
این روزها همه جا سخن از آخرین گزارش البرادعی در خصوص فعالیتهای هسته ای ایران است. جالب اینجاست که مسئولین هم درست در مقام مطیعی بی ادعا دقیقا" سعی می کنند به اینگونه گزارشات پاسخ دهند و رفتار خود را بصورت اثباتی و در جهت آن تنظیم نمایند! (+) البته حق هم همین است چون وقتی دولتی، امضای خود را بر پای معاهده ای می نهد به منزله تعهد آن دولت در قبال اجرای آن است که سرپیچی از آن بر خلاف اخلاق و دستور الهی(اوفوا بالعهود) است. عینا" همین سخن در خصوص مفاد مترقی اعلامیه جهانی حقوق بشر و پروتکل های الحاقی آن نیز صادق است. چرا که دولت جمهوری اسلامی ایران با امضای خود رسما" در قبال اجرای مفاد اعلامه جهانی حقوق بشر و ملحقات آن متعهد گردیده است. اما مسئولین ما به اینجا که می رسند گزارشات نهادهای بین المللی در این خصوص نظیر سازمان عفو بین الملل، سازمان دیده بان حقوق بشر، سازمان خبرنگاران بدون مرز و ... را اعمال نفوذ استکبار و اجانب و عوامل آنان می دانند! آیا دلیل چنین رفتاری که ناقضین حقوق بشر هزینه نقض حقوق بشر را برای خود چندان بالا نمی بینند، این نیست که قدرتهای بزرگ چندان در این خصوص حساسیت به خرج نمی دهند و جدی نیستند؟! آیا چنین رویکردی از سوی اقتدارگرایان حکایت از این نمی کند که موضع قدرتهای بزرگ در خصوص نهادها و سازمان های بین المللی گزینشی است؟! در غیر اینصورت چرا گزارشات نهادهای حقوق بشری همچون آژانس انرژی اتمی خریدار نمی یابند؟! واضح است که مسئله هرچه باشد از مقوله دموکراسی خواهی و حقوق بشر طلبی نیست! از طرفی حقوق بشر نیز در دو سطح با صلح پیوند می خورد. اول آنکه با پیشگیری از بروز اختلافات و زمینه های خشونت و جنگ زمینه را برای صلح پایدار فراهم می کند و علاج واقعه قبل از وقوع می نماید. دوم اینکه در سطح دیگری، اینبار پس از وقوع فاجعه به میدان خواهد آمد و با طرح حقوق بشر دوستانه با صلح ارتباط می یابد. بنابراین سزاست کسانی که واقعا" دغدغه کنترل فعالیتهای هسته ای و صلح را دارند نسبت به رعایت حقوق بشر در عرصه جهانی بصورت پیشگیرانه عمل نمایند و دغدغه واقعی داشته باشند. همچنین کسانی که خود را حداقل در ظاهر نسبت به اجرای برخی تعهدات ملزم و پاسخگو می بینند، نسبت به سایر تعهدات جهانی نظیر اعلامیه جهانی حقوق بشر و ... نیز اینگونه رفتار نمایند و به قاعده طلایی اخلاق (معیار واحد) و قرآن(اوفو بالعهود) پایبند باشند. در این ایام که مقارن با شهادت حضرت علی نیز هست کلامی از حضرتش که موید همین معناست زیبنده بحث خواهد بود. آنجا که می فرماید: آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هرچه از آن بر حذری برای دیگران نیز از آن بر حذر باش. به هر حال حاکمان ما یا باید صراحتا" امضای خود بر پای اعلامیه جهانی حقوق بشر را پس بگیرند و یا مانند هر تعهد دیگری تمام سعی و تلاش و کوشش خود را برای اجرای آن بکار بندند، درغیر اینصورت با قدرتهای خارجی که علیرغم تعهدات موجود بین المللی با اتکای به زور مطامع خود را به پیش می برند تفاوتی نخواهند داشت. با این حساب اگر روزی زوری در این زمینه بر ما تحمیل گردید، جای اعتراضی نخواهد بود!
پی نوشت۱: در آستانه لیالی قدر از خداوند متعال آزادی حجه الاسلام و المسلمین هادی قابل و سایر زندانیان عقیدتی - سیاسی، همچنین سلامتی و رهایی کامل عماد الدین باقی را از بند اقتدارگرایان خواستارم.
پی نوشت۲: ۲۱ سپتامبر روز جهانی صلح بر تمای صلح طلبان جهان مبارک باد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:47  توسط هادی حبیبی
|

امشب که سخنرانی رهبری را در جمع مسئولین می دیدم، مدام تلنگرهای فاصله آزارم می داد. آنجا که گفت: اگر میان تکلیف و رضایت مردم درماندید اولویت با تکلیف است! این احساس به اوج خود رسید. طرح چنین سخنانی در میان جمعی که خون و گوشت و پوست اکثریتشان با نقض حقوق مردم عجین است چه معنایی می تواند داشته باشد؟! اگر مردم آدم نیستند تا لازم باشد نظرشان ملاک عمل قرار گیرد، با انبوه سخنان امام چه می توان کرد؟! به راستی اینهمه فاصله کی و چگونه پدید آمده است؟! بوی تمرکز متراکم! مشام را می آزارد ...
"ديكتاتوري اين است كه بر خلاف مسير ملت، بر خلاف راي ملت، يك چيزي به زور٬ گردن ملت بگذارند." جلد ۹ صحیفه امام صفحه ۵۲۸
"اول هم خودش ناآگاه است از مطلب، نمی داند که این رویه، رویه دیکتاتوری است. خیال می کند که رویه رویه انسانی و اسلامی است." جلد 14 صحیفه امام صفحه 91
"ما حق نداریم که تاویل کنیم و بنشینیم خودمان هرچه دلمان می خواهد بگوییم که نخیر، مردم که این حرف ها را دارند می زنند، یک چیز دیگر را ما گردنشان بگذاریم! این خلاف واقع است. " جلد 11 صحیفه امام صفحه 198
"ما هر مطلبی را از یک ملتی بخواهیم اخذ بکنیم باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه می خواهد. خودمان بخواهیم حکم کنیم که این ملت ما فلان چیز را می خواهد، این حرف غلطی است." جلد 11 صحیفه امام صفحه 197
"اینجا آرای ملت حکومت می کند. اینجا ملت است که حکومت را در دست دارد و ارگان ها را ملت تعیین کرده است و تخلف از حکم ملت برای هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد." جلد 14 صحیفه امام صفحه 165
"سر نیزه می تواند یک مردمی را سرکوب کند، بکشد چه بکند لکن نمی تواند مستقر باشد. ملت اگر یک چیزی خواستند نمی شود به خلاف میل ملت همیشه یک کاری را انجام داد." جلد 12 صحیفه امام صفحه 14
"در جمهوری حق است؛ مردم می توانند بگویند نه، تو غلط کردی! برو سراغ کارت" جلد 4 صحیفه امام صفحه 495
درهمین زمینه:
پرده برداری فکری !
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:46  توسط هادی حبیبی
|
تمام سعی و تلاش مقام! و مسئولین حکومت یکدست و یکپارچه به اینجا رسیده است که امروز کشور در احتضار به سر می برد! دیگر به جای ندای "دوباره می سازمت وطن" در پی بستر سازی دولت سازندگی و اصلاحات، باید ندای "خانه از پای و بست ویران است" سر داد. چرا که مگر ویرانی جز آباد نبودن است و آبادانی نیز محصول توسعه و پیشرفت؟ و مگر غیر از این است که توقف و انسداد توسعه همان ویرانی است. ویرانی حال و آینده. اما مجال ناامیدی نیز نیست چرا که نهایت ناامیدی بسط گسترده تر همین وضعیت خواهد بود. اگر معیار یک سیاست ورزی صحیح را میزان تاثیر یک تصمیم و عمل سیاسی در پاسخگو کردن حکومت، تقویت جامعه مدنی، تقویت فرهنگ سیاسی مشارکتی، بهبود اوضاع شهروندان و رفع یا کاهش مخاطرات بین المللی بدانیم آنگاه با مقایسه وضعیت موجود تنها با 8 سال دوران اصلاحات مشخص خواهد شد است که وضعیت کشور چگونه است و آیا جز احتضار می توان نامی بر آن نهاد ؟ مضحکه اینجاست، برخی که خود را علامه دهر هم می دانند وقتی تفاوتهای دو دولت اصلاحات و دولت فعلی را هم اثبات شده می بینند با انواع مغالطه به خصوص مغلطه تغییر موضع و مصادره به مطلوب به سرعت در صدد انکار نتیجه گیری لازم از وجود تفاوتها بر آمده و می گویند: اتفاقا" ما هم می گوییم همین وضع مناسب است تا وضعیت نهایی مشخص شود. چراکه دولت خاتمی نمی گذاشت اوضاع یکسره شود! وقتی از آنان می پرسیم این وضعیت یکسره کی و چگونه پدید خواهد آمد در نهایت تقلایشان نیز می توان سکوت پنهان شده از سر نخوت و تکبر را یافت و آن را پستوی هزارلای الفاظ و واژگان بیرون کشید! جالب اینجاست که این افراد در تحلیل های مملو از تناقض خویش بعضا" برای اثبات خود مجبور به دفاع از اصلاح طلبان هم می شوند که البته این خود نشان از قدرت و صحت عملکرد اصلاح طلبان است. بعنوان مثال از آمدن خاتمی بعنوان اینکه با آمدن او و رای نیاوردنش، سرمایه خاتمی! از بین خواهد رفت و ... یاد می کنند؟! یکی نیست از این صاحبان تفکر قورباغه ای! بپرسد شما اگر وزن، استقلال و جایگاه بین المللی خاتمی را در این حد می دانید پس چگونه او را عامل و مهره نظام معرفی می کنید که 8 سال فرصت سوزی کرد و نگذاشت با آمدن امثال احمدی نژاد کار یکسره گردد؟! و اگر خاتمی مهره نظام بود چرا اقتدارگراها راضی نبودند که او باقی بماند تا در عین پیگیری روشهای فلاحیان و .. از وجهه خاتمی نیز استقاده نمایند؟! اگر هم خاتمی دارای چنین وجهه و اعتباری است اگر نتواند در موقعیت فعلی - تمرکز کمتر قدرت نسبت به فردا - که نزدیکترین زمان به آخرین وضعیت اصلاح طلبی است رای بیاورد، اولا" در منطق غیر اصلاح طلبانه شما چگونه می توان پذیرفت که اشخاص دیگری غیر از او می توانند رای بیاورند؟! ثانیا" چگونه می توان پذیرفت که با تمرکز بیشتر قدرت در آینده چنین امکانی در آینده فراهم خواهد شد؟! آیا نهایت اینگونه تحلیلهای آبکی این نیست که بصورت ضمنی – ناشی از عملکرد- به دلیل ضعف مفرط در عرصه عرضه خود به مردم به رویکرد تحریم و نتایج حاصل از آن روی آوریم؟! غافل از اینکه اصلاحات فرصت خلق روزنها برای بسط و گسترش آن روزنه هاست، نه الزاما" نسخه پیچیهای کافه ای و در سایه نتایج یک شبه به بار آمده به عافیت نشستن و از آن نتایج لذت وافر بردن!
پاسخگو کردن حکومت: نفس حضور خاتمی در قدرت به معنای تجلی حاکمیتی با منشائی دیگر(مردمی) در عرصه حکومت بود( در مقابل نظریه انتصاب و کشف) همین دوگانگی بود که میل به تمرکز برای طرف مقابل را با پرداخت هزینه ممکن می ساخت. این خود روزنی بود که اجازه و فرصت اصلاح طلبان و نیروهای دموکراسی خواه را برای پاسخگویی قدرت فراهم می ساخت. حال اگر به آنچه باید می رسید نرسید خود بحث دیگری است که به عملکرد اشتباه اصلاح طلبان بر می گردد نه نفس حضور اصلاح طلبانه! اگر نتیجه پاسخگویی قدرت را توزیع قدرت که لازمه تحقق دموکراسی است بدانیم در دوران خاتمی حداقل در چند مورد شاهد چنین روندی بودیم. عقب نشینی شورای نگهبان از رد صلاحیتهای گذشته در مجلس ششم، تمکین قدرت به افشای حکومتی بودن قتل های زنجیره ای و ... از جمله مواردی بود که بطور قطع خواست بسیاری نبود. اما امروز و در شرایط فعلی که در مرز ن وضعیت سلطانی و خلافت تمام عیار اسلامی بسر می بریم که عیار آن را می توان با نظریه پردازیهای خلافت طلبانه نسبت به مقولاتی نظیر احکام حکومتی، نحوه تعامل اشخاص، نهادها و ... با کانون قدرت و ... سنجید.
تقویت جامعه مدنی: فرصت تحقق "ما" های متفاوت و مستقل در قالب احزاب، مطبوعات، انجمنها، کانونها، تقویت تشکل های صنفی موجود نظیر کانون وکلا، انجمن صنفی رونامه نگاران، انجمن صنفی مطبوعات، تمایز یابی اجتماعی طبقاتی و خاستگاه یابی فعالیتهای سیاسی، مجال بروز سازمان یابی و شکل گیری گفتمانهای لازم برای تشکیل جنبشهای اجتماعی و ... روزن دومی بود که پدید آمد و حاصل آن عصبیتی است که امروز حکومت یکدست در نحوه برخورد خود با نهادهای مدنی شاهد هستیم. نفی هر نوع تفاوت و دگر خواهی و آرزوی تشکیل جامعه یکدست و تصور پیاده سازی مدل کره شمالی بدیل اهتمام دولت اصلاحات در پذیرش تکثر و تنوع در جامعه مدنی است.
تقویت فرهنگ سیاسی مشارکتی: به قعلیت رساندن برخی اصول در خصوص شوراها در قانون اساسی نیز از جمله روزنه هایی بود که می توانست نقش بسیار بیشتری را در نهادینه کردن فرهنگ سیاسی مشارکتی ابراز نماید. تشکیل بیش از 30 هزار شورا در سطح روستاها، محلات و شهرها مقدمه ای بود برای پیگیری تفکر شورایی در سطح و عمق به گونه ای که با گسترش این شوراها در واحدهای تولیدی آموزشی و ... و افزایش اختیارات و قدرت بیشتر به شوراها و خصوصا" شورایهای بالادستی نظیر شورای استان و شورای عالی استانها عملا" می توانست یکی از مهمترین گامهای تقویت فرهنگ سیاسی مشارکتی برداشته شود. امروز با تفکر شورا ستیری در قالب انحلال شوراها، تصمیم گیری تمرکز یافته، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی مواجهیم که چیزی جز حذف " و شاور هم فی الامر" و تاکید بر بخش " فاذا عزمت فتوکل علی الله " نیست!
بهبود اوضاع شهروندان: خاتمی با توجه به اینکه با شعار اقتصادی به میدان نیامده بود اما علی ایحال از رهگذر صحت نگرش تقدم توسعه سیاسی بر رشد اقتصادی عملا" کارنامه درخشانی در عرصه اقتصادی بر جا گذاشت که مقایسه متوسط نرخ تورم، نرخ بیکاری و نرخ رشد اقتصادی با توجه به درآمد نفتی دولت اصلاحات(6/172 میلیارد دلار) با دستاورد دولت نهم در نرخ تورم، نرخ بیکاری و رشد اقتصادی همراه با درآمد نفتی 1/195 میلیارد دلار در طول 3 سال از یک طرف گویای عملکرد دولت "ما می توانیم" است و از طرف دیگر نمایانگر وضعیت نابسامان و بحرانی معیشت مردم است اما علیرغم این وضعیت با دروغ و شارلاتانیسم ماکیاولی / مذهبی به لاپوشانی این بی لیاقتی مفرط مشغولند. وضعیت شهروندان در امور اجتماعی و انواع آزادیهای مطرح در این حوزه نیز اظهر من الشمس است. بنابراین در دوره اصلاحات به لحاظ میل به سرمایه گذاری خارجی، افزایش تولید و ... روزنه بهبود وضعیت معیشتی مردم فراهم آمده بود. در خصوص وضعیت اجتماعی نیز وضعیت کم و بیش اینچنین بود.
رفع یا کاهش مخاطرات ملی و بین المللی: ذات دولت توسعه گرای دموکراتیک اساسا" ضد بحران و تنش زداست. دولت خاتمی نیز به محض روی کار آمدن اولین خطر ناشی از یک مخاطره بین المللی (دادگاه میکونوس و ترک سفرای اتحادیه اروپایی از ایران) نه تنها باعث گردید که تهدید نظامی بالفعل آمریکا عملی نگردد بلکه باعث شد مقام رهبری نیز با پذیرش سفیر آلمان به عنوان آخرین سفیر عملا" از عزت مردمی حاصل از برگزاری یک انتخابات آزاد بهره برداری نماید. اضافه کنید کاهش و رفع انواع مخاطران داخلی (قومیتها و ...) که عملا" تهدیدات یک به یک به فرصتها تبدیل شدند. پس از حمله 11 سپتامبر نیز علیرغم قدرت بیشتر دولت بوش در دوره سلسله مراتبی دستوری هرگز امکان هجماتی که امروز شاهد آن هستیم را نیافت به گونه ای که نه تنها زمینه حمله او به ایران فراهم نگردید، بلکه عملا" در آن شرایط و قدرت هرگز نتوانست پرونده هسته ای ایران را نیز از آژانس خارج نماید. اما امروز زمام امور پرونده هسته ای با شورای امنیتی است که همه کاره اش آمریکاست و تاکنون نتیجه آن 3 قطعنامه برای ایران بوده است. امروز دستاورد ماجراجویانه دولت نهم از یک سو و امتیازدهی های فراوان، هر دو منجر به پایمالی منافع ملت ایران در ابعاد گوناگون گردیده است. ایجاد زمینه تنش زدایی و بحران زدایی از یک طرف روزنی برای بسط و تامین بیشتر منافع ملی فراهم آورده بود و از طرف دیگر در خصوص بهبود وضعیت اقتصادی موثر بود.
با توجه به توضیحات مذکور هر نوع سیاست ورزی که بتواند حتی درصدی ناچیز وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب تغییر دهد قطعا" سیاست ورزی عقلانی و معطوف به دموکراسی خواهی و حقوق بشر طلبی پایدار خواهد بود. در غیر اینصورت هدف از سیاست ورزی منطقا" و بر اساس رویکرد فوق نمی تواند چیزی جز پذیرش انفعال ، انتظار انفجار و دخالت خارجی باشد. انفعال که عملا" اسم رمز سلطنت و خلافت تمام عیار است بدون اینکه هیچگونه افق و راه برون رفتی را ارائه دهد. نتیجه انفجار و آشوب و بلوا و در قابل دفاع ترین وجه خود انقلاب نیز هرچه که باشد قطعا" حقوق بشر و دموکراسی لااقل در کوتاه مدت و میان مدت نیست و افق تحقق آنها از آنچه در وضعیت اصلاحی قابل انتظار است بسیار دورتر است. دموکراسی درون کوله پشتی های خارجی نیز چیزی جز استبداد نوین نیست چراکه دموکراسی چون مروارید نیست که نوع اصلی و بدلی قابل استفاده داشته باشد. دموکراسی غیر اصیل چیزی جز استبداد نیست. از این روست که اهمیت آمدن خاتمی بیش از هر زمان دیگری مشخص می گردد. در انتخابات ریاست جمهوری دهم باید کاری کرد که خاتمی بیاید. خاتمی که در انتخابات مجلس هشتم لیست ائتلاف اصلاح طلبان و شرکت گستره مردم را بر هم زننده بازی آنها می دانست این بار تنها حضور خود اوست که می تواند بازی آنها را بر هم زند. این همه به خود پریدنهای سهامداران شرکت سهامی اقتدارگرایی! گویای این معنا نیست؟
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:8  توسط هادی حبیبی
|

سلام بر رمضان، ماه سرافرازی روح و خاکساری تن، ماه دست های خواهش بر آستان نیایش. روضه رمضان، بهار جانهاست و طراوت ایمانها. دل از عطش دیدار بی تاب است و جان از چشمه سار نیایش، سیراب. دست ها پیچک سبز دعاست و چشم ها چشمه شوق. رمضان روح سبز پرهیزگاری است و دست دوست بر شانه های عاشق روزه داران است. روزه، شکر است و ذکر، و رمضان دعا و دعوت است و روح و رحمت؛ " ماهی که آغازش مهر، میانه اش آمرزش و پایانش رهایی از آتش است"
الهی ! مهربانی کن بر ما که خواستاران صادق توییم و با ما از در عنایت و احسان و محبت درآ ... الهی ! به برکت این ماه ما را به عمق قبح رذائل کبر و حسد و طمع آگاه ساز و آنچنان که مهر خود را در سینه هایمان می نشانی ریشه های این رذائل را از دل هایمان برکن... الهی! دستهای نیاز ما را به گلهای سفید اجابتت پر ساز که رمضان سماع بالیدن ما به نیازمان به توست! ای ندادهنده "انتم الفقرا" با زمزمه "نحن الفقرا" به میهمانی ات آمده ایم ...
در همین زمینه:
استعینوا بالصبر و الصلوه - حسین نورانی نژاد
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 21:13  توسط هادی حبیبی
|