تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

سعید حجاریان را آزاد کنید

این روزها آنقدر شاهد بی حیایی، دروغگویی، شعبده بازی و تحقیر ملت هستیم که نمی دانیم از که و از چه سخن بگوییم. چندین روز است سربازان استبداد سعید حجاریان که توسط سعید عسگر قبلا" هدف گلوله تحجر و استبداد قرار گرفته بود و سلامتی خود را از دست داد را دستگیر کرده اند. معلوم نیست او که حتی در شرایط عادی نیز باید با کمک لااقل دو نفر کارهای ساده خود را انجام دهد اکنون کجاست و چگونه سر می کند! مراقبت های او به چه شکل انجام خواهد شد و دواهای حیاتی او چگونه مصرف می شود. من به عنوان یک شهروند و کسی که حجاریان را با تمام وجود دوست دارم و به او عشق می ورزم به عوامل این بازداشت هشدار می دهم اگر یک تار مو از سعید حجاریان کم شود عواقب آن پای مسببین آن است.  

در روایتی از امام یازدهم آمده است: آنکه بسیار می خوابد خواب های پریشان می بیند(1) اگر بتوان قدرت بی نقد را نیز به نوعی خواب تاویل نمود می توان اینگونه نتیجه گرفت که قدرت نیز خواب گرانی است که اگر به نقد بیدار نشود صاحبش را به پریشان بینی مبتلا می کند تا آنجا که بدیهیات را نیز از یاد می برد و در چشم مردم خوار و بی مقدار می شود. اما رغبت برای قدرت بی نقد برای همگان ناپسند است و برای اهل ایمان ناپسندتر و به تعبیر پدر امامی که مقام رهبری خود را نایب او می خواند: "چقدر قبیح است رغبت اهل ایمان به چیزی که آنان را نزد مردم خوار و ذلیل کند!(2)

(1) و (2) انوارالبهیه ص 496 تا 498

 

چـون‌ داد عـادلان‌ بـه‌ جـهـان‌ در بـقا نكرد

بــيــداد ظـالـمـان شـمــا نـيــز بـگـذرد

در مملكت‌ چو غرش‌ شيران‌ گذشت‌ و رفت‌

ايـن عـوعـو سـگـان شـمـا نـيــز بـگـذرد

ايـن‌ نـوبت‌ از كـسان‌ به‌ شما ناكسان‌ رسيد

نـوبـت ز نـاكـسـان شـمـا نـيـز بــگــذرد

اي‌ تـو رمـه‌ سـپـرده‌ بـه‌ چوپان‌ گرگْ‌طبعْ

ايـن گـرگـي شـبـان شـمـا نـيـز بـگـذرد

پـيـل‌ فـنـا كـه‌ شـاه‌ بـقا مات‌ حكم‌ اوست‌

هــم بــر پـيـادگــان شـمـا نـيـز بـگذرد

 

 

در همین زمینه :

- مهندس موسوی :اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. (بیانیه 30 خرداد 1388)

- شورای نگهبان اصل ادعای تقلب در انتخابات را پذیرفت

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:56  توسط هادی حبیبی  | 

رای و تجمع ؛ دو حق قانونی

نمازجمعه این هفته که توسط رهبری برپا شد آشکارا حاوی چند نکته بسیار مهم است:

1- معرفی احمدی نژاد به عنوان نامزد مورد اعتماد در قیاس با وجه حقوقی سه نامزد دیگر کاملا" در راستای تحقق نظام تمام عیار سلطانی است.

۲- رهبر بار دیگر و در اقدامی زودهنگام قبل از اعلام نظر رسمی شورای نگهبان مدعی شد که تقلبی صورت نگرفته است و همگان باید ظرفیت تحمل شکست را در خود بالا ببرند! این ادعای غیر قانونی در حالی صورت می گیرد که از یک سو تظاهرات خیابانی به نشانه اعتراض تحمل نمی شود و از سوی دیگر تنها راه مراجعه به شورای نگهبان عنوان می شود و در عین حال نیز از نزدیکی احمدی نژاد به رهبری سخن گفته می شود! حال آنکه در نظام سلطانی اصل بر ارادت و قرابت است لذا اظهار نظر سلطان اعلام وفاداری و تبعیت را می طلبد نه اقدام در عرض منویات سلطان! به عبارت دیگر همگان "باید" فقط نتیجه این حضور افتخارآمیز نزدیک ۴۰ میلیونی را بپذیرند! چرا که مردم دیده اند یکی از کاندیداها به نظام! نزدیکتر است و او را برگزیده اند!

۳- واضح است که در دموکراسی اکثریت بر اقلیت مقدم است و تعارض و دشمنی هم معنا ندارد اما مسئله اساسی اینجاست که در موقعيت‌هاي متفاوت براي برخورداري از مواهب ظاهري دموكراسي، آن را چنان فرو مي‌كاهند كه هر نوع انتخاباتي با هر كيفيت را عينيت يافتن دموكراسي مي‌نامند. اما در سایر موقعیت ها دموکراسی شرکی است که از طریق آن همجنس بازها و بهائیان به روی کار خواهند آمد! غافل از اینکه دموكراسي مجموعه‌اي از فرآيندها و مضاميني است كه در كنار هم معنا مي‌يابند و انتخابات در حقيقت روز داوري درباره اين فرآيندها و مضامين است. انتخابات روز رستاخير دموكراسي است، اما همه دموكراسي در روز انتخابات خلاصه نمي‌شود. بنابراین این سخن پذیرفته نیست که همه چیز به یک تصویر انتخاباتی آنهم انتخاباتی مخدوش که در ۱۷۰ حوزه آن مردم از ۹۵ تا ۱۴۰ درصد مشارکت داشته اند تقلیل یابد! ایستادگی بر برابر رای ملت به بهانه برگزاری انتخابات شیوه ای شکست خورده است. در روز انتخابات كه روز رستاخيز دموكراسي است همه در برابر «ميزان» كه صندوق رأي است برابرند و هيچكس برابرتر نيست. اما اتفاقا" مسئله اساسی و مورد اعتراض مردم نه دموکراسی بصورت مستقیم که سالهاست از رجوع مستقیم به آن ناامید شده اند بلکه مسئله همین به رسمیت شناخته نشدن برابری حقوقی همگان در برابر صندوق رای بعنوان میزان و قانون است که به زیر سوال رفته است. اگر اين «برابري حقوقي» نفي شود، جاي آن را تنها برخورداري از «حق ويژه‌ها» مي‌گيرد كه بلافاصله منتج به گفتمان «الحق لمن غلب» مي‌شود، آنگاه است كه حتي اگر به زور و تزوير و فتنه كساني غلبه يافتند مصدر تعيين حقوق ويژه آنها خواهند بود و چنانچه لازمه دوام قدرتشان باشد هر كه را مي‌پسندند به نام معتمدین و عناصر مورد اعتماد نظام و عالمان به جامعه معرفي مي‌كنند و به آنان «حق ويژه» مي‌دهند تا پاسبانان ملك و حاملان بيرق قدرت آنان باشند. آنان «حق ويژه» خواهند داشت كه دموكراسي، انتخابات و دین را هم آنطور كه مي‌پسندند تعريف كنند و به خورد جامعه بدهند. در واقع درونمایه تقلیل دموکراسی به تصویر انتخاباتی از طریق نفی برابری حقوقی، برتر دانستن رای دینداران، خواص، مجتهدین و شهروندان درجه یک از رای سایر شهروندان است!

۴- طرح علنی اختلافات با آقای هاشمی در زمینه های سیاست خارجی، عدالت اجتماعی و فرهنگی و استفاده از لفظ ترور به عنوان صفت کسانی که قرار است تظاهرات قانونی مردم را هدف قرار دهند دو کلید واژه مهم در رازگشایی از دو ارسال کد است. اولی در خصوص اینکه قطار انقلاب به ایستگاه دیگری رسیده است و بر اساس طرح پیشین حسین بازجو که قطار انقلاب در هر ایستگاه تعدادی را پیاده خواهد کرد قرار است در این ایستگاه (تثبیت حکومت اسلامی به دنبال حذف جمهوری اسلامی) نیز عده ی از قطار پیاده شوند! طرح علنی این اختلافات برای اولین بار به منزله در دستور کار قرار گرفتن تهدیدات بر علیه اقدامات قانونی احتمالی آقای هاشمی در مجلس خبرگان رهبری است و دومی نیز تهدید به وقوع ترورهای احتمالی در تجمعات و راهپیمایی ها و زمینه سازی برای عدم برگزاری تجمعات و راهپیمایی ها از طریق برخورد است که بر اساس اصل صریح قانون اساسی برگزاری آنها حق مسلم ملت ایران است.

۵- اساسا" در نظامی که پایه مشروعیت خود را در آرای مردم می داند تفاوتی میان مردم و نظام متصور نیست پس چه ضرورتی دارد که اینهمه سعی می شود مشارکت مردم در انتخابات مردم حتما" پیروزی نظام تبلیغ گردد؟! در واقع در صورتی که میان مردم و نظام تفاوتی نباشد شرکت مردم در انتخابات پیروزی مردم است. چیزی که در خطبه نماز جمعه حتی یکبار هم به آن اشاره نشد! انتخابات پرشکوه و واقعی در حقیقت پیروزی مردم است مگر اینکه برای نظام و مردم دو هویت مستقل از هم قائل باشند: مردم به عنوان مردم که آرایشان زینت است نه منشاء اثر جدی و نظام به عنوان عامل اجرای اسلام و تکلیف! نکته ای که سابقه آن قبلا" هم در سخنرانی رهبری مشاهده شده است.

۶- عدم برخورد با قاتلین قتل های زنجیره ای، مهاجمین به کوی دانشگاه، قاتل زهرا کاظمی، قاتل زهرا بنی یعقوب، نفی دروغگویی و دیگر حمایت ها و تاییدات از احمدی نژاد و سایر مقربین و وابستگان با این استدلال صورت می پذیرد که ادامه اشتباهات ارادتمندان و مقربین در حالتی که مردم به اعتراض برخاسته‌اند، به مراتب از پذيرش خواست‌هاي به حق آنان بهتر است، زيرا در آن صورت مردم جري شده، مطالبات آن پیشروی نموده و كار دشوار می گردد. به عبارت ديگر نظام نخواهد توانست بدون مانع و مخالفتي، آنچنان كه خود مي‌خواهد امور را، ‌ولو با مخالفت اكثريت مسلمانان، به چرخش درآورد. اینگونه است که برای خودیها و مقربین از اهداف سخن گفته می شود و به روشهای مشابه که توسط شاه، صهیونیستها، آمریکا و ... هم مورد استفاده قرار گرفته و می گیرد کمترین اشاره ای نمی شود، اما وقتی قرار است در مورد غیر خودیها سخن گفته شود اصل، نه هدف آنان بلکه روشهایی است که با دو تاکتیک انحرافی :مواضع مشترک به دلیل ماهیت یکسان است! و ضدیت یک شخصیت با یک موضوع یا اندیشه، دلیل حقانیت، صداقت و درستی آن رفتار یا اندیشه است! سعی در معرفی آنان به عنوان عاملین دشمن، فریب خوردگان و ... می شود!

۷- تقسیم مصلحت هم به مصلحت حودی و غیرخودی و اعلام پیشاپیش اینکه زیر بار مصلحت غیرخودی(بد) نخواهم رفت به این دلیل است که اساسا" باور درستی نسبت به مقوله مصلحت وجود ندارد. مصلحت عقب نشینی نیست. مصلحت منفعت عمومی است. به همین دلیل است که از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! و مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!  

نتیجه: بیان رهبری در الگوی رهبری، بیان قدرت است. در حالیکه نقطه کانونی بیان امام(ره) در مدل رهبری بیان آزادی بود. بیان قدرت رهبری در شعار عدالت منهای آزادی تجلی یافته است و بیان آزادی امام در شعار مردم. اینگونه است که 8 ماده ای رهبری در خصوص فساد در قالب عدالت بدون آزادی است و 8 ماده ای امام در راستای دفاع از حقوق شهروندی!

 

در همین زمینه:

اگر خداوند مسئول برگزاری انتخابات بود ... - علی اصغر خدایاری

محسن رضایی: در 170 حوزه، بين 95 تا 140 درصد مشاركت داشته ایم!

برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های اعتراص آمیز و کسب مجوز !؟ - اکبر اعلمی

فرمان 8 ماده ای حضرت امام سلام الله علیه 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:17  توسط هادی حبیبی  | 

تخلف آشکار رهبری

پس از اعلام نتایج رسوا و کودتای مخملی بر علیه آرای ملت در انتخابات ریاست جمهوری دهم، پیام سراسیمه و فوری مقام رهبری در جهت ارسال کد تایید بر ابهامات موجود افزود. بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظیفه نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری و اعلام نظر نهایی در خصوص آن بر عهده شورای نگهبان است. درست است که میان نظر شورای نگهبان و رهبری تفاوتی نمی توان یافت اما اصرار مقام رهبری مبنی بر عدم اهتمام به روال های معهود قانونی موجود که نمونه دیگر آن را در مجلس ششم و در خصوص قانون مطبوعات شاهد بودیم سوالی است پرسیدنی که واقعا" علت عدم تمکین رهبری به قانون علیرغم عدم ایجاد محدودیت در اختیارات رهبری برای چیست؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که مجلس خبرگان رهبری از مقام رهبری توضیح بخواهد که علت اینگونه اقدامات چیست و در شرایطی که امکان پیگیری امور از طرق و روالهای معهود قانونی و شرعی فراهم است علت اینهمه اصرار بر خروج از چارچوبها و ضوابط قانونی چیست؟ آیا این سطح از اعتراضات و نارضایتی های مردمی در سراسر کشور ناشی از تایید زودهنگام انتخابات توسط رهبری و سخرانی تهییجی و تحریک آمیز احمدی نژاد در میدان ولیعصر و عدم واکنش لازم رهبری به آن کافی نیست تا مجلس خبرگان رهبری قدری به خود آید و از حقوق موکلین خود دفاع نماید؟ واقعا" چه اتفاقی باید رخ دهد تا مجلس خبرگان رهبری خود را موظف به پرسشگری ببیند؟ از سوی دیگر در خبرها آمده بود که در پی دیدار مهندس موسوی و مقام رهبری بر رسیدگی شورای نگهبان به شکایات تاکید شده است. وقتی اعتماد از جامعه و آحاد ملت رخت بر بسته باشد طبیعی است که اینگونه تاکیدات نیز بازی دیگری قلمداد گردد. سرنوشت این بازی خطرناک و کودتای مخملی را باید به خود مردم سپرد و هرگونه نگرانی و اعلام پشیمانی احتمالی و ... باید در طول این حضور و مقاومت موثر مردمی اتفاق بیافتد. 

 

تعدادی از شعارهای مردم در تجمعات اعتراض آمیز:

خس و خاشاک تویی - دشمن این خاک تویی

رای مارو دزدیدن - با رای ما پز میدن

تا احمدی نژاده - هرشب همین بساطه

هاله نورو دیده - رای مارو ندیده

احمدی به هوش باش - ما ملتیم نه اوباش

آن خس و خاشاک تویی / پست‌تر از خاک تویی
شور منم نور منم / عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی / هاله‌ی بی‌نور تویی
شرزه بی‌باک منم / مالک این خاک منم

 

 

در همین زمینه:

چگونگی اجرای انتخابات از زبان حجه الاسلام محتشمی ( 1 و 2 )

انتخابات ریاست جمهوری دهم به روایت یک سایت اصولگرا ( 1 و 2 )

نامه اعتراض آمیز محسن رضایی به وزیر کشور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:29  توسط هادی حبیبی  | 

مهندس موسوی و اصلاح طلبی پیشرو

مهمترین دلیل برجستگی مهندس موسوی و صلاحیت ایشان جهت تصدی ریاست جمهوری، نسبت مهندس موسوی با اصلاح طلبی پیشرو است. اگر دو کلید واژه "دموکراسی" و "حقوق بشر" را به عنوان مهمترین کلید واژه های اصلاح طلبی پیشرو در نظر بگیریم. با بررسی برنامه های مهندس موسوی هماره با عنصر بنادین صداقت، نسبت آن برنامه ها  با اصلاح طلبی پیشرو مشخص خواهد شد. حکومت شفاف و پاسخگو، انتخابات آزاد و عادلانه، جامعه مدنی مستقل و تامین حقوق مدنی و سیاسی شهروندان از مهمترین عناصر یک نظام دموکراتیک هستند. از سوی دیگر نوع نگرش به انسان و تاکید بر کرامت انسانی به عنوان اساس و پایه حقوق بشر در کنار رویکردهای هدفمند به حقوق مدنی، حقوق سیاسی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و حقوق فرهنگی از مهمترین دلایل برخورداری ایشان از گفتمان حقوق بشری است.

دقت شود که يكپارچه شدن قدرت فقط توسط اقتدارگرایان امكان پذير است چرا كه اصلاح‌طلبان حتي اگر تمام نهادهاي انتخابي را در دست بگيرند، باز بيش از نيمي از قدرت در اختيار اقتدارگرایان است. بنابراين پيروزي اصلاح‌طلبان قدرت را "توزيع" و موفقيت اقتدارگراها، قدرت را "مطلقه" مي‌كند. از سوی دیگر نقطه کانونی گفتمان کاندیداها در قرابت با تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر بسیار تعیین کننده است. بيان آزادي، بيان شفافيت و حقيقت است در حالیکه بیان قدرت تنها از قواعد دروني خود تبعيت مي كند و هیچگاه وسیله نمی ماند. قدرت بيگانه ساز و يگانه ساز است. با نفوذ در درون چيزها ، هر چيز را با طبيعت دروني اش بيگانه و با جذب و ادغام چيزها در درون خود ، آنها را با ماهيت خود يگانه و همساز مي كند. از اینروست که فرم تنها کافی نیست و تا محتوای اصیل نباشد نه می توان به مدعیان ظاهری دموکراسی، حقوق بشر و ... اعتماد کرد و نه ادعای اصولگرایی و ارزشمداری دیگران را پذیرفت.

برنامه های کارشناسانه، مفید و مبتنی بر بیان آزادی اسلام ناب مهندس موسوی در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع تضمین توزیع قدرت از یک سو و حرکت در جهت بسترسازی برای تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر است.

 

من در روز جمعه 22 خرداد به مهندس موسوی و  برنامه هایش رای خواهم داد ...

 

 

پی نوشت ها:

- نامه مهم هاشمی به رهبری

- نامه سرگشاده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران خطاب به محمود احمدي نژاد

 

امام خمینی(ره) : "هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است" 

                                                                              صحیفه امام جلد ٤ صفحه ١٩٠

 

- مهندس موسوی: تسلیم این بازی خطرناک نخواهم شد

مهندس موسوی خطاب به شورای نگهبان: این انتخابات را باطل کنید

- بیانیه مهم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در خصوص انتخابات دهم ریاست جمهوری

- مهندس موسوی: از رنگ سبز و شعار الله اکبر دست بر ندارید

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط هادی حبیبی  | 

ولایت اسلام ناب ؛ ولایت "منفعت عمومی" و "قانون"

از دید امام ولایت فقیه در وجه ثبوتی به علت نظری و در وجه اثباتی به دلیل رای اکثریت مردم مطلق است. اما از دید طرفداران حکومت اسلامی بر پایه نظریه خلافت اسلامی، ولایت فقیه از یک سو مقید و مشروط به احکام فرعیه فقهی می شود و از سوی دیگر فوق قانون اساسی است! گاهی در تقدم مصلحت نظام بر هر مصلحتی تشکیک ایجاد می کنند و گاهی دهها و صدها قید شرعی را مشروط کننده حیطه ولایت مطلقه قلمداد می کنند! اینان پای عناوین اولیه فقهی که در میان باشد با پز اسلام پناهی به میدان آمده و قید و بند بر ولایت فقیه می زنند اما هنگامی که نسبت میان ولی فقیه و مردم و قانون بیان می شود از مقوله ولایت مطلقه عملا" تفسیری ارائه می کنند که او را فوق هرگونه چون و چرا و مقامی "لا یسئل عنه ما یفعل" می سازند. چکیده استدلال اقتدارگرایان در فراقانونی و غیرپاسخگو دانستن مقام رهبری این است که :

"ولایت فقیه اگر مطلق است که قید برای آن بی معناست و اگر چارچوب تعیین شده دارد که در آن صورت دیگر مطلق نیست!"

اما سوال این جاست که مگر در قاعده یابی الله ان یجری الامور الا باسبابها؛ اسباب، چارچوب نیست؟ پس چرا اقتدارگرایان این چارچوب را در قالب قوانین خلقت، نافی اطلاق ولایت و اختیارات خدا نمی دانند؟! اما وجود چارچوب دیگری را در خصوص ولایت فقیه نافی اختیارات او می دانند! ضمن اینکه اگر هر چارچوبی مشروط و مقید کننده ولایت مطلقه فقیه باشد پس چه فرقی بین چارچوب متعارف فقهی با چارچوب حقوقی وجود دارد؟ به عبارت دیگر بحث آنها نه اطلاق ولایت بلکه مخالفت آنان با "مصلحت مردم" و "حاکمیت قانون" است! ضمن اینکه دخالت دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد توسط امام عملا" بیانگر عدم کشش و ظرفیت لازم چارچوب فقهی است. همانگونه که مشاهده می شود مشکل واقعی و اصلی آقایان نه در گیر و بند بودن واژه چارچوب - که چارچوب احکام خدا را به رسمیت می شناختند - بلکه در عدم درک و پذیرش ارائه تفسیری کارآمد از دین - تحجر -  است. مشکل اقتدارگرایان در تقید به احکام فقهی و عدم پذیرش اطلاق مورد نظر امام در برابر احکام فقهی است. از دید اقتدارگرایان اعتبار اعمال ولایت به در چارچوب احکام خدا بودن است و ظاهرا" رسالت این است که در این میان تنها منفعت عمومی و قانون قربانی شوند. در حالیکه از نظر امام واجب ترین مسئله حفظ نظام است تا کشور سر پا بماند. از دیدگاه امام حفظ نظام از اوجب واجبات است و حتی می توان احکام اولیه و برخی واجبات و محرمات را در این راستا تعطیل نمود تا نظام حفظ شود. در حالیکه از دیدگاه اقتدارگرایان، نگاه متفاوتی وجود دارد و منافع نظام و مردم به بهانه حفظ ارزش ها و اصول نادیده گرفته می شود. در واقع منظور امام از طرح ولایت مطلقه نه محدود کردن اختیار مردم و مشروعیت بخشیدن به ولی خودکامه مستبد، بلکه ایجاد امکان برای حکومت برآمده از مردم جهت رفع موانع نظری مردم‌سالاری بوده تا نظریه‌پردازان دینی نتوانند با تکیه بر برداشت خود از اصول اولیه دین قدرت انعطاف و حرکت را از حکومت در این جهان پرچالش گرفته و به کارآمدی در جهت پیشرفت و توسعه جمهوری اسلامی آسیب بزنند:

"تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر گیرند، چراکه یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری هاست"                                    

                                                                                  صحیفه امام جلد 21 ص 61

در واقع امام با طرح اسلام ناب در زمان حیاتشان این موضوع را پذیرفتند که علیرغم مسلمانی می توان کشوری توسعه یافته و پیشرفته هم داشت. امام عقب ماندگی و توسعه نیافتگی را به بهانه حفظ اسلام هرگز نمی پذیرفت. لذا می فرمایند اگر شورای نگهبان مصوبه ای را خلاف شرع دانست و مجلس هم بر آن پافشاری کرد، آن مسئله به مجمع تشخیص برود و اگر مجمع، تشخیص داد قانونی که مجلس تصویب کرده به صلاح کشور است اجرا شود. این نشان می دهد که امام قبل از هر چیز به فکر پیشرفت کشور بود و قصد اصلاح امور را داشت و نمی خواست به هیچ بهانه ای کشور عقب بماند ولی اساسا" استدلال اقتدارگرایان بر این است که هیچ چیز نباید خلاف شرع باشد و از شرع تفسیری ارائه می دهند که با پیشرفت و توسعه در تعارض است. امام حتی معتقد بود همین که لایحه ای در کمیسیون تخصصی دولت بررسی شده و تصویب می شود و در هیات دولت هم مورد تائید قرار گرفته و سپس در کمیسیون های تخصصی مجلس هم مورد تصویب قرار گرفته و در انتها نمایندگان هم در صحن علنی با رای خود اعلام می کنند که به صلاح کشور است، برای اجرایی شدن قانون کافی است، ولو این که شورای نگهبان آن را خلاف شرع تشخیص دهد. با این حال از باب احتیاط مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل داده شد. درحالیکه اقتدارگرایان عقایدی را برای خود به عنوان اصل در نظر گرفته اند و می گویند که به هیچ عنوان از آنها عدول نخواهد نمود و برای آنها نیز فرق هم نمی کند که کشور چه وضعی پیدا خواهد کرد. ولایت مطلقه فقیه از منظر امام خصلت نهادی، چندذهنی، ضابطه مند و اقلی داشت. از اینرو علیرغم مخالفت سینه چاکان امروز ولایت مطلقه فقیه اولین خروجی این نظریه موضوع تشکیل مجمع تشخیص مصلحت بود، که به سرعت نیز مکانیسم اعمال آن در قانون اساسی تعبیه گردید و شکل قانونی به خود گرفت و امام نیز در پاسخ خود به نمایندگان مجلس سوم تشکیل برخی شوراها و ... نظیر مجمع تشخیص مصلحت را به دلیل شرایط جنگی و نه لازمه تحقق ولایت مطلقه فقیه عنوان فرموده و بر بازگشت همه به قانون تاکید نمودند. امام در پاسخ به نامه انتقادی آیت الله قدیری در خصوص فتوای خلیت شطرنج، بسیار کوبنده و قاطع و در عین حال بنیادین و حاکی از یک مبنای جدید و جریان ساز می فرماید: "آنگونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین شده و یا برای همیشه در صحرا زندگی کنند." سخن از ضرورت توجه به تمدن جدید ( که امروزه اصطلاح مدرنیته رایج تر است)، بحث های دیگری چون «نقش زمان و مکان در اجتهاد» که تعبیر دیگری از ضرورت دخیل دانستن تمدن جدید در اجتهاد است، مطلقه دانستن ولایت فقیه که عملاً آن را حاکم بر فقه می کند و بحث بنیادین «مصلحت» از پایه ها و نتایج مهم اندیشه ای است که امام در دو سال پایانی عمرشان به آن باور داشت و توانست آن را مفصل و مستدل و مکتوب به مجامع علمی ارائه کند. شاید یکی از بنیادی ترین و درخشان ترین سخنان ایشان طرح مسأله اولویت قانون اساسی (که یک قانون عرفی است) بر فقه است که خود دلیلی دیگری است بر اینکه: بعد از بازنگری و رفراندوم تجدیدنظر قانون اساسی از طریق تعبیه مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای بازنگری در قانون اساسی و بند 8 اصل 110 قانون اساسی راه بر هرگونه نقض ظاهری قانون اساسی برای همیشه بسته است.

"این بحث های طلبگی مدارس که در چارچوب تئوری هاست نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بست هایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی است." 

                                                                               صحیفه امام جلد 21 ص 217

اما نتیجه بی تفاوتی نسبت به برقراری تفکیک میان این دو قرائت موجود و کاملا" متفاوت از ولایت مطلقه و عدم افشای قرائت استبدادی پس از دوران امام به آنجا می رسد که : اگر گفته شود وضع اقتصادی بد است و در وضعیت مطلوبی به سر نمی برد بر اساس استدلال اقتدارگرایان اتفاقی رخ نداده است و در پاسخ گفته خواهد شد که عیبی ندارد، مهم این است که ما از اصولمان عدول نکنیم! اگر گفته شود با این اصول ممکن است اوضاع سیاسی کشور به هم بریزد و مشکلی ایجاد گردد خواهند گفت عیبی ندارد! و دقیقا" تفاوت نوع نگرش به ولایت مطلقه فقیه در اینگونه بزنگاه هاست که خود را نشان خواهد داد. امروز در کشور ما و به نام امام از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!

همانگونه که امام راحل توانست با کلید واژه اصلی و اصیل اسلام ناب و مجموعه ای از کلیدواژه های فرعی نظیر اسلام آمریکایی، تحجر و جنگ فقر و غنا وجوه مختلف جریان اقتدارگرایی زمان خود که کانون گفتمان آن نفی حاکمیت مردم بود را رسوا سازد، امروز نیز مهندس موسوی این فرزند و خلف صالح و خلاصه امام در سیاست(به تعبیر آیت الله صانعی) که تا لحظه آخر مورد تایید امام بود( به تعبیر آیت الله اردبیلی) با طرح اسلام ناب ابعاد امروزین جریان اقتدار گرایی در تحجر و خرافه گرایی، بی اخلاقی و وقاحت سالاری، حذف نهادهای کارشناسی و ... را تبیین و  رسوا خواهد ساخت.

همانطور که ابداع کلید واژه اسلام ناب درست در آستانه انتخابات مجلس سوم صورت پذیرفت و مردم نیز به درستی مصادیق اسلام آمریکایی مد نظر ایشان را شناخته و به آنان رای ندادند و مجلس پرافتخار سوم را تشکیل دادند. امیدوارم اینبار نیز در خرداد ماه که با یاد و نام و مرام امام عجین گشته است، 22 خرداد بار دیگر به عرصه شکست مفتضحانه اصحاب اسلام تحجر، مقدس نمایان بی شعور، اخلاق ستیزان و ولایت نمایان بی ولایت تبدیل گردد و با انتخاب مهندس موسوی برگ دیگری از حماسه شور و شعور در تاریخ ملت ایران رقم خورد.

 

در همین زمینه:

- حق با میرحسین است ... این را احمدی نژاد اثبات کرد! - علی اصغر خدایاری

- دو یار دبستانی - علی اصغر خدایاری

- بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

- همسر شهید رجایی: خطر بازگشت انجمن حجتیه امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می شود

- محسن آرمین : اگر امام بر برگزاری انتخابات تأکید نمی کرد امروز با شعار دفاع از ارزش های انقلاب انتخابات را تعطیل می کردند

 

پی نوشت ها :

- نامه اکبر اعلمی به مقام رهبری

- چرا کمیته صیانت از آرا ؟

- ابراز نگراني شديد كميته صيانت از آراء از تخلفات گسترده در انتخابات

- حاشیه های مناظره مهندس موسوی و رئیس جمهور 34 درصدی احمدی نژاد

- کسی که دروغ می گفت شکست خورد - سید علیرضا بهشتی شیرازی

- مجتبی راعی کارگردان سینما: آقای احمدی نژاد ! شما هم به موسوی رای دهید

- رسوایی امپراتوری دروغ ( 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 )

- اظهارات کرباسچی درباره پسر احمدی‌نژاد در شستا و کیش

- پیام طنز تشکر بنی صدر از ضرغامی

- نظر سنجی ها چه می گویند؟ ( 1 ، 2 ، 3 

- سناریوی حقیر برای تقلب بزرگ

- جلساتی از جنس جلسات سازمان مجاهدین خلق اما اینبار توسط حامیان رئیس جمهور 34 درصدی

- سنگ را بسته اند و سگ را رها کرده اند

- ویدئوی مناظره مهندس موسوی و امپراتور دروغ:

دور اول مهندس موسوی 1  و  2  

دور دوم مهندس موسوی 1  و  2

دور سوم مهندس موسوی

دور چهارم مهندس موسوی 1  و  2

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:0  توسط هادی حبیبی  | 

اسلام ناب در برابر اسلام قدرت زده

خط امام به مثابه یک راه است، از جنس تفکر و فرهنگ که می تواند نمونه ای از تجلی اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی باشد، نه تصویری در قاب عکس که در سال تنها با آن عکس یادگاری گرفته شود. حیات و تببین خط امام در دهه اول انقلاب صورت پذیرفت اما بازخوانی همیشگی آن نیاز دائمی ماست. از اینروست که دبیرکل محترم جبهه مشارکت ایران اسلامی افتخار خود را خط امامی بودن می داند و دبیرکل سابق جبهه مشارکت نیز موضوع مناظره خود را به تبیین خط امام اختصاص می دهد. برای جریان اصلاحات که به حق معتقد است اصل نظام جمهوری اسلامی خوب است اما متاسفانه وضعیت امروز آن مناسب نیست، بهترین الگو، اتصاف به خط امام به مثابه اندیشه هنجاری - ارزشی موثر در خط مشی گذاری های عمومی در جهت پیشبرد طرح ملی - اسلامی توسعه همه جانبه و پایدار کشور است. خط امام از جمله مفاهیمی است که برای فهم دقیق چیستی آن نیاز به بازخوانی مجدد آن است. اهمیت رویکرد مجدد به خط امام از آنجا ناشی می شود که اساسا" ایجاد گسست بین تجارب پیشین و نقطه آغاز در مختصات دیگر فرصت هایی ایجاد خواهد نمود که گفتمان حاکم امکان ترویج نمونه متضاد با اصل را ترویج نماید. با ذکر این مقدمه به نظر می رسد برای تبیین مفهومی خط امام بتوان به 5 شاخص اصلی تشکیل دهده خط امام اشاره نمود. ترتیب طرح این شاخص ها نیز بر اساس نقش آنها در اهمیت و اولویت وقوع و بصورت سلسله مراتبی است:

۱- " مردم " : برای درک اهمیت نقش مردم می توان به نامه بسیار مهم حضرت امام به آیت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان وقت در جریان بازنگری قانون اساسی اشاره کرد. اهمیت این نامه از آن روست که اولا" نامه مزبور در اواخر عمر امام نگاشته شده است، ثانیا" به این دلیل که این نامه را به مجلس خبرگان قانون اساسی مرقوم فرمودند که وظیفه اصلی آن "اصلاح" قانون اساسی بوده است. امام در این نامه به صراحت یادآور می‏شوند: "اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهراً مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می‏شود و حکمش نافذ است" در این نامه، امام نخست رهبر را با واسطه "منتخب" مردم می‏خواند و مهمتر اینکه حکم ولی را در صورتی "نافذ" می‏داند که منتخب مردم باشد. با توجه به دیدگاه امام در خصوص نحوه تعیین رهبری که طبعا" می تواند از بیشترین میزان حساسیت در برخی اذهان برخوردار باشد، نقش مردم علاوه بر مشروعیت، رسمیت و قانونیت بخشیدن به نظام سیاسی در سطوح دیگری چون انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، شوراهای محلی، صنفی، آموزشی و تولیدی به وضوح روشن می گردد. بر اساس نگرش امام چون رای مردم به خبرگان موجب این می شود که رهبر قهرا" مورد قبول مردم باشد و تنها در این صورت است که او ولی می شود و حکمش نافذ است بنابراین "رای مردم، رهبر منتخب مردم، کسب مقام ولایت و نفوذ حکم ولی" همه در طول یکدیگر قرار گرفته و هر سه منوط به "رای مردم" است. از این رو چون میزان رای ملت است و انتخاب رهبر، کسب منصب ولایت و شرط نفوذ حکم ولی منوط به رای مردم است لذا همواره امکان عدم تعلق رای مردم و اقبال و پذیرش مردمی وجود دارد. بنابراین از آنجا که مقدمه ممکن، ممکن است، باید همواره امکان بروز رای مخالف، عدم اقبال و نارضایتی مردم نیز وجود داشته باشد لذا به حکم ضرورت دقت بر این ممکن الوقوع، حساسیت در برابر ارزیابی چگونگی حصول رای مردم از طریق نوع سیستم انتخاباتی و چگونگی اجرای انتخابات یا همه پرسی اثبات می گردد.

2- " اسلام " : یکی دیگر از کلیدی ترین واژگانی که در مجموعه بیانات امام مشاهده می شود، کلمه "اسلام" است. اما باید دید ملاک اسلامی بودن نظام از دید امام چیست؟ پاسخ به این سوال بطور واضح مشخص خواهد نمود که منظور امام از اسلام در عرصه سیاست و حکومت چه بوده است. از نظر امام، اسلامی بودن نظام به معنای اجرای حدود و احکام اسلامی نیست. چراکه در این صورت  حتی بعنوان حفظ مصلحت نظام بصورت طبیعی حتی امکان تعطیلی حدود اسلامی وجود نداشت، چه رسد به احکام اولیه اسلام نظیر نماز، روزه، حج و ... که در مرتبه ای بالاتر از اجرای حدود قرار دارند. پس مراد امام از اسلام که اتفاقا" بخش عظیمی ار توجه امام را نیز به خود اختصاص داده است چیست؟ پاسخ به این سوال وقتی روشن خواهد شد که دریابیم امام از سوی دیگر از طریق مرزبندی با یک قرائت خاص از اسلام به نام اسلام آمریکایی، اسلام ناب را معرفی نموده است. پس از بررسی دیدگاههای امام در خصوص اسلام ناب و اسلام آمریکایی مشخص می شود که اسلام سیاسی و حکومتی امام از یک سو مقید به احکام اولیه و اسلام رساله ای نشده است و از سوی دیگر مدعی پاسخگویی به معضلات و مشکلات روز جامعه همراه با موضع گیری قاطعانه در خصوص حفظ کرامت انسانی بخش محروم و ضعیف جامعه شده است. چنین اسلامی است که در کلام امام به اسلام ناب تبدیل می شود. اسلامی که مبتنی بر اصول قرآنی، فقه پویا و احکام متعالی اسلام است. بنابراین هر کجا که واژه اسلام از دید امام مطرح شود باید در فهم نسبت موضوع مورد بحث با اسلام بلافاصله مدار بسته و باطل تحجر، اجتهاد مصطلح در حوزه ها را بر اساس پیام مهم امام در منشور روحانیت شکست، سپس موضوع مورد بحث را در نورانیت افق اسلام ناب قرار داد و آن را به عنوان موضوعی اسلامی از دید امام پذیرفت. این نتیجه که در واقع امتداد برونداد دستگاه معرفتی مردم است بیانگر همان اسلامی است که هم مردم آن را خواسته اند و هم قدرت تحمل آن را دارند این اسلام می تواند از طریق دموکراتیک به دو صورت ایجابی رهنمود دهی اهداف، ارزشها و احکام برخاسته از اهداف دینی و در وجه سلبی عدم مغایرت با موازین شرع بر خط مشی گذاریهای عمومی تاثیر گذارد. اهميت مصلحت در حفظ نظام از دید امام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، بنابراین با توجه به اشارات امام مشخص می شود که مصلحت کشور، اسلام، مسلمین و ... در کلام امام تماما" به معنای مصلحت مرسله است. به عبارت دیگر مصلحتی که امام از آن سخن گفته اند مصلحت آزاد از قیود شرعی است چرا که فرموده اند: تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است. بنابراین مصلحت در کلام امام وزنا" و معنا" به معنای منفعت عمومی است.

3- "جنگ فقر و غنا " : فقر و غنا در اين تقابل كاملا" چند وجهي، يك "ضعف" و "قوت" نيستند بلكه يك جهان بيني ارزشي اند. با این توضیح که اگر ميان فقر و غنا جنگي نباشد، صلحی نيز نخواهد بود. اگر جنگ نباشد، رقابت وجود خواهد داشت. تنها با نگرش جنگ فقر و غناست که می توان به اهمیت توانمند سازی همه جانبه شهروندان اقدام نمود و در این مسیر جدیت داشت. و الا تجلی رقابت بین فقر و غنا وجود طبقات اجتماعي در شرايطي است كه طبقات بالاتر فخر مي فروشند و طبقات پايين تر، نسبت به جايگاه خود احساس ضعف و ذلت مي كنند. اين حالت از طبقات اجتماعي، حكايت از يك گسست اجتماعي دارد كه آبستن انبوهي از آسيب هاي اجتماعي است. گروه متمكن با مانور ثروت فخر مي فروشند و آنها نيز كه در طبقه متوسط جامعه هستند با نمايش و ادا كسب احترام مي كنند. طبقات فقير نيز در روياي بهره مندی از مظاهر شهرنشيني و متمدن بودن انگشت حسرت به دهان مي گيرند. در اين رقابت ناتمام رفتار غني و فقير هيچگاه تغيير نمي كند. مرفه با استفاده از اقتصاد بيمار شبانه روز بر ثروت خود مي افزايد و از حمايت قانون بهره مند مي شود . طبقه متوسط نيز مضطرب به دنبال رسيدن به طبقه بالاتر شبانه روز تقلا مي كند و طبقه تهي دست جامعه نيز به حاشيه نشيني شهرها روي مي آورد و به انواع امراض اجتماعي گرفتار مي آيد و در اين رقابت نامتناهي است كه مسخ انسانیت همه گير مي شود. نگرانی امام از اینرو بود که نكند محرومين جامعه با عناويني چون دهك هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير از حقوق همه جانبه خود محروم گردند و مردم به خصوص توده های محروم در فرآيند تصميم سازيهاي حكومتي به حساب آورده نشوند و در مقابل، خضوع در برابر بيگانگان در کنار ستمگري نسبت به مردم رایج گردد. ايشان با مطرح كردن كرامت انسان در برابر حاكميت سرمايه غیر از در خدمت تولید تصريح مي نمايند كه يكي از مهمترين ويژگيهاي اسلام آمريكايي يعني اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت، منكوب نمودن "كرامت انساني" است.

۴- "  کلمه توحید و وحدت کلمه " : یکی دیگر از شاخص های خط امام کلمه توحید و وحدت کلمه است. در نگرش ایشان شعار همه با هم اسم مستعاری برای "همه با من" بودن نیست. چراکه اولا" ایشان هم حضور و فعالیت جامعه روحانیت مبارز و سایر تشکل های همسو را به رسمیت شناخت و آنان را مجبور به وحدت با خود نکرد و هم انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز را به عنوان مصداق دیگری از تکثر و رقابت پذیرفت. ایشان دو عنصر "تحمل" و "رقابت" را در کنار وحدت کلمه می دید نه در عرض و مزاحم آن. امام در عین اینکه منادی دعوت به وحدت بود قائل به وحدت مکانیکی و انداموار نبود. ایشان وحدت را محصول عملکرد یک ارگانیسم حیاتمند می دید که اجزای آن در کنار یکدیگر (تحمل + رقابت) به وحدت معنا خواهند بخشید. امام نه خود را ملاک وحدت می خواست و نه طرفداران خود را معیار وحدت می دید. ثمره این نگاه مترقی امام این بود که اساس تحولی مهم به نام دوم خرداد از دل همین انشعاب مجمع روحانیون مبارز در آمد. امروز نیز تبلور خط امام در این زمینه داری مختصاتی است که وحدت را در عین تحمل و رقابت بخواهد. از اینرو مقولاتی نظیر انواع سطوح ائتلاف و ... در این زمینه قابل بحث است.

۵- " مقاومت، ضدیت با استکبار و صهیونیسم " : شاخص دیگر خط امام مقاومت، ضدیت با استکبار و صهیونیسم است. تهدید عبارت است از ایجاد خطر از طریق رفتار یا مجموعه رفتارهایی که بوسیله محدود نمودن دامنه گزینه های انتخابی برای زندگی، حیات یا منافع یک بازیگر(دولت یا فرد) شکل می گیرد. بنابراین جدی بودن تهدید به میزان خطر رفتار تهدید آمیز بستگی دارد. لذا طیفی از تهدیدات از خطرناک ترین ها تا کم خطر ترین ها تشکیل می گردد. کم خطرترین و پر خطرترین رفتار تهدید آمیز نیز با کیفیت و کمیت محدودیت آفرینی در قدرت انتخاب نسبت می یابد. در این میان دو گفتمان سلبی و ایجابی رفع تهدید شکل می گیرد. گفتمان سلبی رفع تهدید به شرایطی اطلاق می گردد که در آن خطری نسبت به منافع بازیگر وجود نداشته باشد و این عدم وجود تهدید نیز معطوف به قدرت است به عبارت دیگر رویکرد امنیتی در این گفتمان بر به کارگیری ابزار قدرت سخت و نظامی در دفع تهدیدات و برقراری امنیت تاکید دارد. در حالیکه در گفتمان ایجابی رفع تهدید ملاک و معیار کارآمدی حداکثری و معطوف به ایجاد رضایت شهروندان است. دفاع تمام عیار نظامی در خصوص متجاوزین به تمامیت ارضی کشور، دفاع تبلیغی از دین و فرهنگ و کوتاه نیامدن بر سر خروجیهای کارشناسی شده به منظور تامین منافع ملی بر سر میز مذاکرات جهانی از مهمترین مصادیق این شاخص خط امام محسوب می گردد. نحوه مقابله با دشمنان نیز از دید امام از یک رتبه بندی معنادار پیروی می نماید. دشمن شناسی از دید امام وارونه نیست و بسته به نوع محدودیت و خطر آفرینی و بصورت واقعی طبقه بندی می گردد. از اینروست که در وصیتنامه ایشان از شیطان و نفس اماره – که اعدی عدو انسان است – به عنوان اصلی ترین دشمن آغاز می کند و سپس در عرصه امور سیاسی اسرائیل و آمریکا را هدف قرار داده، آنگاه به دشمنان دست دوم خارجی می پردازند و در نهایت اپوزیسیون را نشانه می روند. لحن ایشان حتی در برخورد با اپوزیسیون محارب لحنی ترحم انگیز و خالی از بغض و عداوت شخصی است و از اینکه جهل و غرور باعث خروج تعدادی از شهروندان برعلیه مصالح ملی شده است اظهار تاسف می کنند.

آنچه امروز نخست وزیر محبوب ملت و امام، مهندس موسوی در قالب طرح شعار "ایران پیشرفته با قانون، عدالت و آزادی" مطرح می نماید آن روی دیگر جریان خط امام اصیل است. جامعیت گفتمان مهندس موسوی در حفظ حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، دفاع از اسلامیت نظام، تلاش برای توانمند سازی شهروندان با هدف تغییر نگاه کینه توزانه فقیر نسبت به غنی و نگاه تحقیر آمیز غنی نسبت به فقیر به نگاهی انسانی و اخلاقی، استفاده حداکثری از تمام نیروهای مفید و سازنده در مدیریت کشور و دفاع از ارزشهای متعالی مقاومت، ایثارگری و ... سبب شده است که گفتمان ایشان بیشترین قرابت و رابطه را با خط امام برقرار نماید. دیدگاه  مهندس موسوی از گذشته تاکنون از دو وجه برخوردار بوده است: وجه رویکرد عقلانی معطوف به ارزشها و وجه رویکرد عقلانی معطوف به هدف. پرسش اینجاست که وجه نخست را کدامین یک از کاندیداهای موجود منکر است؟ جز اینکه مخالفین با حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش، مدلهای تقلبی آن را تبلیغ می کنند. مهندس موسوی در خصوص وجه عقلانی معطوف به هدف نیز بارها اشاره کرده اند که اولا" مسائلی نظیر اقتصاد دولتی مختص شرایط جنگی بوده است که حتی در کشورهای سرمایه داری نیز به همان شکل عمل شده است و مهمتر اینکه نتیجه این رویکرد در آن دوره و با وجود شرایط جنگی رضایت و رفاه نسبی شهروندان را در بر داشته است. ثانیا" شکل خروجی بسیاری از تصمیمات عقلانی آن دوران در زمینه تامین منافع ملی، حقوق شهروندان و ... با امروز تغییر یافته است و باید آن تصمیمات عقلانی را متناسب با شرایط روز پیگیری نمود. کما اینکه طرح مقولاتی نظیر عدم سابقه نظارت استصوابی در اوایل انقلاب، حاکمیت قانون، شبکه تلویزیونی خصوصی، جمع آوری گشت ارشاد، امکان مذاکره با آمریکا، انتقاد نسبت به عدم تنظیم فعالیتهای دولت نهم در چارچوب برنامه چهارم و سند چشم انداز، انحلال سازمان مدیریت و شوراهای تخصصی، دفاع از احقاق حقوق شهروندان، تامین منافع ملی، توسعه و پیشرفت و … از مصادیق مهم رویکرد معطوف به عقلانیت مهندس موسوی قلمداد می گردد. اگر به نظریات انتظام در پراکندگی و گره کانونی دقت شود وجود نقطه کانونی به عنوان عامل هویت بخش به دال های میان تهی شناور یک گفتمان در فضای ابری شکل پیرامون خود عمل می نماید که بسته به نوع گفتمان انتخابی می تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال اگر گفتمان موسوی مورد بررسی قرار گیرد مشاهده خواهد شد که Nodal Point در این گفتمان همان اسلام ناب است و تمام دال های میان تهی شناور در گفتمان مهندس موسوی نیز از این نقطه کانونی هویت می یابند. بنابراین اگر گفتمانی حتی با داعیه عدالت و حفظ ارزشها نقطه کانونی خود را اقتدارگرایی قرار دهد تمام دال های میان تهی شناور پیرامون آن نیز از این نقطه کانونی هویت می یابند و اینگونه می شود که اسلام آنان نیز اسلامی قدرت زده خواهد بود. چه رسد به دال های درون تهی عرفی نظیر دموکراسی، حقوق بشر و ... . به نظر می رسد این دوره از انتخابات به ظاهر کاندیداها نباید نگاه کرد چراکه در نگاه ظاهری تفاوت چندانی نمی توان بر شمرد. همه از قانون اساسی، حقوق شهروندی و خط امام سخن می گویند. همه از عدالت ، استقلال و ضرورت برخورداری از انرژی هسته ای سخن می گویند و از رهبر به عنوان محور وحدت یاد می کنند. از بسیج سخن می گویند و ... . تنها با بررسی و شناسایی نقطه کانونی گفتمان کاندیداها است که می توان به نامزدی که در پناه ریاست جمهوری آن؛ تلاش برای تحقق دموکراسی و رعایت حقوق بشر امکانپذیر است، دست یافت.

 

لینک این نوشته در روزنامه صدای عدالت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:59  توسط هادی حبیبی  | 

برای آنانکه میان موسوی و کروبی مرددند ...

قصد داشتم تا پایان انتخابات ریاست جمهوری در خصوص کروبی ننویسم اما فیلم انتخاباتی او مرا بر آن داشت که در تصمیم خود تجدید نظر کرده و قبل از انتخابات برخی گفتنی ها در خصوص ایشان را بازگو نمایم.

کروبی نه به دلیل استفاده از حق انتخاب شدن خود مورد انتقاد است بلکه صرفا" به دلیل استفاده از منطق و استاندارد های دوگانه است که سزاوار نقد جدی است. ایشان از زمان مجلس ششم تا قبل از انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم، از راهبرد اعتماد سازی برای نظام ( بخوانید مقام رهبری ) استفاده می کردند و به شدت به لوازم این راهبرد نیز پایبند بودند، به گونه ای که جمعی از بهترین یاران خود که در پرتو حمایت آنان به مجلس راه یافته بود و زمام ریاست مجلس را در دست گرفته بود را به دلیل ساختار شکنی و اتخاذ موضع افراطی (بخوانید استفاده از ظرفیت های نظام، قانون اساسی و تفاسیر موسع از حقوق ملت) عامل شکست اصلاحات معرفی نمودند. در حالیکه ایشان در زمان تصدی دبیرکلی مجمع روحانیون مبارز رسما" عدم شرکت خود در انتخابات مجلس چهارم را به دلیل نظارت استصوابی اعلام نموده بودند و بعدها برای رسیدن به خواسته خود (آزادی لقمانیان نماینده مجلس ششم) در اتاق خود تحصن نمودند، اما عدم شرکت اصلاح طلبان پیشرو در کودتای پارلمانی و انتخابات نمایشی مجلس هفتم و تحصن افتخار آمیز نمایندگان مجلس ششم را ابزار اعمال فشار اقتدارگرایان بر اصلاح طلبان پیشرو نمودند. در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری این مسئله به اوج خود رسید به گونه ای که ایشان بارها دکتر معین و حامیان ایشان را به دلیل طرح شعارهای ساختار شکنانه و افراطی مورد انتقاد قرار داد.

جدی ترین انتقادی که به آقای کروبی وارد است از همین زاویه است. سوال اساسی این است که ایشان اگر واقعا" و بصورت راستین به این شعارها و نمادها (ایران برای همه ایرانیان، نفی حکم حکومتی و ...) باور داشتند چرا در همان انتخابات نهم به نفع دکتر معین کنار نرفتند یا لااقل همین شعارهای امروز را در آن انتخابات سر ندادند؟ اگر واقعا" در این 4 سال اینگونه تغییر کرده اند که ساختار شکنی و افراط  در نزد ایشان به فعالیت در چارچوب نظام و اعتدال تبدیل شده است، از کجا معلوم که 4 سال دیگر نیز تغییر مجدد احتمالی ایشان مهر تاییدی بر شعارها و مواضع امروز اصلاح طلبان پیشرو نباشد؟! ظاهرا" قرار است همیشه ایشان چهار سال از اصلاح طلبان پیشرو عقب تر باشند! چراکه موضوع آقای کروبی فقط آمدن است! آمدن به چه صحنه ای و برای چه هم چندان اهمیتی ندارد! زمانی کسانی تندرور و ساختار شکن بودند و باید می رفتند تا ایشان رئیس جمهور شوند و 4 سال بعد هم باز همان افراد باید بروند چون کندرو ترند و مانع رئیس جمهوری ایشان!

مسئله کروبی محتوای اصلاحات نیست بلکه مسئله ایشان یک لج بازی غیر اخلاقی، با فرم اصلاحی است. این فرم، محتوای مبتذل خود را آنجا به اوج می رساند که کرباسچی به سمبل دفاع از حقوق فقرا تبدیل می شود و برای ضعفا اشک می ریزد! متاسفانه این محتوای غیر اخلاقی که به غلط اصلاحی خواهده می شود در اطرافیان ایشان نیز قابل مشاهده است. نوع دوستانی که او را حلقه کرده اند و کفش ایشان را واکس می زنند بیش از همه گرفتار این لج بازی غیر اخلاقی اند. (+) در حالیکه عرصه سیاست عرصه لج بازی نیست و بارها ثابت شده است که نتیجه آماتوریسم در سیاست چیزی جز فنا نیست. مهمترین خطری که از زاویه آقای کروبی متوجه محتوای اصیل اصلاح طلبی است، فقدان جان وارسته و بی تعلق و مستقل انسانی است. در هرجا که این جان مستقل انسانی وجود نداشته باشد امکان ابزار زور و سلطه شدن فراهم است و هر جا که این امکان باشد دفع مقدمات آن واجب! ریاست جمهوری کروبی فراهم آوردن این امکان است. امکان به ریاست رساندن فرم بدون محتوا که به هر شکلی در خواهد آمد! از اینروست که این خطر دیوار به دیوار دروغگویی و عوامفریبی دولت نهم در وجه اصولگرایی آن قرار می گیرد. طبیعی است که خطر اصلی اقتدارگرایی است اما انتخابات مجالی نیست که تفاوت ها ولو به کمترین میزان در آن نادیده گرفته شود. آثار انتخاب متاثر از دیده ها و ندیده هاست چه مصداق انتخاب از ما باشد چه نباشد.  

محتوای غنی اصلاحی مهندس موسوی اما مناسب ترین فرم خود را باز خواهد یافت. همانطور که نسبت به روز نخست بازیافته است. ضمن اینکه فرم اصلاح طلبی خاتمی نیز در ابتدای ریاست جمهوری ایشان با فرم اصلاح طلبی او در جریان ریاست جمهوری ایشان قابل مقایسه نیست. به هر تقدیر در صورت شکست اصلاحات در این انتخابات، مردم کروبی را نخواهند بخشید و بدون تردید وی لیاقت برخورداری از عنوان "شیخ اصلاحات" را برای همیشه از دست خواهد داد.

 

در همین زمینه :

- مهندس موسوی : پیروزی از آن ماست

- مهندس موسوی: حضور توام با کروبي در انتخابات را "خطر" نمي دانم، اما مي توان برای آن اصطلاح "مشکل " را بکار برد

- مصطفی تاج زاده: بيانيه حقوق شهروندي موسوي از مواضع 4 سال پيش اصلاح طلبان جامع تر است

- علی اکبر محتشمی پور: موسوي در يک انتخابات سالم 30 ميليون راي دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 17:13  توسط هادی حبیبی  | 

وهابیت و بهائیت

طی چند روز اخیر تاکنون دو بار اتهام وهابی بودن حامیان مهندس موسوی از طریق همسر سخنگوی دولت و در یک جلسه سخنرانی پیش از مداحی حاج منصور ارضی تکرار شده است. اما از آنجا که احتمال می رود تکرار اینگونه اتهامات استمرار یابد لذا طرح نکاتی در این خصوص ضروری به نظر می رسد.

وهابیت و بهائیت به استناد آثار مورخین و دین پژوهان دو شاخه انشعابی از اهل سنت و تشیع می باشند که پایه هردو نیز بر اخباری گری و ضدیت با عقل است. به عبارت دیگر پایه و بستر شکل گیری این دو مذهب افکار شیخ استرآبادی در تقابل با میرزا وحید بهبهانی - اصولی برجسته شیعه - در اوایل قاجاریه و ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب در تقابل با حنفیان عربستان سعودی است. هر دو جریان روییده بر بستر اخباری گری نیز با داعیه احیاگری از طریق ناب گرایی و حل یک شبه همه مشکلات دینی و دنیوی مردمان خود را مطرح نموده اند. به گونه ای که امتداد این جریان فکری - مذهبی مدرن شده (= سیاست زده شده) به میوه القاعده و طالبان در وجه سنی و برخی اراده گرایان رادیکال در وجه شیعی منجر شده است. امروز طالبان و القاعده با ادعای ناب گرایی و ارائه چهره ای خشن از اسلام در پی رجعت به افتخارات پیشین صدر اسلام و جهاد با دشمنان دین خداست به گونه ای که نتیجه اقدامات آنان دقیقا" در خدمت اهداف آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. متاسفانه در تشیع نیز برخی برداشت های متحجر و متضاد با عقل از دین عملا" منشاء خسارات عظیمی شده است که یکی از نمونه های بارز آن، در خدمت اهداف استعمار قرار گرفتن مشرب اخباری در قالب تاسیس بهائیت در دوره قاجار است. امروز نیز جریانی با برداشتهای طالبانی خود عملا" بیشترین ظرفیت را جهت استفاده دشمنان قرار می دهد. بنابراین مهمترین نکته در خصوص زمینه شکل گیری وهابیت و بهائیت ظرفیتی است که مشرب اخباری گری و ضدیت با عقل در خدمت اینگونه برداشت های انحرافی قرار می دهد. همچنین انکار مسلمات دینی نظیر معاد جسمانی، پذیرش شخص حقیقی امام زمان به عنوان کفایت از اعتقاد به مهدویت در چارچوب امامت شیعی و ... و ترویج برخی باورهای بدعت آمیز نظیر هور قلیایی، رکن رابع یا شیعه خالص و ... زمینه ساز عمق یافتن این انحرافات را فراهم آورد به گونه ای که پس از دوره ای کسانی چون شیخ احمد احسایی، باب و بهاءالله ادعای امامت و حتی نبوت نمودند.

اصلاحات به عنوان جریانی که از ابتدا همواره بر اتخاذ رویکردهای عقلانی در تمامی زمینه ها تاکید نموده است از اساس فاقد ظرفیت لازم برای بروز چنین انحرافاتی است. از سوی دیگر بر اساس دستورالعمل امام راحل در خصوص مبارزه با اسلام تحجر و مقدس نمایان بی شعور، با بدعت گزاری های خاص نظیر اقتدا به سجاده بی امام جماعت، ترویج خرافه گرایی و خرافه پرستی، غلو در نقش و تعریف ائمه معصومین و ...  مرزبندی نموده است. ضمن اینکه اصلاح طلبان امروز در تبار و کارنامه خود بیشترین تاییدات را از سوی امام راحل داشته اند به گونه ای که ایشان خاتمی را فرزند فاضل و با تقوای خویش خواند و مهندس موسوی را نیز به شهادت آیات عظام صانعی و اردبیلی تا آخرین لحظات تایید و مشی سیاسی ایشان در اداره جامعه را تحسین نمود. بازتولید جریان وهابیت و بهائیت در موقعیت و جریانی امکانپذیر و نگران کننده است که اولا" نسبت آن جریان با عقلانیت و کارشناسی به مثابه جن و بسم الله باشد. ثانیا" مرزبندی لازم با خرافات و انواع بدعتها به نام دین صورت نپذیرفته باشد و نهایتا" اینکه عناصر میدانی و مبارزاتی امروز آن جریان از عقبه مبارزاتی قبل از انقلاب، دفاع مقدس و اداره عقلانی جامعه با محوریت مردم و تامین حقوق شهروندان بصورت مستمر و پایدار برخوردار نباشند. و الا جای هیچ نگرانی نیست که ما بعد الحق الا الضلال

 

پی نوشت ها :

- حسین شریعتمداری: بسیج و حزب الله آماده جمع کردن بساط شال سبز شوند!

- توصیه محسن آرمین به حسین شریعتمداری: نقش ياران امام حسين به شما نمي‌آيد، نقش خوارج را بهتر مي‌توانید بازي كنید

- پاسخ سایت اصولگرایان حامی مهندس موسوی به حسین بازجو: آقای شریعت نداری! اکثر مردم ایران یزیدی هستند؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:10  توسط هادی حبیبی  | 

تغییر درونی و اعتدال بیرونی

از دید قرآن جامعه سالم جامعه ای اخلاقی است که دو ویژگی انحرافی نداشته باشد: غفلت از یاد خدا و محاسبات خدایی در زندگی و ترویج روحیه دنیاطلبی(مریم، ۵۹) از سوی دیگر رجوع منصفانه به قرآن نيز نشان می دهد که از منظر قرآنی باطن انسان به مراتب مهمتر از ظاهر اعمال اوست. به اين نمونه های قرآنی که اندکی از بسيارند توجه کنيد: نماز را به پای دار، زيرا نماز از زشتی و ناپاکی باز می دارد و ياد خدا از نماز هم بزرگتر است(عنکبوت،۴۵) (نماز که عملی ظاهری است برای خاطر دوری از زشتی و ناپاکی مورد امر واقع می شود، و از آن مهمتر ياد خدا، که امری درونی و باطنی است، از همین نماز نیز مهمتر تلقی می شود)، به اين جهت روزه بر شما واجب شده است که اميد می رود پرواپيشه شويد(بقره، ۱۸۳)؛ هرگز گوشت ها و خون های قربانی ها به خدا نمی رسد اما پرواپيشگی شما به ساحت او می رسد(حج،۳۷)؛ تا شما را بيازمايد که کدامتان کار بهتر می کنيد(هود، ۷) ( نه کار بيشتر که به کميت مربوط می شود و ظاهرگرايانه است). قرآن حتی به کميت انفاق هيچ اهميتی نمی دهد (که مقتضای نگرش ظاهرگرايانه اهميت دادن به آن است)، بلکه اهميت انفاق را به اين می داند که از چيزهايی که دوست می داريم انفاق کنيم تا تطهير درونی شده باشيم؛ به نيکی نخواهيد رسيد مگر اينکه از آنچه دوست داريد ببخشيد(آل عمران،۹۲)

همانطور که مشاهده می شود تغییرات درونی و باطنی نه تنها در کانون توجهات اعمال فقهی و عبادی قرار می گیرد بلکه به عنوان ثمره یاد خدا مورد انتظار است. از سوی دیگر دنیاطلبی و جلوه های آن نظیر دلبستگی به خود (کبر، عجب، ترس، لجاجت، حسد) و دلبستگی به مال، ریاست و ملاحظات خویشاوندی از نشانه های تعارض میان دین و مردم است. طرح طرد دنیاطلبی از موضع مادون قدرت نیز صرفا" در حد همان توصیه های اخلاقی باقی می ماند اما مسئله اینجاست که وقتی حکومتی به نام دین تشکیل می شود و داعیه مقابله با ترویج دنیاطلبی هم دارد چرا ناکام می ماند؟ چراکه اگر مردم بپذيرند كه حكومتى شرعى است- همچنان كه پذيرفتند محمد (ص) رسول خدا است- در اين صورت آگاهانه از آن حكومت تبعيت مى كنند و هيچ گاه تعارضى ميان شرعيت و مقبوليت به وجود نخواهد آمد. بنابراین اگر اين تعارض ايجاد شود، در درجه اول محصول آن است كه مردم شرعيت آن حكومت را نمى پذيرند. وقتى كه حضرت رسول (ص) پيمان صلح را با كفار مى نوشت، پيمان را با نام خدا آغاز كرد و مشركان گفتند كه اگر ما به خداى تو اعتقاد داشتيم كه ديگر موضوعى براى مجادله نبود و پيامبر(ص) هم پذيرفت و آن را حذف كرد. بنابراين روشن است كه تعارض ميان مقبوليت و مشروعيت وقتى در موضوعى حادث مى شود كه از نظر مردم، اساس مشروعيت (به معناى شرعى بودن) در آن امر، سالب به انتفاء موضوع است. برای فهم چرایی این تعارض باید به سه عامل بسیار مهم اشاره نمود:

یکم: طرح مفاهیم نارسا و غیر قابل توجیه به نام دین: هرگونه برخورد منجر به نقض حقوق افراد که پشت آن دین باشد از مصادیق این نارسائی است. به عنوان مثال وقتی در انتخابات سلائق خاص به بهانه های واهی به نام عدم التزام عملی به اسلام و ... حذف می شوند و شهروندان از حقوق اولیه شان محروم می گردند از مصادیق این نارسایی است. کاربست معیار دوگانه اخلاق به جای قاعده زرین اخلاقی که آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند از دیگر مصادیق کلی این نارسایی است.

دوم: تبلیغ نارسا و دفاع بد از دین: دفاع از دین و واصول دینی به سبک و سیاق مداحان و تایید رسمی آن از طریق حضور مقامات بلند پایه در مجالس آنان از مصادیق رسمیت بخشیدن به این تبلیغات نارساست. پخش الگوهای ناقص و منفصل از متون دینی رسمیت بخشیدن اینگونه تبلیغات است.

سوم: ماتریالیسم اخلاقی: ماتریالیسم می تواند در دو سطح فکری و اخلاقی تحقق یابد. در جامعه ای که ارزشهای مادی کارکرد داشته باشند و حرف اول را بزند، طبیعی است که توجیه دنیا مداری نیز جوانه خوهد زد. (ماتریالیسم فکری) چرا که میان این دو نوع ماتریالیسم رابطه دیالکتیک برقرار است. اگر متصدیان و حاملان و منتسبین به دین دچار ماتریالیسم اخلاقی شدند و ملاک آنان در مقام عمل اینگونه شد که من چون از پول کلان، قدرت ارضای شهوت، قدرت سیاسی و ... برخوردارم پس هستم باید هم منتظر ماتریالیسم فکری مردم و جوانان در سطح جامعه بود. بنابراین از اینجاست که اسلام با تهذیب نفوس حاکمان از یکسو و دستور برپایی عدالت توسط مردم از سوی دیگر راه را بر پیدایش هر دو نوع ماتریالیسم و دنیاطلبی می بندد، چراکه با کاهش فاصله طبقاتی، رفع فقر، توانمند سازی بخش محروم جامعه، سیستمهای حمایتی و بیمه ای، تقویت مکانیسمهای نظارتی و  ... هم در مقام توصیه اخلاقی و هم در مقام عمل و همراه با ضمانت اجرا زمینه تحقق یکی از مهمترین عوامل شکل گیری جامعه ناسالم از دیدگاه قرآن بکلی از بین خواهد رفت. عدالت خواهی مردم در پرتو آزادی و پیمودن مشی اعتدال توسط حاکمان مهمترین عامل جهت دستیابی به جامعه ای اخلاقی و به دنبال آن جامعه سالم از دیدگاه قرآن است. خداوند این نفی دنیاطلبی در کنار تغییر درونی و باطنی انسانها را از طریق نفی افراط گرایی، اعتدال می نامد. (سوره کهف:28) 

روزى فاطمه (عليهاالسلام) با توجه به اینکه در آن زمان آب آشاميدنى مدينه از چند چاه كه در مدينه بود تأمين مى‏شد و در تقسيم كارها، آوردن آب و كارهاى بيرون منزل توسط پیامبر(ع) به عهده على (ع) گذارده شد؛ اما شركت مداوم ایشان در سایر ميدانهاى اجتماعی موجب مى‏شد كه در غياب على (ع) اينگونه كارها نيز عملاً بر دوش فاطمه (ع) افتد، مشقت احوالش را براى پدر بازگو نمود و تقاضاى خدمتكارى كرد تا در خانه به او كمك كند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) گريست و فرمود: فاطمه جان! بخدا سوگند چهار صد فقير از اصحاب صفه در مسجد سكونت دارند و در گرسنگى بسر مى‏برند ( در سالهای اول هجرت پیامبر به مدینه فقرا که بی سر پناه بودند و معمولا از مهاجران مکه بودند در مسجد مستقر می شدند) سپس تسبيحاتى را به او ياد داد كه به تسبيحات حضرت زهرا (ع) معروف شد. وقتى فاطمه (ع) رضایتمندانه بازگشت اميرالمؤمنين (ع) فرمود: براى طلب دنيا نزد رسول خدا (ص) رفتى آخرت نصيبمان شد. (طبقات ج 8 ص 25- علل‏الشرايع ص 366- بحارالانوار ج 43 ص 82 و 85)

 

در همین زمینه:

سید محمد خاتمی: فاطمه (س) روحي بزرگ به اندازه تمام تاريخ داشت

 

پی نوشت ها :

- برنامه‌هاي مهندس موسوي براي مهار تورم اعلام شد

- برنامه‌های مهندس موسوی برای اصلاح الگوی مصرف انرژی

- آیت‌الله العظمی صانعی : رای دادن به کسی که دروغ بگوید گناه است 

- وقتی که مداح به جفنگ آید ...

- چهل دلیل برای نه گفتن به احمدی نژاد - سید امیر سعیدی

- برنامه های مهندس موسوی در خصوص زنان

- علی اکبر محتشمی پور: محتوای گشت ارشاد خطرناک است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:59  توسط هادی حبیبی  | 

حق انتخاب و سبک زندگی

بعد از برگزاری مراسم باشکوه بزرگداشت دوم خرداد 1388 توسط حامیان مهندس موسوی در استادیوم 12 هزار نفری آزادی و حضور غیر قابل انتظار قریب به ۲۵ هزار نفر در این مراسم، انتظار این هم می رفت که حضور شهروندانی که صرفنظر از سبک زندگی و باورهای شخصی مهندس موسوی را بهترین گزینه برای تغییر یافته اند به گونه ای دیگر در رسانه های اقتدارگرا انعکاس یابد (+) و خوراک هجمات آتی آنان را تهیه نماید. اما به نظر می رسد یک بار و برای همیشه باید بر روی این مسئله پافشاری کرد و به این مغلطه و کج فهمی پایان داد.

نه شهروند در انتخابات می خواهد پیامبر یا امام معصوم برگزیند و از طریق این انتخاب متصدی دیانت خویش را انتخاب نماید و نه انتخابات فرصت سنجش دیانت شهروندان است. شهروند دنبال انتخاب رئیس ایران است نه منجی جهان! این تفکر شبه بهائی گری است که از طریق بیت العدل و انتخابات رئیس دیانت خود را بر می گزیند و مرزی میان اجرای زمینی و هدایت آسمانی نمی بیند! رئیس جمهور اما رئیس قوه مجریه است و مسئول اجرای قانون اساسی. شان رئیس جمهور همین دو است بی کم و کاست. رئیس جمهور نه قرار است قسیم نار و جنت باشد و نه منجی هدایتگر بوش و سران اروپا.

بنابراین همانطور که دست خدا بالای همه دست هاست و آن قدر بالاست و مبسوط و ممدود است كه همه آفاق را پر مي‌كند و سايه‌اش بر سر همه خلايق مي‌افتد. دست دولت نیز اینچنین است و بر سر همه شهروندان گسترده است. مفهوم شهروندی مومن و غیر مومن را بر می تابد اما تحقق تعبیر پارادوکسیکال مومن کافر! محال است. از اینرو وظیفه دولت اهتمام به امور شهروندان است نه مومنین. اتفاقا" یکی از دلایل مهم برتری گفتمان خاتمی و موسوی تاکید بر همین معناست. البته وجه افراطی این وضعیت را در دیدگاه آقای کروبی شاهدیم که حتی در درون حزب خود شاخه اعضای اقلیت های دینی تشکیل می دهد! تقلیل مفهوم شهروندی به هر مفهوم دیگر صحیح نیست و آثار خاص خود را به دنبال خواهد داشت. نه تقلیل سنتی آن به مومن صحیح است و نه تقلیل مدرن آن به ناب گرایی! شهروند همان شهروند است و بار معنایی خاص خود را به دنبال دارد که در یک موضع حتی حقوق کافر را بدون مومن شدن تامین خواهد نمود و در موضعی دیگر حقوق سلایق متفاوت سیاسی، اجتماعی و ... متفاوت را بدون هم حزبی شدن!

 

در همین زمینه :

- دکتر محمدرضا تاجیک مشاور برجسته آقایان خاتمی و موسوی : اگر این روند ایجاد شده توسط جوان ها در کشور ادامه یابد پیروزی میر حسین موسوی قطعی است و از هم اکنون این پیروزی را تبریک می گویم. 

- طرفداران بدحجاب، خوب یا بد؟ - غلامعلی رجایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:12  توسط هادی حبیبی  | 

سرود کوهستان

سراومد زمستون، شکفته بهارون

گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

کوهها لاله زارن، لاله‌ها بيدارن

تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن

توی کوهستون، دلش بيداره

تفنگ و گل و گندم داره مياره

توی سينه‌اش جان جان جان

يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره

سراومد زمستون، شکفته بهارون

گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

لبش خنده نور

دلش شعله شور

صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور

توی کوهستون، دلش بيداره

تفنگ و گل و گندم داره مياره

توی سينه‌اش جان جان جان

يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره

 

لینک کلیپ زیبای سراومد زمستون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 10:31  توسط هادی حبیبی  | 

چرا موسوی ؟

بازگشت به گذشته برای جامعه ای که رو به سوی آینده دارد هرگز پسندیده نیست حتی اگر آن گذشته در نوع خود تجربه ای خوش باشد. اما آنگاه که این بازگشت به گذشته؛ حکومت ها را به گذشته ای دور می خواند و جامعه نیز  آرزوی آینده ای دورتر را در سر می پروراند، چاره چیست ؟ مهندس موسوی مردی وفادار به گذشته است. از نظر او حقانیت انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، قانون اساسی و ... در بستر فرآیندی تاریخی شکل گرفته که موقعیت خویش را تضمین شده و انکار ناپذیر ساخته است. اما در عین حال او از گذشته برنخاسته است. رد پای او از حسینیه ارشاد و دانشجویان مبارز دانشگاه ملی قابل ردیابی است. مهندس موسوی به عنوان فرزند عصر شریعتی توانست با سوارشدن بر ماشین دولت، تجدد بی پناه ایرانی را از دست اندازی های سنت دیرپای آیینی در امان دارد. در آن عصر به جای همه مفاهیم سنتی و واژگان سنتی، واژگان چپ می نشستند و این تنها از اراده نخست وزیر وقت بر نمی آمد که حاکمیت و اپوزیسیون هر دو چپگرا بودند. گذشته از حزب توده و فداییان خلق مهمترین بخش اپوزیسیون اسلامی نظیر مجاهدین خلق و مسلمانان مبارز و جاما و ... با همین گفتمان سخن می گفتند و این هژمونی همه را فرا گرفته بود. مهمترین نهاد مدنی سکولار ایران، کانون نویسندگان ایران نیز به دو جناح چپ تقسیم شد. حتی برخی از ملی گرایان با تاسیس جبهه دموکراتیک ملی به همین هژمونی پیوستند. اینگونه است که با قاطعیت می توان گفت چپگرایی موسوی در دهه 60 نه ناشی از انتخاب او، که برخاسته از انتخاب همه بود. همه، حتی آنان که او را انتخاب نکرده بودند رئیس دولتی با این گفتمان می خواستند و موسوی اینچنین بود. دولت موسوی به دلیل موج حمایت لایه های پیرامونی طبقه متوسط جدید از آنان در برابر طبقه متوسط سنتی دفاع می کرد. اما با خروج موسوی از قدرت، طبقه متوسط جدید ناگزیر از بازنگری شد و آمدن خاتمی مظهر بازگشت دوباره طبقه متوسط جدید به قدرت بود. بازگشتی که در واقع تداوم حاکمیت این طبقه و ممانعت آن از استیلای طبقه متوسط سنتی بر دولت بود. اما 8 سال دولت اصلاحات به تقویت بخش خصوص و جامعه مدنی در ایران نیانجامید و حذف اصلاح طلبان از قدرت حذف آنان از جامعه مدنی را نیز به دنبال داشت. و ثابت شد که اصلاحات بیش از هر چیز دیگر به قدرتمندی نیاز دارد تا حذف سیاسی آنان به حذف اجتماعی آنان نیاجامد. موسوی کاندیدایی است با مشی اعتدال، عقلانیت، صداقت و شفافیت همراه با قاطعیت که می توان در کنار او اصلاحات را به پیش برد. دولت در فقدان جامعه مدنی سد راه تمامیت طلبی است و همین کار او را بس. ما به موسوی رای می دهیم تا همچنان بتوانیم از رئیس جمهور و از مهندس موسوی انتقاد کنیم. موسوی همان فرصت دوباره است که به دلیل اینکه بیانش از جنس بیان آزادی است، تضاد آفرین نیست، به توزیع پذیری باور دارد و به دنبال بی اثر کردن روابط قدرت و نفی توانایی های زورمدارانه تخریبی است، از جنس بیان قدرت نیست. 

قدرت روش است، اما هيچ قدرتي در روش محدود نمی ماند. قدرت با نفوذ در «هسته عقلاني» هر چيز، آن را به سرقت مي برد. و با بيگانه كردن چيزها با معناي درونيشان و نفوذ به درون معنا، خود به جاي هدف مي نشيند. قدرت چيزها را با تفسير معنايي و تبديل به يك شكل و پوسته اي ميان تهي ، از جنس خود مي سازد. بدين ترتيب وقتي چيزها از جنس قدرت شدند، روش در هدف جذب و ادغام مي شود. به عنوان مثال وقتي دين يا دموكراسي را هدف قرار دهيم تا با بیان قدرت بدانها دسترسي پيدا كنيم، به تدريج قدرت با وارونه كردن رابطه روش و هدف در هسته عقلاني دين و دموكراسي نفوذ پيدا مي كند و آن دو را به يكجا سرقت مي برد. قدرت با از خود بيگانه كردن دين و دموكراسي آنها را از جنس خود مي سازد. بطوري كه وقتي در دموكراسي ها و هر نظامي كه مرام هاي ديني و غير ديني را هدف قرار مي دهند نيك نظر كنيم ، تنها پوسته اي از آنها خواهيم يافت كه خود تبديل به روش دستيابي به قدرت شده اند. به عبارت دیگر قدرت تنها از قواعد دروني خود تبعيت مي كند و هیچگاه وسیله نمی ماند. قدرت بيگانه ساز و يگانه ساز است. با نفوذ در درون چيزها ، هر چيز را با طبيعت دروني اش بيگانه و با جذب و ادغام چيزها در درون خود ، آنها را با ماهيت خود يگانه و همساز مي كند. وسيله پنداشتن قدرت اشتباه بزرگي است كه بسياري از مبارزان آزادي و استقلال مرتكب آن مي شوند. آيا با وسيله قرار دادن بیان قدرت به جای بیان آزادی براي رسيدن به دين يا هر مرام ديگر، تفسيري از دين بوجود نمي آيد كه از جنس قدرت و توجيه كننده قدرت است؟ قدرت چيزي نيست كه به كسي سواري دهد، مركبي است كه به آساني جاي خود را با راكب خويش عوض مي كند. به ديگر سخن ، قدرت به عنوان وسيله همواره بصورت تدريجي و گاه يكجا هدف را به سرقت مي برد و با تبديل شدن به اسطوره ، خود را در روش تقديس مي كند. اين است كه مشاهده مي كنيم ، تاريخ ملت ها همواره شهادت مي دهد كه چگونه ، مرام ها با تقديس قدرت وسيله دستيابي بدان مي شوند. از سوی دیگر هر نوع بيان آزادي، شفافيت، صراحت، بيان حق و حقيقت، تقدم نشمردن مصلحت بر حقيقت، مصلحت را چيزي جز اجراي حقيقت ندانستن و مبارزه با سانسور در گردش آزاد اطلاعات به خودي خود نفي رابطه ها و ضابطه هايی است كه اسطوره قدرت خود را در تاريكي شب پنهان مي كند. بنابراين مسئله محو قدرت نیست بلكه كوشش این است تا با بيان آزادي، عرصه بر قدرت تنگ گردد و با عمومي كردن جريان آزادي و انديشه، به بي اثر كردن روابط قدرت، توزیع ناپذیری، توانایی های زورمدارانه تخریبی، خلق انواع تضادها در جامعه و حکومت مدد رساند. اینکه گفته می شود قدرت هم میل به اطلاق دارد و هم میل به بقا ناظر به همین معناست. بنابراین قدرت اگر از طریق نظارت پذیری و تمرکز زدایی توزیع و پاسخگو نشود، روش نمی ماند و به هدف تیدیل می گردد. توزیع قدرت یکی از اصولی ترین گام ها در جهت محدود و پاسخگو کردن قدرت و همچنین دموکراتیزه کردن ساخت آن است. از جمله راهها و تمهیدات در این زمینه افزایش اختیارات شوراهای شهر و روستا است. با توجه به باور آقای موسوی به شوراها و تاکید صریح ایشان بر ضرورت افزایش اختیارات شوراهای شهر و روستا می توان از ایشان انتظار داشت در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری در جهت تحقق این باور که نتیجه آن تقویت بنیاد نهادهای مدنی است حرکت نمایند. در این میان نفس ورود مهندس موسوی هم در بردارنده کف مطالبات یعنی بر هم زننده تمرکز قدرت و یکپارچه سازی حکومت است و هم از طریق ایجابی و ارائه برنامه های کارشناسانه، مفید و مبتنی بر بیان آزادی در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع توزیع قدرت را مستمر و نهادینه خواهد ساخت. دقت شود كه يكپارچه شدن قدرت فقط توسط اقتدارگرایان امكان پذير است چرا كه اصلاح‌طلبان حتي اگر تمام نهادهاي انتخابي را در دست بگيرند، باز بيش از نيمي از قدرت در اختيار اقتدارگرایان است. بنابراين پيروزي اصلاح‌طلبان قدرت را "توزيع" و موفقيت اقتدارگراها، قدرت را "مطلقه" مي‌كند. بيان آزادي، بيان شفافيت و حقيقت است در حالیکه بیان قدرت جز آنكه خود را در ميان كلافي از مصلحت ها و در رشته اي از واژه هاي كلي و مبهم و قابل تفسير پنهان كند، لحظه اي نمي تواند وجود داشته باشد. فرق مهندس موسوی با سایر کاندیداها در برخورداری از همین بیان آزادی است والا طبیعی است که در الفاظ مشترک به عنوان سکه رایج ایام انتخابات فرقی نمی توان یافت! اینگونه است که در بیان آزادی مهندس موسوی بر خلاف بیان قدرت که اصل بر "افزایش قدرت برای ایجاد عدالت" است، اصل بر "پاسخگویی قدرت برای تامین عدالت" است.  

 

در همین زمینه :

حمایت دکتر معین - کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات نهم ریاست جمهوری - از مهندس موسوی

حمایت دکتر مصطفی ملکیان - فیلسوف برجسته اخلاق - از مهندس موسوی

مشروح برنامه‌های اقتصادی دولت موسوي 

مرکز تحقیقات استراتژیک خطاب به احمدی نژاد: کاری نکنید که اسناد بی‌کفایتی‌هایتان را افشا کنیم

 

پی نوشت ۱: مهندس موسوی بعد از ۲۰ سال بایکوت تصویری و خبری از طریق رسانه ملی در اولین برنامه تلویزیونی و انتخاباتی خود خوش درخشید و توانست برخی محورهای گفتمان اصالت خویش را به خوبی تببین نماید. امشب چهره یک رئیس جمهور زیبنده جمهوری اسلامی ایران را در مهندس موسوی دیدم.  

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 16:56  توسط هادی حبیبی  |