تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

آیا حضور محسن رضایی پروژه ناتمام نادر را تمام خواهد کرد؟

آقای محسن رضایی نیز یکی از کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است. با توجه به نوع مواضع اخیر آقای محسن رضایی و سعی ایشان مبنی بر ترسیم نوعی فضای فاصل با اقتدارگرایان حاکم به نظر می رسد با ارائه یک مدل تاریخی بتوان شروط موفقیت ایشان را در تقابل با اقتدارگرایان حاکم و نسبت کلی آن را با پروژه دموکراسی خواهی تبیین نمود. اهمیت کلیت طرح این موضوع هم از آنجا ناشی می شود که در هر زمان و وضعیتی باید به روش مناسبتر حکومت ورزی که طبعا" در مقایسه با وضعیت مادون است اندیشید. آقای رضایی با سابقه 8 سال فرماندهی سپاه و نقش سپاه در جنگ عملا" مهمترین نقش را در عرصه مدیریت و فرماندهی مستقیم و نظامی جنگ داشته است. این نقش آفرینی مهم وجه سرداری را در ایشان برجسته نموده است. از سوی دیگر نیز سیاست ورزی ایشان و همچنین اعتراضات او در خصوص دخالت های سپاه در انتخابات در دوره مجلس پنجم، انتخابات ریاست جمهوری هفتم و جدایی ایشان از سپاه و مشارکت در برنامه ریزی های کلان کشور وجه دیگری از عملکرد سیاسی محسن رضایی است. از این جهت - برخورداری از دو وجه سرداری و سیاسی - چهره رضایی را می توان با چهره نظامی / سیاسی نادر مقایسه نمود. نادر نیز سرداری بود که هم در نجات نظام سیاسی خود کوشیده بود  و در عین حال سودای سیاست نیز در سر می پروراند. نادر سردار مدتی را در دوره فترت نظاره گر جریانات، تحولات و نتایج خسارت بار ناشی از بی لیاقتی های صفویه(شرایط  منجر به ظهور بناپارتیسم) بود و میل به دخالت مستقیم در عرصه سیاست نداشت و حتی یکبار نیز صفویان را نجات داده بود و تاج قدرت را به شاه تهماسب سوم بخشیده بود تا اینکه بر اساس تشخیص ضرورت ناشی از بی لیاقتی حاکمان (قضایای محمود افغان، شکست از عثمانی و  ...) عملا" وارد میدان شد. اما این ورود نه بر اساس قاعده الحق لمن غلب که قاعده متن تا قبل از پادشاهی نادر بود بلکه از طریق پذیرش روش شبه دموکراتیک - میثاقنامه نادری - بصورت منتخب قدرت را از سوی مجمع بزرگان به دست گرفت و در مقام پادشاهی نیز توانست نقش مهمی در ایجاد تعادل مذهبی و سیاسی از طریق برگزاری اجلاس وحدت شیعه و سنی و ... ایفا نماید. البته هرچند، فرجام کار او چون پیشینیان او به تمرکز کامل قدرت انجامید و به جایی رسید که با آغاز کار نمی خواند! اما به هر حال مهمترین کار نادر عبور از نظریه فره ایزدی حاکمان و تبدیل سرداری به حاکمی بود که بصورت متفاوت از گذشته و با مشروعیت قانونی زمام قدرت را در دست گرفت و به مقام پادشاهی رسید و توانست نمونه موفقی از برنامه ائتلافی و اعتدالی متناسب با زمان خود را نیز ارائه نماید. از این جهت نادر نقطه عطفی در تاریخ ایران است. به نظر می رسد آقای رضایی بصورت بالقوه و تئوریک توانایی این به چالش کشیدن را داراست. اما به فعلیت رسیدن آن بحث دیگری است. آقای رضایی نیز در زمانی پا به عرصه تصدی ریاست جمهوری نهاده است که کشور در بدترین شرایط خویش است و به قول ایشان در لبه پرتگاه است. از سوی دیگر انتساب آقای رضایی چون نادر به معترض عنه (صفویه، اصولگرایان) قطعی است. اما باید دید آیا ایشان خواهد توانست از نظریه سلطنت اسلامی اقتدارگرایان حاکم چون عبور نادر از نظریه فره ایزدی عبور نماید و مشروعیت قانونی را جایگزین آن نماید و تداول و انتقال طبیعی قدرت از طریق انتخابات را در گفتمان اصولگرایی نهادینه سازد؟ ثانیا" توانایی نهادینه سازی تفکیک بین دو مقام سرداری و سیاست ورزی وجود دارد تا این دو مقام با یکدیگر جمع نگردند؟ ثالثا" تا چه حد در برنامه های اعتدالی و دولت ائتلافی خود جدی است و مهمتر از همه اینکه چه مکانیسمی را برای عدم تکرار فرجام کار نادر در سر می پروراند که این پروژه به استبداد نینجامد؟! چرا که این پروژه یکبار در تاریخ تکرار شده و نتیجه لازم را نداشته است. لذا با عبرت آموزی از تاریخ است که می توان از انباشت تجارب تاریخی استفاده لازم را نمود و در جهت پیشرفت، گامهای  رو به جلو را برداشت. بنابراین به نظر می رسد بیش از تاکید بر دولت ائتلافی و در لبه پرتگاه بودن، نیاز به تضمین تداول سالم و دموکراتیک قدرت، توزیع قدرت و مقولاتی از این قبیل احساس می شود. چراکه ضرورت برگزاری انتخابات آزاد و مشارکت مردم مسئله مهم همه کنشگران سیاسی امروز است. ضمن اینکه می توان نتیجه گرفت که اولا" جریان اصلاحات ضمن افتراق یابی باید بداند حتی در منتهی الیه فاصله با دیگران نیز می توان پتانسیل تغییر را رصد کرد ثانیا" اصولگرایان نیز علاوه بر گزینش نامزد بر اساس اولویت و شایستگی ها، با مقایسه امروز ایران و آنچه در پایان صفویه گذشته است دریابند که الگو سازی محمود افغان در اولویت است یا شاه سلطان حسین؟! 

 

در همین زمینه :

پاسخ به یک نقد - هادی حبیبی

محسن رضایی : وارد نشدن نظامیان به مناقشات سیاسی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است

نامه تند یک هوادار و پاسخ رضایی

با تمام توان از حقوق ملت ایران قاطعانه دفاع خواهم کرد

 

پی نوشت ۱ : رهنورد: به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان مي پيونديم

پی نوشت ۲ : نماینده احمدی نژاد در مناظره دانشگاه سهند تبریز: باید از امام و مطهری عبور کنیم و به مصباح برسیم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:13  توسط هادی حبیبی  | 

یاس نو منتشر شد

روزنامه یاس نو پس از 5 سال از روزی که در اعتراض به انتخابات نمایشی و کودتای پارلمانی مجلس هفتم تیتر "بازی آزادی بدون تماشاگر" را انتخابات نموده بود و به همین دلیل بصورت غیر قانونی در توقیف بسر می برد، امروز شنبه 26 اردیبهشت 88 بار دیگر منتشر شد. محمد نعیمی پور از ۴ ستون پیمان نامه یاس نو می گوید ... . "قانون اساسی" به عنوان سند مبارزات مردم در سده اخیر و رهبری امام، "اصلاحات" به عنوان تفسیر تداوم انقلاب در چارچوب میزان بودن رای مردم و آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، "انتقاد" و "حرفه ای بودن" . امیدوارم این روزنامه با توجه به برخورداری از تیمی حرفه ای و با تجربه بتواند به سرعت جایگاه واقعی خویش را در میان مطبوعات و شهروندان پیدا کند.  

 

پی نوشت ۱: ‫دستور توقف انتشار روزنامه یاس نو کمتر از ۲۴ ساعت صادر شد

پی نوشت ۲: هراس حامیان دولت اقتدارگرا از فراگیری موج سبز؛ یاس نو توقیف شد

پی نوشت ۳: مهندس موسوی: توقیف روزنامه درآستانه انتخابات پرمعناست!

پی نوشت ۴: امام (ره) در پاسخ به نامه 135 نماینده مجلس : در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق می‌دانم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:9  توسط هادی حبیبی  | 

سومین همایش وضعیت پژوهش علوم سیاسی و روابط بین الملل در ایران

چهارشنبه 23/2/88 انجمن علوم سیاسی ایران سومین همایش وضعیت پژوهش در علوم سیاسی و روابط بین الملل در ایران را در تالار شیخ انصاری دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار نمود. در نشست سوم هرچند نظر مجری محترم آقای دکتر منصور انصاری بر این بود که دیدگاه دکتر قاسم افتخاری و دکتر تاجیک در تقابل جدی با یکدیگرند اما به نظر می رسد می توان با یک نگاه تلفیقی آن دو دیدگاه را نه تقابلی بلکه در ارتباط با یکدیگر دید. دیدگاه پژوهش گفتمانی دکتر تاجیک بر این باور است تا وقتی چهار دیواری گفتمانی وجود نداشته باشد کلام منعقد نخواهد شد. به عبارت دیگر شناخت واقعیت در نظریه و شناخت نظریه در روش است و این استعلای گفتمانی دکتر تاجیک از این طریق به پرابلماتیک و موضوع مورد نقد دکتر افتخاری یعنی ارتجاع علمی و تقلیل واقعیت به فلسفه و تقلیل آن به ماوراء الطبیعه و تشکیل دستگاههای معنایی مستقل و مقلد پرور ارتباط می یابد. غافل از اینکه ضرورت بررسی واقعیت بصورت روشمند خود یک واقعیت است و این واقعیت در سخنرانی آسیب شناسانه دکتر افتخاری مبنی بر ضرورت توجه به واقعیت در پزوهش به ضرورت توجه به "شناخت واقعیت در نظریه و شناخت نظریه در روش است" می انجامد و نهایتا"  به آنجا می رسد که "سیاست به مثابه موضوع خوانش و نه یک کشف" دکتر تاجیک از دل آن نمایان خواهد شد. این همایش جلسه بسیار مفیدی بود و در روزگاری که وضعیت پژوهش نه تنها در علوم سیاسی و روابط بین الملل بلکه در تمام رشته ها بحرانی است و به تعبیر دکتر افتخاری در دوران قرون وسطایی به سر می برد جای خالی آن بسیار محسوس بود. علاوه بر سطح بالای کیفی و محتوایی مطالب ارائه شده نحوه اجرای همایش نیز قابل تحسین بود. جا دارد از زحمات تمامی وابستگان محترم انجمن علوم سیاسی ایران و به طور خاص جناب آقای دکتر جعفر مقصودی و سایر دست اندرکاران محترم مراسم تشکر نمایم.

 

پی نوشت ۱: پس از اتمام جلسه از دکتر تاجیک در خصوص آخرین وضعیت مهندس موسوی پرسیدم. ایشان به نظر سنجی معتبری اشاره کرد که شیب صعودی مهندس موسوی در حال افزایش است. وقتی به شایعات این روزهای اقتدارگرایان مبنی بر کناره گیری مهندس موسوی از انتخابات، میزبانی اکبر خوش کوش - یکی از متهمان قتل های زنجیره ای - در مراسم حسینیه حجت نازی آباد، تخریب های سایت رجاء  و ... نگاه کنیم، صحت این نظر سنجی بیشتر اثبات می شود.

پی نوشت ۲: جمعی از وبلاگ نویسان اصولگرا در حمایت از مهندس موسوی بیانیه جالبی منتشر کرده اند. این بیانیه را در اینجا ببینید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:47  توسط هادی حبیبی  | 

ایدئولوژی و چیستی آن

یکی از واژگان سیاسی که همواره در مورد آن حساسیت وجود داشته است واژه ایدئولوژی است. برای فهم بهتر چیستی مفهوم ایدئولوژی می توان آن را به دو مفهوم جزئی تر "ایدئولوژی داشتن"و "ایدئولوژیک بودن" تفکیک نمود. ایدئولوژی داشتن به دو معنای "ایدئولوژی و مشروعیت بخشی به حکومت" و "تاثیر بر خط مشی گذاری عمومی" به کار برده می شود. اگر حکومت دموکراتیک به عنوان نمونه ایده آل و مطلوب  حکومت در نظر گرفته شود حتی چنین حکومتی نیز به این دو معنا ایدئولوژیک خواهد بود و گریزی از آن نیست. چراکه اساسا" بدون باور به سه شرط ضروری حاکمیت مردم، حکومت اکثریت و برابری سیاسی شهروندان نمی توان از دموکراسی سخن گفت و این باور نیز مستقیما" با "ایدئولوژی داشتن" ارتباط می یابد. اما "ایدئولوژیک بودن" به معنای واگذاری حق ویژه در حکومت به عنوان مهمترین عامل نظامهای سیاسی توتالیتر در دو وجه راست و چپ عمل می نماید. در واقع این ایدئولوژیک بودن است که در نقش نرم افزار نظامهای توتالیتر نقش آفرینی می کند نه "ایدئولوژی داشتن". در ایدئولوژیک بودن از طریق ستیز با واقعیت و انسان و برتریت ویژه بخشیدن به یک مرام و مسلک ایدئولوژی و این آگاهی کاذب تا کنج زوایای ذهن فرد و تمام پهنای حوزه عمومی و جامعه سایه می گستراند. از سوی دیگر اگر به نظریات انتظام در پراکندگی و گره کانونی دقت شود وجود یک نقطه کانونی به عنوان عامل هویت بخش به دال های میان تهی شناور یک گفتمان در فضای ابری شکل پیرامون خود عمل می نماید که بسته به نوع گفتمان انتخابی می تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال اگر گفتمان خاتمی و موسوی مورد بررسی قرار گیرد مشاهده خواهد شد که Nodal Point در این گفتمان چیزی جز اسلام ناب نیست و تمام دال های میان تهی شناور در گفتمان آنها از این نقطه کانونی هویت می یابند. شاید بسیاری این واقعیت را برنتابند اما این برنتابیدن چیزی جز یک خود فریبی کوتاه مدت نیست. از مهمترین نشانه های این واقعیت ستیزی همین نارضایتی هایی است که گاه و بیگاه نسبت به مواضع و دیدگاههای خاتمی و موسوی ابراز می گردد. به عنوان مثال طرح مقولاتی نظیر مردمسالاری دینی، جامعه مدینه النبی و ... در این چارچوب قابل بحث است. نتیجه اینکه نباید بیهوده از لفظ ایدئولوژی هراسید چرا که حکومت دموکراتیک نیز مصداقی از ایدئولوژی و مشروعیت بخشی به حکومت است و خط مشی گذاری عمومی نیز در مراحل شکل دهی، اجرا و ارزیابی از طریق الگوی تدبیری - تجویزی که خود تشکیل یافته از دو الگوی توصیفی - تبیینی و الگوی ارزشی - هنجاری است ناگزیر از تاثیر پذیری از ایدئولوژی است. بنابراین مکاتب سیاسی دیگر نظیر لیبرالیسم، سوسیالیسم و ... نیز در دو سطح مشروعیت بخشی به حکومت و تاثیر بر خط مشی گذاری عمومی عینا" چنین کارکردی دارند و ایدئولوژیک هستند. بنابراین اگر گفتمانی حتی با داعیه عدالت و حفظ ارزشها نقطه کانونی خود را اقتدارگرایی قرار دهد تمام دال های میان تهی شناور پیرامون آن از این کانون هویت می یابند و اینگونه می شود که اسلام آنان نیز اسلام قدرت زده خواهد بود! چه رسد به دال های درون تهی عرفی نظیر دموکراسی، حقوق بشر و ... . به نظر می رسد این دوره از انتخابات به ظاهر کاندیداها نباید نگاه کرد چرا که تفاوت چندانی نمی توان در ظاهر بر شمرد. همه از قانون اساسی، حقوق شهروندی و خط امام سخن می گویند. همه از عدالت ، استقلال و ضرورت برخورداری از انرژی هسته ای سخن می گویند و از رهبر به عنوان محور وحدت یاد می کنند. همه از بسیج سخن می گویند و ... . تنها با بررسی و شناسایی نقطه کانونی گفتمان کاندیداها است که می توان به نامزدی که در پناه ریاست جمهوری او؛ تلاش برای تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر امکانپذیر است، دست یافت.

 

در همین زمینه :

اگر خداوند مسئول برگزاری انتخابات بود ... - علی اصغر خدایاری

آیت الله موسوی خوئینی: پذیرفتنی نیست عده ای بگویند از رئیس جمهور می شود انتقاد کرد اما از رهبری نباید انتقاد کرد

مهندس موسوی در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد

محتشمی پور: حضرت امام (ره)، بنیانگذار کمیته صیانت از آرا در انتخابات دوره سوم بوده اند

مهندس موسوی و بسیج ( 1 ، ۲ ، 3 ، 4 )

مهندس موسوی و مطبوعات

مهندس موسوی و کارگران

احمدی نژاد، رئیس جمهور ۳۴ درصدی : به فکر تغییر قانون اساسی باشید!

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:38  توسط هادی حبیبی  | 

نهضت آزادی؛ از اشتباه تا اعتماد !

از جمله سوالاتی که این روزها از مهندس موسوی پرسیده شده است مواضع ایشان در خصوص نهضت آزادی بوده است. ایشان نیز ضمن تاکید بر حقوق شهروندی، سعی نموده اند نوعی تمایز نیز میان خود و نهضت آزادی برقرار سازند. اینکه موضع مهندس موسوی و خاتمی به چه میزان از یکدیگر متفاوت است یا اساسا" تفاوتی هست یا نه موضوع بحث نیست. همچنین اینکه تلاش برای ایجاد تفکیک ساختگی و جعلی میان موسوی و خاتمی در خصوص مسائلی از این قبیل با چه اهدافی صورت می پذیرد نیز مسئله این نوشتار نیست. موضوع اصلی تفکیک واقعی و موجود بین دو حق است: حق شهروندی و حق حفظ باور. بدون تردید نهضت آزادی ایران و اعضای آن بعنوان تشکلی سابقه دار که فعالیت در چارچوب قانون را پذیرفته است از تمام حقوق سیاسی، مدنی و اجتماعی - اقتصادی بهره مندند. در این میان نیز این تنها برابری سیاسی شهروندان است که بعنوان مفصل ارتباطی با دموکراسی از یک سو و مهندس موسوی و خاتمی از سوی دیگر نسبت می یابد که این برابری سیاسی شهروندان نیز مورد تاکید هردو بزرگوار است. بنابراین در مواضع آقای موسوی در خصوص نهضت آزادی و نسبت آن با دموکراسی نیز مشکلی در میان نیست. اما در خصوص حق حفظ باور، مهندس موسوی و هر کس دیگر می تواند در خصوص نهضت آزادی نظری داشته باشد و بر آن نظر نیز پافشاری نماید. این حق طبیعی هرکس است که نظر خود را حق بداند و بر آن ایستادگی نیز نماید. این حق مهندس موسوی و هرکس دیگر است که مثلا" با توجه به هفت دوره فعالیت نهضت آزادی به یک جمع بندی خاص برسد و سپس میان خود و آنان در سطح جامعه مدنی تمایزاتی به جا و به حق قائل شده و افتراق یابی نماید. تغییر مواضع بدون مبنای قابل توجیه، عدم موضعگیری مناسب در فواصل طولانی از تحولات سیاسی، دلشیفتگی بدون مبنا به روحانیت در مقاطعی خاص و ... بررسی دقیق دلایل عقب نشینی های سریع، بی ضابطه و غیر قابل توجیه از مواضع خود در خصوص مسائلی چون اصل ولایت فقیه، پافشاری بر تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی، تسخیر لانه جاسوسی، رابطه دین و سیاست و ... را در این هفت دوره زمانی ضروری می سازد که آیا اساسا" می توان اینهمه جابجایی، سکوت، تغییر مواضع ناگهانی و منفصل از گذشته و اشتباهات ناشی از آن را دید و کماکان اعتماد ورزید ؟! شاهد ادعا بررسی دقیق این هفت دوره زمانی و مواضع نهضت آزادی در این مقاطع است که شرح آن در این مقال نمی گنجد:

1- آغاز فعالیت تا دستگیری و محاکمه سران نهضت آزادی در رژیم شاه

2- از سال 1342 تا سال 1356

3- از سال 1356 تا آستانه انقلاب

4- از پیروزی انقلاب تا تسخیر سفارت آمریکا

5- از تسخیر سفارت آمریکا تا سقوط بنی صدر

6- از فرار بنی صدر تا فوت مرحوم بازرگان

7- از فوت مرحوم بازرگان تا امروز

اگر نهضت آزادی ایران به واقع داعیه دموکراسی و حقوق بشر دارد باید علاوه بر به رسمیت شناختن حقوق خود نظرات مخالف و نقادانه را نیز شنیده و پاسخگو باشد و در نهایت نیز حق حفظ باور را برای دیگران و در تمام سطوح به رسمیت شناسد. لازمه این به رسمیت شناختن نیز واکنش فعال در برابر مواضعی است که این روزها از سوی برخی افراد نسبت به مهندس موسوی صورت می پذیرد. نهضت آزادی ایران باید با محکوم نمودن اظهاراتی که مهندس موسوی را به دلیل عدم برقراری این همانی میان خود و نهضت هدف حمله قرار داده اند را محکوم و در عین حال بر حقوق خود پافشاری نماید. در غیر اینصورت باید در داعیه دموکراسی خواهی و حقوق بشر طلبی آنان تردید روا داشت. آویزان دیگران شدن و حرف خود را زدن زیبنده نهضتی با نام آزادی نیست!  

 

در همین زمینه :

مهندس موسوی: به نهضت آزادی‌ها پست نمی‌دهم

 

 

پی نوشت ۱ : موسوی، اصلاحات و اصول انقلاب - محسن صنیعی 

پی نوشت ۲ : ساختارشکنی دوگانه هاي ساختگی - آرش موحد

پی نوشت ۳ : به مهندس موسوی رأی می دهم چون ... - مسعود رهبری

پی نوشت ۴ : برنامه موسوي براي تمرکز زدایی و تفویض اختیارات بیشتر به شوراها

پی نوشت ۵ : آرمین : این انتخابات فرصتی برای آشکار شدن ماهیت اقتدارگرایان است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 22:36  توسط هادی حبیبی  | 

برگ افتخاری دیگر ...

تیم محبوب و پرطرفدار استقلال برگ دیگری بر افتخارات زرین خود افزود. استقلال با 6 بار قهرمانی کشور(تخت جمشید، آزادگان و لیگ برتر) 5 بار نائب قهرمانی، 5 بار قهرمان جام حذفی ، 2 بار نائب قهرمانی حذفی، 2 بار قهرمانی آسیا و 2 بار نائب قهرمانی آسیا بر سکوی پرافتخارترین تیم ایران ایستاده است و عنوان یکی از پرافتخارترین های آسیا را نیز به خود اختصاص داده است. این قهرمانی دلچسب را به سرمربی فهیم و آکادمیک استقلال آقای امیر قلعه نویی، بازیکنان و تمام هواداران این تیم تبریک عرض می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:50  توسط هادی حبیبی  |