تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

فساد و استبداد

 

 

در نگاه اقتدارگرایان، داستان عدالت نیز مانند هر چیز دیگری به پدیده بی نظیری تبدیل می گردد که مانند آن در هیچ کجای جهان یافت نمی شود. منحصر به فرد بودن پدیده هایی نظیر دین و اخلاق، آزادی، عدالت و ... از نگاه اقتدارگرایان ناشی از ترکیب این عناصر با عنصر دیگری به نام قدرت است! نمی دانم در کجای دنیا فردی که ندای "دزد را بگیرید!" سر می دهد را دستگیر می کنند اما دزد در مصونیتی مطمئن به آن فرد پوزخند می زند؟! زمانی اکبر گنجی از شاه کلید و عالیجنابان خاکستری سخن گفت و گفت که اگر پرونده های قتل سیامک سنجری و فاطمه قائم مقامی را پیگیری نمایید به شاه کلید خواهید رسید و اگر پرونده قتل پیروز دوانی را بررسی نمایید به یکی از اعاظم عالیجنابان خاکستری می رسید اما به جای اینکه مظنونین به اتهام قتل را به دادگاه کشند، اکبر گنجی را مظلومانه به مدت 6 سال و با بهانه های واهی به زندان انداختند تا اگر زمان دیگری کسی قاتلی را دید و شناخت، فریاد "قاتل را بگیرید!" سر ندهد! این روزها فرد دیگری منتسب به اقتدارگرایان از فساد 44 نفر از مسئولین پرنفوذ نظام نام برده است. جالب اینجاست که اتفاقا" بعضی از همین افراد علاقه عجیبی در برقراری این همانی بین خود و نظام جمهوری اسلامی ایران داشته اند و دارند! اما متاسفانه باز هم به جای اینکه این مفسدین مالی را تحت تعقیب و برای پاسخگویی به بند کشند، فریاد زننده "دزد را بگیرید!" را به زندان افکنده اند! البته اینکه عباس پالیزدار کیست و سوابق و نیت او از طرح این مباحث چه بوده است، خود بحث مفصل و جداگانه ای است که کم و بیش هم قابل پیش بینی است، اما طرح مقوله فساد از هر نوع با مستندات کافی و وموجود - از هر طریق نظیر سخنرانی، مطبوعات و ... -  از آن دست اموری است که در سراسر کشورهای توسعه یافته، دادستان بعنوان مدعی العموم باید با اقتدار وارد شده و زمینه رسیدگی به پرونده های اینچنینی را فراهم آورد. چرا که اجحاف در حقوق ملت مقوله ای نیست که بتوان با بهانه هایی نظیر تفاوت در نیت طرح کننده، سوابق، گرایشها و اهداف سیاسی ... از رسیدگی به آن صرفنظر نمود. این نوع نگاه اقتدارگرایانه تنها حاوی یک پیام است و آن رعیت پنداشتن مردم است! مردم اساسا" حقی در ملک شخصی سلطان ندارند که رسیدگی به نقض آن حقوق را هم طلب نمایند! اساسا" رعیت به جهت زنده بودن در ظل سلطنت سلطان باید تا آخر عمر شکرگذار باشند و تمام عمر هم برای همین شکرگذاری شایسته و بایسته است! در چنین فضایی است که ضارب تروریست حجاریان آزاد است، مستندات برای محکومیت سردار زارعی فراهم نیست!، و معاون فرهنگی دانشگاه زنجان تنها بادختری بدون روسری در اتاقی بوده است! اقتدارگرایان بر این باورند که در زمان تصدی مجتهد جامع الشرایط زمینه برای مقابله اساسی و ریشه ای با انواع فساد - سیاسی، اخلاقی، اقتصادی و ... - فراهم است. آیا حساسیت و برافروخته شدن رگ غضب، حداقل برای رسیدگی مقدماتی به چنین مواردی آسانتر و به جاتر نیست تا حساسیت در برابر کشف انواع توطئه های ندیده و نایافته یک عنوان کلی به نام "دشمن"؟ اگر اصلاح طلبان تحقق دموکراسی را بعنوان زیربنایی ترین بستر مبارزه با فساد می دانند چرا در فقدان دموکراسی، تعلل در بر خورد با مفاسد را اقتدارگرایان از خود نشان می دهند؟! همه نکته در اینجاست که با فساد مسئولین هم نباید برخورد کرد چراکه ممکن است مردم - رعیت - پررو شوند! امروز منطق حاکم این است. اما چه زیبا فرموده اند که : الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

 

 

در همین زمینه:

 

ریشه اصلی فساد را باید یافت - عباس عبدی

شروط لازم مبارزه با فساد - عباس عبدی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:34  توسط هادی حبیبی  | 

زنده باد دموکراسی

 

 

۲۷ خرداد 1384 روزی سرنوشت ساز برای آزمون و انتخاب مردم بود، اما متاسفانه با سکوت فراگیر مردمی اقلیت همیشه در صحنه توانست در غیاب سیمرغ، عرصه را به جولانگه خود تبدیل نماید! این روزهای تحقق حاکمیت یکپارچه یادآور روزهای منتهی به 27 خرداد است. روزهایی که بلندی فکرمان به زبانمان رسید و با صراحت گفتیم که در صورت تحقق حاکمیت یکپارچه چه فجایعی در انتظار ایران زمین خواهد بود. امروز متاسفانه شاهد بخشی از آن فجایع بر ملت و کشور هستیم. 27 خرداد یادآور تقدم دموکراسی بر هر موضوع دیگری است. سالروز روزی که امکان پیش انداختن دموکراسی قبل از هر چیز دیگری وجود داشت.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:11  توسط هادی حبیبی  | 

بی اعتمادی به "اعتماد"!

 

روز 13 خرداد گروه سیاسی روزنامه اعتماد در قالب تحلیل بیانیه مجمع مدرسین حوزه علمیه قم نسبت کذبی به امام داد که واقعا" جای تعجب داشت. تعجب از این جهت که نسبت کذبش نه در جهت ظرفیت پذیری بیشتر بخشیدن به ابعاد دموکراتیک دیدگاههای امام (+)، بلکه دقیقا" در جهت اهداف آنچه اقتدارگرایان در پی آنند! آنهم از طریق یک نسبت کذب! عین عبارت گروه سیاسی روزنامه اعتماد عبارت است از: "انتخابات در انحصار هیچ حزب و گروهی نیست. انتخابات برای مردم است و هیچکس حق ندارد رایی را به مردم تحمیل کند مگر آنکه مصلحت اسلام اقتضا کند و آن روز را هم خدا نیاورد."! بلافاصله بعد از اینکه این مطلب را خواندم متنی را آماده کردم و پس از مصیبتهای فراوان - تعطیلی های 5 روزه - بالاخره یکشنبه صبح آن را به روزنامه اعتماد ارسال نمودم و پس از تماس تلفنی نیز از دریافت آن توسط مسئولین ذیربط اطمینان حاصل نمودم. اما با کمال تاسف روزنامه اعتماد کوچکترین اشاره ای که حاکی از جبران این اشتباه باشد از خود نشان نداد. قصد داشتم بعنوان یک شهروند و با هماهنگی با موسسه تنظیم و نشر آثار امام از مدیر مسئول روزنامه – به جهت عدم ترتیب اثر و اقدام جبرانی لازم  نه صرف بروز یک اشتباه – شکایت نمایم، اما یاد مضمون روایت یکی از معصومین افتادم که دعوای خودی را به قضاوت جور کشاندن کمال کج سلیقگی است. ضمن اینکه این روزها الیاس حضرتی را نیز بسیار گرفتار در پیچ و خم دادگاهها و انواع و اقسام شکایتهایی که از او شده است دیدم. لذا از تصمیم خود منصرف شدم. اما بسیار جای تاسف است که روزنامه ای با داعیه اصلاح طلبی اینگونه بی دقت و بی محابا نسبت به اشتباهی که صورت پذیرفته است بی تفاوت باشد. برای روزنامه اعتماد و گروه سیاسی آن بسیار متاسفم. در ادامه توجه شما را به متنی که در تکذیب آن عبارت  به روزنامه اعتماد ارسال نمودم و همچنین به سایر مطالب مرتبط با آن جلب می کنم و بار دیگر با تاکید بر اینکه در هیچ کجای صحیفه امام و در عبارات امام چنین عبارتی وجود ندارد قضاوت نهایی را بر عهده خوانندگان محترم می گذارم :

 

 

 

بسمه تعالی

 

 

 

صاحب امتیار و مدیر مسئول محترم روزنامه اعتماد

 

جناب آقای الیاس حضرتی

 

 

با سلام

 

احتراما" به استحضار می رساند پیرو  تحلیل گروه سیاسی آن جریده محترم در تاریخ دوشنبه ۱۳/۳/۸۷  و در ذیل تیتر " دستاوردهای دموکراتیک ملت در معرض تهدید" صفحه اول در خصوص بیانیه مجمع مدرسین حوزه علمیه قم مطلب کذبی به حضرت امام منسوب شده است که خواهشمند است نسبت به جبران آن اقدام فرمایید. در تحلیل گروه سیاسی به نقل از امام آمده است: "انتخابات در انحصار هیچ حزب و گروهی نیست. انتخابات برای مردم است و هیچکس حق ندارد رایی را به مردم تحمیل کند مگر آنکه مصلحت اسلام اقتضا کند و آن روز را هم خدا نیاورد." لازم به ذکر است که فقره ابتدایی نقل مذکور مربوط به سخنرانی 9/12/62 حضرت امام است که عینا" نقل می شود: " از اموری که لازم است امروز تذکر بدهم، شاید بعد دیر بشود، قضیه انتخابات است. همانطور که مکرر من عرض کرده ام و سایرین هم گفته اند، انتخابات در انحصار هیچکس نیست، نه در انحصار روحانیین است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست، انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است و انتخابات برای تاثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیده ام در دانشگاه بعضی از اشخاص رفته اند، گفته اند که دخالت در انتخابات دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا می گفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند ... حالا عکس را دارند می گویند. این همه روی [دیگر] همین زمینه است. اینکه می گویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است، هردویش غلط است ... . این یک توطئه ای است برای اینکه شما جوان ها را مایوس کنند. بیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئه هایشان می خواهند کار [خودشان] را انجام بدهند ... " (1) همانطور که مشاهده گردید در هیچ کجای این مطلب نشانی از عبارت " مگر آنکه مصلحت اسلام اقتضا کند و آن روز را هم خدا نیاورد. " مشاهده نمی شود. از طرفی امام در پاسخ نامه آقای ناطق نوری مبنی بر اینکه آیا حمایت امام از آقای محتشمی در جریان رای اعتماد مجلس الزامی شرعی داشته است یا خیر می فرمایند: "با سلام در جمهوری اسلامی جز در مواردی نادر که اسلام و حیثیت نظام در خطر باشد، آن هم با تشخیص موضوع از طرف کارشناسان دانا، هیچکس نمی تواند رای خود را بر دیگری تحمیل کند و خدا آن روز را هم نیاورد. من تمام سعی خود را می نمایم که با نسبت مطلبی به من، کسی مظلوم نگردد. من شما را هم فردی متدین، متعهد، مبارز و دارای هوش سیاسی می دانم. برای من شما و آقای محتشمی فرقی ندارد ..."(۲) با توجه به شان صدور این نامه که در پاسخ به انتقاد ضمنی ناطق نوری از اعلام حمایت امام از آقای محتشمی در هنگام اخذ رای اعتماد بوده است پاسخ امام را نمی توان از دو حال خارج دانست:

 

1- یا اینکه باید پیش فرض تناسب پاسخ با سوال را باطل بدانیم و اینگونه تلقی کنیم که امام در پاسخ به این نامه ناگهان به نکته ای عام و مطلق آن هم به این اهمیت اشاره کرده اند که مغایر با انبوهی از نظرات ایشان در این زمینه است! در این صورت ضمن به زیر سوال رفتن حق تعیین سرنوشت مردم که هواره مورد تاکید امام بوده است، عبارات "تحمیل" و "هیچکس" بصورت مطلق و عام،به معنی زورگویی و شامل هر مقامی در کشور از قبیل رئیس دولت نسبت به مجلس، رئیس مجلس به دولت، وزارت کشور به رای مردم در انتخابات، رهبر به رئیس مجلس یا رئیس دولت و ... می شود که احتمالا" فقط پس از مشورت با تعدادی کارشناس دانای در خدمت! اجرا شدنی خواهد بود! در این صورت باید با اینهمه قرینه عملی و جملات نظری متضاد امام با چنین تعبیری چه کار کرد؟!

 

2- و یا اینکه با توجه به جایگاه و فضای طرح این موضوع نظیر اسلام آمریکایی و پیشینه جناح فرد سوال کننده در مقابله و تلقی سنگ اندازی آنان بر سر راه دولت و جناح طرفدار او در افکار عمومی، متعلق این عبارت، باید همان ولایت مطلقه ای باشد که امام بصورت مبسوط به آن پرداخته اند. امام در خصوص ولایت مطلقه فقیه همواره به دو نکته اشاره داشته اند: 1- این ولایت بر اساس تشخیص مصلحت و منفعت عمومی است. 2- جمع کارشناس و خبره در این تصمیم سازی نقش محوری دارد. ضمن اینکه آنچه در این خصوص و هم درباره مهندس میر حسین موسوی عملا" اتفاق افتاده است اساسا" اعمال ولایت به آن معنا هم نبوده است چراکه اولا" به لحاظ سیاسی امام با اکثریت مجلس در آن زمان هماهنگ بود. ثانیا" طرح ابتدایی آن از طرف امام نبوده بلکه پاسخی به درخواست نمایندگان مجلس بوده است. ثالثا" از روال معمول رای گیری جلوگیری به عمل نیامده و از دستور مجلس هم خارج نشده است. رابعا" بعدها نیز کسانی که رای منفی داده بودند از حقوق خویش محروم نشدند. بنابراین معنای "تحمیل" در عبارت مذکور نیز مشخص می گردد: تحمیل در این پاسخ امام چیزی جز توصیه یک رهبر کاریزماتیک به نمایندگان مجلس نبوده است. یعنی اتفاقا" امام توصیه معمولی یک رهبر کاریزماتیک آنهم پس از مشورت با کارشناسان را آنچنان قبیح می داند که از خداوند می خواهد آن روز را هم نیاورد! این تلقی کجا و برداشت ناجوانمردانه تنظیم کننده گزارش گروه سیاسی به گونه ای که با ترکیب ناقص دو عبارت برش داده شده از دو متن جداگانه و هر کدام در جای خود معنادار که کاملا" مفهوم متضاد آن را به نمایش گذشته است کجا؟! دستاورد این اقدام غیر اخلاقی روزنامه اعتماد اساسا" نقض غرض و موجبات بهره برداری کسانی که قلبشان برای اقتدارگرایی ناب می تپد را فراهم می کند. بدون تردید عبارات فراوان و درخشان دیگری از امام نظیر: " اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما وليشان نيستيد كه بگوييد اين برخلاف و به ضرر شما هست. ما نمي خواهيم [تحميل] بكنيم. آن مسيري كه ملت دارد، روي آن مسير راه برويد. ولو عقيده تان اين است كه مسيري [كه] ملت رفته خلاف صلاحش است. خب، باشد. مي خواهد اين طور بكند به من و شما چكار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد [فرضا" بخواهد] ملت راي داده. رايي كه ملت داده است متبع است." (۳)  و   "ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هرطور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم. ما حق نداريم. خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم. بله ممكن است گاهي وقت ها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم، تقاضاي متواضعانه، تقاضايي كه خادم يك ملت از ملت مي كند. اساس اين است كه ، مسئله دست من و امثال من نيست و دست ملت است." (۴)  و  "[فقيه جامع الشرايط] ولايت در جميع صور دارد. لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراء اكثريت مسلمين كه در قانون اساسي هم در آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مي شده به بيعت با ولي مسلمين."(۵)  جای هیچگونه تردیدی را باقی نخواهد گذارد که در هیچ شرایطی نمی توان به اسم مصلحت رای مردم را نادیده گرفت و بر خلاف آن عمل نمود. نتیجه آنکه تعطیلی حکم خدا به دلیل قطع ارتباط با شارع پس از ختم نبوت توسط فقها استنباط می شود و نظریه ولایت مطلقه امام در این چارچوب معنا می یابد حال آنکه متولی قانون اساسی مردم هستند و برای استنباط نظر مردم می توان به خودشان مراجعه کرد. به هر حال خواهشمند است نسبت به مطلب کذبی که به حضرت امام نسبت داده شده است اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

 

 

 

                                                                                                  با تقدیم احترام

                                                                                      هادی حبیبی

 

 

 

منابع :

 

(1) صحیفه امام، جلد 18 صفحات 369 - 367

(۲) همان، جلد ۲۱ صفحه ۱۴۲

(۳) همان٬ جلد ۲ صفحه ۱۳۷ 

(۴) همان٬ جلد ۱۱ صفحه ۳۴

(۵) همان٬ جلد ۲۰ صفحه ۴۵۹ 

 

 

 

در همین زمینه: 

 

رای مردم؛ مقید یا مطلق ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:58  توسط هادی حبیبی  | 

فهم ناب

 

بدون تردید کلیدی ترین واژه ای که در مجموعه بیانات امام مشاهده می شود، کلمه "اسلام" است. اهمیت نوع نگرش به این کلمه از آنجا ناشی می شود که  این کلمه از یک طرف بعنوان پسوندی پس از جمهوریت نظام قرار گرفته است  و از سوی دیگر قابلیت دربرگیرندگی طیف وسیعی از معانی مختلف را در درون خود دارد. به گونه ای که در نگاه اول  هیچگونه تفاوتی میان اسلام مصباح و اسلام امام مشاهده نمی شود. غافل از اینکه تفاوت این دو نگاه  در عمل از حذف مردم از صحنه مشروعیت بخشی یه حکومت آغاز می شود و تا مخالفتهای رایج شورای نگهبان با امام در سالهای دهه 60 امتداد می یابد. اما پاسخ به این سوال که ملاک اسلامی بودن نظام چیست؟ بطور واضح مشخص خواهد نمود که منظور امام از اسلام در عرصه سیاست و حکومت چه بوده است. از نظر امام اسلامی بودن نظام به معنای اجرای حدود و احکام اسلامی نیست. چراکه در این صورت  حتی بعنوان حفظ مصلحت نظام نیز حتی امکان تعطیلی حدود اسلامی وجود نداشت، چه رسد به  احکام اولیه اسلام. بنابراین طبعا" ملاک اسلامی بودن از نظر امام اجرای حدود و حتی اجرای  احکام اولیه اسلام  نظیر نماز، روزه، حج و ... نمی تواند باشد. پس مراد امام از اسلام که اتفاقا" بیشترین بخش ار توجه امام را نیز به خود اختصاص داده است چیست؟ پاسخ به این سوال وقتی روشنتر خواهد شد که دریابیم امام از سوی دیگر از طریق مرزبندی با یک قرائت خاص از اسلام  به نام اسلام آمریکایی آنچه را در ذهن اسلام می پنداشته است را هر چه بیشتر نمایان ساخته است. پس از بررسی موشکافانه مشخص می شود که اسلام سیاسی و حکومتی امام از یک سو مقید به احکام اولیه و اسلام رساله ای نشده است و از سوی دیگر مدعی پاسخگویی به معضلات و مشکلات روز جامعه همراه با موضع گیری قاطعانه در خصوص حفظ کرامت انسانی بخش محروم و ضعیف جامعه شده است. چنین اسلامی است که در کلام امام به اسلام ناب تبدیل می شود. اسلامی که مبتنی بر اصول قرآنی، فقه پویا و احکام متعالی است. هر کجا که واژه اسلام از دید امام مطرح شود باید در فهم نسبت موضوع مورد بحث با اسلام بلافاصله مدار بسته و باطل تحجر، اجتهاد مصطلح در حوزه ها را شکست، سپس موضوع مورد بحث را در نورانیت افق اسلام رهایی بخش قرار داد و به نتیجه رسید. این نتیجه که در واقع امتداد برونداد دستگاه معرفتی مردم است بیانگر همان اسلامی است که هم مردم آن را خواسته اند و هم قدرت تحمل آن را دارند این اسلام می تواند از طریق دموکراتیک به دو صورت ایجابی رهنمود دهی اهداف، ارزشها و احکام برخاسته از اهداف دینی و در وجه سلبی عدم مغایرت با موازین شرع بر خط مشی گذاریهای عمومی تاثیر گذارد و عملا" گام آخر تحقق اسلامیت این جمهوری نیز باشد. مرزبندی اسلام ناب با اسلام آمریکایی می تواند از تبدیل صفت بودن اسلامیت جمهوریت به قید بودن آن از یک سو و ناکارامدی و سکولاریزه شدن سیاست، جامعه و دولت (دین زدایی) از سوی دیگر جلوگیری نموده و حق حاکمیت ملی جمهور را تضمین نماید. قرائت بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران دینی از اسلامیت نظام با چنین رویکردی کاملا" سازگار است. براستی امروز قرائت امام از اسلام حاکم است یا قرائت مصباح؟ 

 

 

در همین زمینه :

 

۱- امام راحل(ره) : "آنچه در حقيقت اسلام معتبر است و پذيرنده آن مسلمان محسوب می شود عبارت است از اصل وجود خدا و يگانگی او، نبوت و احتمالاً اعتقاد به آخرت. بقيه قواعد عبارتند از احکام اسلام که دخالتی در اصل اعتقاد به اسلام ندارند. حتی اگر کسی به اصول فوق معتقد باشد ولی به خاطر شبهاتی به احکام اسلامی اعتقادی نداشته باشد، اين فرد مسلمان است. به شرطی که عدم اعتقاد به احکام منجر به انکار نبوت نشود، نمی شود کسی هيچ يک از احکام اسلامی را قبول نداشته باشد معذالک معتقد به نبوت باشد. پس اگر بدانيم کسی اصول دين را پذيرفته و احتمالاً قبول دارد که پيامبر احکامی داشته ولی در وجوب نماز يا حج ترديد داشته باشد و گمان کند نماز و حج در اوايل اسلام واجب بوده ولی در زمان های اخير واجب نيستند، اهل دين چنين فردی را نامسلمان نمی شمارند بلکه دلايل کافی برای مسلمان بودن چنين شخصی وجود دارد که طبق مفاد آن دلايل هر کسی شهادتين را بگويد مسلمان است." کتاب الطهاره امام خمینی جلد ۳ صفحه ۳۲۷ – ۳۲۸ ، "حکومت از احکام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعيه حتی نماز و روزه و حج است، حاکم می تواند ... هر امری را چه عبادی و يا غير عبادی که جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنين است جلوگيری کند." صحيفه نور جلد ۲۰ صفحه ۱۷۰ ، "آنچه گفته شده که شايع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت صريحاً عرض می کنم که فرضاً چنين باشد اين از اختيارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم." صحيفه نور جلد ۲۰ صفحه ۱۷۱

 

۲- نظر حضرت امام(ره) در خصوص مطهری زمان معاصر!

 

۳- متن کامل سخنان ناتمام اعتراضی آیت الله توسلی در مجمع تشخیص مصلحت

 

۴- حجه الاسلام محتشمی پور: می گویند باید بساط جماران برچیده شود 

 

۵- نظر امام راحل(ره) در خصوص حضرت آیت الله العظمی صانعی 

 

۶- مصباح : جايي كه اصول اسلام در خطر است، زهرا(س) هم بايد فدا شود !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:49  توسط هادی حبیبی  | 

خيالت روشني بخش نظر باد

 

در نوزدهمین سالگرد ارتحال امام می خواهم به دو نکته ای که از دید تیزبین ایشان غافل نبوده است اشاره ای داشته باشم. همگان به خاطر دارند در زمان جنگ دو جمله از امام نقل گردید که اهمیت و عمق معنای این دو جمله امروز بیش از هر زمان دیگری نمود یافته است. اول اینکه  "راه قدس از کربلا می گذرد" و دوم اینکه "آل سعود از صدام بدتر است".  خیلی ها این جملات را دقیق نفهمیدند و فقط به فهم ظاهری خود بسنده کردند و برای توضیح این جملات اینگونه استدلال نمودند که : مثلا" پس از فتح عراق باید اسرائیل را فتح نمود! و بعد از سرنگونی صدام باید آل سعود را هم سرنگون کرد! بدیهی است که در این متن محور بحث منافع ملی کشور ایران است نه طرح مقولات احساسی، شعاری و آرمان گرایانه. اتفاقا" از سر شناخت و رویکردهایی از این قبیل است که شخصیت های برجسته سیاسی جریان اصلاحی را به بهره مندی حداکثری از دیپلماسی و تامین هرچه بیشتر منافع ملی ترغیب می سازد. غافل از اینکه در پس این جملات، امام افقی بسیار دورتر را به نظاره نشسته بود. ظاهرا" ایشان می دانست که برای حفظ اسرائیل ناچار باید بر عراق تاثیر گذار بود و نمی توان از نقش استراتژیک عراق غافل ماند. سالها گذشت تا امریکا به صحت این جمله امام مهر تایید زد. آنگاه که طرح خاورمیانه بزرگ را با هدف اساسی حفظ امنیت اسرائیل ارائه داد و عراق را اشغال نظامی نمود. از طرفی کم اهمیتی نظم رژیم بعثی عراق در قالب دیوانه دانستن حاکم  بغداد توسط امام و فروپاشی آن در کوتاه مدت طی حمله آمریکا در مقایسه با قرائت آل سعود از اسلام نشان داد که آثار سوء و ماتاخر تفکر سعودی - اسلام آمریکایی- برای کشور و نظام به مراتب خطرناکتر از اقدام دیوانه ای چون صدام بر علیه ملت ایران است. اهمیت این موضوع هنگامی مشخص می شود که رابطه میان این دو نیز بیشتر مورد بررسی قرار گیرد. وقتی ساختار عملکرد تحجر آمیز و در خدمت آمریکا بودن آل سعود تبیین گردد، آنگاه بهتر می توان به ارتباط بین عربی دانستن جزایر ایرانی، تاسیس رژیم طالبان، نقش معنوی و کادر سازی تئوریک برای سازمان مخوف القاعده، مقابله با آنچه هلال شیعی می خوانند و دخالت در عراق و لبنان و فلسطین از طریق مشارکت در ترور عماد مغنیه و حمایت از جریان 14 مارس و ... توسط عربستان سعودی با طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا و شعله ور ساختن جنگ بین شیعه و سنی در منطقه و .... پی برد. در واقع این روزها شاهد آخرین نقش آفرینی های اسلام آمریکایی در سطح منطقه و در جهت خدشه بر منافع ملی ایران هستیم.

 

و اما بحث دیگری که همواره از سوی دوست و دشمن در خصوص امام مطرح شده است، بحث انتقاد از امام است. این مباحث در حالی مطرح می شود که اولا" شیعه تنها 14 نفر را معصوم می دانسته است و این به این معناست که هیچ نفر پانزدهمی در هیچ زمان و در سراسر عالم نمی توان یافت که نتوان از او هرگونه انتقادی نمود و او را به تیغ تیز نقد صیغل داد. ثانیا" خود حضرت امام بارها در سیره خود این مطلب را نشان داده اند که نه تنها با نقد خویش مخالفتی ندارند بلکه به نوعی از آن استقبال نیز می کنند.(+) بنابراین طرح مسئله امام از این زاویه بدون پرداختن به نقد چه هدفی را می تواند به دنبال داشته باشد؟ با توجه به وضوح اصل انتقاد، می توان با دریافت پاسخ دو پرسش به ماهیت اینگونه حملات به امام پی برد. اینکه بخشی از نظرات امام باید به هر دلیلی حذف شود که امروز جرات و شهامت طرح علنی آن نیست! ثانیا" با تلاش بیش از حد برای اثبات امری واضح می توان نوعی فرار به جلو و جایگزینی امری انتقاد ناپذیر به جای سوژه ای انتقاد پذیر نمود و  فضای پاسخگویی به اتهام مانعیت اندیشه های ایشان با تحقق جمهوریت و دموکراسی را تیره و تار و غبار آلود و از پاسخ به آن طفره رفت! به این معنا که امام راه انتقاد و حتی عبور از مکتب خویش و منظومه فکری متعلق به خود را بازگذاشته است اما آیا باید دید چنین امکان و ظرفیتی توسط واضعان مکاتب کمونیسم، لیبرالیسم و سکولاریسم هم وجود دارد. آیا می توان از رهگذر نقد کمونیسم، لیبرالیسم و سکولاریسم به اضداد آنها یعنی لیبرالیسم، کمونیسم و دین مداری رسید و کماکان هم کمونیست، لیبرال و سکولار بود؟! بنابراین چنین ظرفیتی شایسته اتهامی از قبیل انتقاد ناپذیری و ... نیست. خلاصه اینکه امام را می توان در هر زمینه ای نقد نمود اما اولا" باید حوزه مورد انتقاد با توجه به متنی که امام به آن تعلق داشته است دقیقا" مشخص و مختصات آن در مقایسه با سایر اندیشه ها و دیدگاههای ایشان و اندیشه ها و دیدگاههای مطرح معاصر ایشان مشخص گردد. ثانیا" جایگزین آن بصورت کاملا" مشخص معرفی گردد و نسبت آن و سلفش با تحقق و عدم تحقق جمهوریت و دموکراسی بصورت شفاف تبیین گردد.

 

 

غمت را در دل و جان رهگذر باد                   خيالت روشني بخش نظر باد

 

 

 

 

در همین زمینه:

 

اطلاعیه های جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

دو سخنرانی از آیت الله العظمی صانعی : + و ++

اسرائیل برنده بزرگ جنگ عراق - نوشته رابرت اولسن و ترجمه امیر ایرانشهر

حجه الاسلام حسن خمینی: امام هیچگاه دروغ نگفت

روزی که آمد، و روزی که رفت - علی اصغر خدایاری

بودن با خمینی - خسرو طالب زاده

به ياد او كه به ياد گرسنگان بود

خميني؛ پایانی بر تحقیر تاریخی ایرانیان - حسین علایی

امام خمینی، عکسی بالای دیوار یا اندیشه ای زنده ؟!

به ياد امام؛ جنگ ناتمام فقر و غنا - محسن مهديان چاوگاني

احترام و باور به تاریخ در دایره روشنفکری شما نمی گنجد؟ - سمیه توحیدلو

امام چگونه امام شد؟ - محمد قوچاني

امام خميني و «مجلس در رأس امور»

امام خمینی(ره) و آموزه‌های سه‌گانه - غلامعلی دهقان

چگونگی نگرش سیاسی - اقتصادی امام(ره)

اجتهاد و مکتب امام

متن کامل وصیتنامه امام(ره)

پیشنهاد سخاوتمندانه! عربستان به روسیه: ایران را رها کن، پول پیش ماست!

هاآرتص مدعی شد: عربستان مخالف تجاوز به ایران نیست!

"آل سعود" یا "آل یهود"

«العربيه» عربستان همچنان عليه ايران

پشت پرده کشتار سال 66 در عملیات حج از زبان سعید قاسمی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:51  توسط هادی حبیبی  | 

از تجربه عملی تا سردار نظری !

 

 

یکم: در خبرها آمده بود که فرهاد نظری فرمانده معزول نیروی انتظامی در شهر تهران طی اظهاراتی گفته است قصد دارد بعلت صدور حکم برائت از دولت آقای خاتمی و ... در راستای اعاده حیثیت خویش شکایت نماید. البته به نظر می رسد بصورت مشروط باید از اقدام ایشان به شدت اسقبال کرد چراکه برای همیشه تابوی قدسیت و عدم امکان پاسخگویی شخصیتها و مقامات کشور را به شرحی که در ذیل خواهد امد در هم خواهد شکست. گذشته از اینکه بر اساس اصل 9 قانون اساسی "در جمهوری اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت اراضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‏اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند." بر اساس اصل 40 قانون اساسی نیز هيچكس نميتواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد. از طرفی در ذیل اصل 107 قانون اساسی رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي دانسته شده است. بنابراین اولا" هر عملی که منجر به اضرار به غیر و تجاوز به منافع عمومی گردد یا به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات،  - چه رسد به اوامر و منویات فراقانونی - سلب كند، قابل رسیدگی حقوقی و جزایی خواهد بود. ثانیا" بر اساس اصل 107 قانون ساسی، رهبری نیز مصداقی از مصادیق "فرد و مقام" اصل 9 و "هیچکس" اصل 41 قانون اساسی خواهد بود و از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین در صورت موضوعیت یافتن آن عناوین از سوی رهبری قابل رسیدگی خواهد بود. از طرفی مقام رهبری حداقل در سه سخنرانی خویش که در یکی مطبوعات را پایگاه دشمن دانستند، در سخنرانی دیگری از نیروهای ملی مذهبی به عنوان براندازان قانونی یاد کردند و در سخنرانی سوم با طرح نظریه عدم احراز صلاحیت به جای احراز عدم صلاحیت در جریان رسیدگی به صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس، منشاء سه تحول بزرگ شدند که یکی به تعطیلی وسیع و گستره مطبوعات که پس از مهندس میر حسین موسوی، آقای خاتمی نیز از آن بعنوان توقیق فله ای مطبوعات یاد کردند، انجامید. دیگری به دستگیری گسترده اعضای نهضت آزادی و ملی مذهبی ها منجر شد و آخری نیز به محرومیت گسترده بخش عظیمی از شهروندان از حق مشروع و قانونی انتخاب شدن ختم گردید! اگر اقدامات آقای خاتمی باعث شده است که حیثیت فرهاد نظری زیر سوال رود و او خود را محق برای شکایت ببیند باید به طریق اولی این حق را نیز برای روزنامه نگاران، فعالین سیاسی و ... که از طریق سخنرانیهای مقام رهبری شغل خود را از دست داده اند،  از حق مسلم انتخاب شدن محروم شده اند و هزاران بلا و مصیبت بر آنان وارد آمده است بدون آنکه عامل دشمن بودن، برانداز بودن و نامسلمان و ... بودن آنان ثابت شده باشد نیز از این حق برخوردار باشند که از مقام رهبری شکایت نمایند. هروقت امکان طرح آن شکایتها فراهم شد می توان از طرح این شکایت نیز استقبال کرد. علاوه بر اینکه اتفاقا" چنین رویکردی در خصوص داستان زره و شکایت فرد یهودی از امام علی و محکومیت امام علی نیز سابقه تاریخی دارد. که خود این حکایت حاکی از به رسمیت شناخته شدن صدق و کذب اعتباری و قراردادی است چرا که علی چون نتواست دلیل و سند ارائه نمایند محکوم شد و اساسا" مانع طرح مقوله صدق و کذب حقیقی گردید. ضمن اینکه ناگفته های بسیاری در این خصوص و سایر بحرانهای خلق شده توسط اقتدارگرایان برای دولت خاتمی وجود دارد که بالاخره روزی باید به تمام زوایای آن پرداخت و البته  چنین فرصتهایی بهترین زمان برای طرح آن ناگفته هاست.

 

دوم: یکی از اتهاماتی که پس از انتخاب آقای خاتمی مدام مورد بحث قرار می گرفت پروژه بنی صدریزاسیون کردن خاتمی بود. حتی کار به جایی کشید که خزعلی در یکی از سخنرانیهای غیر اخلاقی خود علنا" خاتمی را با بنی صدر مقایسه کرد و به او حمله کرد. غافل از اینکه این شبیه سازی کاملا" بی بنیان بود چراکه بنی صدر از پایه مشروعیت الهی امام برخاسته بود حال آنکه آقای خاتمی طرف دوم حاکمیت دو گانه ای بود که اتفاقا" تمامی بدنه طرفداران پایه مشروعیت الهی نظام سیاسی بر علیه او بودند در حالیکه آقای بنی صدر به واسطه قرابت تصنعی خویش با امام موفق به کسب جایگاه ریاست جمهوری شده بود. این روزها بار دیگر آقای بنی صدر به واسطه موضع گیریهای سردار صفوی و شمخانی مبنی بر عدم خیانت بنی صدر مطرح شده است. که البته ابن موضعگیری ها واکنش توپخانه اقتدارگرایان را هم به دنبال داشته است! مشخص است که مشکل اقتدارگرایان نباید با شخص ابوالحسن بنی صدر بعنوان یک مسلمان روشنفکر که خدمات گوناگونی را در زمینه احیای اندیشه اسلامی داشته است باشد - حمایت جامعه روحانیت مبارز و … در جریان انتخابات ریاست جمهوری اول از او -  بلکه اقتدارگرایان اینگونه وانمود می کنند - با فرض صحت اتهامات آنان بر علیه آقای بنی صدر - که با اهداف و روشهای وی مخالف بوده و هستند و دقیقا" از همین رهگذر است که پز مخالفت با بنی صدر هم می دهند! اگر هدف بنی صدر را قبضه نمودن مراکز حساس قدرت سیاسی از طریق بهره گیری از قدرت نظامی و در راستای کیش شخصیت وی بدانیم که روش دستیابی به آن هدف را نیز از طریق بایکوت و حذف نمودن بخشی از نیروهایی که مطالبات بخش عظیمی از مردم را نمایندگی می کردند می دانست، باید دنباله آن را در کدام جریان جستجو کنیم؟ اگر قرار باشد از پدیده تاریخی بنی صدر - که طبعا" قابل تکرار است - و اتفاقات پیرامون او درس بگیریم باید چگونه بیاندیشیم و آن را مورد ارزیابی قرار دهیم؟ مهمترین دلیلی که برای عدم کفایت سیاسی بنی صدر و عزل او از مقام فرماندهی کل قوا مطرح می نمایند این است که بنی صدر با وانهادن سپاه و تاکید بر پیشبرد همه امور از طریق قوای منظم و کلاسیک - ارتش - باعث انزوای سپاه و نیروهای مردمی در دفاع از کشور شد و از سوی دیگر در فضای سیاسی داخل کشور نیز با قطب بندیهای کاذب نسبت به حذف نیروهای انقلاب و همکاری با مجاهدین خلق عمل نموده است. حال اگر بواقع نتیجه چنین رفتاری خیانت است، اکنون نیز باید کدام نوع اندیشه و رفتار را خیانت آمیز دانست؟ کدام اندیشه و رفتار است که در عرصه داخلی جریانهای دارای حمایت مردمی را حذف می نماید و در عرصه دفاع نیز با برجسته نمودن افراطی سپاه عملا" نقش ارتش را در دفاع کمرنگ می نماید، عمیقا" باورمند به استفاده از شیوه های مجاهدین خلق است و در عین حال نیز از هرگونه پاسخگویی طفره می رود؟! اگر بنی صدر به دنبال پیروزی تانکهای نظامی برای پیشروی تانکهای سیاسی اش در داخل بود و پرسشگری دیگران و پاسخگویی خود را خوش نمی داشت، امروز کدام جریان از همین منطق پیروی می کند؟! راستی دوباره صدای حسین شریعتمداری برای چه در آمده است؟!

 

 

 

در همین زمینه :

 

رازهای ناگشوده - ایرج جمشیدی

مصاحبه کیوان مهرگان با مصطفی تاج زاده

فرسودن جمهور - محمدجواد روح

آخرین نطق پیش از دستور دوران نمایندگی اکبر اعلمی

رهبر، مسوول وضعيت امروزي ؟ - مسعود بهنود

حسین صفار هرندی: نمي‌توان گفت كه همه اقدامات بني‌صدر خيانت بوده است!

احمدی نژاد و بنی صدر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:23  توسط هادی حبیبی  |