
چندی پیش دوست عزیز امیر امیرقلی مرا به بازی "انتخابات، آری یا نه" دعوت نمود. با پوزش از تاخیر به عمل آمده چکیده ای از آنچه به عنوان دلایل شرکت در انتخابات و مسائل پیرامون آن است را تقدیم می دارم ...
مقدمه:
- تفاوت عدم مشارکت و تحریم:
نخست باید این نکته را توضیح داد که بین تحریم و عدم مشارکت تفاوت است. استفاده از لفظ تحریم به لحاظ ایجابی در هر حالت ( به جا یا نا به جا) کاربرد صحیحی نیست. چرا که در منطق دموکراتیک تنها می توان نظرات خود را به مردم اعلام و در نهایت نیز عدم شرکت خود را اعلام نمود ولی صدور حکم تحریم دقیقا" آن روی سکه منطق کسانی است که مورد اعتراض ما هستند و حکم به شرکت بی قید و شرط در انتخابات می دهند و توجیهاشان نیز انجام وظیفه، وظیفه شرعی و وظیفه ملی بودن این شرکت است! استدلال ما بر این است که شما چه کاره اید؟ شما شرایط را برای مردم توضیح دهید، مردم در صورت تمایل یا شرکت می کنند یا شرکت نمی کنند. بنابراین دموکراسی خواهان از واژه تحریم در ادبیات کسانی که فرض آنان بر عدم مشارکت مطلق است را نمی توانند جز به معنای عدم مشارکت قلمداد نمایند.
- نه شرکت مطلق؛ نه عدم شرکت مطلق:
همانطور که شرکت به خودی خود نه ارزش است و نه ضد ارزش، عدم مشارکت نیز به خودی خود نه ارزش است نه ضد ارزش. چراکه هر یک در موقعیتی خاص می تواند به عنوان شیوه و تاکتیکی جهت پیشبرد مطالبات مردمی مطرح باشد. بنابراین می توان شرایطی را در نظر گرفت که از شیوه عدم مشارکت نیز بهره جست. بعنوان مثال در شرایطی که شرکت در انتخابات نه ممکن است نه مفید و عملا" تعابیری نظیر هیزم آتش تنور انتخابات اقتدارگرایان شدن و دستکش مخملین بر مشت آهنین آنان شدن مصداق می یابد می توان چنین رویکردی را برگزید. بنابراین همانگونه که مشارکت بی قید و شرط محل بحث است عدم مشارکت مطلق و بی قید و شرط نیز آن روی همان سکه است و الگوی رفتار انتخاباتی عقلانی، "شرکت مشروط" خواهد بود. ضمن اینکه صرف انتقادی بودن یا نبودن مشارکت نیز مشکلی را در این زمینه حل نخواهد کرد.
- فقدان تاثیر گذاری عدم مشارکت مشروط در شرایط فعلی:
پس از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 بارها سلطنت طلبان و پس از حوادث سال 60 گروههای چپ ونیز برخی از ملی گرایان غیر مذهبی فرمان تحریم انتخابات را صادر کردند اما کف مشارکت در انتخابات چندان نبوده که حکومت را با بحران مشروعیت مواجه سازد. در اوج بحران رقابت انتخابات هفتم و در شرایطی که به گفته دو تن از روسای قوای حکومت(مجریه و مقننه) تکلیف 190 کرسی از پیش تعیین شده بود و رقابتی وجود نداشت، بحران رقابت به بحران مشارکت و بحران مشارکت به بحران مشروعیت منتهی نشد و دولت و ملت ولو اصلاح طلب از تمکین از قوانین این پارلمان (مجلس هفتم) خودداری نکردند. ضمن اینکه نفوذ احزاب به عنوان مرجع اجتماعی در جامعه ما کمتر از 3 درصد است. این بدین معنا نیست که در فقدان رقابت با هر اکثریتی می توان از مشروعیت دم زد اما اولا" در ایران فقدان رقابت الزاما" به فقدان مشارکت تبدیل نمی شود. ثانیا" میان عدم مشروعیت و بحران مشروعیت فاصله وجود دارد. بحران مشروعیت پدیده ای است که تنها در صورت احساس عدم مشروعیت به وجود می آید، احساسی که ظاهرا" در میان رای دهندگان ایرانی و نیز کسانی که رای نمی دهند وجود ندارد. عدم مشروعیت هنگامی به بحران مشروعیت تبدیل می شود که مردم آثار عملی عدم مشروعیت حکومت را در زندگی خود ببینند. به عنوان مثال هنگامی که یک دولت به علت عدم مشروعیت مورد هجوم خارجی قرار می گیرد و آثار این هجوم در زندگی مردم روشن می شود بحران مشروعیت به وجود می آید. این در حالی است که همان مردم در شرایط عادی به همان حاکمیت تن می دهند.
دلایلی که امکان شرکت را اثبات می کنند:
- عدم تعیین کنندگی ساختار حقوقی نسبت به ساختار حقیقی:
بر این اساس که اذا جا الاحتمال بطل الاستدلال اساس استدلالی که یک احتمال، به مصداق عملی متناقض با آن تبدیل شود باطل است. لذا علیرغم رابطه ظاهری موجود بین ساختار حقیقی و حقوقی و علم به اینکه در شرایطی خاص ساختار حقیقی قدرت امکان میل به اطلاق و بقا را در ساختار حقوقی پدید می آورد، اما در عین حال به لحاظ تجربی شواهد بسیاری وجود دارد که در صورت تبدیل افکار عمومی به نیرو، ساختار حقیقی قدرت به عقب نشسته است. نمونه آن را در جریان دوم خرداد، انتخابات مجلس ششم، تایید صلاحیت دکتر معین، عزل وزیر جاعل و دروغگوی کشور - عوض علی کردان - و ... شاهد بودیم. حال اینکه این اقدامات از سوی برخی خطای محاسباتی و ... نامیده شده تاثیری در نتیجه ای که واقع شده است نخواهد داشت. مهم امکان یک عقب نشینی بوده است که منجر به عقب نشینی هم شده است.
- وجود جنبش اجتماعی:
جنبش اصلاحات به عنوان یک جنبش کلان اجتماعی مدرن از عناصر تشکیل دهنده یک جنبش اجتماعی مدرن (شکاف، گفتمان، شبکه و فرصتهای بروز) برخوردار است و می تواند در سطوح مختلف در عرصه جامعه تا کسب قدرت و امکان معرفی کاندیدا با مشخصات سیاسی مطلوب به بهترین شکل تاثیر گذاری نماید.
دلایلی که ضرورت شرکت را اثبات می کنند:
- تاثیر در سطح کیفیت زندگی:
راهبرد اصلاحي، تلاش براي «پاسخگو كردن قدرت» و «محدود كردن دايره ظلم و فساد و تباهي» از يك سو و «بهبود زندگي شهروندان و توسعه دموكراتيك كشور» از سوي ديگر است كه تنها با تلاش براي تأمين حقوق شهروندان ممكن ميشود. سیاست چیزی فراتر از زندگی عادی نیست در واقع حیات سیاسی کپی زندگی روزمره انسان هاست. آن مولفه هایی که معیار و شاخص در زندگی بشر هستند به همان میزان از اعتبار و اهمیت در قلمرو سیاسی برخوردار هستند. آنچه متفاوت می باشد فقط نامی است که به این مولفه ها در این دو قلمرو اطلاق می کنیم.
- وظیفه اخلاقی:
با هر سه رویکرد فضیلت گرا، تکلیف گرا و نتیجه گرا؛ اخلاق ضرورت شرکت در انتخابات جهت نیل به ایده آل ها و حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب را حکم می کند. از اینرو هدف از سياست ورزي نخبگان، علما و ديگر شهروندان به لحاظ اخلاقی - برقراری دموکراسی و رعایت حقوق بشر در هر سطح ممکن- نیز ضرورتی قابل بررسی است.
نتیجه:
با توجه به تمام نکات مذکور و ملاحظات عقلانی مبتنی بر فرصت ها و تهدیدها، مقدورات و محدودیت ها و ارزیابی های مبتنی بر هزینه و فایده باید این نکته را دریافت که بین یک چیز و احساس آن تفاوت است. باید آنچه را که از استبداد و ظلم می دانیم به احساس آنها در نزد همگان تبدیل کنیم. این کار در شرایط فعلی جز با "آمدن" شدنی نیست. امروز نیز با توجه به توضیحات فوق و در عرصه ریاست جمهوری لااقل سه وظیفه را می توان از رئیس جمهور اصلاح طلب انتظار داشت: بازگرداندن عقلانیت به عرصه اقتصادی و روابط خارجی، دموکراتیک نمودن ساختار قوه مجریه و نمایندگی جریان دموکراسی خواهی در درون حاکمیت. از طرفی با توجه به لزوم رعایت سه شرط "مشارکت و پیروزی در انتخابات"، "اجماع و ائتلاف اصلاح طلبان" و "تحمیل سلامت انتخابات به اقتدارگرایان"، جناب آقای خاتمی بهترین گزینه ممکنی خواهد بود که در عین برخورداری از بالاترین میزان رای آوری و امکان اجماع حول ایشان، توانایی تحمیل برگزاری یک انتخابات نسبتا" سالم را نیز بر اقتدارگرایان دارا می باشد. امید است که خاتمی عزیز با پاسخ مثبت خویش به دعوت های بی شمار خیل دوستداران جانی دوباره به اصلاحات بخشد ...
پی نوشت ۱: مقام رهبری نظارت بر سند چشم انداز را از مجمع تشخیص مصلحت پس گرفت!
پی نوشت ۲: همسر شهید باکری خطاب به نمایندگان مجلس هشتم: به محصولی رای ندهید