
خط امام از جمله مفاهیمی است که برای فهم چیستی امروزین آن نیاز به بازخوانی مجدد آن است. اگر دیدگاههای امام را در دو بعد فردی و سیاسی اجتماعی قابل بررسی بدانیم، طبیعی است که خط امام دیدگاهها و مواضع امام در عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی ایشان را شامل می شود. واضح است که خط امام نیز تنها فرمایشات ایشان نیست و همانطور که امروز برای درک دقیق پیامبر و اهل بیت ایشان، علاوه بر فرمایشات ایشان، سنت عملی و تقریری آنان نیز ملاک قرا می گیرد، درک دقیق خط امام نیز از این قاعده مستثنا نیست و باید برای فهم دقیق چیستی خط امام سیره عملی و رفتاری ایشان را نیز در کنار مجموعه فرمایشات ایشان نشاند. به عنوان مثال وقتی به موضع ایشان در خصوص مسئله قصاص و جبهه ملی اشاره می شود باید دید آیا واقعا" در عمل نیز کسی با آنها معامله مورد انتظار یا مفروض را داشته است؟ اهمیت طرح این موضوع از آنجا ناشی می شود که اساسا" ایجاد گسست بین تجارب پیشین و نقطه آغاز در مختصات دیگر همان عواقبی را به بار خواهد آورد که امروز روشنفکری دینی گرفتار آن است. بر کسی پوشیده نیست که اساس به سرمنزل مقصود رساندن در ایستادن و شروع نقطه آغاز در آخرین نقطه تجربه پیشین است. با ذکر این مقدمه به نظر می رسد برای احصاء معنایی هرچه بیشتر این مفهوم، چنانچه مجموعه آثار امام را مورد بررسی قرار دهیم می توان به 7 شاخص اصلی تشکیل دهده خط امام اشاره نمود. و اگر بخواهیم ویژگیهای خط امام را احصاء نماییم، شاید نتوان بیش از این هفت شاخص موارد دیگری را بر آن معیارهای کلیدی و اصلی اضافه نماییم. نکته دیگری که باید به آن توجه نمود رعایت دقیق اصل تفکیک در دیدگاهها و مواضع امام است. امروزه اصل تفکیک را به عنوان فصل ممیز سنت از مدرنیته می دانند که سرمنشاء انواع تفکیکاتی چون انسان از خدا، فرد از جمع، حوزه خصوصی از حوزه عمومی و دیانت از حق ویژه شده است. رعایت اصل تفکیک در قالبهای مشابه، در هر یک از این معیارها به گونه ای واضح قابل تشخیص است. ترتیب طرح این شاخص ها نیز بر اساس نقش آنها در اهمیت و اولویت وقوع و بصورت سلسله مراتبی است:
۱- " مردم " : برای درک اهمیت نقش مردم در دیدگاه امام گذشته از انبوه فرمایشات ایشان در این خصوص نظیر: "میزان رای ملت است" و ... می توان به نامه بسیار مهم حضرت امام به رئیس مجلس خبرگان وقت در جریان بازنگری قانون اساسی اشاره کرد. اهمیت این نامه از این روست که اولا" نامه مزبور در اواخر عمر ایشان نگاشته شده است؛ ثانیا" به این دلیل که این نامه را به مجلس خبرگان قانون اساسی(جهت تجدید نظر) مرقوم فرمودند که وظیفه اصلی آن "اصلاح" قانون اساسی در جهت تصویب و تثبیت یک رویه اجرایی بوده است. امام در این نامه به صراحت یادآور میشوند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهراً مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم میشود و حکمش نافذ است" در این نامه، امام نخست رهبر را با واسطه(بر اساس اصل 108 قانون اساسی) "منتخب" مردم میداند و مهمتر اینکه حکم ولی را در صورتی "نافذ" میداند که منتخب مردم باشد. با توجه به دیدگاه امام در خصوص نحوه تعیین رهبری که طبعا" می تواند از بیشترین میزان حساسیت در برخی اذهان برخوردار باشد، نقش مردم علاوه بر مشروعیت، رسمیت و قانونیت بخشیدن به نظام سیاسی در سطوح دیگری چون انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، شوراهای صنفی، آموزشی، تولیدی و محلی به وضوح روشن می گردد. بر اساس نگرش امام نخست باید نسبت به ارزیابی چگونگی حضور مردم حساس بود لذا برای تبیین این چگونگی اولا" باید از هرگونه اقدام و تصمیمی که از افزایش مشارکت مردم می کاهد جلوگیری کرد. ثانیا" از هرگونه عملی که به انفعال قشر عظیمی از مردم منجر گردد جلوگیری به عمل آورد و ثالثا" از هرگونه محدودیت آفرینی در نقش انتخاب کنندگی مردم پرهیز گردد. دوم اینکه باید در راستای مستقیم نمودن تعیین کنندگی مطلق مردم از طریق حذف انواع دورهای باطل کوشید و نهایتا" اینکه خروجی های نهادهای رسمی کشور نظیر مصداق رهبر، نحوه نظارت بر عملکرد رهبر، عزل رهبر، تصمیمات مجلس، انتخاب رئیس جمهور و ... را از حداکثر پشتوانه آراء عمومی برخوردار ساخت و آن مصادیق را به مثابه تجلی حاکمیت ملی قلمداد نمود.
۲- " اسلام " : بدون تردید یکی از کلیدی ترین واژگانی که در مجموعه بیانات امام مشاهده می شود، "اسلام" است. اهمیت نوع نگرش به این کلمه از آنجا ناشی می شود که این کلمه از یک طرف بعنوان پسوندی پس از جمهوریت نظام قرار گرفته است و از سوی دیگر قابلیت در برگیرندگی طیف وسیعی از معانی و مفاهیم مختلف را در درون خود دارد. به گونه ای که در نگاه اول هیچگونه تفاوتی میان اسلام مصباح و اسلام امام مشاهده نمی شود. غافل از اینکه تفاوت این دو نگاه در عمل از مخالفتهای رایج شورای نگهبان با امام در سالهای دهه 60 آغاز می شود و تا حذف مردم از صحنه مشروعیت بخشی یه حکومت امتداد می یابد. درست است که اسلام در دیدگاه امام از جایگاه بسیار والایی برخوردار است. اما با این حال از نظر ایشان در شرایط خاصی از زمان می توان حتی نسبت به تعطیلی مجازات های اسلامی و تعطیلی احکام اولیه به نفع منفعت عمومی اقدام نمود. طبیعی است که چنین دیدگاهی با مدل نگرش اسلام در چارچوب احکام اولیه و رساله سازگاری و همخوانی ندارد. چراکه در این صورت حتی بعنوان حفظ مصلحت نظام نیز حتی امکان تعطیلی حدود اسلامی وجود نداشت، چه رسد به احکام اولیه اسلام. ضمن اینکه بین اجراي حدود اسلامي است و احکام اسلامي تفاوت است. چنان که مي دانيم حدود يعني مجازات هاي اسلامي نظير قطع کردن دست دزد و قصاص و ... با احکام اسلامي که متعلق واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرامند، فرق دارند. بنابراین طبعا" ملاک اسلامی بودن از نظر امام اجرای حدود نظیر تازیانهُ قطع دست دزد و ... و حتی اجرای احکام اولیه اسلام نظیر نماز، روزه، حج و ... نمی تواند باشد. آنان که تصور مي کنند اعتقاد به تعطيل حدود و احکام اولیه به نفع منفعت عمومی اقامه حکومت اسلامي را بلاموضوع مي کند در واقع اسلام را مساوي حدود و مجازات ها و فقه مي دانند و تصويري که از خدا در ذهن دارند خداي صرفاً مجازات گر است که مترصد تخلف بندگان و مجازات آنهاست و ذهنيت شان از اسلام نيز دين خشونت و مجازات و شلاق است. بايد ميان ادله اثبات حکومت اسلامي و ماهيت و اهداف و غايات حکومت اسلامي تفاوت قائل شد. به عبارت بهتر ادله مبتني بر ضرورت اجراي حدود و احکام اسلامي در اثبات حکومت اسلامي نبايد موجب اين بدفهمي و مغالطه شود که هدف و ماهيت حکومت اسلامي را اجراي حدود تصور کنيم زيرا در اين صورت عدم اجراي برخي از حدود به هر علت يا دليلي ناگزير بايد به معناي خارج شدن حکومت از ماهيت ديني تلقي شود. کساني که چنين درک و تعريفي از حکومت اسلامي دارند، ديگر نمي توانند مدعي دفاع و حمايت از جمهوري اسلامي باشند و اين نظام را اسلامي بدانند زيرا در جمهوري اسلامي بسياري از حدود و حتي احکام اسلامي به علل و دلايل مختلف اجرا نمي شود. اسلام در دیدگاه امام وقتی جایگاه معنایی خود را بازمی یابد که آنرا از طریق شناخت اضدادی که از سوی ایشان مطرح گردیده است باز شناسیم. مرزبندی روشن امام با نوع خاصی از اسلام به نام اسلام آمریکایی و مترادف دانستن آن با جمود و تحجر همراه با تامین منافع سرمایه داری از این موارد است. بنابراین مشخص می شود که اسلام سیاسی و حکومتی امام از یک سو مقید به اجرای مجازاتها، احکام اولیه و اسلام رساله ای نشده است و از سوی دیگر مدعی پاسخگویی به معضلات و مشکلات روز جامعه همراه با موضع گیری قاطعانه در خصوص حفظ کرامت انسانی بخش محروم و ضعیف جامعه شده است. این نظم در تعامل با قانون قابل مشاهده است. صراحت قانون اساسی به دو مفهوم کلیدی "عدم مغایرت" به جای تطابق و "موازین شرع" به جای شرع در خصوص شرح وظایف شورای نگهبان و نحوه انجام وظیفه این نهاد نمایانگر بیشترین سازگاری را بانگاه امام دارا می باشد. بنابراین برخلاف مدعاي برخي منتقدان جاهل يا مغرض، نگرش امام مبني بر امکان تعطيل بخشي يا تمام حدود و احکام اولیه و مثلا" اکتفا به تعزيرات یا نظر کارشناسان در جهت تامین منافع عمومی به هيچ و چه به معناي نفي حکومت ديني يا اعتقاد به نظام سکولار نيست.
نتیجه: اولا" ملاک اسلامی بودن حکومت اجرای حدود اسلامی و احکام اسلامی نیست. ثانیا" تاثیر گذاری دموکراتیک اهداف دینی و احکام و ارزشهای برخاسته از آن اهداف بر خط مشی گذاری های عمومی پذیرفته است. ثالثا" دایره و وسعت و موضوعی اتصاف به اسلام به مسائل پیش پا افتاده و با حوزه جغرافیایی محدود نیست و از این طریق اسلامی بودن نظام اسم مستعاری برای محدود ساختن و بی کفایت نشان دادن اسلام معرفی نگردد. ثالثا" پایه نظام جمهوری است چراکه از دید امام جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل ميدهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايهاي بودن جمهوري نيز اين است كه ایشان به صراحت بيان داشتهاند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار ميتوان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرمودهاند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار ميتوان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزاديهاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانهي بارز اين نحوهي نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئهگر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصولگرا منسوبند.
۳- " جنگ فقر و غنا " : مضمون ايده جنگ فقر و غنا در انديشه و مواضع امام عمدتا" ناظر بر جنبه هاي اقتصادي و بطور مشخص حاكميت سرمايه در ساخت سياسي است. او نگران بود كه نكند انگاره هاي ارزشي «مستضعفين» و «پا برهنگان» به ادبيات تلخ سرمايه داري تغيير كند و محرومين با عناويني چون دهك هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير از حقوق همه جانبه خود محروم گردند. از منظر امام پيامدهاي حاكميت سرمايه به حساب نياوردن مردم و به خصوص توده هاي محروم در فرآيند تصميم سازيهاي حكومتي، خضوع در برابر بيگانگان و ستمگري نسبت به مردم عنوان شده است. بنابراين اقتصادي بودن مضمون اين ايده به نحوي در انديشه امام تقرير مي شود كه مستقيما" ثمره خود را در ساختار سياسي نيز بر جاي مي گذارد. از اینروست که در بیان امام وقتي اشراف و اعيان و متمكنين متصدي امور يك كشور بشوند قهرا" اينها عامه مردم را به حساب نخواهند آورد و تاكيد مي كنند كه اين يك امر قهري است، يعني حذف مردم از صحنه هاي اجتماعي نتيجه طبيعي حاكميت صاحبان سرمايه در نظام سياسي است، در شرايطي كه با حاكميت سرمايه در ساخت سياسي مواجهيم رفع انسداد سياسي نيز امكان ناپذير خواهد بود. و مهمترين ويژگيهاي اين افراد ( يعني همان صاحبان سرمايه حاكم) آن است كه در مقابل قدرتمندان بزرگتر از خود خاضعند و در مقابل ضعفا و ملت خود جابر و ستمگر! امام در ايام پاياني عمر خود به طرح اسلام ناب در تقابل با اسلام آمريكايي نيز مي پردازند و در ضمن طرح اين تقابل توجهي ويژه به عنصر گوهري سرمايه داري يعني ضديت توامان آن با عدالت و آزادي خواهي مي كنند. ايشان با مطرح كردن كرامت انسان در برابر حاكميت سرمايه تصريح مي نمايند كه يكي از مهمترين ويژگيهاي اسلام آمريكايي يعني اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت، منكوب نمودن "كرامت انساني" است. قطعا در اين جنگ تنها عوامل صهيونيستي و امپرياليستي نيست كه در برابر جبهه حق است، بلكه اين اتحاد شوم تحجر و تجدد نيز هست كه در برابر اسلام محمدي و علوي رجز مي خواند. از همين باب امام دركنار اسلام اشرافي و آمريكايي اسلام ملاهاي كثيف درباري و اسلام مقدس نماهاي حوزه هاي علميه و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت را منكوب مي كند. ايشان به اين نكته مهم عنايت داشتند كه نبايد صرفا" به جنبه اقتصادي مسئله توجه داشت بلكه ايده جنگ فقر و غنا كاملا" چند وجهي است كما اينكه حاكميت سرمايه در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي نيز در تعامل با يكديگرند و همين تاثيرات متقابل يك نظام اجتماعي را شكل مي دهند. اطلاق «جنگ» ميان فقر و غنا از سوي ايشان نمايانگر چند اصل اساسي بود: اولا مساله به اندازه يك جنگ تمام عيار از فوريت و حساسيت بايد برخوردار باشد و همچون يك جنگ مسئوليت و مديريت مي طلبد و ثانيا اينكه اين جنگ مانند معركه نبرد همه سرنوشت ما را در نحوه برخورد با آن رقم مي زند. ثالثا اينكه اين جنگ گرچه يك تنازع است، اما تنازعي است ارمغان آور کرامت انسانی که بايستي نسل به نسل و سينه به سينه حفظ شود. مهمتر از سه اصل گذشته، در توجه به جنگ فقر و غنا، معناي عميقی از عدالت است که در بطن آن نهفته است. عدالتي كه درطي آن فقير با تمام قوت و صلابت، تمام قد در برابر غني مي ايستد. عدم اهتمام به این ویژگی خواسته يا ناخواسته اين جنگ را بدل به شكاف كرد وپس از آن اين شكاف را با ذليل نمودن فقر پا برهنگان به رقابت ناتمام فقير و غني تبديل كرد تا فاتحه ارزش هاي اسلامي را بر آن بخواند. از آن روز كه قصد فاتحه خواندن شد، جامعه مان غصه دار بزرگترين چالش هاي قرن بيستم يعني انبوهي از فساد و تبعيض و نابرابري گرديد. درهمين جا لازم است كه گفته شود كه آن فقري كه امام از آن به عنوان ارزش ياد مي كرد. فقر به مثابه حفظ تقوا و قناعت بود و نه فقر به معناي يك آسيب اقتصادي و پديده زشت اجتماعي. از سويي وقتي از غني صحبت مي كرد، مدنظرشان خوي كاخ نشين و ثروت اندوزي و شادخواري و اتراف بود كه باعث مي شد اين دو جبهه رو درروي هم قرارگيرند نه نفس تولید ثروت. آنچه كه امام از جنگ ميان فقر و غنا مي گفت تبلور دو جبهه بود كه تمام قد سال ها دربرابر هم ايستاده بودند. جبهه فقر و جبهه غنا در بطن خود باردار جبهه بندي هايي بود كه در آينده متولد مي شد. با اين حساب با خارج شدن از این چارچوب، هر تصميمي به نفع نظام سرمايه داري تمام مي شود. در اين ميان هر سياستي به نفع طبقه سرمايه دار عمل مي كند و باعث فربه تر شدن آن مي شود. كم كم نظام طبقاتي شكل مي گيرد. جبهه غنا مستحكم مي شود. غنا در برابر طبقه فقير قرار مي گيرد و نزاع ميان فقر و غنا افزايش مي يابد. اما اين نزاع ميان فقر و غنا با جنگ فقر و غنا متفاوت است. تضاد فقر و غنا در جامعه مدرن و ليبرال سرمايه داري، براساس مصالح و منفعت هاي اقتصادي شكل مي گيرد و از اين رو نزاع به يك ايدئولوژي تضاد تبديل مي شود. اما جنگ فقر و غنا در فضاي اسلامي برگرفته از روح ايدئولوژي اسلامي است كه خود از ابتدا خط مميز ميان جبهه حق و باطل بوده است. بحراني كه از جنگ فقر و غنا در گفتمان اسلامي ايجاد شد، جامعه ساز و انسان ساز است. اما بحراني كه از نزاع ميان فقير و غني ايجاد شود جامعه سوز است. اگر حاكميت نتواند تفاوت ميان اين نزاع و آن جنگ مقدس را متوجه شود هر اقدامي كه انجام دهد در تثبيت نظام سرمايه داري و در جهت محدودیت حقوق فقرا و محرومین عمل كرده است. اگر هر حكومت، نزاع فقير و غني در جامعه مدرن را معلول نظام سرمايه داري نداند و پس از آن اقدام به آشتي دادن اين دو جبهه كند، به تثبيت سياسي طبقه سرمايه دار در جامعه كمك كرده است. تبديل شدن اين نزاع به يك سازش و مصالحه فرمايشي به زيرزميني شدن گسست هاي اجتماعي منجر مي شود. ساختار طبقاتي در جامعه اسلامي اين اجازه را مي دهد كه گروه هاي سرمايه دار حاكم در اين جوامع، به آساني تشخيص داده شوند، حال آنكه در جوامع سرمايه داري ليبرال، سلطه آشكار طبقه سرمايه دار جاي خود را به قدرت سياسي جريانات پنهان مي دهد. وقتي كه طبقات اجتماعي در نظام سرمايه داري جنبه سياسي پيدا كند، باعث مي شود كه سلطه طبقاتي آنها گمنام البته قانوني و طبيعي تلقي شود و اين همان بحران مزمن است كه اگر حاكميت آنرا تشخيص ندهد به يك بحران اجتماعي و هويتي تبديل مي شود و مشروعيت نظام را زير سؤال مي برد. جنگ فقر و غنا درصدد بيان يك گفتمان برتر در ميان گفتمان هاي روز جهان بود كه مي گفت، فرهنگ سرمايه داري، تاب تحمل يك جامعه ارزشي با محوريت عدالت را ندارد. تقابل فقر و غنا، تقابل حق و باطل است. فقر و غنا در اين تقابل يك ضعف و قوت نيستند بلكه يك جهان بيني ارزشي اند. اگر ميان فقر و غنا جنگي نباشد، صلحی نيز نخواهد بود. اگر جنگ نباشد، رقابت وجود دارد. تنها با نگرش جنگ فقر و غناست که می توان به اهمیت توانمند سازی همه چانبه شهروندان اقدام نمود و در این مسیر جدیت داشت. و الا تجلی رقابت بین فقر و غنا وجود طبقات اجتماعي در شرايطي است كه طبقات بالاتر فخر مي فروشند و طبقات پايين تر، نسبت به جايگاه خود احساس ضعف و ذلت مي كنند. اين حالت از طبقات اجتماعي، حكايت از يك گسست اجتماعي دارد كه آبستن انبوهي از آسيب هاي اجتماعي است. گروه متمكن با مانور ثروت فخر مي فروشند و آنها نيز كه در طبقه متوسط جامعه هستند با نمايش و ادا كسب احترام مي كنند. طبقات فقير نيز در روياي شهرنشيني و متمدن بودن انگشت حسرت به دهان مي گيرند. در اين رقابت ناتمام رفتار غني و فقير هيچگاه تغيير نمي كند. مرفه با استفاده از اقتصاد بيمار شبانه روز بر ثروت خود مي افزايد و از حمايت قانون بهره مند مي شود و البته هر روز در اعماق بي هويتي پيش مي رود. طبقه متوسط نيز مضطرب به دنبال رسيدن به طبقه بالاتر شبانه روز تقلا مي كند و طبقه تهي دست جامعه نيز به حاشيه نشيني شهرها روي مي آورد و به انواع امراض اجتماعي گرفتار مي آيد و در اين رقابت نامتناهي است كه مسخ انسانیت همه گير مي شود.
نتيجه:
۱- از طرح مقوله جنگ فقر و غنا نه تنها نفي توسعه پايدار و همه جانبه که دربرگیرنده معانی پیشرفت، رفع فقر، وسعت بخشیدن به ثروت و آزادیهاست استنباط نمي شود، بلکه از دید امام توسعه باید به توانمند سازی شهروندان دز زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که از مولفه های اصلی پارادیم جدید توسعه و به معنای مقابله با بی قدرتی مردم است منجر گردد. همچنین توسعه باید در چارچوب منافع و مصالح ملی و در تقابل با تکامل در چارچوب احکام اولیه و ترقی در قالب مفاهیم کلامی و فلسفی انتزاعی مطرح و پیگیری شود.
2- دفاع از محرومان و فقر زدايي بايد همواره از طریق نظامهای حمایتی، تامینی، یارانه های هدفمند و ... در نظر گرفته شود.
3- آزادي اقتصادي در يك رابطه يك سويه به آزادي سياسي منجر نمي شود.
4- اصالت كرامت انساني به معناي تقدم امر سياسي در قالب توسعه يافتگي حداقلي دولت با عناوین: حاكميت قانون، مبارزه با فساد و پاسخگويي بايد به رسميت شناخته شود.
5- اولا" همه شهروندان باید از رفاه نسبی برخوردار باشند(کاهش شکاف طبقاتی و ضریب جینی) ثانیا" سطح رفاه دائما" در حال گسترش باشد(ارتقای کیفیت زندگی)
۴- " کلمه توحید و وحدت کلمه " : یکی دیگر از شاخص های خط امام کلمه توحید و وحدت کلمه است. در نگرش ایشان شعار همه با هم اسم مستعاری برای "همه با من" بودن نیست! چراکه اولا" ایشان هم حضور و فعالیت جامعه روحانیت مبارز و سایر تشکل های همسو را به رسمیت شناخت و آنان را مجبور به وحدت با خود نکرد! و هم انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز را به عنوان مصداق دیگری از تکثر و رقابت پذیرفت. ایشان دو عنصر "تحمل" و "رقابت" را در کنار وحدت کلمه می دید نه در عرض و مزاحم آن! امام در عین اینکه منادی دعوت به وحدت بود قائل به وحدت مکانیکی و انداموار نبود. ایشان وحدت را محصول عملکرد یک ارگانیسم حیاتمند می دید که اجزای آن در کنار یکدیگر (تحمل + رقابت) به وحدت معنا خواهند بخشید. امام نه خود را ملاک وحدت می خواست و نه طرفداران خود را معیار وحدت می دید. ثمره این نگاه مترقی امام این بود که اساس تحولی مهم به نام دوم خرداد از دل همین انشعاب مجمع روحانیون مبارز در آمد. امروز نیز تبلور خط امام در این زمینه داری مختصاتی است که وحدت را در عین تحمل و رقابت بخواهد. از اینرو مقولاتی نظیر انواع سطوح ائتلاف و ... در این زمینه قابل بحث است.
۵- " دفاع و مقاومت " : شاخص دیگر خط امام دفاع و مقاومت در برابر متجاورین به تمامیت ارضی، اسلام و منافع ملت است. طبیعی است که در خصوص دفاع در برابر هر یک از این تهدیدات نوع خاصی از جهاد و مقاومت معنا می یابد. تهدید عبارت است از ایجاد خطر از طریق رفتار یا مجموعه رفتارهایی که بوسیله محدود نمودن دامنه گزینه های انتخابی برای زندگی، حیات یا منافع یک بازیگر(دولت یا فرد) شکل می گیرد. بنابراین جدی بودن تهدید به میزان خطر رفتار تهدید آمیز بستگی دارد. لذا طیفی از تهدیدات از خطرناک ترین تا کم خطر ترین تشکیل می گردد. کم خطرترین و پر خطرترین رفتار نیز با کیفیت و کمیت محدودیت آفرینی در انتخاب نسبت می یابد. در این میان دو گفتمان سلبی و ایجابی رفع تهدید شکل می گیرد. گفتمان سلبی رفع تهدید به شرایطی اطلاق می گردد که در آن خطری نسبت به منافع بازیگر وجود نداشته باشد و این عدم وجود تهدید نیز معطوف به قدرت است به عبارت دیگر رویکرد امنیتی در این گفتمان بر به کارگیری ابزار قدرت سخت و نظامی در دفع تهدیدات و برقراری امنیت تاکید دارد. در حالیکه در گفتمان ایجابی رفع تهدید ملاک و معیار کارآمدی حداکثری و معطوف به ایجاد رضایت شهروندان است. دقت در رعایت این تفکیک ها نیز از ویژگیهای منحصر به فرد نگرش امام در این زمینه است. دفاع تمام عیار نظامی در خصوص متجاوزین به تمامیت ارضی کشور، دفاع تبلیغی از دین و فرهنگ و کوتاه نیامدن بر سر خروجیهای کارشناسی شده به منظور تامین منافع ملی بر سر میز مذاکرات جهانی از مهمترین مصادیق این ایستادگی و مقاومت را تشکیل می دهند. این فرهنگ دفاع و مقاومت از تبلیغ و ترویج حس وطن دوستی آغاز و تا ترویج فرهنگ شهادت و مقاومت حداکثری استمرار می یابد. جریان و امتداد این روحیه مقاومت و ایستادگی حداکثری مصادیق عینی فراوانی داشته است که برجسته ترین آن مصادیق را می توان در جریان مبارزات مردم در برابر رژیم استبدادی شاه، دفاع مقدس و نحوه مواجهه با زورگویی های نظام سلطه مشاهده نمود. وجود تعابیری چون شکستن ابهت شرق و غرب، بیداری مسلمانان در منطقه، اسلام انقلابی و ... در ذیل این فرهنگ دفاع و مقاومت معنا می یابند. واضح است همانطور که در قرآن نیز برای دفاع حدود مشخصی تعیین گردیده است و تجاوز از آن را ضد ارزش و تعدی خوانده است. در نگاه امام نیز دفاع و مقاومت ضابطه مند است. و ملاک درک این ظابطه مندی نیز بررسی نقاط اوج و فرودی است که در مصادیق ذکر شده قابل مشاهده است. در دوران جنگ زمانی رحم بر دشمن غدار جایز نیست (نقض قطعنامه 598 از سوی عراق در سال 1367) و زمانی دیگر جدی بودن در صلح همانقدر مطرح است که جدی بودن در جنگ مطرح بود. زمانی تصمیم بر عدم ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود و زمانی دیگر ادامه جنگ بر مبنای دریافت نظرات کارشناسان نظامی و سیاسی مبنی بر عدم فرصت دهی به دشمن جهت ادامه تجاوزات(تز تنبیه متجاوز) کما اینکه هفت سال بعد و در جریان بعد از پذیرش قطعنامه همین پیش بینی به تحقق پیوست. زمانی ترديد در جنگ مساوی خيانت به اسلام است و در برهه ای دیگر پذيرش قطعنامه و آتشبس مساوی مصلحت انقلاب و نظام است.
۶- " استکبار " : در نگاه امام استکبار واژه ای با بار کاملا" منفی است که هیچ معنایی جز زورگویی بدون قاعده و انتظار زور پذیری بدون قاعده ندارد. همانطور که استکبار در ذات خود دو سویه زورگویی و زورپذیری بی قاعده و به غیرحق را داراست، در بیرون از خود نیز دو سویه داخلی و خارجی دارد. بارها شنیده ایم که استعمار خارجی دست در دست استبداد داخلی دارد. ذکر این نکته ناشی از همین حقیقت دو سویه است.از سوی دیگر کاربرد این واژه وسعت معنایی فراختر و گسترده تری از مفهوم امپریالسم یا استثمار یافته و مصادیق بیشتر و دقیقتری از انواع زورگویی ها را شامل می شود. امام به هنگام اصلی، فرعی کردن دشمنان و هشدار به دوستان از شیوه خاصی پیروی کرده اند که در سراسر عمر پربرکتشان نیز این شیوه مجری بوده است. ایشان از شیطان و نفس اماره – که اعدی عدو انسان است – به عنوان اصلی ترین دشمنان آغاز می کند وسپس در عرصه امور اجتماعی و در شرایط ایران دشمن صهیونیستی و آمریکا را کماکان شیطان بزرگ و دشمنان اصلی این ملک و ملت معرفی می کنند آنگاه به دشمنان دست دوم خارجی می پردازند و در نهایت اپوزیسیون را نشانه می روند. لحن ایشان حتی در برخورد با اپوزیسیون محارب لحنی ترحم انگیز و خالی از بغض و عداوت شخصی است و از اینکه جهل و غرور باعث خروج تعدادی از شهروندان برعلیه مصالح ملی شده است اظهار تاسف می کنند. جای جای وصیتنامه امام(ره) مشحون از استنابه گمراهان و نصیحت مشفقانه به ضد انقلابیون است.دشمن شناسی امام و رتبه بندی کردن این دشمنان - به نحوی که گفته شد - در همین جا خاتمه یافته و آنگاه نصیحت به دوستان آغاز می شود. مراتب دشمن شناسی در نگرش خط امام اینگونه است حال آنکه با نگاهی به وصیتنامه لاجوردی و مقایسه آن با وصیتنامه امام تفاوت خط امام با دیگران در این زمینه نیز مشخص خواهد شد. اولا" در این وصیتنامه هیچ خبری از شیطان بزرگ و اذناب آن نمی توان گرفت نه از امریکا نه صهیونیسم نه انگلیس و نه متحدان ریز و درشت استکبار جهانی خبری نیست. ثانیا"هنگامی که به اپوزیسون برانداز و تروریست – که خود نیز کشته تیر عداوت آنان است - می رسیم جز یک جمله - آنهم استطرادا" چیزی نمی بینیم. اما هنگامی که به نیروهای درون نظام می رسیم کینه و نفرتی عمیق را در مطاوی وصیتنامه مشاهده می کنیم! چرایی این دشمن شناسی وارونه و اینکه چگونه "خودی" جای "دیگری" می نشیند در این مقال نمی گنجد اما فی الجمله می توان نمونه های دیگر آن در اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین در زمان استالین و مائو را نیز مشاهده نمود! این دشمن شناسی وارونه با یک مهندسی و کرنولوژی وارونه به جای منبع اندازه دشمنی، فاصله "دوری" و "نزدیکی" را ملاک قرار می دهد و در نتیجه آنکه را که نزدیکترین است را مستحق ترین برای مجازات می بیند! و اما سیطره ایفای نقش مفهوم استکبار به حوزه مسائل روابط بین الملل و حوزه های پیرامونی نظیر سیاست بین الملل، اقتصاد بین الملل، حقوق بین الملل، ارتباطات بین الملل و سازمانهای بین المللی اهمیت تاثیر آن را بر جوهره اشیاء و روابط آنان نشان می دهد. در خصوص استکبار چهار نوع نظریه وجود دارد: نخست اینکه پذیرش سلطه اختیاری است! دوم اینکه پذیرش سلطه اجباری و گریزناپذیر است! سوم: سلطه مفهومی غیر واقعی است! با توجه به وجود نقیض های فراوان تاریخی و تتوریک بر این سه دسته استلال باید پذیرفت که سلطه چیزی جز واقعیتی نامشروع نیست. در این میان پیوند مفهومی واژه استکبار با واقعیت سیاست خارجی ما از دید امام روشن می سازد که از دید ایشان مفهوم ضدیت با استکبار دارای بار ارزشی و سیاسی بصورت توامان است و همین ویژگی است که وسعت معنایی بسیار وسیعی را پدید می آورد. طبیعی است که راه مقابله با استکبار تامین هرچه بیشتر منافع ملی از یک سو و افزایش قدرت کشور از سوی دیگر است. از این رو از طریق شفافیت بخشیدن به چگونگی برخورداری از پشتوانه ملی در دو بعد کمی و کیفی، تولید انبوه قدرت (قدرت مستمر، قدرت متنوع و خلق ظرفیت های جدید قدرت) از طریق توسعه همه جانبه باید نسبت به تقویت مولفه های حاکمیت ملی، امنیت ملی، اقتدار ملی و منافع ملی اقدام نمود. در این میان اهتمام به خط مشی گذاری عقلانی(برنامه) جهت دستیابی به اهداف ذکر شده، استقلال و سایر مفاهیم مرتبط مقدمه ای اساسی است.
۷- " صهیونیسم " : جریان خط امام در خصوص پیدایش صهیونیسم و نحوه شکل گیری دولت اسرائیل نیز دارای موضع قاطع است. خط امام با تفکیک میان دین یهود و صهیونیسم و عدم گشودن جبهه جدید تقابلی و جهادی مستقیم با اسرائیل، از یک طرف نسبت به مرزبندی میان دین یهود و توطئه ای استکباری(صهیونیسم به مثابه یهودیت قدرت زده) اقدام می نماید و از طرف دیگر نسبت به مرزبندی با ظلم و واقعیت اقدام می نماید. طبیعی است که در نگرش خط امامی، امروز نیز باید به گونه ای اقدام گردد که هم فریاد مظلومیت فلسطینیان شنیده شود و هم نسبت به انتخاب منطبق ترین راه با واقعیت موجود اقدام گردد. نکته دیگر اینکه تاکنون کتابها، مقالات و سخنرانی های بیشماری در خصوص میزان قدرت صهیونیسم در ابعاد مختلف جهانی عرضه گردیده است که برخی در صدد نفی قدرت صهیونیسم هستند و برخی دیگر در صدد توضیح واقعیات موجود در این زمینه همراه با ارائه اسناد و شواهد بسیار در این زمینه هستند. بدون تردید انسجام بسیار بالا، همراه با استفاده از تئوری نفوذ بعنوان الگوی تاثیرگذاری از لحظات آغازین تشکیل دولت اسرائیل تا تنظیم پروتکل های یهود، لابی های جهانی و ... قابل مشاهده است. به هرحال نوع عملکرد صهیونیسم در کنار اهداف استکباری و زیاده خواهانه آن سب می شود که این مقوله ذیل سرفصلی جداگانه از مفهموم و عملکرد استکبار تبیین گردد. مواضع خط امام در خصوص دولت اسرائیل یک حکم کلی است و همانطور که اشاره شد حتی در زمان خود ایشان نیز با ایده گشایش جبهه تقابلی با اسرائیل (قضایای احمد توسلیان و اعزام نیرو به لبنان) برخورد شد و برای دوران بعد از خود نیز - پایان جنگ - هیچگونه توصیه ای بر این مبنا نداشتند.
نتیجه: هرگونه موضع گیری در خصوص اسرائیل به گونه ای که از یک سو به مظلوم نما شدن اسرائیل در انظار جهانی بیانجامد و از سوی دیگر به تضعیف موضع فلسطینیان در برابر اسرائیل بیانجمد(نظیر انواع کارشکنی ها و ...) در راستای ضدیت با صهیونیسم از دیدگاه خط امام نیست.
خط امام یک راه است از جنس تفکر و فرهنگ که می تواند نمونه ای از تجلی اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی باشد، نه تصویری در قاب عکس که در سال تنها با آن عکس یادگاری گرفته شود! و عده ای دیگر نیز از بیخ و بن با آن مخالف باشند. حیات و تببین خط امام در دهه اول انقلاب صورت پذیرفت اما بازخوانی همیشگی آن نیاز دائمی ماست. از اینروست که دبیرکل محترم جبهه مشارکت ایران اسلامی افتخار خود را خط امامی بودن می داند و دبیرکل سابق آن موضوع مناظره خود با روانبخش را به خط امام اختصاص می دهد. بهزاد نبوی می گوید اگر امام(ره) بخواهد سهم كسی باشد، سهم جریان اصلاحات است و ... . امروز خط امام نیاز حرکت اصلاح طلبی پیشرو و رمز جاودانگی و استمرار آن است. اگر بناست اصل جمهوری اسلامی خوب باشد اما وضع آن مناسب نباشد، بهترین الگو، اتصاف به خط امام به مثابه اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی طرح ملی - اسلامی توسعه است. امامی که هم رهبر انقلاب مردم ایران در سال 57 بوده است و هم در دوران تثبیت و بر اساس قانون اساسی عنوان رهبر جمهوری اسلامی را به خود اختصاص داده است. درست است که ظرفیت خط امام بسیار بالاتر از آن است که به سطح مکاتب سیاسی قدیم و جدید تقلیل یابد اما ضروری است این نکته همواره در نظر گرفته شود که جایگزین عدم قرابت با خط امام، قرابت از سر ناچاری با مکاتب سیاسی دیگر آنهم بدون شناخت کافی ریشه های تئوریک و نظری آنها خواهد بود. چراکه خط مشی گذاری عمومی(تدبیری - تجویزی) نهایتا" ناگزیر از تاثیر پذیری از یک چارچوب تئوریک و منسجم اندیشه ای هنجاری - ارزشی است. چراکه این خط مشی تدبیری - تجویزی خود حاصل تعامل دو نوع اندیشه توصیفی – تبیینی و ارزشی – هنجاری است. بنابراین همانگونه که آلترناتیو دموکراسی چیزی جز استبداد نیست و نه دین و معنویت. آلترناتیو خط امام به مثابه یک الگوی بومی ملی - اسلامی هم در این دوره چیزی جز مکتب تضادی نیست که در تقابل واضح با شاخص های مذکور است. مکتب سراسر تضادی که در اوج نسبیت انگاری خویش نه مردم را مردم می داند، نه دفاع و مقاومت را ارزش! و از طرف دیگر هر معرفتی را از راه تجربه و حس اصالت می بخشد و از این طریق هم بین خود و باورهای دینی قشر عظیمی از مردم فاصله می اندازد! و هم چشم بر انواع دشمنی های واقعا" موجود می بندد! امروز به میزان دوری از خط امام راستین به مثابه یک الگوی بومی ملی – اسلامی مکتب تضاد جای آن را خواهد گرفت! چیزی که به اشتباه دموکراسی و حقوق بشر خوانده می شود!
در آستانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره)، اعلام رسمی کاندیداتوری خاتمی عزیز در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را به فال نیک می گیرم. به امید ایرانی هرچه آزادتر و آبادتر ...
در همین زمینه:
بیانیه سازمان به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران
خاتمی: جریانی که انقلاب و امام را قبول ندارد، می خواهند متولی و متصدی انقلاب و نظام شود
بهزاد نبوي: میخواهند امام را مخالف مردم سالاری جلوه دهند
بهزاد نبوی: درخواست انقلابیون حاکمیت قانون بود ( + ، ++ )