و سهل انگاری در حفظ بیت المال بطوری که بسیاری از نزدیکان و مقربین او یکشبه به ثروتمندان عصر خود تبدیل شدند. تحت تاثیر مشاوران بی کفایت و مغرضی چون ابوسفیان، مضره بن شعبه، معاویه بن ابی سفیان، سعید بن عاص، عبدالله بن سعد ابی صرح، ولید بن عقبه و عبدااله بن عامر قرارداشتن و زایل نمودن عناصر درایت، کاردانی و اراده در تدبیر امور. عدم پایبندی به شیوه های پیامبر در امر حکومت. عدم برخورد با جنایات نزدیکان خود: گذشت و عدم قصاص عبیدالله بن عمر که هرمزان را کشته بود. بازگرداندن افراد نالایق و مطرود پیامبر به مساند امور نظیر بازگرداندن حکم بن عاص به مدینه که تبعیدی پیامبر بود و قدرت بخشیدن به مروان بن حکم و ... زجر و آزار صحابه و یاران پیامبر: ایجاد محدویت و رفتار خشن با عمار بن یاسر، ابوذر، مقداد، عبدالله ببن مسعود، ابن عباس، سعد بن ابی وقاص و حتی عبدالرحمن عوف. عدم پذیرش اصلاح و چسبندگی به قدرت: از عثمان نقل شده است که : اگر قرار باشد هرکس را که شما می خواهید بگمارم این حکومت شما می شود نه حکومت من! من هرگز جامه خلافت را که خداوند به من پوشانده است از خود نمی کنم!
هنگامي كه اعتراض مسلمانان مدينه و ساير شهرها عليه عثمان بالا گرفت. يگانه شخصيتي كه ميتوانست مردم را آرام كند و بين آنان و خليفه سفير باشد، علي (ع) بود. وي مكرر خواستههاي مردم را با عثمان در ميان ميگذاشت و پيشنهادهاي خيرخواهانه و موثر به او ميكرد كه اگر مورد قبول عثمان واقع ميشد، حوادث خونين بعدي پيش نميآمد. در برخي موارد عثمان اين توصيه را منطقي ميديد و بعضاً ميپذيرفت، اما اطرافيانش راي او را تغيير ميدادند. آنچه در اين ميان جالب توجه است، استدلالهاي علي (ع) از يك سو و اطرافيان خليفه از سوي ديگر است كه هر قدر اولي نجاتبخش بود، دومي فاجعهآفرين به شمار ميرفت. به هر حال در روزهاي آخر حيات عثمان، باز هم علي(ع) مطالبات مردم را با وي در ميان گذاشت و اجابت آنها را درخواست كرد. علي(ع) در اين زمينه به ابن عباس گفت: ”به خدا قسم آنقدر از عثمان حمايت كردم كه ميترسم گناهكار باشم“. هنگامي كه بار ديگر مردم به نزدش آمدند و خواهش كردند به نمايندگي آنها پيش عثمان برود، و مطالب و خواستههاي آنها را بگويد، حضرت بعد از نصيحتهاي زيادي كه به عثمان كرد، به او گفت: ”تو را به خدا قسم ميدهم كه بپرهيز از اينكه آن خليفه مقتول امت باشي كه كشته شدن او در كشت و كشتار داخلي را به روي اين امت باز ميكند و هرگز بسته نخواهد شد و دائما منشا فتنهها خواهد شد .... بعد فرمود: تو در اين سن و در آخر عمر چرا وسيله و آلت دست كسي مانند مروان حكم شدهاي؟ عثمان در جواب گفت: ”كلم الناس في ان يؤجلوني حتي اخرج اليهم من مظالمهم“ گفت: از مردم بخواه به من مهلت بدهند، من خواستههاي آنها را به آنها ميدهم. امام فرمود: مهلتي لازم نيست. آنهايي كه در مدينه هستند كه مهلت لازم ندارد. آنها هم كه در ساير نقاط ميباشند مهلتشان همين است كه دستور تو به آنها ابلاغ شود. ولي بعد مروان و ديگران آمدند و به عثمان گفتند، اگر جواب مثبت به خواستههاي مردم بدهي مردم جري ميشوند و كار تو مشكلتـر خواهد شد. مروان گفت: ”والله لاقامه علي خطئيه تستغفرالله منها اجمل من توبه تخوف عليها“ يعني ادامه تو بر گناه و بعد استغفاركردن، از توبهاي كه روي تهديد مردم و تسليم به خواستههاي مردم باشد بهتر است.“ (حكمتها و اندرزها، مرتضي مطهري، ص 149)
همچنانكه ملاحظه ميفرمائيد از ديد علي (ع) دادن پاسخ مثبت به مطالبات مردم و بركناري افراد نالايق و جلوگيري از ظلم كارگزاران حكومت به مردم چنان ضروري و فوري است كه نبايد لحظهاي آن را به تاخير انداخت زيرا علاوه بر پاسخگويي اخروي، پيامدهاي غيرقابل پيشبيني دنيوي دارد. بر عكس، بر پايه استدلال مروان حكم، ادامه اشتباهات خليفه وقتي مردم به اعتراض برخاستهاند، به مراتب از پذيرش خواستهاي به حق آنان بهتر است، زيرا در آن صورت، طبق نظر مروان، مردم جري ميشوند و كار بر خليفه دشوار ميگردد. به عبارت ديگر وي نخواهد توانست بدون مانع و مخالفتي، آنچنان كه خود ميخواهد امور را، ولو با مخالفت اكثريت مسلمانان، به چرخش درآورد.
حکومت دینی به قرائت بنی امیه :
از مهمترین ویژگیهای تشخیص حکومت دینی به قرائت بنی امیه بررسی وضعیت باور جامعه ای است که گویا باور کرده است قدرت بی مهار و ثروت بی شمار حق حکومت است و هرگونه اعراض و قیام هتک حرمت حاکمیت دینی و خروج بر آن محسوب می شود. از این رو با همه اختناق سیاسی و فساد اخلاقی در ساختار قدرت باز هم معاویه و یزید را "امیرالمومنین" می خوانند! برخی از صاحبنظران به این نکته اشاره کرده اند که چنان حرمت نهادن جامعه به معاویه و یزید و حاکمانی از این دست ناشی از ترس و وحشت جامعه بود و گرنه مردم در قلب خویش برای چنین حاکمانی حرمت قائل نیستند. این سخن کاملا" درست است اما تمام حقیقت نیست. "ترس" مولود شک و تردید است و هرچه بر معرفت نسبت به حقیقت افزوده شود، از ترس کاسته می شود تا آنجا که در ساحت یقین واژه ترس، مضحک و بیگانه است. اما کافی است که حکومت موفق شود در راستای تحکیم قدرت خویش از دو طریق در مصادیق آزادی و عدالت تشکیک و تردید ایجاد کند. ایجاد شک در مصداق آزادی از طریق جامعه بسته و ایجاد تردید در مصداق عدالت از طریق تقدیس قدرت. در جامعه بسته، اطلاعات و تبلیغات - درست یا نادرست - بسیار زود به ثمر می نشیند و بر باورهای طیف قابل توجهی از جامعه تاثیر می گذارد. پاره ای از متون تاریخی ما نشان می دهد که طیف وسیعی از جامعه بسته اسلامی در صدر حکومت امویان چنان تحت تاثیر آگاهی کاذب قرار گرفت که به راحتی باور کرد که قرابت و نسبت خلافت یزید با پیامبر اسلام بیش از حسین بن علی است. اگر جز این بود پس چرا هنگامی که فرزند ارشد امام - علی اکبر - سوار مرکب جنگ شد، چنین بر بدیهیات تاکید کرد و رجز خواند: من علی پسر حسین بن علی هستم. ما و این خانواده از شما به پیامبر نزدیکتریم! و چرا هنگامی که کاروان اسیران کربلا به شهر شام رسید مردم آنها را کاروان خارجیان خواندند و با سنگها و طعنه ها میزبانیشان کردند؟! اما هنگامی که با خطابه های پر از شور و حکمت زینب کبری و امام سجاد مواجه شدند با چشم هایی اشکبار و وجدانی شرمنده بازگشتند! اساسا" تاریخ زمامداری اموی بر این تجربه شکل گرفت که : اینکه در پس پرده حکومت چه میگذرد مهم نیست، کافی است در ابتدا با تولید معارف کاذب و ظاهرگرا و انتشار روایات و احادیث مجعول عقاید مردم را شکل داد و همان عقاید را در جامعه رعایت کرد و در عین حال مراقب بود تا تمام شئون قدرت به هر قیمتی حفظ گردد. آنگاه ظاهر بینان(پاکان پوک یا پوکان پاک!) به همین مقدار راضی میشوند و اصلاح گران نیز در ید قدرت ما گرفتار می شوند و لااقل تا زمان حاکمیت ما حقیقت به محاق می رود!
همچنین در زمان حکومت پیامبر و حضرت علی میزان حقانیت حکومت با عدالت آن سنجیده می شد و حتی حقانیت آن دو بزرگوار را هم در میزان عدالت می سنجیدند و به نبوت پیامبر و خلافت امام علی اکتفا نمی کردند. از این رو حتی امام علی نیز در پایان حکومت خویش بر اساس شکایت یک یهودی توسط قاضی منصوب خویش به دادگاه فراخوانده شد و محاکمه شد. عدالت و ظلم مفاهیمی دارای حسن و قبح عقلی اند و عرف عقلا و داوری عادلانه یا ظالمانه بودن رفتار حکومتها را به عهده دارند نه انسان قدسی و یا کتاب مقدس. اما در سال 40 هجری و با گذشت حدود 30 سال از رحلت پیامبر اسلام و در پی نقشی که معاویه بن ابی سفیان طی دهها سال در قامت امیر مومنان ایفا کرده بود، حکومت اسلامی ملاک عدالت شده بود و بر هرچه حکم می راند کسی را یارای اعتراض نبود! امام حسین آخرین فرصت اصلاح در جامعه اسلامی بود و بیعت امام با یزید به همه فسادها و استبدادها و آگاهیهای کاذب مشروعیت و رسمیت می بخشید. و آنجا دیگر از اسلام تنها مناره هایی باقی می ماند که پنج نوبت از آنها صدای اذان بر می خاست و ظالمی که در قامت حاکم شرع لب به تلاوت قرآن و روایات می گشود اما این همه جز سالوس و ریا نبود.











