تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

"عشق" و "فرصت"

عشق ورزیدن دلیل نمی خواهد، بلکه بهانه می خواهد و چه بهتر از اینکه دو فرصت به جای یک فرصت بهانه ای برای عشق ورزیدن باشند. 14 فوریه روز والنتاین و 29 بهمن روز سپندارمذگان دو فرصتند برای بزرگداشت عشق! یکی در عرصه بین المللی و دیگری در عرصه تاریخ کهن این مرز وبوم. از ولنتاین تا سپندارمذگان را می توان وحدتی از جنس عشق بخشید و دم غنیمت شمرد. تاریخ ایران زمین سرشار از جشن های متعدد و اعیاد گوناگونی است که در پس هر یک فلسفه ای زیبا و معنادار نهفته است. از جشن مهرگان و یلدا گرفته تا سده، چهارشنبه سوری و عید نوروز. برخی بر این باورند که میان عشق ولنتاین، عشق سپندارمذگان و عشق عرفانی تفاوت است. حال آنکه بر این باورم جوهره عشق، چیزی جز فرا رفتن از خود نیست. این فرا رفتن از خود با پاسخ به دو پرسش کیستی یا چیستی " مفعول فرا رفتن از خود " و  چیستی یا کیستی " قالب محسوس فرا رفتن از خود " بیشتر تبیین می گردد. عرفان نیز یکی از مظاهر تبلور عشق است. سه مرتبه افتراق یابی عاشق و معشوق، اتحاد عاشق و معشوق و جابجایی عاشق و معشوق از مراحل تکاملی عشق غرفانی اند.  

و البته عشق در نظر حافظ اینگونه است که :

الا یا ایها الساقی ادر کاسا" و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها ...

 

و  از زبان مولانا با این توصیف که:  

عشق از اول سرکش و خونی بود

تا گریزد هرکه بیرونی بود

 

نگاه مولوی به عشق را بیشتر می پسندم. نظر شما چیست؟

 

 

در همین زمینه:  سپندار مذگان، روز عشاق ايرانی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:4  توسط هادی حبیبی  | 

کروبی، بختیار اصلاحات !

دوستان همگی تلاش آقای کروبی برای به اتمام رساندن هرچه سریعتر تحصن نمایندگان مجلس ششم به دلیل رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان را به خاطر دارند. ایشان هنوز هم هر از چند گاهی روضه تلاشهای ناکام خود را سر می دهند و این تلاشها را از جمله افتخاراتی برای خود بر می شمارند که گویا حاکمیت باید آن را خدمتی شایان به خود دانسته و بر اعتمادش به ایشان بیافزاید! مشابه این جریان را البته با اندک تفاوتی نسبت به عملکرد بختیار در خصوص تحصن دانشجویان نسبت به برگزاری انتخابات غیر آزاد سال 1339 شاهد هستیم، با این تفاوت که بختیار موفق به پایان بخشیدن به آن تحصن شد اما جناب کروبی هرچه تلاش کردند راه به جایی نبردند. ضمن اینکه بختیار برای نیروهای مافوق خود(انقلابیون) برهان قاطع بود و البته مدلی از توزیع قدرت به دست قدرت که بر نمونه هایی نظیر زاهدی، اقبال، علم و ... ترجیح داشت. از این لحاظ نیز کروبی می تواند برای نیروهای مافوق خود(اصلاح طلبان دمکراسی خواه و حقوق بشر طلب) برهانی قاطع و مدلی از توزیع قدرت ناشی از شنیدن صدای اصلاحات مردم باشد! و اما علت اساسی تحصن نمایندگان مجلس ششم نیز علاوه بر اعتراض نسبت به ظاهر اقدام صورت گرفته در خصوص رد صلاحیت های غیر قانونی گسترده شورای نگهبان و برگزاری انتخابت غیر آزاد و غیر رقابتی، حاوی پیام دیگری نیز بود، چراکه شورای نگهبان در دوره های گذشته سلیقه خود را از طریق رد صلاحیتهای غیر قانونی و عمدتا" در دو قالب واهی عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و عدم اعتقاد و التزام عملی به نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه اعمال می نمود حال آنکه در انتخابات مجلس هفتم برای اولین بار انتقاد از رهبری و ایفای وظایف نمایندگی نیز از جمله موارد خطوط قرمز و از معیارهای تایید یا رد صلاحیت قرار گرفت! بگذریم از اینکه به دنبال سیر تکاملی روند حذف جمهوریت نظام توسط اقتدارگرایان در انتخابات مجلس هشتم نیز علاوه بر موارد فوق، اینبار قبل از آغاز ثبت نام تهدید به نیامدن نمودند مگر اینکه کتبا" از شرکت در تحصن مجلس ششم اعلام برائت شده باشد! لذا وسعت و سطح رد صلاحیت شدگان و عمق تاثیر بی سابقه آن بر حذف جمهوریت نظام برخی نمایندگان مجلس ششم را برآن داشت تا قاطعانه بر این خواسته بر حق خود پافشاری نمایند. ضمن اینکه نمایندگان نیز تمام مراحل لازم و ضروری را یک به یک سپری نمودند و پس از اینکه هیچگونه نتیجه ای از اقداماتشان نگرفتند نهایتا" تصمیم به تحصن گرفتند. طبیعی بود که متحصنین نیز هدفی جز تایید صلاحیت افرادی که بصورت غیر قانونی رد صلاحیت شده بودند نداشتند لذا وقتی آقای کروبی بر اساس ادعای خود مبنی بر دریافت قول تایید صلاحیت ها، دو نفر نماینده خود را نزد متحصنین برای اتمام تحصن می فرستد، متحصنین با توجه به شناختی که از روند موجود دارند، دو شرط معقول را مطرح می نمایند که هیچیک مورد پذیرش قرار نمی گیرد! نخست اینکه آیا ایشان حاضرند در صورت اتمام تحصن و عدم تایید صلاحیت ها عدم مشارکت خود را در انتخابات مجلس هفتم اعلام نمایند؟ و دوم اینکه آیا ایشان حاضرند در صورت اتمام تحصن و عدم تایید صلاحیت ها خود به جمع متحصنین بپیوندند؟ متاسفانه پاسخ ایشان به هر دو شرط منطقی و معقول متحصنین منفی بود! حال به نظر شما اگر از تفاوت مصادیق متحصنین آن دو تحصن صرفنظر نماییم آیا به نظر شما می توان از شباهت آقای کروبی اصلاحات با بختیار انقلاب صرفنظر نمود؟!

 

 

پی نوشت ۱ : پس از تهاجم به آقای خاتمی در راهپیمایی ۲۲ بهمن، رونامه کیهان خاتمی را تهدید به قتل کرد!

پی نوشت ۲ : مجمع روحانیون مبارز خواستار تغییر در اداره ‌کنندگان کیهان شد 

پی نوشت ۳ : مصاحبه سایت آینده با مصطفی تاج زاده ( + ، ++ ) و توضیحات ایشان ( + ) 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 12:28  توسط هادی حبیبی  | 

خط امام و الگوی ملی - اسلامی توسعه

خط امام از جمله مفاهیمی است که برای فهم چیستی امروزین آن نیاز به بازخوانی مجدد آن است. اگر دیدگاههای امام را در دو بعد فردی و سیاسی اجتماعی قابل بررسی بدانیم، طبیعی است که خط امام دیدگاهها و مواضع امام در عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی ایشان را شامل می شود. واضح است که خط امام نیز تنها فرمایشات ایشان نیست و همانطور که امروز برای درک دقیق پیامبر و اهل بیت ایشان، علاوه بر فرمایشات ایشان، سنت عملی و تقریری آنان نیز ملاک قرا می گیرد، درک دقیق خط امام نیز از این قاعده مستثنا نیست و باید برای فهم دقیق چیستی خط امام سیره عملی و رفتاری ایشان را نیز در کنار مجموعه فرمایشات ایشان نشاند. به عنوان مثال وقتی به موضع ایشان در خصوص مسئله قصاص و جبهه ملی اشاره می شود باید دید آیا واقعا" در عمل نیز کسی با آنها معامله مورد انتظار یا مفروض را داشته است؟ اهمیت طرح این موضوع از آنجا ناشی می شود که اساسا" ایجاد گسست بین تجارب پیشین و نقطه آغاز در مختصات دیگر همان عواقبی را به بار خواهد آورد که امروز روشنفکری دینی گرفتار آن است. بر کسی پوشیده نیست که اساس به سرمنزل مقصود رساندن در ایستادن و شروع نقطه آغاز در آخرین نقطه تجربه پیشین است. با ذکر این مقدمه به نظر می رسد برای احصاء معنایی هرچه بیشتر این مفهوم، چنانچه مجموعه آثار امام را مورد بررسی قرار دهیم می توان به 7 شاخص اصلی تشکیل دهده خط امام اشاره نمود. و اگر بخواهیم ویژگیهای خط امام را احصاء نماییم، شاید نتوان بیش از این هفت شاخص موارد دیگری را بر آن معیارهای کلیدی و اصلی اضافه نماییم. نکته دیگری که باید به آن توجه نمود رعایت دقیق اصل تفکیک در دیدگاهها و مواضع امام است. امروزه اصل تفکیک را به عنوان فصل ممیز سنت از مدرنیته می دانند که سرمنشاء انواع تفکیکاتی چون انسان از خدا، فرد از جمع، حوزه خصوصی از حوزه عمومی و دیانت از حق ویژه شده است. رعایت اصل تفکیک در قالبهای مشابه، در هر یک از این معیارها به گونه ای واضح قابل تشخیص است. ترتیب طرح این شاخص ها نیز بر اساس نقش آنها در اهمیت و اولویت وقوع و بصورت سلسله مراتبی است:

۱- " مردم " : برای درک اهمیت نقش مردم در دیدگاه امام گذشته از انبوه فرمایشات ایشان در این خصوص نظیر: "میزان رای ملت است" و ... می توان به نامه بسیار مهم حضرت امام به رئیس مجلس خبرگان وقت در جریان بازنگری قانون اساسی اشاره کرد. اهمیت این نامه از این روست که اولا" نامه مزبور در اواخر عمر ایشان نگاشته شده است؛ ثانیا" به این دلیل که این نامه را به مجلس خبرگان قانون اساسی(جهت تجدید نظر) مرقوم فرمودند که وظیفه اصلی آن "اصلاح" قانون اساسی در جهت تصویب و تثبیت یک رویه اجرایی بوده است. امام در این نامه به صراحت یادآور می‏شوند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهراً مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می‏شود و حکمش نافذ است" در این نامه، امام نخست رهبر را با واسطه(بر اساس اصل 108 قانون اساسی) "منتخب" مردم می‏داند و مهم‏تر اینکه حکم ولی را در صورتی "نافذ" می‏داند که منتخب مردم باشد. با توجه به دیدگاه امام در خصوص نحوه تعیین رهبری که طبعا" می تواند از بیشترین میزان حساسیت در برخی اذهان برخوردار باشد، نقش مردم علاوه بر مشروعیت، رسمیت و قانونیت بخشیدن به نظام سیاسی در سطوح دیگری چون انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، شوراهای صنفی، آموزشی، تولیدی و محلی به وضوح روشن می گردد. بر اساس نگرش امام نخست باید نسبت به ارزیابی چگونگی حضور مردم حساس بود لذا برای تبیین این چگونگی اولا" باید از هرگونه اقدام و تصمیمی که از افزایش مشارکت مردم می کاهد جلوگیری کرد. ثانیا" از هرگونه عملی که به انفعال قشر عظیمی از مردم منجر گردد جلوگیری به عمل آورد و ثالثا" از هرگونه محدودیت آفرینی در نقش انتخاب کنندگی مردم پرهیز گردد. دوم اینکه باید در راستای مستقیم نمودن تعیین کنندگی مطلق مردم از طریق حذف انواع دورهای باطل کوشید و نهایتا" اینکه خروجی های نهادهای رسمی کشور نظیر مصداق رهبر، نحوه نظارت بر عملکرد رهبر، عزل رهبر، تصمیمات مجلس، انتخاب رئیس جمهور و ... را از حداکثر پشتوانه آراء عمومی برخوردار ساخت و آن مصادیق را به مثابه تجلی حاکمیت ملی قلمداد نمود. 

۲-  " اسلام " : بدون تردید یکی از کلیدی ترین واژگانی که در مجموعه بیانات امام مشاهده می شود، "اسلام" است. اهمیت نوع نگرش به این کلمه از آنجا ناشی می شود که این کلمه از یک طرف بعنوان پسوندی پس از جمهوریت نظام قرار گرفته است و از سوی دیگر قابلیت در برگیرندگی طیف وسیعی از معانی و مفاهیم مختلف را در درون خود دارد. به گونه ای که در نگاه اول هیچگونه تفاوتی میان اسلام مصباح و اسلام امام مشاهده نمی شود. غافل از اینکه تفاوت این دو نگاه  در عمل از مخالفتهای رایج شورای نگهبان با امام در سالهای دهه 60 آغاز می شود و تا حذف مردم از صحنه مشروعیت بخشی یه حکومت امتداد می یابد. درست است که اسلام در دیدگاه امام از جایگاه بسیار والایی برخوردار است. اما با این حال از نظر ایشان در شرایط خاصی از زمان می توان حتی نسبت به تعطیلی مجازات های اسلامی و تعطیلی احکام اولیه به نفع منفعت عمومی اقدام نمود. طبیعی است که چنین دیدگاهی با مدل نگرش اسلام در چارچوب احکام اولیه و رساله سازگاری و همخوانی ندارد. چراکه در این صورت حتی بعنوان حفظ مصلحت نظام نیز حتی امکان تعطیلی حدود اسلامی وجود نداشت، چه رسد به احکام اولیه اسلام. ضمن اینکه بین اجراي حدود اسلامي است و احکام اسلامي تفاوت است. چنان که مي دانيم حدود يعني مجازات هاي اسلامي نظير قطع کردن دست دزد و قصاص و ... با احکام اسلامي که متعلق واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرامند، فرق دارند. بنابراین طبعا" ملاک اسلامی بودن از نظر امام اجرای حدود نظیر تازیانهُ قطع دست دزد و ... و حتی اجرای احکام اولیه اسلام نظیر نماز، روزه، حج و ... نمی تواند باشد. آنان که تصور مي کنند اعتقاد به تعطيل حدود و احکام اولیه به نفع منفعت عمومی اقامه حکومت اسلامي را بلاموضوع مي کند در واقع اسلام را مساوي حدود و مجازات ها و فقه مي دانند و تصويري که از خدا در ذهن دارند خداي صرفاً مجازات گر است که مترصد تخلف بندگان و مجازات آنهاست و ذهنيت شان از اسلام نيز دين خشونت و مجازات و شلاق است. بايد ميان ادله اثبات حکومت اسلامي و ماهيت و اهداف و غايات حکومت اسلامي تفاوت قائل شد. به عبارت بهتر ادله مبتني بر ضرورت اجراي حدود و احکام اسلامي در اثبات حکومت اسلامي نبايد موجب اين بدفهمي و مغالطه شود که هدف و ماهيت حکومت اسلامي را اجراي حدود تصور کنيم زيرا در اين صورت عدم اجراي برخي از حدود به هر علت يا دليلي ناگزير بايد به معناي خارج شدن حکومت از ماهيت ديني تلقي شود. کساني که چنين درک و تعريفي از حکومت اسلامي دارند، ديگر نمي توانند مدعي دفاع و حمايت از جمهوري اسلامي باشند و اين نظام را اسلامي بدانند زيرا در جمهوري اسلامي بسياري از حدود و حتي احکام اسلامي به علل و دلايل مختلف اجرا نمي شود. اسلام در دیدگاه امام وقتی جایگاه معنایی خود را بازمی یابد که آنرا از طریق شناخت اضدادی که از سوی ایشان مطرح گردیده است باز شناسیم. مرزبندی روشن امام با نوع خاصی از اسلام به نام اسلام آمریکایی و مترادف دانستن آن با جمود و تحجر همراه با تامین منافع سرمایه داری از این موارد است. بنابراین مشخص می شود که اسلام سیاسی و حکومتی امام از یک سو مقید به اجرای مجازاتها، احکام اولیه و اسلام رساله ای نشده است و از سوی دیگر مدعی پاسخگویی به معضلات و مشکلات روز جامعه همراه با موضع گیری قاطعانه در خصوص حفظ کرامت انسانی بخش محروم و ضعیف جامعه شده است. این نظم در تعامل با قانون قابل مشاهده است. صراحت قانون اساسی به دو مفهوم کلیدی "عدم مغایرت" به جای تطابق و "موازین شرع" به جای شرع در خصوص شرح وظایف شورای نگهبان و نحوه انجام وظیفه این نهاد نمایانگر بیشترین سازگاری را بانگاه امام دارا می باشد. بنابراین برخلاف مدعاي برخي منتقدان جاهل يا مغرض، نگرش امام مبني بر امکان تعطيل بخشي يا تمام حدود و احکام اولیه و مثلا" اکتفا به تعزيرات یا نظر کارشناسان در جهت تامین منافع عمومی به هيچ و چه به معناي نفي حکومت ديني يا اعتقاد به نظام سکولار نيست.

نتیجه: اولا" ملاک اسلامی بودن حکومت اجرای حدود اسلامی و احکام اسلامی نیست. ثانیا" تاثیر گذاری دموکراتیک اهداف دینی و احکام و ارزشهای برخاسته از آن اهداف بر خط مشی گذاری های عمومی پذیرفته است. ثالثا" دایره و وسعت و موضوعی اتصاف به اسلام به مسائل پیش پا افتاده و با حوزه جغرافیایی محدود نیست و از این طریق اسلامی بودن نظام اسم مستعاری برای محدود ساختن و بی کفایت نشان دادن اسلام معرفی نگردد. ثالثا" پایه نظام جمهوری است چراکه از دید امام جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل مي‌دهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايه‌اي بودن جمهوري نيز اين است كه ایشان به صراحت بيان داشته‌اند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرموده‌اند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزادي‌هاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانه‌ي بارز اين نحوه‌ي نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئه‌گر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصول‌گرا منسوبند.

۳- " جنگ فقر و غنا " : مضمون ايده جنگ فقر و غنا در انديشه و مواضع امام عمدتا" ناظر بر جنبه هاي اقتصادي و بطور مشخص حاكميت سرمايه در ساخت سياسي است. او نگران بود كه نكند انگاره هاي ارزشي «مستضعفين» و «پا برهنگان» به ادبيات تلخ سرمايه داري تغيير كند و محرومين با عناويني چون دهك هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير از حقوق همه جانبه خود محروم گردند. از منظر امام پيامدهاي حاكميت سرمايه به حساب نياوردن مردم و به خصوص توده هاي محروم در فرآيند تصميم سازيهاي حكومتي، خضوع در برابر بيگانگان و ستمگري نسبت به مردم عنوان شده است. بنابراين اقتصادي بودن مضمون اين ايده به نحوي در انديشه امام تقرير مي شود كه مستقيما" ثمره خود را در ساختار سياسي نيز بر جاي مي گذارد. از اینروست که در بیان امام  وقتي اشراف و اعيان و متمكنين متصدي امور يك كشور بشوند قهرا" اينها عامه مردم را به حساب نخواهند آورد و تاكيد مي كنند كه اين يك امر قهري است، يعني حذف مردم از صحنه هاي اجتماعي نتيجه طبيعي حاكميت صاحبان سرمايه در نظام سياسي است، در شرايطي كه با حاكميت سرمايه در ساخت سياسي مواجهيم رفع انسداد سياسي نيز امكان ناپذير خواهد بود. و مهمترين ويژگيهاي اين افراد ( يعني همان صاحبان سرمايه حاكم) آن است كه در مقابل قدرتمندان بزرگتر از خود خاضعند و در مقابل ضعفا و ملت خود جابر و ستمگر! امام در ايام پاياني عمر خود به طرح اسلام ناب در تقابل با اسلام آمريكايي نيز مي پردازند و در ضمن طرح اين تقابل توجهي ويژه به عنصر گوهري سرمايه داري يعني ضديت توامان آن با عدالت و آزادي خواهي مي كنند. ايشان با مطرح كردن كرامت انسان در برابر حاكميت سرمايه تصريح مي نمايند كه يكي از مهمترين ويژگيهاي اسلام آمريكايي يعني اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت، منكوب نمودن "كرامت انساني" است. قطعا در اين جنگ تنها عوامل صهيونيستي و امپرياليستي نيست كه در برابر جبهه حق است، بلكه اين اتحاد شوم تحجر و تجدد نيز هست كه در برابر اسلام محمدي و علوي رجز مي خواند. از همين باب امام دركنار اسلام اشرافي و آمريكايي اسلام ملاهاي كثيف درباري و اسلام مقدس نماهاي حوزه هاي علميه و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت را منكوب مي كند. ايشان به اين نكته مهم عنايت داشتند كه نبايد صرفا" به جنبه اقتصادي مسئله توجه داشت بلكه ايده جنگ فقر و غنا كاملا" چند وجهي است كما اينكه حاكميت سرمايه در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي نيز در تعامل با يكديگرند و همين تاثيرات متقابل يك نظام اجتماعي را شكل مي دهند. اطلاق «جنگ» ميان فقر و غنا از سوي ايشان نمايانگر چند اصل اساسي بود: اولا مساله به اندازه يك جنگ تمام عيار از فوريت و حساسيت بايد برخوردار باشد و همچون يك جنگ مسئوليت و مديريت مي طلبد و ثانيا اينكه اين جنگ مانند معركه نبرد همه سرنوشت ما را در نحوه برخورد با آن رقم مي زند. ثالثا اينكه اين جنگ گرچه يك تنازع است، اما تنازعي است ارمغان آور کرامت انسانی که بايستي نسل به نسل و سينه به سينه حفظ شود. مهمتر از سه اصل گذشته، در توجه به جنگ فقر و غنا، معناي عميقی از عدالت است که در بطن آن نهفته است. عدالتي كه درطي آن فقير با تمام قوت و صلابت، تمام قد در برابر غني مي ايستد. عدم اهتمام به این ویژگی خواسته يا ناخواسته اين جنگ را بدل به شكاف كرد وپس از آن اين شكاف را با ذليل نمودن فقر پا برهنگان به رقابت ناتمام فقير و غني تبديل كرد تا فاتحه ارزش هاي اسلامي را بر آن بخواند. از آن روز كه قصد فاتحه خواندن شد، جامعه مان غصه دار بزرگترين چالش هاي قرن بيستم يعني انبوهي از فساد و تبعيض و نابرابري گرديد. درهمين جا لازم است كه گفته شود كه آن فقري كه امام از آن به عنوان ارزش ياد مي كرد. فقر به مثابه حفظ تقوا و قناعت بود و نه فقر به معناي يك آسيب اقتصادي و پديده زشت اجتماعي. از سويي وقتي از غني صحبت مي كرد، مدنظرشان خوي كاخ نشين و ثروت اندوزي و شادخواري و اتراف بود كه باعث مي شد اين دو جبهه رو درروي هم قرارگيرند نه نفس تولید ثروت. آنچه كه امام از جنگ ميان فقر و غنا مي گفت تبلور دو جبهه بود كه تمام قد سال ها دربرابر هم ايستاده بودند. جبهه فقر و جبهه غنا در بطن خود باردار جبهه بندي هايي بود كه در آينده متولد مي شد. با اين حساب با خارج شدن از این چارچوب، هر تصميمي به نفع نظام سرمايه داري تمام مي شود. در اين ميان هر سياستي به نفع طبقه سرمايه دار عمل مي كند و باعث فربه تر شدن آن مي شود. كم كم نظام طبقاتي شكل مي گيرد. جبهه غنا مستحكم مي شود. غنا در برابر طبقه فقير قرار مي گيرد و نزاع ميان فقر و غنا افزايش مي يابد. اما اين نزاع ميان فقر و غنا با جنگ فقر و غنا متفاوت است. تضاد فقر و غنا در جامعه مدرن و ليبرال سرمايه داري، براساس مصالح و منفعت هاي اقتصادي شكل مي گيرد و از اين رو نزاع به يك ايدئولوژي تضاد تبديل مي شود. اما جنگ فقر و غنا در فضاي اسلامي برگرفته از روح ايدئولوژي اسلامي است كه خود از ابتدا خط مميز ميان جبهه حق و باطل بوده است. بحراني كه از جنگ فقر و غنا در گفتمان اسلامي ايجاد شد، جامعه ساز و انسان ساز است. اما بحراني كه از نزاع ميان فقير و غني ايجاد شود جامعه سوز است. اگر حاكميت نتواند تفاوت ميان اين نزاع و آن جنگ مقدس را متوجه شود هر اقدامي كه انجام دهد در تثبيت نظام سرمايه داري و در جهت محدودیت حقوق فقرا و محرومین عمل كرده است. اگر هر حكومت، نزاع فقير و غني در جامعه مدرن را معلول نظام سرمايه داري نداند و پس از آن اقدام به آشتي دادن اين دو جبهه كند، به تثبيت سياسي طبقه سرمايه دار در جامعه كمك كرده است. تبديل شدن اين نزاع به يك سازش و مصالحه فرمايشي به زيرزميني شدن گسست هاي اجتماعي منجر مي شود. ساختار طبقاتي در جامعه اسلامي اين اجازه را مي دهد كه گروه هاي سرمايه دار حاكم در اين جوامع، به آساني تشخيص داده شوند، حال آنكه در جوامع سرمايه داري ليبرال، سلطه آشكار طبقه سرمايه دار جاي خود را به قدرت سياسي جريانات پنهان مي دهد. وقتي كه طبقات اجتماعي در نظام سرمايه داري جنبه سياسي پيدا كند، باعث مي شود كه سلطه طبقاتي آنها گمنام البته قانوني و طبيعي تلقي شود و اين همان بحران مزمن است كه اگر حاكميت آنرا تشخيص ندهد به يك بحران اجتماعي و هويتي تبديل مي شود و مشروعيت نظام را زير سؤال مي برد. جنگ فقر و غنا درصدد بيان يك گفتمان برتر در ميان گفتمان هاي روز جهان بود كه مي گفت، فرهنگ سرمايه داري، تاب تحمل يك جامعه ارزشي با محوريت عدالت را ندارد. تقابل فقر و غنا، تقابل حق و باطل است. فقر و غنا در اين تقابل يك ضعف و قوت نيستند بلكه يك جهان بيني ارزشي اند. اگر ميان فقر و غنا جنگي نباشد، صلحی نيز نخواهد بود. اگر جنگ نباشد، رقابت وجود دارد. تنها با نگرش جنگ فقر و غناست که می توان به اهمیت توانمند سازی همه چانبه شهروندان اقدام نمود و در این مسیر جدیت داشت. و الا تجلی رقابت بین فقر و غنا وجود طبقات اجتماعي در شرايطي است كه طبقات بالاتر فخر مي فروشند و طبقات پايين تر، نسبت به جايگاه خود احساس ضعف و ذلت مي كنند. اين حالت از طبقات اجتماعي، حكايت از يك گسست اجتماعي دارد كه آبستن انبوهي از آسيب هاي اجتماعي است. گروه متمكن با مانور ثروت فخر مي فروشند و آنها نيز كه در طبقه متوسط جامعه هستند با نمايش و ادا كسب احترام مي كنند. طبقات فقير نيز در روياي شهرنشيني و متمدن بودن انگشت حسرت به دهان مي گيرند. در اين رقابت ناتمام رفتار غني و فقير هيچگاه تغيير نمي كند. مرفه با استفاده از اقتصاد بيمار شبانه روز بر ثروت خود مي افزايد و از حمايت قانون بهره مند مي شود و البته هر روز در اعماق بي هويتي پيش مي رود. طبقه متوسط نيز مضطرب به دنبال رسيدن به طبقه بالاتر شبانه روز تقلا مي كند و طبقه تهي دست جامعه نيز به حاشيه نشيني شهرها روي مي آورد و به انواع امراض اجتماعي گرفتار مي آيد و در اين رقابت نامتناهي است كه مسخ انسانیت همه گير مي شود.

نتيجه:

۱- از طرح مقوله جنگ فقر و غنا نه تنها نفي توسعه پايدار و همه جانبه که دربرگیرنده معانی پیشرفت، رفع فقر، وسعت بخشیدن به ثروت و آزادیهاست استنباط نمي شود، بلکه از دید امام توسعه باید به توانمند سازی شهروندان دز زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که از مولفه های اصلی پارادیم جدید توسعه و به معنای مقابله با بی قدرتی مردم است منجر گردد. همچنین توسعه باید در چارچوب منافع و مصالح ملی و در تقابل با تکامل در چارچوب احکام اولیه و ترقی در قالب مفاهیم کلامی و فلسفی انتزاعی مطرح و پیگیری شود. 

2- دفاع از محرومان و فقر زدايي بايد همواره از طریق نظامهای حمایتی، تامینی، یارانه های هدفمند و ... در نظر گرفته شود.

3- آزادي اقتصادي در يك رابطه يك سويه به آزادي سياسي منجر نمي شود.

4- اصالت كرامت انساني به معناي تقدم امر سياسي در قالب توسعه يافتگي حداقلي دولت با عناوین: حاكميت قانون، مبارزه با فساد و پاسخگويي بايد به رسميت شناخته شود.

5- اولا" همه شهروندان باید از رفاه نسبی برخوردار باشند(کاهش شکاف طبقاتی و ضریب جینی) ثانیا" سطح رفاه دائما" در حال گسترش باشد(ارتقای کیفیت زندگی)

۴- "  کلمه توحید و وحدت کلمه " : یکی دیگر از شاخص های خط امام کلمه توحید و وحدت کلمه است. در نگرش ایشان شعار همه با هم اسم مستعاری برای "همه با من" بودن نیست! چراکه اولا" ایشان هم حضور و فعالیت جامعه روحانیت مبارز و سایر تشکل های همسو را به رسمیت شناخت و آنان را مجبور به وحدت با خود نکرد! و هم انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز را به عنوان مصداق دیگری از تکثر و رقابت پذیرفت. ایشان دو عنصر "تحمل" و "رقابت" را در کنار وحدت کلمه می دید نه در عرض و مزاحم آن! امام در عین اینکه منادی دعوت به وحدت بود قائل به وحدت مکانیکی و انداموار نبود. ایشان وحدت را محصول عملکرد یک ارگانیسم حیاتمند می دید که اجزای آن در کنار یکدیگر (تحمل + رقابت) به وحدت معنا خواهند بخشید. امام نه خود را ملاک وحدت می خواست و نه طرفداران خود را معیار وحدت می دید. ثمره این نگاه مترقی امام این بود که اساس تحولی مهم به نام دوم خرداد از دل همین انشعاب مجمع روحانیون مبارز در آمد. امروز نیز تبلور خط امام در این زمینه داری مختصاتی است که وحدت را در عین تحمل و رقابت بخواهد. از اینرو مقولاتی نظیر انواع سطوح ائتلاف و ... در این زمینه قابل بحث است.

۵- " دفاع و مقاومت " : شاخص دیگر خط امام دفاع و مقاومت در برابر متجاورین به تمامیت ارضی، اسلام و منافع ملت است. طبیعی است که در خصوص دفاع در برابر هر یک از این تهدیدات نوع خاصی از جهاد و مقاومت معنا می یابد. تهدید عبارت است از ایجاد خطر از طریق رفتار یا مجموعه رفتارهایی که بوسیله محدود نمودن دامنه گزینه های انتخابی برای زندگی، حیات یا منافع یک بازیگر(دولت یا فرد) شکل می گیرد. بنابراین جدی بودن تهدید به میزان خطر رفتار تهدید آمیز بستگی دارد. لذا طیفی از تهدیدات از خطرناک ترین تا کم خطر ترین تشکیل می گردد. کم خطرترین و پر خطرترین رفتار نیز با کیفیت و کمیت محدودیت آفرینی در انتخاب نسبت می یابد. در این میان دو گفتمان سلبی و ایجابی رفع تهدید شکل می گیرد. گفتمان سلبی رفع تهدید به شرایطی اطلاق می گردد که در آن خطری نسبت به منافع بازیگر وجود نداشته باشد و این عدم وجود تهدید نیز معطوف به قدرت است به عبارت دیگر رویکرد امنیتی در این گفتمان بر به کارگیری ابزار قدرت سخت و نظامی در دفع تهدیدات و برقراری امنیت تاکید دارد. در حالیکه در گفتمان ایجابی رفع تهدید ملاک و معیار کارآمدی حداکثری و معطوف به ایجاد رضایت شهروندان است. دقت در رعایت این تفکیک ها نیز از ویژگیهای منحصر به فرد نگرش امام در این زمینه است. دفاع تمام عیار نظامی در خصوص متجاوزین به تمامیت ارضی کشور، دفاع تبلیغی از دین و فرهنگ و کوتاه نیامدن بر سر خروجیهای کارشناسی شده به منظور تامین منافع ملی بر سر میز مذاکرات جهانی از مهمترین مصادیق این ایستادگی و مقاومت را تشکیل می دهند. این فرهنگ دفاع و مقاومت از تبلیغ و ترویج حس وطن دوستی آغاز و تا ترویج فرهنگ شهادت و مقاومت حداکثری استمرار می یابد. جریان و امتداد این روحیه مقاومت و ایستادگی حداکثری مصادیق عینی فراوانی داشته است که برجسته ترین آن مصادیق را می توان در جریان مبارزات مردم در برابر رژیم استبدادی شاه، دفاع مقدس و نحوه مواجهه با زورگویی های نظام سلطه مشاهده نمود. وجود تعابیری چون شکستن ابهت شرق و غرب، بیداری مسلمانان در منطقه، اسلام انقلابی و ... در ذیل این فرهنگ دفاع و مقاومت معنا می یابند. واضح است همانطور که در قرآن نیز برای دفاع حدود مشخصی تعیین گردیده است و تجاوز از آن را ضد ارزش و تعدی خوانده است. در نگاه امام نیز دفاع و مقاومت ضابطه مند است. و ملاک درک این ظابطه مندی نیز بررسی نقاط اوج و فرودی است که در مصادیق ذکر شده قابل مشاهده است. در دوران جنگ زمانی رحم بر دشمن غدار جایز نیست (نقض قطعنامه 598 از سوی عراق در سال 1367) و زمانی دیگر جدی بودن در صلح همانقدر مطرح است که جدی بودن در جنگ مطرح بود. زمانی تصمیم بر عدم ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود و زمانی دیگر ادامه جنگ بر مبنای دریافت نظرات کارشناسان نظامی و سیاسی مبنی بر عدم فرصت دهی به دشمن جهت ادامه تجاوزات(تز تنبیه متجاوز) کما اینکه هفت سال بعد و در جریان بعد از پذیرش قطعنامه همین پیش بینی به تحقق پیوست. زمانی ترديد در جنگ مساوی خيانت به اسلام است و در برهه ای دیگر پذيرش قطعنامه و آتش‌بس مساوی مصلحت انقلاب و نظام است.

۶- " استکبار " : در نگاه امام استکبار واژه ای با بار کاملا" منفی است که هیچ معنایی جز زورگویی بدون قاعده و انتظار زور پذیری بدون قاعده ندارد. همانطور که استکبار در ذات خود دو سویه زورگویی و زورپذیری بی قاعده و به غیرحق را داراست، در بیرون از خود نیز دو سویه داخلی و خارجی دارد. بارها شنیده ایم که استعمار خارجی دست در دست استبداد داخلی دارد. ذکر این نکته ناشی از همین حقیقت دو سویه است.از سوی دیگر کاربرد این واژه وسعت معنایی فراختر و گسترده تری از مفهوم امپریالسم یا استثمار یافته و مصادیق بیشتر و دقیقتری از انواع زورگویی ها را شامل می شود. امام به هنگام اصلی، فرعی کردن دشمنان و هشدار به دوستان از شیوه خاصی پیروی کرده اند که در سراسر عمر پربرکتشان نیز این شیوه مجری بوده است. ایشان از شیطان و نفس اماره – که اعدی عدو انسان است – به عنوان اصلی ترین دشمنان آغاز می کند وسپس در عرصه امور اجتماعی و در شرایط ایران دشمن صهیونیستی و آمریکا را کماکان شیطان بزرگ و دشمنان اصلی این ملک و ملت معرفی می کنند آنگاه به دشمنان دست دوم خارجی می پردازند و در نهایت اپوزیسیون را نشانه می روند. لحن ایشان حتی در برخورد با اپوزیسیون محارب لحنی ترحم انگیز و خالی از بغض و عداوت شخصی است و از اینکه جهل و غرور باعث خروج تعدادی از شهروندان برعلیه مصالح ملی شده است اظهار تاسف می کنند. جای جای وصیتنامه امام(ره) مشحون از استنابه گمراهان و نصیحت مشفقانه به ضد انقلابیون است.دشمن شناسی امام و رتبه بندی کردن این دشمنان - به نحوی که گفته شد - در همین جا خاتمه یافته و آنگاه نصیحت به دوستان آغاز می شود. مراتب دشمن شناسی در نگرش خط امام اینگونه است حال آنکه با نگاهی به وصیتنامه لاجوردی و مقایسه آن با وصیتنامه امام تفاوت خط امام با دیگران در این زمینه نیز مشخص خواهد شد. اولا" در این وصیتنامه هیچ خبری از شیطان بزرگ و اذناب آن نمی توان گرفت نه از امریکا نه صهیونیسم نه انگلیس و نه متحدان ریز و درشت استکبار جهانی خبری نیست. ثانیا"هنگامی که به اپوزیسون برانداز و تروریست – که خود نیز کشته تیر عداوت آنان است - می رسیم جز یک جمله - آنهم استطرادا" چیزی نمی بینیم. اما هنگامی که به نیروهای درون نظام می رسیم کینه و نفرتی عمیق را در مطاوی وصیتنامه مشاهده می کنیم! چرایی این دشمن شناسی وارونه و اینکه چگونه "خودی" جای "دیگری" می نشیند در این مقال نمی گنجد اما فی الجمله می توان نمونه های دیگر آن در اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین در زمان استالین و مائو را نیز مشاهده نمود! این دشمن شناسی وارونه  با یک مهندسی و کرنولوژی وارونه به جای منبع اندازه دشمنی، فاصله "دوری" و "نزدیکی" را ملاک قرار می دهد و در نتیجه آنکه را که نزدیکترین است را مستحق ترین برای مجازات می بیند! و اما سیطره ایفای نقش مفهوم استکبار به حوزه مسائل روابط بین الملل و حوزه های پیرامونی نظیر سیاست بین الملل، اقتصاد بین الملل، حقوق بین الملل، ارتباطات بین الملل و سازمانهای بین المللی اهمیت تاثیر آن را بر جوهره اشیاء و روابط آنان نشان می دهد. در خصوص استکبار چهار نوع نظریه وجود دارد: نخست اینکه پذیرش سلطه اختیاری است! دوم اینکه پذیرش سلطه اجباری و گریزناپذیر است! سوم: سلطه مفهومی غیر واقعی است! با توجه به وجود نقیض های فراوان تاریخی و تتوریک بر این سه دسته استلال باید پذیرفت که سلطه چیزی جز واقعیتی نامشروع نیست. در این میان پیوند مفهومی واژه استکبار با واقعیت سیاست خارجی ما از دید امام روشن می سازد که از دید ایشان مفهوم ضدیت با استکبار دارای بار ارزشی و سیاسی بصورت توامان است و همین ویژگی است که وسعت معنایی بسیار وسیعی را پدید می آورد. طبیعی است که راه مقابله با استکبار تامین هرچه بیشتر منافع ملی از یک سو و افزایش قدرت کشور از سوی دیگر است. از این رو از طریق شفافیت بخشیدن به چگونگی برخورداری از پشتوانه ملی در دو بعد کمی و کیفی، تولید انبوه قدرت (قدرت مستمر، قدرت متنوع و خلق ظرفیت های جدید قدرت) از طریق توسعه همه جانبه باید نسبت به تقویت مولفه های حاکمیت ملی، امنیت ملی، اقتدار ملی و منافع ملی اقدام نمود. در این میان اهتمام به خط مشی گذاری عقلانی(برنامه) جهت دستیابی به اهداف ذکر شده، استقلال و سایر مفاهیم مرتبط مقدمه ای اساسی است.

۷- " صهیونیسم " : جریان خط امام در خصوص پیدایش صهیونیسم و نحوه شکل گیری دولت اسرائیل نیز دارای موضع قاطع است. خط امام با تفکیک میان دین یهود و صهیونیسم و عدم گشودن جبهه جدید تقابلی و جهادی مستقیم با اسرائیل، از یک طرف نسبت به مرزبندی میان دین یهود و توطئه ای استکباری(صهیونیسم به مثابه یهودیت قدرت زده) اقدام می نماید و از طرف دیگر نسبت به مرزبندی با ظلم و واقعیت اقدام می نماید. طبیعی است که در نگرش خط امامی، امروز نیز باید به گونه ای اقدام گردد که هم فریاد مظلومیت فلسطینیان شنیده شود و هم نسبت به انتخاب منطبق ترین راه با واقعیت موجود اقدام گردد. نکته دیگر اینکه تاکنون کتابها، مقالات و سخنرانی های بیشماری در خصوص میزان قدرت صهیونیسم در ابعاد مختلف جهانی عرضه گردیده است که برخی در صدد نفی قدرت صهیونیسم هستند و برخی دیگر در صدد توضیح واقعیات موجود در این زمینه  همراه با ارائه اسناد و شواهد بسیار در این زمینه هستند. بدون تردید انسجام بسیار بالا، همراه با استفاده از تئوری نفوذ بعنوان الگوی تاثیرگذاری از لحظات آغازین تشکیل دولت اسرائیل تا تنظیم پروتکل های یهود، لابی های جهانی و ... قابل مشاهده است. به هرحال نوع عملکرد صهیونیسم در کنار اهداف استکباری و زیاده خواهانه آن سب می شود که این مقوله ذیل سرفصلی جداگانه از مفهموم و عملکرد استکبار تبیین گردد. مواضع خط امام در خصوص دولت اسرائیل یک حکم کلی است و همانطور که اشاره شد حتی در زمان خود ایشان نیز با ایده گشایش جبهه تقابلی با اسرائیل (قضایای احمد توسلیان و اعزام نیرو به لبنان) برخورد شد و برای دوران بعد از خود نیز - پایان جنگ  - هیچگونه توصیه ای بر این مبنا نداشتند.

نتیجه: هرگونه موضع گیری در خصوص اسرائیل به گونه ای که از یک سو به مظلوم نما شدن اسرائیل در انظار جهانی بیانجامد و از سوی دیگر به تضعیف موضع فلسطینیان در برابر اسرائیل بیانجمد(نظیر انواع کارشکنی ها و ...) در راستای ضدیت با صهیونیسم از دیدگاه خط امام نیست.

 

خط امام یک راه است از جنس تفکر و فرهنگ که می تواند نمونه ای از تجلی اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی باشد، نه تصویری در قاب عکس که در سال تنها با آن عکس یادگاری گرفته شود! و عده ای دیگر نیز از بیخ و بن با آن مخالف باشند. حیات و تببین خط امام در دهه اول انقلاب صورت پذیرفت اما بازخوانی همیشگی آن نیاز دائمی ماست. از اینروست که دبیرکل محترم جبهه مشارکت ایران اسلامی افتخار خود را خط امامی بودن می داند و دبیرکل سابق آن موضوع مناظره خود با روانبخش را به خط امام اختصاص می دهد. بهزاد نبوی می گوید اگر امام(ره) بخواهد سهم كسی باشد، سهم جریان اصلاحات است و ... . امروز خط امام نیاز حرکت اصلاح طلبی پیشرو و رمز جاودانگی و استمرار آن است. اگر بناست اصل جمهوری اسلامی خوب باشد اما وضع آن مناسب نباشد، بهترین الگو، اتصاف به خط امام به مثابه اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی طرح ملی - اسلامی توسعه است. امامی که هم رهبر انقلاب مردم ایران در سال 57 بوده است و هم در دوران تثبیت و بر اساس قانون اساسی عنوان رهبر جمهوری اسلامی را به خود اختصاص داده است. درست است که ظرفیت خط امام بسیار بالاتر از آن است که به سطح مکاتب سیاسی قدیم و جدید تقلیل یابد اما ضروری است این نکته همواره در نظر گرفته شود که جایگزین عدم قرابت با خط امام، قرابت از سر ناچاری با مکاتب سیاسی دیگر آنهم بدون شناخت کافی ریشه های تئوریک و نظری آنها خواهد بود. چراکه خط مشی گذاری عمومی(تدبیری - تجویزی) نهایتا" ناگزیر از تاثیر پذیری از یک چارچوب تئوریک و منسجم اندیشه ای هنجاری - ارزشی است. چراکه این خط مشی تدبیری - تجویزی خود حاصل تعامل دو نوع اندیشه توصیفی – تبیینی و ارزشی – هنجاری است. بنابراین همانگونه که آلترناتیو دموکراسی چیزی جز استبداد نیست و نه دین و معنویت. آلترناتیو خط امام به مثابه یک الگوی بومی ملی - اسلامی هم در این دوره چیزی جز مکتب تضادی نیست که در تقابل واضح با شاخص های مذکور است. مکتب سراسر تضادی که در اوج نسبیت انگاری خویش نه مردم را مردم می داند، نه دفاع و مقاومت را ارزش! و از طرف دیگر هر معرفتی را از راه تجربه و حس اصالت می بخشد و از این طریق هم بین خود و باورهای دینی قشر عظیمی از مردم فاصله می اندازد! و هم چشم بر انواع دشمنی های واقعا" موجود می بندد! امروز به میزان دوری از خط امام راستین به مثابه یک الگوی بومی ملی – اسلامی مکتب تضاد جای آن را خواهد گرفت! چیزی که به اشتباه دموکراسی و حقوق بشر خوانده می شود!

در آستانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره)، اعلام رسمی کاندیداتوری خاتمی عزیز در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را به فال نیک می گیرم. به امید ایرانی هرچه آزادتر و آبادتر ... 

 

در همین زمینه:

بیانیه سازمان به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران

خاتمی: جریانی که انقلاب و امام را قبول ندارد، می خواهند متولی و متصدی انقلاب و نظام شود

بهزاد نبوي: می‌خواهند امام را مخالف مردم سالاری جلوه دهند

بهزاد نبوی: درخواست انقلابیون حاکمیت قانون بود ( + ، ++ )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:6  توسط هادی حبیبی  | 

انقلابی، اصلاحی و اصلاحی، انقلابی ...

در بسیاری از انقلاب ها عموما" یک حادثه یا رویداد مشخص را به عنوان حادثه منجر به انقلاب معرفی می نمایند حال آنکه این یک حادثه دلیل بر تک علتی بودن وقوع انقلاب نیست. انقلاب ها محصول ترکیبی از علت های گوناگون هستند. عمده نظریات و دیدگاههای رایج در خصوص انقلاب ها در این نکته مشترکند که مهمترین رخداد در پیدایش انقلاب وضعیت "عدم تعادل" است. حال ممکن است این عدم تعادل در یک نظریه وضعیتی در حال گذار و در مقابل اصالت تضاد تلقی گردد و در نظریه دیگری بعنوان یک اصل محسوب شود. بطور کلی برای فهم علل و عوامل انقلاب ها باید نخست عوامل نظم و تعادل اجتماعی را که قبل از وقوع انقلاب وجود دارد مطالعه کرد، در ادامه عوامل نظم و تداوم نظام سیاسی را شناخت و سپس دلایل بهم خوردن تعادل میان اجزای جامعه را یافت . مثلا" در جوامع در حال رشد نظام تکنولوژیک(عامل نظم و تداوم) ممکن است در نتیجه تاثیرات خارجی(عامل تغییر تعادل) تغییر سریع پیدا کند بدون آنکه تغییرات مشابهی در نظام فرهنگی پدید آید یا اینکه در نتیجه نفوذ و اشاعه فرهنگی، تغییراتی در نظام فرهنگی و یا اجتماعی بدون تغییرات مشابه در نظام تکنولوژیک به وجود آید. در مارکسیسم عدم تعادل میان زیربنا و روبنای اجتماعی(نیروی تولید، روابط تولید، اشکال سیاسی و آگاهی) موجب افزابش تضاد و بروز انقلاب تلقی می گردد و در عین حال مارکسیسم نقطه آغاز تغییرات تعیین کننده را در نظام تکتولوزیک می یابد، حال آنکه در نظریه تعادل اجتماعی تغییر تعیین کننده ممکن است از هر یک از حوزه های جامعه آغاز شود. از اینرو دو دسته علل را می توان در خصوص شناخت و تبیین "عدم تعادل" مورد توجه قرار داد. دسته اول علل درازمدتی که معمولا" در یک دوره 100 ساله بوجود آمده و عمدتا" تعییرات و تحولات خطی را شامل می شوند که تکرار ناپذیرند. گروه دوم آن دسته عللی را شامل می شوند که دوری و بصورت کوتاه مدت مطرح می شوند. این تغییرات و تحولات مقطعی و تکرارپذیر دوری نظیر بحران اقتصادی، جنگ و ... با عمل سیاسی قابل جلوگیری هستند. هیچ انقلابی بدون وقوع علل کوتاه مدت و دوری مانند انواع بحرانها آغاز نمی گردد و علل کوتاه مدت هم هیچگاه بدون وجود علل ساختاری و اولیه نمی توانند موجب وقوع انقلاب شوند. نظریاتی که انقلابات را مورد بررسی قرار می دهند به نوعی در صدد تبیین این دو دسته از علل می باشند. از میان نظریات کلی و اصلی پنجگانه انقلاب ها(نظریه مبارزه طبقاتی - نظریه رئالیسم سیاسی و قدرت - نظریه همبستگی اجتماعی - نظریه کاریزما و جنبش اجتماعی- نظریه فردگرایی و روانشناسی) - که سایر نظریات ترکیبی دیگر نیز از این 5 سرچشمه نشات می گیرند - برخی نظیر نظریات مارکسیستی، نظریه فونکسیونالیستی و دورکهایمی درصدد تبیین علل درازمت و برخی دیگر نظیر نظریه رئالیسم سیاسی و نظریه روانشناختی در صدد توضیح تغییرات دوری هستند. با توجه به توضیحات فوق در خصوص انقلاب سال 1357 در ایران می توان به دو نکته اشاره کرد: اولا" انقلاب ایران نیز چون سایر انقلابات ننها با یک نظریه و در قالب یک تئوری قابل تحلیل نیست و ترکیبی از نظریات در تبیین این انقلاب راهگشا خواهد بود. ثانیا" به نظر می رسد مهمترین علت دراز مدت در انقلاب ایران نوسازی اجتماعی و اقتصادی از بالا(توسعه آمرانه) و مهمترین علت کوتاه مدت آن ترکیبی از بحران اقتصادی(منحنی جی)، نارضائی نخبگان دارای پذیرش مردمی( در راس آنان امام) و شکاف در درون طبقه حاکمه در خصوص نحوه مقابله با انقلابیون دانست. علاوه بر این دو دسته از علل در خصوص انقلاب ایران به لحاظ تقدم وقوع، این انقلاب را از دو زاویه حین وقوع انقلاب و پس از وقوع آن انقلاب نیز می توان مورد بررسی قرار داد. "چگونگی وقوع" و "دستاوردهای انقلاب" دو موضوع اساسی دیگری هستند که هریک بحث مستقل و مفصلی را می طلبد. در خصوص چگونگی وقوع، نقش رهبری امام محوری ترین موضوع قابل بحث در بسیج سیاسی نیروهاست. دغدغه بازخوانی و استمرار بازتولید دستاوردهای انقلاب نیز تا حدی اهمیت می یابد که امروز ضرورت اصلاحات و اصلاح طلبی را روشن می سازد. بنابراین درست است که علل وقوع انقلاب، چگونگی رویداد و دستاوردهای آن متعلق به واقعه مشخص انقلاب مردم ایران در 30 سال گذشته است. اما بازخوانی آنها هم نفیا" و هم اثباتا" درس های فراوانی را در راستای تبیین و محافظت از شعار محوری "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" در بر خواهد داشت. فریاد جمهوری اسلامی خواهی امام بر بستر نفی سلطنت، نفی روشهای سلسله پهلوی و بررسی سیره عملی و رفتار ایشان (خط امام) در تبیین جمهوری اسلامی به مثابه یک جمهوری تمام عیار تجسم و عینیت خواهد یافت.

 

در همین زمینه:

سی سال پیش و شعارهای انقلاب - سید محمد علی ابطحی ( + ، ++ )

نحوه توزیع درآمدها و عملکرد دولت‌ها پس از انقلاب اسلامی - محمد شریعتمداری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:25  توسط هادی حبیبی  | 

تا اوج خواستن ...

زندگی همان ترجمان اصالت حوزه خصوصی در کنار تعامل با انواع قراردادهاست. قراردادهایی که بصورت نوشته و اغلب نانوشته یک طرف دائمی آن "فردیت" فرد و طرف مقابل آن متناسب با حوزه های غیر خصوصی نظیر حوزه عمومی، جامعه مدنی و حکومت متغیر است. تعامل میان این فردیت و حوزه های غیر خصوصی در قالب هایی چون "منطق گفتگو"، "عرف و هنجار" و "قانون" قابل سنجش و ارزیابی است. در این میان می توان یک سلسله مفاهیم معنا بخش سنتی (ایمان، اخلاق فضیلت گرا، اخلاق تکلیف گرا و ...) و مدرن (اخلاق نتیجه گرا، فرهنگ دموکراتیک  و ...) هم در نظر گرفت که مدلهای ارزشی زندگی را الگو دهی نمایند. یکی از مهمترین این منابع معنا بخش دین است که البته بحث در خصوص آن در این مقال نمی گنجد. از طرفی یکی از مباحثی که در میان فلاسفه اخلاق مطرح است نیز مرز تبعیت از انواع این قراردادهاست. به عبارت دیگر تا کجا یک فرد ملزم به رعایت یک قرارداد است؟ من معتقدم مادامي كه مشروعيت (رضایت طرفینی) وجود ندارد و قرارداد خاستگاه مبتی بر پذیرش طرفین و عقلاني ندارد، تن دادن به هرگونه قرارداد به مسلخ رفتن است، البته همانگونه که ذکر شد واضح است که قرارداد الزاماً نبايد عادلانه باشد، بلكه رعايت حداقل ضوابط صوري براي ضوابط گذاری كافي مي‌نمايد. ضمن اینکه می توان گوشه چشمی به وضعیت ایده آل و آرمانی در مسیر تعاملات اینگونه قراردادها و هرچه بیشتر عادلانه تر کردن آنها نیز داشت. درحالیکه چندان اميدي به ثبات و داوم قانوني كه اين حداقل‌ها را نداشته باشد، گرچه عادلانه هم باشد، نيست. ممكن است كساني خرده بگيرند كه آيا همين چارچوب بخشی ناقص و فاقد حداقل‌هاي لازم به رفتار، بهتر از هرج و مرج نيست و نبايد به آن‌ها متوسل شد؟ به نظر می رسد در بعضي از زمينه‌ها نظیر حقوق خانواده و جزا قبول چارچوب رفتاری(اصالت حد)، نه چارچوب گرایی(اصالت حق)چاره‌ساز است. اما مشكل ما در زمینه حوزه خصوصی و فردیت است که اساسا" مقوله ای با ذات حق محورانه است. در اين موارد، متاسفانه ما هم شاهد فقدان نگرش صحیح و هرج و مرج محور به این موضوع هستیم و هم این ادعا که با نفي قراردادها دچار هرج و  مرج مي‌شويم. وضعیتی که از یکسو اکثریت شهروندان مایلند امر خصوصی را به حوزه عمومی بکشانند و از طریق حساسیت زدایی از امر عمومی آن را به حوزه خصوصی تقلیل دهند. حال آنکه هرگونه اظهار نظر و حساسیت در خصوص مصادیق حوزه خصوصی دیگران با انواع توجیهات گوناگون و با بهانه مبارزه با فساد، وحدت آفرینی و ... به ایجاد محدودیت، نقض حق شهروندی می انجامد! در چنین وضعیتی بطور مثال رانندگی که امری عمومی است اکثر شهروندان به عنوان موضوعی مربوط به حوزه خصوصی خود (حق و فرد محوری) با آن روبرو می شوند. در حالیکه تجسس بر درونیات. رواط خاص و برگزیده فرد با بعضی از افراد و رفتارهایی که هیچگونه اثری بر دیگران ندارند برای آنها عمل ناشایستی تلقی نمی شود! ضمن اینکه هرگونه اعتراض به این وضعیت نیز با انواع اتهاماتی نظیر طرفدار ترویج فساد، عافیت طلبی و ... روبرو می شود! به هر حال به نظر مي‌رسد اتخاذ نوعي اصلاح نگرش و تمرد در قبال اينگونه قراردادها از نظر اخلاقي ‌مجاز است؛ آن‌ چنان كه هابز درباره لوياتان مي‌گويد كه اطاعت از لوياتان فرض و واجب است، چون وجود وي برآمده از قرارداد اجتماعي ميان افرادي است كه در وضع طبيعي در حالت هرج و مرج به سر مي‌برند و هر يك گرگ ديگري اند. اما با تأسيس دولت همه چيز به نظم و نسق در مي‌آيد. حال اگر لوياتان خود باعث نابودي حرث و نسب شود، اطاعت از وي منطقاً و اخلاقاً جايز نيست. چون لوياتان خود باعث ايجاد وضع طبيعي شده است. قانون( = قرارداد) براي ايجاد نظم و نسق است. اگر شبه‌قانوني ( = زور سازمان یافته در قالب شبه قرارداد) باعث هرج و مرج شود، چه عامل توجيه كننده اخلاقي، اطاعت از آن را ايجاب مي‌كند؟

امروز گفتمان اصلاحات 3 ساله شد. این روز همزمان با تولد من نیز هست. شاید از پیوند این دو بتوان ثمره وجودی دو "عرصه ظهور" و نه دو "سرخوش از حضور" را رد یابی نمود که در طول یکدیگر در حال حرکتند و در پیوند با یکدیگر در حال تکاملند. به نظر می رسد روز تولد هر فرد فرصت مناسبی است برای بازبینی جانانه زیستن و چگونگی تعامل مصادیقی از تفاوت در قالب "فردیت"( = حوزه خصوصی) و نیازهای آن با انواع قراردادها. همزمانی این دو تولد نیز به نوعی پرداختن به این موضوع است: تاکید هرچه بیشتر بر فردیت و حوزه خصوصی از یکسو و شناخت دقیق، علمی و مستمر مصادیق تازه قراردادها ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9:7  توسط هادی حبیبی  | 

نقد اصلاح طلبانه

در عصر حاضر نقدی به عنوان شرط لازم اصلاح پذیری و ثبات هر سیستم سیاسی شناخته می شود که از سه خصلت "عمومي، آزاد و علني" برخوردار باشد. از اینرو افرادی که هدف خود را اصلاحات سیاسی معین نموده اند نیز هم باید خود برحسته ترین مصداق پذیرش چنین نقدی باشند و هم انتقادات خود را با این اوصاف و خصوصیات مطرح نمایند چراکه :


"عمومي" بودن نقد به این دليل اهمیت می یابد كه هيچ فرد،حزب وحکومتی، هر قدر هم که مردمي و دارای پذیرش عمومی باشد، به تنهايي قادر نيست به اندازه همه شهروندان از نقاط ضعف و قوت خط مشی های سیاسی، حكومت، جامعه و نيز تحولات ملي و بين‌المللي آگاهي يابد. لذا محدود و كاناليزه كردن انتقادها، موجب ناديده گرفته شدن تغييرات كوچك و بزرگ و در نتيجه بي‌توجهي به تحولات و مطالبات شهروندان مي‌شود و در نهایت از طریق آسیب های كوچك و بزرگ نظام سیاسی و یا دیدگاههای شخصی را تهديد مي‌كند. و اما "آزاد" به آن علت كه فقط بدون ترس و لكنت زبان امكان طرح مشكلات و ضعف‌هاي واقعي فراهم است. و الا هرگونه رعب آفرینی در جهت خودسانسوری اختیاری! منتقد امکان طرح مسائل اصلي و راه‌حل‌هاي همه‌جانبه را از بین خواهد برد."علني" بودن نقد نیز به این دلیل اهمیت می یابد كه هر انتقاد با بيان آشكار خود به نيرويي تبديل مي‌شود كه به ميزان پشتوانه اجتماعي‌اش، احتمال پذيرش آن نزد دیگران و نیز رهبران جامعه افزايش مي‌يابد. انتقاد هر قدر همه‌جانبه و صحيح، مادام كه پشتوانه اجتماعي و سياسي نداشته باشد، فاقد آن توان است كه دیگران و مديران كشور را كه به علت عقايد يا منافع، يا تركيبي از آن دو، عملكرد خود را صحيح مي‌دانند، به پذيرش انتقادها، تغيير سياست‌ها و عملكردها و بازكردن فضا براي سهيم كردن ديگران در قدرت مجبور كند. دوستان به خوبی واقفند که در دوران پيشامدرن، توصيه‌هاي ديني و اخلاقي به سلطان حرف اول را مي‌زد، زيرا كه همه قدرت نزد او متمركز بود و اصلاح امور با اراده شخص حاكم ممكن مي‌شد. حال آنكه به موازات رشد شهرنشيني، افزايش سطح سواد و آگاهي عمومي، پيدايش رسانه‌هاي گروهي جديد و نهادهايي مانند احزاب، اتحاديه‌ها، NGOها، بالارفتن مطالبات اجتماعي و سياسي شهروندان، وقوع انقلاب‌هاي گوناگون و ...، تدوين قوانين اساسي، تفكيك قوا، تضمين حقوق و آزادي‌ اتباع و ... ممكن شده است. لذا در اين دوره، انتقادهاي پنهان و درگوشي خريدار چنداني، دست كم نزد شهروندان ندارد، زيرا اين روش را فاقد كارآمدي لازم ارزيابي مي‌كنند. از اینرو هرگونه مخالفت با انتقاد آزادانه، عمومی و علنی در واقع به معنای ترس و واهمه از پذیرش انتقادی اساسی و معطوف به ریشه، همه جانبه و دارای قدرت جریان سازی و تاثیر خواهد بود. از این رو کسانی که داعیه اصلاح طلبی دارند در اولین گام باید موضع صریح خود را نسبت به نقدی با این خصوصیات بیان نمایند. در غیر این صورت طبیعی است که میان شعار نقدپذیری آنان و نقدپذیری مصباح و جنتی نتوان تفاوتی را مشاهده نمود. چراکه مصباح نیز نه تنها مخالف نقدی همراه با قیودی نظیر "سازنده"، "خیرخواهانه"، "خصوصی"، "راست و سالم"، "مربوط"، "کارشناسانه" و "درست" نیست بلکه خود یکی از تئوریسینهای برجسته اینگونه انتقادات نیز هست! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:2  توسط هادی حبیبی  |