ضرورت رفع انسداد و تحقق حاکمیت ملی

بر اساس اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دولت به معنای State موظف است همه امكانات خود را براي محو هرگونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي، مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش و تأمين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون به كار برد. از سوی دیگر بر اساس نص صریح اصل 56 قانون اساسی "حاکمیت مطلق خدا" از طریق مردم اعمال می شود، بنابراین از اطلاقش با ولایت مندرج در اصل ۵۷ ارتباط می یابد و از طرح آن در ذیل اصل ۵۶ معناداری آن با حاکمیت ملت استنباط می گردد. نتیجه آنکه بايد گفت دو عبارت "حاكميت مطلق" و "ولايت مطلق" در دو اصل 56 و 57 هر دو یک مفهوم، اما به دو زبان هستند كه هر دو نیز طبق اصول آينده قانون اساسي اعمال مي گردند. چرا که در غیر این صورت باید عبارت "حاکمیت مطلق خدا" ضمن طرح اصول تبیین کننده ولایت مطلقه امر (اصول ۵۷ ، ۱۱۰ و ...) بیان می گردید، نه در اصل مربوط به تشریح حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش! بنابراین حاکمیت مطلق خدا همان حاكميت مطلق ملت است كه از مجراي انتخابات و همه پرسي اعمال مي گردد و دومي معرفي مقام رهبري بعنوان سمبل حاكميت ملي است كه وظايف و اختيارات اصلي آن در اصل 110 و ساير اصول قانون اساسي به دلیل رای اکثریت مردم مطرح گرديده است و با تعبیه مکانیسم تشخیص و ترجیح مصلحت آزاد از قیود شرعی بر احکام اولیه، علت نظری اطلاق خود را نیز به مجمع تشخیص مصلحت واگذار نموده است. در غیر اینصورت مقام رهبری می توانست نسبت به افزایش، کاهش یا ادغام قوا اقدام نماید در حالیکه به صراحت اصل 57 قانون اساسي رهبری نمي تواند در تعداد قواي مذكور دخل و تصرفي كرده و يا به جاي تفكيك قوا، مثلا" به ادغام قوا در يكديگر حكم كند. بنابراین وقتی قواي حاكم مذكور طبق اصول آينده اعمال مي شوند، همزمان از طریق اصل 110 و سایر اصول قانون اساسی، بصورت قانونی زير نظر ولايت مطلقه فقيه هم هستند. اصل 110 قانون اساسي نیز متكفل استصقاي "وظايف" و "اختيارات" رهبري است و تفاوت بين دو واژه "وظيفه" و "اختيار" نیز کاملا" واضح و آشکار است. از سوی دیگر مطابق با نظريه "خلافت" همه اوامر و اطاعات يك سرچشمه دارند و آن "خليفه الله في الارض" است و زنجيره اي از استخلاف همه اشخاصي كه نوعي "فرماندهي يا اختيار قانوني فرمان راندن" دارند را به خليفه پيوند مي زند و در طول او قرار مي دهد. اما در نظام اسلامي مبتني بر ولايت فقيه، اگر جمهور مسلمين مطابق با تنظيمات و ترتيبات عرفي اطاعت اشخاصي را در حوزه امور عمومي بر خود فرض كردند.(انتخاب شهردارها، نمايندگان مجلس، رئيس جمهوري) اين قراردادها و عقود لازم الاجراست و ولاياتي كه به اين ترتيب اقامه مي شود، در بسياري از موارد در طول ولايت فقيه نيست. چنين است نحوه ولاياتي كه مراجع تقليد دارند و چه در مقام افتاء و چه در مصرف وجوهات مستقلا" عمل مي كنند، بر خلاف نظام خلافت كه مفتيان منصوب خليفه هستند. شايد نكته ظريفي كه در اصل 57 قانون اساسي آمده است مشعر به همين امر باشد. كلمه "زير نظر" ولايت مطلقه امر و امامت امت كه حداكثر نشان دهنده "نظارت" - آنهم نظارتی که طبق اصول آینده اعمال می شود - است مبين اين معناست كه مقنن عنايت داشته است كه از اصطلاحات ديگري نظير "منبعث از" و "ناشي از" استفاده نكند. مطابق اصل 121 قانون اساسي كه مفاد سوگندنامه رئيس جمهور در آن مندرج است حكومت كردن امانتي است كه از ناحيه مردم به رئيس جمهور اعطا شده است. مردم خود اين امانت و وديعه را مطابق با اصل 56 از خداوند كسب كرده اند. لذا اگر تفويض حق و اختياري هم صورت گيرد از ناحيه مردم و منبعث از حق حاكميت ملت و قواي ناشي از آن است به اين ترتيب اين توهم كه اختيارات قوا منبعث و ماخوذ از ولايت مطلقه فقيه است به لحاظ قانون اساسي هيچگونه توجيهي ندارد. همچنين مطابق با نظريه "استخلاف" عزل مقامات منصوب از ناحيه خليفه مستقيما" بر عهده وي مي باشد حال آنكه طبق قانون اساسي پس از راي بر عدم كفايت سياسي رئيس جمهوري توسط مجلس يا خروج از اهليت قضايي، رهبري حكم عزل وي را جاري مي كند و چه درنصب و چه در عزل، امضاي رهبري به اصطلاح كاشف از (و اقرار به) نصب و عزلي است كه قبلا" محقق شده است. نحوه عملكرد حضرت امام در قضيه عزل بني صدر نیز درس آموز است. در آن زمان ابتدا امام كه اختيار فرماندهي كل قوا را به بني صدر تفويض كرده بود از وي بازپس گرفت و بعد از آنكه مجلس شوراي اسلامي راي به عدم كفايت سياسي رئيس جمهور داد امام حكم عزل وي را ابلاغ كرد. ملاحظه مي شود در موردي كه تفويض اختيار از ناحيه رهبري بوده است (يعني فرماندهي كل قوا) رهبري راسا" اين اختيارات را سلب كرد، اما در خصوص قدرتي كه رئيس جمهور شخصا" به واسطه راي مردم به دست آورده بود بعد از اينكه نمايندگان مردم اين قدرت را سلب كردند، امام فرمان عزل را صادر نمودند. ضمن اینکه با توجه به خطر نفوذ عناصر ناشناخته و مخالف نظام در ابتداي انقلاب این سوال پرسیدنی نیست که چرا امام روش های مشابه اقدارگرایان را توصيه و توجيه نكرد؟ بلکه به عكس، رهبر فقيد انقلاب اصرار داشت كه مردم بايد خود آزادانه و آگاهانه به انتخاب نامزدها بپردازند. بالاتر آن كه امام يكبار به گزينش مردم، حتي در مورد رئيس جمهور اول انتقاد نكرد و آن را ناشي از ضعف "شوراي نگهبان" يا "دموكراسي" ندانست. گذشته از آن امام هنگامي صريح ترين تذكرها و انتقادها را به شوراي نگهبان وارد كرد، كه رد كردن صلاحيت بعضي نامزدها يا ابطال به ناحق آراي مردم مطرح بود. (مانند انتخابات دور سوم مجلس در تهران). بنابراین می توان گفت در مورد همه پرسي نيز همين معنا صادق است. صدور فرمان همه پرسي توسط مقام رهبري كاشف از (و اقرار به) تمكين در برابر تبلور اراده و راي مردم در قالب همه پرسي است كه قبلا" از طريق تصويب توسط مجلس شوراي اسلامي محقق شده است. بنابراين بر اساس نص صريح قانون اساسي 2 مورد صدور فرمان همه پرسي و امضاي حكم رياست جمهوري از مجموع موارد يازده گانه مذكور در اصل 110 در زمره وظايف مقام رهبري محسوب خواهد گرديد. و اما 6 راهی که برای اعمال حاکمیت ملت وجود دارد: 1- انتخابات مجلس خبرگان رهبری 2- انتخابات ریاست جمهوری 3- انتخابات مجلس شورای اسلامی 4- انتخابات شوراها(محلی،صنفی، تولیدی، ادرای و آموزشی) 5- همه پرسی در خصوص موضوعات بسیار مهم 6- همه پرسی تجدید نظر در قانون اساسی که هر یک به لحاظ چگونگی اجرا، چگونگی نظارت، تعیین شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و ... دارای احکام قانونی مجزا از یکدیگر هستند و اتفاقا" همین نکته کلیدی مهمترین دلیل ابطال برداشت های من درآوردی شورای نگهبان از قانون اساسی و ارائه تفسیرهای مضیق از حقوق ملت است. و اما از این میان عملا" سه مجرای اعمال حاکمیت از طریق دو همه پرسی تقنینی و تاسیسی و انتخابات مجلس خبرگان بطور کامل با انسدادی غیردموکراتیک روبروست و هیچگونه مجالی برای تاثیر گذاری طبیعی و دموکراتیک از این مجاری وجود ندارد. از طرفی اعمال حاکمیت ملت از طرق انتخابات مجلس شورای اسلامی، شوراها و ریاست جمهوری نیز به دلیل عدم وجود وجود یک سیستم انتخاباتی و ضمانت اجرای عادلانه و آزاد بودن چگونگی برگزاری انتخابات و دو مرحله ای و لذا غیر مستقیم و غیر انتخابی نمودن رای ملت(مجلس)، عدم بسط و توسعه ماهیت وظایف و اختیارات(شوراها) و عدم شفافیت در میزان وظایف و اختیارات در خصوص اجرای قانون اساسی(ریاست جمهوری) عملا" ناقص و لذا بازتولید حاکمیت ملت از این مجاری با مشکلات جدی روبروست. سه مشکل عمده در این خصوص نظارت استصوابی، دیدگاه تمرکز گرایانه و دیدگاه فرد محورانه است. که هر سه از ابزارهای کاهش مشارکت شهروندان، بازتولید استبداد و خودکامگی و نفی حاکمیت قانون و به عنوان تناقضات بین تاکیدات مسلم اصل مورد اشاره قانون اساسی به شمار می روند. سیره عملی امام و طرح شعار میزان رای ملت است توسط امام نیز جز تایید همین برداشت نیست. از همین روست که امام میزان را نه خواست، اراده، مطالبات، نیاز و ... ملت که زمینه را برای ظهور انواع سخنگوها فراهم می کند بلکه میزان را رای ملت می داند چراکه رای ملت نیاز به سخنگو ندارد و سخنگو همان مجرای صندوق رای، در قالب انتخابات یا همه پرسی خواهد بود. به هر حال امروز که رویکرد اصلاح و اصلاحات معطوف به اهداف کلان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی طرفداران زیادی پیدا کرده است، جا دارد تحقق سه وظیفه اساسی نظام سیاسی مندرج در ابتدای مطلب و در اصل سوم قانون اساسی مورد توجه همگان قرار گیرد.
پی نوشت ۱ : چرا اصلاح طلبان از کروبی حمایت نمی کنند ؟ - محمد رضا یزدان پناه
پی نوشت ۲ : اعلام حمایت قاطع خاتمی از میرحسین
پی نوشت ۳ : 4 میلیون رأی دهنده مفقود شدند؟!! - علی باقری
پی نوشت ۴ : ضرورت گذار از "دولت رفاه" به " جامعه رفاهی" - وحید محمودی







