تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

موسوی یا خاتمی ؟

با توجه به اینکه دستگاه های معرفتی نمی توانند در ذات خویش برای خود حقانیت قائل نباشند، عمل سیاسی  ناشی از یک تئوری و پشتوانه نظری نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. بنابراین هیچ فعال سیاسی نیست که مشی سیاست ورزی خویش را حق نداند. از این زاویه اصلاح طلبی نیز بعنوان یک مشی سیاسی برای اصلاح طلبان واجد چنین خصوصیتی است. اما از سوی دیگر سابقه دوره 8 ساله اصلاحات نیز نشان داد که یکدست دانستن اصلاح طلبان عملا" نه واقعی است و نه به نفع آنان است. از این رو آغاز افتراق یابی را در دوره پس از اصلاحات شاهد بودیم و هر روز نیز به مراتب آثار این افتراقات بیش از پیش نمایان می شود. این افتراق یابی نیز از یک سو از جمله لوازم جوامع دموکراتیک است و از سوی دیگر با افزایش امکانات اصلاحی فرصت های بیشتری برای هدف اصلی که توزیع قدرت و رعایت حقوق بشر است فراهم می گردد. البته هرچند افتراق یابی در خصوص تشکل های اصلاح طلب بصورت نسبی رخ داده است اما هنوز به مرحله تثبیت نرسیده است و اصلاح طلبان در قالب تشکیلاتی چون حزب اعتماد ملی، کارگزاران سازندگی - مجمعتین - سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی - جبهه مشارکت ایران اسلامی - ائتلاف نیروهای ملی مذهبی - نهضت آزادی ایران و ادوار تحکیم وحدت به افتراق یابی اقدام نموده اند. این افتراق یابی به گونه ای است که طیف وسیعی از نیروهای سیاسی موسوم به اصلاح طلبان طالب تغییر و هواداران آنان را در بر می گیرد. به عنوان مثال ظرفیت این تفاوت یابی به حدی بالاست که حتی فردی چون دکتر علیرضا نوری زاده نیز در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری مواضع خود را به ادوار تحکیم وحدت نزدیک می بیند. به نظر می رسد هرچند هنوز هم می توان شاهد تکامل این روند افتراق یابی بود اما از آنجا که سیاست ورزی در ایران در چارچوب نظام حزبی و نظام انتخاباتی مدرن صورت نمی پذیرد، بیشترین میزان تاثیر گذاری از سوی شخصیتهای اصلاح طلب است نه احراب سیاسی اصلاح طلب. با پذیرش این مقدمه می توان نسبت به بررسی وضعیت شخصیت های اصلاح طلب پرداخت و به چگونگی توفیق نسبی آنان پی برد. اگر قائل به حرکت پلکانی و نه جهشی در روند اصلاحات باشیم ناگزیریم در میان شخصیت های مطرح اصلاح طلبی نیز به چنین روندی قائل باشیم. از اینرو می توان به ترتیب حرکت پلکانی و رو به بالا و نزدیک به هدف اصلاح طلبی از آقایان هاشمی، کروبی، میرحسین موسوی، خاتمی، معین، عبدالله نوری نام برد. طبیعی است این نام ها نیز از سوی دیگر، خود می توانند معرف جریانات دیگری که در قالب تشکل های موجود نمی گنجند باشند. بنابراین ممکن است بتوان به جای هاشمی از کسانی چون حسن روحانی نیز نام برد. ضمن اینکه اساسا" گفتمان اصلاح طلبی به خودی خود دارای ظرفیتی است که می تواند مصادیق اصلاح طلبی در منتهی الیه راست طیف اشاره شده را - از طریق استفاده از ظرفیت ها و خلق فرصت های تازه - به اهداف اصلاح طلبی نزدیکتر نماید. از طرف دیگر بر اساس پارادایم اصلاح طلبی در هر انتخابات اساس بنای بر مشارکت است. بنابراین از میان 3 نفری که در میان افراد فوق برای پذیرش پست ریاست جمهوری اعلام آمادگی کرده اند می توان بر اساس تقدم و اولویت از آقایان خاتمی، میرحسین موسوی و کروبی نام برد. به نظرم هنوز تمامی دلایل برای آمدن آقای خاتمی بر جای خود باقی است و بهترین گزینه شخص آقای خاتمی است. اما بر اساس گفته آقای خاتمی اگر به هر دلیل ایشان نامزد نشود بطور قطع میرحسین موسوی نامزد انتخابات خواهد بود. که البته در این میان داستان شیخ نیز دیدنی خواهد بود. و اما میرحسین موسوی از میان چهار شرط اساسی برای اصلاح طلبان(میزان رای آوری بالا و معطوف به بیشترین فاصله با آرای نامزد اقتدارگرایان - برخورداری از اجماع و مقبولیت در میان اصلاح طلبان - امکان تایید صلاحیت  - قرابت با اصلاح طلبی پیشرو) در میان نامزدهای موجود، بعد از خاتمی برخوردارترین نامزد از 4 شرط مذکور است. در خصوص 3 شرط نخستین وضعیت طبیعی است و نگرانی خاصی وجود ندارد اما مسئله اساسی بر سر قرابت ایشان با اصلاح طلبی پیشرو است. تبار مهندس موسوی به خط امام بر می گردد و نگرش ارزشی ایشان به خط مشی گذاری های عمومی از نکات برجسته ایشان است. مهندس موسوی نماد تدبیر، ارزش گرایی و ارائه الگوی اجرایی مورد تایید بنیانگذار جمهوری اسلامی در مدل جمهوری اسلامی واقعی است. اما متاسفانه بعد از رحلت امام به جز چند سخنرانی و موضع گیری در خصوص توسعه همه جانبه، محکومیت توقیف فله ای مطبوعات و توجه به عدالت اجتماعی در سیاستگذاریها تاکنون موضع گیری خاصی در خصوص مسائل حساس  و مهمی نظیر چشم انداز و اسناد پایین دستی آن، حاکمیت قانون و فرعیات آن نظیر حکم حکومتی، نظارت استصوابی و ... و دیدگاه ایشان در خصوص منافع ملی ایران در عرصه سیاست خارجی را شاهد نبوده ایم. اگر بخواهیم بصورت مصداقی تر وارد موضوع شویم می توان پرسید که نظر ایشان در خصوص نفس توسعه، محوریت کشاورزی یا صنعت در توسعه ، آمرانه یا دموکراتیک بودن توسعه و برنامه های 5 ساله چهارم و مقدمات برنامه پنجم چیست؟ دیدگاه ایشان در خصوص حاکمیت قانون و نفی هرگونه سلیقه ای تحت هر عنوان در عرصه حکومت چیست؟ نظر ایشان در خصوص آزادی مطبوعات و آزادی انتخابات، چگونگی تامین منافع ملی، توزیع قدرت و رعایت حقوق بشر چیست؟ در خصوص 4 مسئله مهم سیاست خارجی ایران(انرژی هسته ای، صلح خاورمیانه، تروریسم و حقوق بشر) چگونه می اندیشند؟ به نظر می رسد با پاسخگویی به اینگونه سوالات و شفافیت دیدگاههای ایشان می توان نسبت به امکان نمایندگی ایشان از سوی جریان دموکراسی خواهی در حاکمیت، پیگیری توسعه اقتصادی به منظور ظرفیت سازی در جهت  پیشبرد دموکراسی و دموکراتیک نمودن دستگاه مجریه اطمینان حاصل نمود.

 

و اما برخی دوستان نسبت به میرحسین موسوی اظهار نظرهایی نموده اند که ناشی از جهل و عدم شناخت آنان است. به عنوان مثال دوستی در پاسخ به انتقاد دوست دیگری که علت فاشیست بودن میرحسین را پرسیده است، اتهام خود را در مقام دفاع از مهندس موسوی و بصورت منفعلانه، نه به مهندس موسوی بلکه به مرحوم دکتر شریعتی نسبت داده است! حال آنکه مهندس موسوی یکی از جدی ترین برداشتها و بهره برداریها را در خصوص نظریه امام و امت مرحوم شریعتی و سایر نظریات ایشان داشته اند. نکته دیگر اینکه ظاهرا" برخی عزم خود را جزم کرده اند که "هر" فردی و به هر دلیل که در مقابل خاتمی امکان طرح شدن داشته باشد، از سر کوتاه نیامدن از نظر خود و به هر قیمتی هم که شده باید از آن "هر" دفاع نمایند! اینگونه است که هر روز باید شاهد دفاع اینگونه افراد از یک فعال سیاسی تازه مطرح شده بود! نکته دیگر اینکه در انتخابات دوم خرداد 76 برخی از افراد بودند که می خواستند علیرغم میل و سخنان خاتمی به خود بقبولانند که خاتمی آنچیزی است که خود می خواهند نه خود خاتمی می گوید و سابقه او نشان می دهد! اما سخنان همان زمان، و بعدها عملکرد خاتمی نشان داد که او فقط به دنبال اصلاحات، پیشرفت، حاکمیت قانون، منافع ملی، توزیع قدرت و تامین همه جانبه حقوق شهروندان بود نه حذف ولایت فقیه، براندازی تدریجی نظام، آزادی لیبرالی و ... . امروز نیز عین این ماجرا در خصوص مهندس موسوی در حال تکرار است. در اینکه مهندس موسوی متعلق به خط امام است هیچگونه تردیدی نیست و پیگیری مطالبات لیبرالی از ایشان عین خام اندیشی و تنها تصور کسانی است که سیاست ورزیشان نیز از سر تفنن است! وقتی ورود افراد به سیاست بدون حساب و کتاب و از سر تقلید و خوشگذرانی یا منافع متوهم! باشد و به واسطه تقلیدی کورکورانه از یک سیاست خواهی خاص یا از طریق فرد یا حزب خاصی باشد، دیر یا زود همان سیاست، افراد و حزب خاص نیز عامل خروج آن افراد از آن خط مشی سیاسی و حزب خاص خواهند بود. و مسئله آخر در خصوص خط قرمز مهندس موسوی است. ظاهرا" نظرات ایشان در خصوص آن دو شرط معروف خود در خصوص برخورداری از یک شبکه تلویزیونی و واگذاری اختیار نیروی انتظامی به دولت تغییر کرده است، چراکه صحبت از حضور آقای خاتمی به عنوان تنها خط قرمز ایشان در این انتخابات است. طبیعی است که شرایط افراد، بسته به وقایع روز قابل تغییر است. به هر حال احتمال حضور خاتمی یا موسوی با توجه به توضیحات فوق می تواند فرصتی چهت پیشبرد اصلاحات باشد. اینکه کدامیک از این دو بزرگوار پا به عرصه رقابت در انتخابات دهم ریاست جمهوری خواهد گذاشت پرسشی است که پاسخ آن از چند روز آینده تا نهایتا"  پایان ایام دهه فجر مشخص خواهد شد.

 

 

در همین زمینه:

دبير كل جبهه مشاركت: اقبال همه طيف‌‏هاي اصلاح طلب نسبت به موسوي مثبت است

فرشاد مومنی: تمایلات دولت سالارانه میر حسین کذب محض است

عطریانفر: تاکید میرحسین هم بر به میدان آمدن خاتمی است

سکوت میر حسین شکست ( 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:41  توسط هادی حبیبی  | 

گفتمان عدالت خواهی اقتدارگرایان!

یکی از شیوه های مشهور اقتدارگرایان مصادره الفاظ و عبارات پر محتوا و تامین کننده حقوق شهروندان و خالی سازی آنها از محتوا در راستای اهداف خویش است. واژگانی نظیر دمکراسی، سازندگی و اصلاحات نمونه ای از این دست است. مردمسالاری دینی ، مادی گرایی و رفع  فقر و فساد و تبعیض سه نمونه از انجام این تحریف در واژه گان مورد اشاره است. در این میان عدالتخواهی اما به شعاری محوری و اسم مستعاری برای تمامی ظلمها و استبداد ورزی هایی که در راه استمرار بخشیدن به حفظ به هر قیمت قدرت لازم است تبدیل شده است! غافل از اینکه شعار عدالت خوایی اقتدارگرایان همچون موارد دیگر اینگونه موازی سازی های استحاله شده از معضلات درونی قابل تاملی رنج می برد:

 

یکم: عدم اصالت:

وجه نخست این عدم اصالت به آنجایی بر می گردد که اساسا" طرح گفتمان عدالتخواهی از سوی اقتدارگرایان از باور قلبی و قطعی آنان بر نمی خیزد. شاهد این مدعا آنکه صرفنظر از تمامی مصادیق 30 ساله اخیر در همین قضایای مربوط به کردان، زارعی، محصولی و ... همگان مشاهده نمودند که عمق وسیعی از فساد و ظلم چگونه با بی تفاوتی آنان مواجه گردید و به آسانی هرچه تمامتر از کنار آن عبور نمودند! دومین وجه از این عدم اصالت به فقدان ریشه های لازم اجتماعی در پذیرش اجتماعی این شعار اقتدارگرایان  بر می گردد. هرچند که هر روزه سعی آنان بر این است که مردم ایران را طی بمباران تبلیغاتی خود به نقطه ای برسانند تا درد آنان را معیشت و شکم معرفی نمایند و از این رهگذر شکاف ساختگی سرمایه داری/ فقر را به جای شکاف اقتدارگرایی / دموکراسی خواهی پر رنگتر سازند، اما مردم نیز هوشمندانه دریافته اند که اولا" میان پولداری و سرمایه داری تفاوت است ثانیا" درست است که بر اساس هرم مازلو نیز نیازهای معیشتی، مطالبات در اولویت است اما این اهمیت باعث نخواهد شد که شهروندان از سایر حقوق خویش چشم بپوشند. نمونه آن را می توان در انتخابات گوناگون به نظاره نشست که چگونه رئیس جمهور فعلی با رای 34 درصد واجدین شرایط انتخاب شده است و یا میزان پشتوانه دموکراتیک نمایندگان هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در چه حد است؟ همچنین می توان در مهمترین مصداق عرصه عمومی - که فاقد از تاثیر هرگونه قدرتی است - یعنی در عرصه اینترنت این موضوع را مورد بررسی قرار داد که وضعیت برخورداری این گفتمان از ریشه های لازم نزد اکثریت شهروندان چگونه است! آخرین وجه از این عدم اصالت نیز به مبنای عقیم نظری و فکری این عدالت خواهی بر می گردد که فاقد عمق و ریشه لازم است. روزگاري توجه به عدالت اجتماعي را معادل ماترياليسم و كمونيسم انگاشته و چالش اصلي‌شان نيز تقابل اقتصاد دولتي و اقتصاد آزاد بود. طي سال‌هاي پس از پايان جنگ و دوران سازندگي نيز مخالفت‌های آتشين با سياست‌های اقتصادی دولت كه در قالب دوگانه عدالت- توسعه مطرح می شد بيشتر بنياد سياسي داشت تا اقتصادی و از همين‌رو هيچگاه يك گفتمان منسجم جدي كه اصول و مباني و چارچوب‌هاي تئوريك مشخص داشته باشد در دفاع از عدالت و برابري پديد نيامد و برنامه‌هاي ضد فقر و تبعيض نیز در حد شعار باقي ماند.

 

دوم: ساختار طراحی:

ساختار طراحی این گفتمان عدالت خواهی به گونه ای است که اولا" در یک دو قطبی کاذب عدالت در برابر آزادی قرار می گیرد و ثانیا" با زهد به عنوان یک صقت و خصلت شخصی خلط می گردد. بايد در نظر داشت كه زهد شخصی حاکمان و پرهيز آنان از سوءاستفاده از قدرت و ثروت تنها يك خصلت اخلاقي پسنديده است و صرفاً به گونه يك ارزش اخلاقي فردي قابل ستايش به شمار مي‌آيد. برعكس عدالت يك سياست عمومي و كلان براي پيشگيري از تضييع حقوق افراد و گروه‌هاي اجتماعي است. اين تعريف و تعبير را وامدار پيشواي عدالت پيشگان يعني امير‌المؤمنين علي (ع) هستيم كه فرمود: «العدل سائس العام .‌.‌. العدل يضع الاشياء مواضعه». بنابراين درست است که رفتار ماندگار حضرت علي (ع) در خاموش كردن شمع بيت‌المال به هنگام رسيدگي به امور شخصي يا صرف نان جوين و خودداري از بهره‌مندي‌هاي مشروع مظهر زهد و پارسا پيشگي آن حضرت است اما عدالت امير‌المؤمنين (ع) را نیز بايد مطابق با تعريف خود آن حضرت از عدل و در سياست‌هاي كلان ایشان در دوره زمامداری جست‌وجو كرد. همچنين عدالت و آزادي ذاتاً تقابلي با هم ندارند و بنابراين ايجاد يك تقابل يا دو قطبی كاذب در يك نظام گفتمانی به قصد تخطئه مطالبات آزاديخواهانه با دفاع از عدالت سبب مي‌شود كه مخاطب خود را درگير يك انتخاب دشوار بيابد كه در نتيجه آن يا بايد به نفع عدالت از آزادي چشم بپوشد و يا بالعكس و طبيعي است چنانچه در يك نظام گفتمانی ديگر عدالت و آزادي توأمان عرضه شوند تمايل بيشتری براي پذيرش آن به وجود خواهد آمد. نمونه اعلاي چنين گفتمانی را در نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين علی (ع) مي‌توان يافت كه زهد فردی را با عدالت جمعی و آزادي‌های مشروع انسانی در قالب يك نظم منسجم با هم جمع كرده است. در انديشه سياسی علی (ع) آزادي در بيعت نكردن و آزادی در انتقاد از زمامدار و حق مردم در تعيين سرنوشت خويش هيچ منافاتی با اجراي قاطعانه حق و عدل در مورد همه از اصحاب پيامبر(ص) تا اهل ذمه ندارد.

 

سوم: تقلیل گرایی افراطی:

این گفتمان عدالت را به امور معیشتی و همین را نیز به تصورات سطحی و ابتدایی از برابری اقتصادی فرو می کاهد. همانطور که در بند قبل اشاره شد عدالت علی در اين نيست كه نان جو مي‌خورد و بر پاپوش كهنه خود با دست وصله می دوخت، بلكه در آن است كه اشخاص را بر اساس لياقت و شايستگی به مسئوليت می‌گمارد، خود با ديگران در برابر قاضي برابر مي‌ايستد، حق حتي خوارج را از بيت‌المال قطع نمی‌نمايد، ميان مجاهد و مهاجر بدري با يك تازه‌ مسلمان در بهره‌مندي از حقوق اجتماعی و اقتصادی فرق نمی‌نهد، همه مردم را يا برادر ايمانی و يا برابر فطری خويش می‌انگارد و .‌.‌.

 

اقتدارگرایان هرچند هم که دولت نهم را بر عدالتخواهی شان استوار نمایند و برنامه های آینده خود را نیز پیرامون این اینگونه گرته برداریهای ناقص و نازا سامان بخشند، جنبش دانشجویی عدالتخواه راه بیاندازند و ... آب در هاون می کوبند، چرا که کوری عصاکش کوری دگر شده است!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:22  توسط هادی حبیبی  | 

روایت خواب گران ...

روز عاشورا همه اهل حَلَب                             باب انطاکیّه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم                        ماتم آن خاندان دارد مقیم
تا به شب نوحه کند اندر بُکا                             شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان                             کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره هاشان می رود در ویل و وَشت               پُرهمی گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید                        روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر با بگذاشت و آن سو رای کرد                   قصد جست وجوی آن هیهای کرد
پرس پرسان می شد اندر افتقاد                       چیست این غم ، بر که این ماتم فتاد ؟
این رئیس زفت باشد که بمرد                          اینچنین مجمع نباشد کار خُرد
نام او القاب او شرحم دهید                             که غریبم من شما اهل دِهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او                        تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم                             تا از اینجا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانه ای؟                   تو نه ای شیعه، عدوی خانه ای؟
روز عاشورا نمی دانی که هست                     ماتم جانی که از قرنی به است؟
پیش مومن کی بود این غُصّه خوار                   قدر عشقِ گوش، عشق گوشوار
پیش مومن ماتم آن پاک روح                            شهره تر باشد ز صد طوفان نوح
گفت : آری لیک کو دور یزید                              کی بُده است آن غم چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدید                        گوش کرّان آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شما؟                           تا کنون جامه دریدید از عزا ؟
پس عزا برخود کنید ای خفتگان                        زانکه بدمرگی است این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجَست                          جامه چه درّیم و چون خائیم دست
چونکه ایشان خسرو دین بوده اند                     وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند                             کُنده و زنجیر را اندختند
روز مُلک است و گه شاهنشهی                       گرتو یک ذرّه از ایشان آگهی
ورنه ای آگه برو برخود گری                              زانکه در انکار نقل و محشری
بردل و دین خرابت نوحه کن                              که نمی بیند جز این خاک کهن
و رهمی بیند چرا نبود دلیر                                پشت دار و جان سپار و چشم سیر
در رُخَت کو از می دین فرّخی                           گر بدیدی بحر ، کو کف سخی
آن که جو دید آب را نکند دریغ                            خاصه آن کو دید آن دریا و میغ

                                                                                                            "مولانا"

 

 

پی نوشت ۱: کربلا و عاشورا به عنوان یک نماد، مظهر تنفر از ظلم و ستم است. عشق به عاشورا، ریشه خشونت را در جهان انسانی می خشکاند و علاقه به مظلوم را در تمام وجود ما سرشته می سازد (حضرت آیت الله العظمی صانعی)

پی نوشت ۲: در عجبم از مردمی که زیر بار ظلم و ستمند و بر حسین می گریند که آزادانه زیست! (دکتر علی شریعتی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 17:18  توسط هادی حبیبی  | 

غزه ؛ حمایت یا عدم حمایت ؟!

در فهم مناقشات خاورمیانه ذکر این نکته که اصولا" جنس مقاومت در لبنان و فلسطین یکی نیست اهمیت فراوانی می یابد. چراکه ارائه راهکار مشابه برای هریک می تواند عواقب وخیمی را به دنبال داشته باشد. مقاومت لبنان درگیر مسئله تجاور کشور غاصبی است که سرزمینهای لبنان را به اشغال خود درآورده است. طبیعی است که اقدامات مقاومت لبنان نیز در دفع این تجاوز تا زخم کهنگی بر آن ننشسته است معنا می یابد. ضمن اینکه حزب الله لبنان نیز بر بستر فعالیت های سیاسی - اجتماعی و انسان دوستانه روییده است. اقدامات امام موسی صدر نمونه بی بدیلی در ارائه طرحی همه جانبه از دینداری مدرن و در عین حال عزتمندانه است. از اینروست که در حالیکه حزب الله پایی در دفاع از کشور خویش دارد همزمان به مردم کاندیدای مجلس معرفی می کند و کرسی های مجلس آن کشور را بصورت دموکراتیک تصاحب می نماید. و در تعیین رئیس جمهور نقش اساسی ایفا می کند. دارای رسانه است و به تبیین همه جانبه مواضع و دیدگاههای خود می پردازد.چگونه می توان سطح فعالیت مدنی چنین تشکلی را به اقدامات نظامی و امنیتی کوری نظیر آنچه القاعده انجام می دهد تقلیل داد و برای آن تاریخ مصرف تعیین کرد. آنهم حزبی که بارها و بارها نجات بخش لبنان و برهانی قاطع برای مردم لبنان بوده است. امروز منش و روش حزب الله در لبنان به جایی رسیده است که قداره بندانی چون ولید جنبلاط، سمیر جعجع و عضو برجسته گروه 14 مارس سعد حریری برای دیدار با سید حسن نصرالله لحظه شماری می کنند. مقاومت فلسطین اما اساسا" از جنس دیگری است. کشوری با یک طرح از پیش تعیین شده و با پیشینه ای 120 ساله به نام اسرائیل تشکیل شده است. رسمیت این کشور نیز علاوه بر سازمان ملل متحد به صورت دوژوره و دوفاکتو تقریبا" به تصویب تمام کشورهای دنبا - غیر از ایران - رسیده است. اما واقعیتی که در همه جای دیگر نیز مراعات شده است این است که امکان به عقب برگرداندن تاریخ و طرح دعاوی مربوط به تمامیت ارضی اگر در جهت منافع قدرتهای بزرگ به خصوص آمریکا نباشد ره به جایی نخواهد برد. از اینروست که در قضایای استقلال کوزوو، بحران آبخازیا، جمهوری خود مختار چچن و ... یک طرف درگیر اساسا" در طول منافع آمریکا قرار می گرفت. بنابراین با توجه به واقعیات نظام بین الملل، نمایندگان فلسطینیان در برهه ای از زمان به این نتیجه رسیدند که راهی جز اصالت بخشیدن به پیشبرد اهداف از طریق گفتگو نیست. در این میان جنبش فتح میدان دار بوده و هست. اما از طرف دیگر با توجه به ماهیت اسرائیل، انواع پشتیبانی ها از این دولت و سابقه عملی در نقض مکرر قطعنامه های سازمان ملل و شورای امنیت، اتکای صرف به مذاکرات نیز معقول به نظر نمی رسد. اینجاست که حماس بعنوان منتخب مردم در فلسطین به عنوان نماد برخورداری از چنین عقلانیتی و بصورت خودجوش مطرح می گردد. اما هنری که تاکنون غایب بوده است رسیدن به توازنی است که این دو در یک رابطه دیالکتیکی همدیگر را به تعادل برسانند. به نظر می رسد اگر کسانی به دنبال حل این بحران تنها به نفع فلسطینیان هم باشند باید تمام همت خود را صرف این مهم نمایند. مسئله سومی هم مطرح است و آن نسبت این فرآیندها با منافع ملی ماست. آیا تشویق مقاومت فلسطین به گسترده نمودن جبهه جهادی خود به این سطح، با توجه به عدم تقارن مطلق امکانات نظامی در راستای تامین منافع ملی ماست؟ آیا پیگیری دیپلماسی سکوت و بی طرفی در برابر این حمله اسرائیل و اساسا" خطر سقوط غزه به نفع ماست؟ آیا اینکه بی محابا و شب و روز بر طبل محو اسرائیل کوبیده شود به نفع ماست یا دفاع عملی از تشکیل دو دولت فلسطینی در کنار یکدیگر هرچند که طرح آن در شرایط فعلی چندان واقعی جلوه ننماید؟ آیا بسط مقاومت لبنان به مقاومت فلسطین به نفع ماست؟ آیا آدرس غلط دادن و ارائه برخی اطلاعات و تحلیل های نادرست به مقاومت لبنان و مقاومت فلسطین به نفع ماست؟ قطعا" پاسخ به این قبیل سوالات نیاز به کارشناسی دارد و نمی توان از روی تصاویر رسانه ای و تحریک احساسات به آنها پاسخ داد. ضمن اینکه نوع واکنش نسبت به جنایات متشابه نشان خواهد داد که این جامه دریدنهای رسانه ای به بهانه بروز فاجعه انسانی و ... در غزه به چه میزان از سر دین و اخلاق است ؟! دفاع از عمرالبشیری که در پرونده فجایع دارفور متهم است را با فغان های امروز آقایان به بهانه دفاع از مظلومیت مردم غزه مقایسه کنید! اوج دوری از دیانت و اخلاق زمانی است که اینچنین قدرت صحنه گردان اصلی باشد.

 

 

در همین زمینه:

پنج موشكي كه مي‌تواند جنگ را پايان دهد

سناريوي سه كشوري بولتون: كرانه باختري براي اردن؛ غزه براي مصر

متن كامل مجادله اردوغان با رييس جمهور اسرائیل در اجلاس داووس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:55  توسط هادی حبیبی  | 

ایمان و مدارا

در سنت ادیان توحیدی موقعیت ایمانی آرمانی را به ویژه می توان در وقایع زندگی ابراهیم بازجست. در تورات، ابراهیم "پدر ایمان" لقب یافته است و در قرآن نیز به صفت "مومن" مورد ستایش خداوند واقع شده است. بنابراین موقعیت ایمانی ابراهیمی غایت مطلوب حیات دینی پیروان ادیان توحیدی و عالیترین مرتبه ایمانی در این سنت به شمار آمده است. موقعیت ایمانی ابراهیمی موقعیتی یقین مدار است که بنیان آن تجربه های دینی عمیق و شورآفرین و استحاله بخش است. یقین و تجربه دینی مستقیم و بی واسطه دو رکن اصلی موقعیت ایمانی ابراهیمی هستند. به بیان دیگر اگر کسی در موقعیت ابراهیمی واقع باشد یعنی از تجربه های دینی عمیق و استحاله بخش بهره مند باشد واجد ایمان ابراهیمی یعنی ایمان شورمندانه یقین مدار خواهد شد. در این موقعیت ایمان یقین مدار:

اولا" خداوند و عالم قدس بر مومن به غایت آشکار و بی پرده مکشوف می شوند. (حیث پدیدار شناسانه آن)

ثانیا" این آشکارگی چندان بر مومن مسلم است که وی خویشتن را به طبع ناگزیر به تصدیق آن می یابد.(حیث روانشناسانه آن)

ثالثا" علم و معرفت مومن به متعلقات ایمان، بی واسطه و مستقیم است یعنی از علم او به سایر امور استنتاج نشده است.(حیث معرفتی آن)

ابراهیم علاوه بر این حیث ایمان ذاتی خویش که معاصر او بود از حیث سیر تاریخی انبیای پس از خویش نیز ناخود آگاه منشاء فهم مهمی است که از جمله مدروکات ماتاخر اوست. انبياى بنى اسرائيل به خصوص از عصر يوسف(ع) و آنگاه در دوره داوود(ع) و سليمان(ع) مفهوم تازه اى را در جهان باستان پايه گذاردند كه به «شاه - نبى» شهرت يافت. پيامبرانى كه فرمانروا هم بودند. در «عهد عتيق» آيات ها و قصه هاى بسيارى از پادشاهان الهى آمده است كه به امر خداوند هر دو مقام سلطنت و نبوت را با هم عهده دار شدند و اين درست همان قصص قرآن است كه در آن آيه هاى بسيارى از شاهان نبى نازل شده است. «عهد جديد» اما نوعى سنت شكنى در اين مدل سياسى بود. در جهان باستان به جز "نبی – شاهان" بنى اسرائيل كه مومن و موحد بودند ديگر شاهان ملحد و كافر به حساب مى آمدند. به جز ايرانيان باستان كه ذيل آيين زرتشت به توحيد گرويده بودند، در شرق و غرب جهان كافران حكومت مى كردند. در چين و هند «اسطوره» مذهب حاكم بود و در يونان و روم «فلسفه». در عراق و مصر نيز صور ديگرى از كفر و شرك حكومت مى كردند. اين تنها حاكمان اورشليم بودند كه بر مذهب پدر توحيد حضرت ابراهيم زندگى و حكمروايى مى كردند و مرزى ميان "دين" و "سياست" نمى شناختند. اما ظهور عيسى(ع) در عهد جديد سنتى تازه را رقم زد. اگر درگذشته "توحيد" سنتى بنى اسرائيلى بود و قوم يهود تلاشى براى توسعه توحيد (حتى در عراق و مصر و ايران) نمى كرد، پيامبر جديد سر توسعه دين خدا را داشت و چون از ايمان آوردن بنى اسرائيل به خود نااميد شد، راه روم و يونان در پيش گرفت و بى آنكه اهل سفر باشد؛ دين و آئين خود را به سفر فرستاد، با اين پيام كه «كار قيصر را به قيصر و كار مسيح را به مسيح بسپار» و اینگونه بود که براى اولين بار مردى از سلاله قوم ابراهيم "دين" و "دولت" را از هم جدا كرد. دين به مجموعه اى از احكام اخلاقى و فردى تبديل شد و حكومت به فن تدبير و اداره جامعه تعبير شد. گرچه زمانى نه چندان كوتاه لازم بود تا پيام مسيح فهميده شود و سرانجام كنستانتين امپراتور روم خواب صليب بيند و به مذهب توحيد بگرود اما سنت مسيحى به تدريج شكل گرفت و گسترش يافت. پاپ هاى كليساى كاتوليك روم برخلاف ارتدوكس هاى اروپاى شرقى كه كار قيصر و مسيح را جدا كرده بودند به ادغام اين دو مقام دست زدند و پدر روحانى واتيكان، همان «شاه / نبى» يا «شاه / وصى» قوم بنى اسرائيل شد. بعدها حکومتهای پاپ سزاریسم (پاپ گریگوار) و سزار پاپیسم (کاترین، پتر، ملکه الیزابت) به عنوان دو مدلی شناخته شدند که ریشه در همین اتحاد بعد از انشقاق داشتند. امروز نیز علیرغم حاکمیت سیاه کلیسا در دوران قرون وسطی همان مدل (شاه - نبی) در قالب پاپ، رهبر کاتولیک های جهان وجود دارد. با این تفاوت که گستره ظاهری و جغرفیایی آن نه در سطح یک کشور و یک قاره بلکه واتیکانی است که این بار پرتو اقتدار خود را از قلب واتیکان به سراسر جهان می پراکند و کماکان در حوزه های گوناگون به اظهار نظر می پردازد. از سوى ديگر از تبار فرزندان ابراهيم، از نسل اسماعيل و در جوار بنى اسرائيل رسولى ديگر زاده شد كه همزمان "نبى" و "ولى" بود. ظهور محمد(ص) احياى سنت ابراهيمى براى جمع دو حوزه دين و حكومت بود. ملت ابراهيم در مهبط اسماعيل بار ديگر حكومتى همچون دولت داوود و سليمان نبى تاسيس كرد تا اگر پرچم دولت دينى از دست فرزندان اسحاق و اسرائيل افتاد (در زمانی که قوم يهود در اسيرى و سرگردانى به سر مى بردند) فرزندان اسماعيل بتوانند عهد عتيق را احيا كنند. محمد مصطفى(ص) اما فرزند پسرى نداشت تا بتواند رهبرى الهى را در نسل ذكور خود ادامه دهد (آن چنان كه داوود و سليمان چنين كردند) پس اینگونه بود که مسلمانان دو شعبه شدند گروهى نظريه "خلافت" را تداوم نبوت بخشيدند و گروهى تئورى "امامت" را تداوم نبوت دانستند. این رمز و راز وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت در این تبار ابراهیمی بسیار قابل تامل است. ابراهیم همانطور که در موقعیت ایمانی خویش الگویی بی بدیل است در این وحدت بخشی عین کثرت و کثرت پذیری عین وحدت نیز حاوی درسهای بسیار مهمی است. درس همزیستی مسالمت آمیز اخلاق، معنویت، محبت، شریعت و سیاست با یکدیگر چه بر صدر قدرت و چه در غیر آن ...

انبیای ابراهیمی هر یک هم تجلی بازتولید آن ایمان شورمندانه و هم مصداق کاملی از این همزیستی مسالمت آمیز هستند. میلاد با سعادت عیسی مسیح بر مومنین یکتاپرست و اهل مدارا  مبارک باد ...

 

در همین زمینه:

مسیح پیامبری که باید باز شناخت - مهدی غنی

معرفی کتاب پیامبران دولتمرد

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 18:5  توسط هادی حبیبی  |