تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

نظریه کشف یا تئوری تحمیل ؟!

اغراق نیست اگر منشاء تمام مشکلات امروز کشور را در ابتنای امور بر مبنای نظریه کشف بدانیم. بی جهت نیست که پس از خطبه حکیمانه آقای هاشمی، شیخ محمد یزدی با دهانی کف آلود به میدان آمده است تا از اعتبار نداشته نظریه کشف حمایت کند. تمام استدلال اصحاب کشف این است که مشروعیت حکومت به رای مردم نیست. در واقع نظریه کشف اسم مستعاری است بر تاکتیک راه بنداز جا بنداز در خصوص این باور که اقلیت می تواند با غلبه بر یک جامعه آن هم بر خلاف میل مردم حکومت تشکیل دهد! ممکن است گفته شود که اصل ادعا این نیست زیرا هرچند که رضایت مردم شرط مشروعیت حکومت نیست اما عملی شدن و عینیت یافتن حکومت به رضایت مردم است. در اینجا این پرسش قابل طرح است: آن حکومتی که به ادعای اصحاب کشف به دلیل عدم رضایت مردم عینیت نیافته و عملی نشده است اما همچنان مشروعیت دارد، کجاست و در کجای این عالم می توان نشانه ای از آن یافت؟! ما معمولا" در مورد چیزی سخن می گوییم و استدلال می کنیم که "وجود"داشته باشد، درباره "لاوجود" چگونه می توان اندیشید و داوری کرد؟! اگر وجود یافتن حکومت به رضایت و رای مردم است و بدون رضایت مردم حکومتی پدید نمی آید، دیگر این مشروعیتی که ربطی به رای و رضایت مردم ندارد چه صیغه ای است و به چه کار می آید؟! همانطور که پذیرش اعتبار قانون محصول پذیرشی والاتر به نام نتیجه انتخاب است ابداع لفظ "حکم حکومتی" نیز چیزی جز ابزار سازی برای رفع تناقضات این نظریه نیست. در اینصورت به تناقضات موجود در خود این ابداع چگونه می توان پاسخ گفت: آیا حکم حکومتی بر قانون اساسی حاکمیت دارد یا ذیل آن تعریف می شود؟ اگر بر قانون اساسی حاکمیت دارد آیا رهبری می تواند حکم به توقف یا تعطیلی برخی از اصول این قانون یا کل آن را بدهد؟ اگر بپذیریم که حکم حکومتی بر سایر قواعد حاکمیت دارد آیا قضات و دادگاهها می توانند بر اساس حکم حکومتی حکم صادر نمایند؟ یا به مصوبات نهادهایی چون شورایعالی انقلاب فرهنگی یا شورای عالی امنیت ملی استناد نمایند؟ در صورت پاسخ مثبت به طور خاص تکلیف اصول 58، 71، 166 و 169 قانون اساسی چه می شود؟! اگر حکم حکومتی ذیل قانون اساسی قرار می گیرد اولا" بر اساس کدام اصل قانون اساسی قابل تعریف است. ثانیا" ملاک و معیار تشخیص حکم حکومتی از حکم غیر حکومتی در بیانات و مکتوبات رهبری چیست؟!

به عبارت صریحتر صورت دقیق مسئله این است که آیا جمعی حق دارند بدون رضایت اکثریت مردم بر آنان حکم برانند و آنان را به اطاعت خود درآورند یا حق ندارند؟ این پرسش تا قبل از کودتای 22 خرداد در عالم نظر پاسخ خود را می یافت و حدس و گمان ناشی از قرائن معتبر راهنمای پاسخ به آن بود. اما بعد از وقوع حوادث اخیر و مقاومت حداکثری بر نقض حق حاکمیت ملت این پرسش امروز پاسخ خود را در حوزه عمل سیاسی باز یافته است. امروز کف خیابان ها و درون زندان ها شاهد پاسخ به این سوال است که آری می توان به نام اسلام و به زور هم بر مردم حکومت کرد و برای دستیابی به این هدف نیز استفاده از هر دستاویزی قابل توصیه و اجراست. به این سخنان جناب مصباح توجه کنید:

"هنگامی که حکومت حق مبتنی بر دین اسلام در جامعه تشکیل شد، مخالفان آن باید از کشور بیرون بروند... اگر می خواهید در این کشور زندگی کنید باید حکومت اسلامی را بپذیرید ولو اینکه حکومت به زور متوسل شده باشد! "   سخنرانی مصادف با سالگرد دوم خرداد ۷۶ و در آستانه برگزاری انتخابات هشتم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۰

سخنان مصباح را مقایسه کنید با این سخنان امام:

دولت های استبدادی را که وجود دارند نمی توان حکومت اسلامی خواند ... رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی شود.  (صحیفه نور جلد 4 ص 145)

یکی از انگیزه هایی که دیکتاتوری پیش می آورد این است که دیکتاتورها می بینند ملت همراهشان نیست (نتیجتا") اعمال دیکتاتوری می کنند... آن روزی که شما احساس کردید می خواهید فشار به مردم بیاورید بدانید که دیکتاتور دارید می شوید.    (صحیفه نور جلد 18 ص 83)

و جالبتر از همه اینکه:

آزادی را خدای تبارک و تعالی به ما عنایت کرده است. خداوند به شما این عنایت را فرموده است که آنهایی که جلوی آزادی شما را گرفته بودند، آنها را از این مملکت اخراج کرد!   (صحیفه نور جلد 7 صفحه 92)

روایتی که آقای هاشمی از کتاب کشف المهجه سید بن طاووس قرائت نمود کلید رمز تببین همین چرخش نظام از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی بود.

 

پی نوشت ها :

- روز مبعث پیامبر گرامی اسلام یادآور کسانی است چون دکتر علی اصغر خدایاری که پیام عبودیت و نفی خودکامگی را در اعماق وجودشان درک کرده اند. شرح واقعه در این نوشته زیبای دکتر خدایاری که اینروزها به دلیل اعتراض نسبت به نقض عبودیت خداوند و رسمیت بخشیدن به خودکامگی در زندان بسر می برد، ترسیم شده است.

- هاشمی رفسنجانی : واژه «ترس» برای ما معنایی ندارد

- چقدر روز به روز شباهت های کودتاچیان غاصب و صهیونیست های غاصب بیشتر می شود از حمله به نمازگذاران و ضرب و شتم آنها گرفته تا به شهادت رساندن جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله

- پذیرش آخرین نمونه حکم حکومتی در برابر روال معهود قانونی(سیاسی و اجتماعی)، مثل ترک ازدواج مشروط به حق طلاق در موارد کاملا" مشخص برای هر دوطرف است به بهانه احتمال طلاق! از این روست که بقای اسفندیار رحیم مشایی در مسند معاون اولی با بیان آزادی بر عزل او با بیان قدرت رجحان می یابد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:45  توسط هادی حبیبی  | 

حق سلب ناشدنی حاکمیت ملت

نمازجمعه امروز آقای هاشمی چیزی جز یک عریان سازی تمام عیار نبود. همان رویدادی که یکبار نیز در واقعه دوم خرداد با عظمت و اقتدار هرچه بیشتر و بصورت دموکراتیک صورت پذیرفت و خاتمی را میدان دار عریان سازی با زبان دموکراتیک نمود. خاتمی نیز در دوم خرداد 1376 راه بقای جمهوری اسلامی را نه در انسداد و خفقان بلکه در آزادی و دموکراسی می دید. نگرشی که البته توفیق ظاهری نیافت. اما نوید تکرار آن عریان سازی را با زبانی دیگر می داد. امروز نیز آقای هاشمی از لفظ تشریفاتی نبودن جمهوریت سخن می گوید. داستان از همان ابتدا بر سر دو شیوه حکومت بود. حکومتداری با شیوه تکیه بر سرنیزه و حکومتداری با شیوه تکیه بر مردم. در آغاز دوره اصلاحات نیز تمام سخن بر سر همین تحقق اراده و حاکمیت ملت در برابر تحمیل اراده یک محفل بر ملت بود. این تفاوت با تفاوت میان اقدام امام در خصوص بنی صدر نسبت به پذیرش آنچه خود نمی خواست و ملت می خواست با و ضعیت امروز و آنچه ملت می خواهد و رهبر نمی خواهد نیز قابل توضیح است. امروز نیز همان تفاوت است که رخ می نمایاند. تفاوت نامه فیروزآبادی به امام زمان برای رفع بحران و دعوت هاشمی به بازسازی اعتماد از دست رفته و پذیرش مشورت عقلا و کارشناسان و مصلحت سنجی مورد پذیرش ملت. امروز هاشمی رفسنجانی در سپهر این عریان سازی خوش درخشید و نشان داد که کشور از زبان معمار شعار اعتدال نیز در شرایط بحرانی است و اوضاع عادی و معمولی نیست. همچنانکه هاشمی افق ایفای نقش خود را در سه موقعیت خاص و مشخص نشان داد. او در مقام امامت جمعه بر فاصله وضعیت کنونی نظام سیاسی با اهداف بعثت پیامبر و انقلاب به رهبری امام اشاره کرد و در موقعیت دیگر ابتدا و در سطح ارائه راهکارهای مشورتی به خروجی آن از طریق مصلحت سنجی نهادمند اشاره نمود و در مرحله بعد و در سطح نظارت قانونی خبرگان این راهکارهای مشورتی را به هماهنگی با برخی از خبرگان اعتبار بخشید. به نظر من امروز آقای هاشمی توانست به خوبی و دقیق، مرزبندی خود را با بانیان وضعیت اخیر ترسیم نماید و در جایگاهی برتر، سخنگویی مطالبات مردم را بر عهده گیرد.

 

پی نوشت:

- صدا و سیمای منفور ملت علاوه بر شعارهای مردم، خطبه نماز جمعه را هم سانسور کرد. آنجا که هاشمی از شخص مقصر و مسبب فرصت سوزی در زمان تجدید نظر شورای نگهبان خبر داده بود !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 19:41  توسط هادی حبیبی  | 

"النصر بالجور" آن روی دیگر "النصر بالرعب"

در خبرها آمده است که تعداد شهدای راهپیمایی های مردم برای ابطال انتخابات مخدوش و برگزاری انتخابات آزاد بسیار بیش از این تعدادی است که رسما" در رسانه ها اعلام شده است. سخن من با آن جماعتی است که به نام دین هنوز از ظلم و استبداد دفاع می کنند.

مسلمانان! مصادیقی که اصول دینشان وحدانیت قدرت، پیام آوری قدرت، بازگشت به قدرت، سروری و پیشوایی قدرت و عدالت قدرت زده است ادعای دین از سوی آنان پذیرفته نیست چراکه این مصادیق ضمایر شیطانی و آلوده خود را به مرجع دین مبین اسلام منتسب ساخته اند.

بر اساس فتوای فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری اصرار بر حکومت بدون برخورداری از رای اکثریت مردم مصداق بین فقدان مشروعیت دینی است و چنانچه به زور یا فریب یا تقلب بر آن منصب بمانند. مردم باید عدم مشروعیت و مقبولیت آنان را در نزد خود و برکناری آنان از منصب را با رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر (اعراض، اعتراض وتعرض) و انتخاب مفیدترین و کم هزینه ترین راه ممکن ابراز داشته و بخواهند.

بر اساس فتوای معظم له ارتکاب به همه معاصی یازدگانه ذیل یا اصرار بر برخی از آنها بارزترین و گویاترین شواهد فقدان ملکه عدالت و تحقق ملکه جور و از مصادیق آشکار ظلم و بی عدالتی است:

- آمریت و تسبیب در قتل نفوس محترمه

- آمریت و تسبیب اقوی از مباشرت در ارعاب و اخافه مسلحانه و ضرب و جرح مردم بی گناه در شوارع

- ممانعت قهرآمیز از اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین از طریق انسداد کلیه مجاری عقلانی و مشروع اعتراض مسالمت آمیز

- سلب آزادی و حبس آمران به مععروف و ناهیان عن المنکر و ناصحان و اعمال فشار برای گرفتن اقرار بر امور خلاف واقع از آنها

- ممانعت از اطلاع رسانی و سانسور اخبار که مقدمه واحب انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین است

- افترا به معترضان خواهان اجرای عدالت مبنی بر اینکه: "هرکه با متصدیلان امور مخالف است مزدور اجنبی و جاسوس خارجی است" 

- کذب و شهادت دروغ و گزارش های خلاف واقع در امور مربوط به حق الناس

- خیانت در امانت ملی

- استبداد به رای و بی اعتنایی به نصیحت ناصحان و تذکر عالمان

- ممانعت از تصرف مالکان شرعی در ملک مشاع سرنوشت ملی

- وهن اسلام و شان مذهب از طریق ارائه چهره ای بسیار خشن، غیر معقول، متجاوز، خرافی و استبدادی از اسلام و تشیع در جهان  

 

پی نوشت:

- گزارشی از بازداشتگاه کهریزک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:43  توسط هادی حبیبی  | 

22 خرداد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:41  توسط هادی حبیبی  | 

در ضرورت سازمان یابی جامعه

یکی از نظریات و روشهای مهم مطالعات پدیده های سیاسی نظریه بازی هاست. نظریه بازی ها اساسا" برای توضیح و تحلیل فرایند تصمیم گیری عرضه شده است و در مواردی به کار می رود که دو یا چند بازیگر به تصمیم گیری و گزینش بپردازند و تصمیمات آنها با یکدیگر مرتبط باشد.گزینه هایی که هریک از بازیگران در پیش رو دارد و پیامد هر مجموعه محتمل از گزینه ها در این نظریه مورد بررسی قرار می گیرد. هر بازیگر گزینه ای را انتخاب می کند که سود یا برد او را به حداکثر ممکن برساند.در این نظریه دو گونه بازی متصور است. بازی با حاصل جمع صفر و بازی با حاصل جمع غیر صفر. در بازی با حاصل جمع غیر صفر می توان یک بازی برد - برد را تصور کرد که تنها وزن هریک از طرفین متقارن یا نامتقارن بودن این وضعیت برد - برد را معین خواهد نمود. در حالیکه در شرایط بازی با حاصل جمع صفر برد یکی از طرفین معادل باخت طرف مقابل خواهد بود. طبیعی است  که تحقق دموکراسی در شرایطی متصور است که قدرت توزیع شود و توزیع قدرت نیز به این معنا در واقع شکست و باخت بی چون و چرای تمرکز قدرت است به این ترتیب نظریه بازیها برای دستیابی به دموکراسی اساسا" یک بازی برد – باخت است که در چارچوب مدل بازی با حاصل جمع صفر قابل بررسی خواهد بود.

از سوی دیگر نتیجه حاصل از تعامل میان قدرت کل حکومت و کل مخالفین، تعامل اصلاحگران و پدرخوانده های درون حکومت و تعامل افراطیون و میانه روان درون مخالفان تعیین کننده نوع گذار به دموکراسی از میان مدل های گذار سه گانه استحاله (Transformation)، جابجایی(Replacement) و فراجایگزینی (Transplacement) خواهد بود. در میان 4 مدل نظامهای سلطانی که عبارتند از دیکتاتوریهای شخصی، الیگارشی های نظامی، پلیبیست تک حزبی و پلیبیست رقابتی مقاوم ترین نوع چسبندگی به قدرت در برابر واگذاری آن نظامهای سلطانی دیکتاتوری شخصی است. نظامهای الیگارشی نظامی، پلیبیست تک حزبی و زرقابتی به ترتیب سخت ترین نوع نظامهای سلطانی می باشند. در این بین از میان سه الگوی گذار عمدتا" دیکتاتوریهای شخصی با مدل گذار جابجایی روبرو بوده اند در حالیکه 3 نظام دیگر ار دو مدل استحاله و فراجایگزینی پیروی نموده اند. در شرایطی که قدرت کل حکومت در مقابل کل مخالفین بیشتر است و اصلاح طلبان حکومتی نیز در درون حکومت دست برتر را نسبت به پرخوانده ها دارا می باشند، گذار از طریق استحاله صورت خواهد پذیرفت. به این معنا که کم کم نیروهای میانه رو درون مخالفین به ائتلاف اصلاح گران - پدرخوانده ها وارد می شوند و نیروهای پدرخوانده نیز از بلوک قدرت اخراج می شوند. این مدل در اسپانیا، شیلی، برزیل، مجارستان و ... صورت پذیرفته است. از میان 35 کشوری که در موج سوم دموکراسی به دموکراسی دست یافته اند 16 کشور از این طریق بوده است. مدل دیگر گذار جابجایی است. به این معنا که در این شرایط قدرت کل مخالفین بیشتر از کل حکومت خواهد بود و از سوی دیگر میانه روان نیز در درون مخالفان نسبت به افراطیون دست بالا را دارند. بولیوی، اروگوئه، لهستان، کره جنوبی ، رومانی و پرتغال از جمله کشورهایی هستند که از این الگوی گذار به دموکراسی پیروی نموده اند. از مجموع 3۵ کشور موج سوم 11 کشور دیگر نیز از این مدل پیروی نموده اند و اما مدل فراجایگزینی در شرایطی اتفاق می افتد که تعامل اساسی میان اصلاح طلبان درون حکومت و میانه روان درون مخالفان باشد بطوریکه اولا" هر دو از قدرت نسبتا" متعادلی برخوردار باشند ثانیا" از توانایی هژمونیک در کنترل پدرخوانده ها و افراطیون درون حکومت و درون مخالفین برخوردار باشند. در اینصورت گذار به دموکراسی از طریق فراجایگزینی رخ خواهد داد. نپال، یونان و آرژانتین از جمله کشورهایی هستند که این مدل را تجربه کرده اند. مجموعا" از کشورهای موج سوم 6 کشور نیز از این طریق به دموکراسی گذار کرده اند. در این میان تنها دو کشور گرانادا و پاناما از طریق مداخله خارجی(Intervention) به دموکراسی گذار نموده اند.   

تجربه نشان داده است که الگوی جابجایی در میان رژیمهای تک حزبی و نظامی نادر است و برعکس تجربه بسیاری از کشورها و همچنین ایران در دوره اصلاحات نشان داد که الگوی جابجایی در دیکتاتوری های شخصی شیوع بیشتری دارد. در این رژیمها پدرخواندگان قدرت را به انحصار خویش در می آورند، احتمال ابتکار اصلاحات از بالا بسیار کم و تنها دلیل ماندگاری آنان تفوق قدرت حکومت بر مخالفان است و فقط هنگامی که رژیم از مخالفان ضعبف تر شود امکان جابجایی پدید می آید. لذا الگوی جابجایی نیاز به مخالفانی نیرومند دارد که موازنه قوا را به نفع خود بر هم زنند و اقدام به جابجایی نمایند. بنابراین طبیعی است که اقتدارگرایان اولا" سرکوب بی قید و شرط را در دستور کار خود قرار دهند. ثانیا" اینگونه تبلیغ کنند که دست برتر را در برابر مخالفین دارند و از قدرت آهنین برخوردارند. و نهایتا" اینگونه نتیجه گیری نمایند که امکان اصلاح وجود ندارد! در صورتیکه نوع نظام سلطانی مورد گذار از نوع دیکتاتوری شخصی باشد و با در نظر گرفتن این نکته که بر اساس تجربه، الگوی جابجایی در گذار به دموکراسی در این نوع نظام سلطانی شیوع بیشتری دارد، نقش جامعه مدنی در میزان موفقیت اهمیت بسیاری می یابد. اگر قرار باشد مخالفان از گستردگی و سازمان یافتگی سیاسی و در نهایت قدرت تاثیرگذاری برخوردار باشند وجود یک جامعه مدنی مستقل از حکومت یک پیش شرط اساسی است.

 

در همین زمینه:

- فتوای مهم فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری که امام راحل(ره) علاوه بر ارجاعات فتاوای مهم به دلیل برجستگی علمی، در آخرین مکتوب خود در خصوص ایشان، حوزه و نظام را به استفاده از نظرات ایشان توصیه فرمودند

- سازمان مجاهدین انقلاب: تنها کودتاچیان هستند که به هنگام کودتا خود را از رعایت حقوق مردم بی نیاز می بینند

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 15:48  توسط هادی حبیبی  | 

کدام حکومت دینی ؟

حکومت دینی به قرائت علی(ع) :

وقتي مردم به خانه‌ علی هجوم بردند و از او خواستند رهبري را بپذيرد از مردم خواست تا رهايش كنند و فرد ديگري (طلحه،زبیر) را برگزينند و قول داد كه از بهترين اطاعت كنندگان كسي باشد كه مردم برمي‌گزينند(من ولیتموه فانا اول اطاعوه)[از دیدگاه علی اعطای ولایت از سوی مردم است نه خدا] و هنگامي كه مردم پافشاري كردند فرمود: عجله نكنيد و مهلت دهيد و آنگاه سه روز مردم و خواسته آنها را نپذيرفت تا به خوبي درباره انتخاب خود انديشه كنند و پس از اصرار مردم رهبری حکومت را پذیرفت. علی می گوید: ای مردم حکومت از آن شماست و به جز کسی که شما نسبت به او رضایت داشته باشید احدی را در این امر حقی نیست. مگر آنکه شما دستور دهید. (الکامل جلد 3 صفحه 193، ابن اعثم صفحه 392، مسکویه و ابن اثیر) بدانید که اگر خلیفه شما شوم بی نظر شما کاری نخواهم کرد و با آنکه کلیدهای اموال شما به دست من است بدون موافقت و رضایت شما حتی درهمی از آن را نخواهم گرفت.(طبری،ابن اثیر) [در جریان حکمیت ابوموسی اشعری] می فرماید: به خدا قسم من راضی به آنچه شد نبودم و آن را نپسندیدم اما به نظر جمهور شما مایل شدم (و لکنی ملت بالجمهور منکم)" (بلاذری انساب الاشراف تحقیق محمد باقر المحمودی بیروت جلد 2 صفحات 338 و 339) علی در عهدنامه مالک اشتر نیز مالک را به همراهی با اکثریت (العامه من الامه) و جلب رضایت آنان فرمان داده است (نهج البلاغه نامه 53) سلیم ابن قیس راوی امین اهل بیت می گوید: از امیرالمومنین شنیدم که فرمود در دینداری خویش بترسید از کسی که قرآن می خواند و دیگران را به شرک متهم می کند که او از مشرک بدتر است و نیز بترسید از قدرتمندی که گمان می کند اطاعت او، اطاعت از خدا و مخالفت با او مخالفت با خداست. وسائل الشیعه جلد 18 باب 10 حدیث 17. هرگز نگویید به من امر شده است لذا فرمان می دهم و باید اطاعت شوم(نهج البلاغه صفحه 993) امام پس از آنكه طلحه و زبير پيمان شكني كردند به آنها گفت‌: «اني لم ارد الناس حتي ارادوني و لم ابايعهم حتي بايعوني‌». که نشان دهنده این معناست که امام مشروعيت خود را به خواست و راي و بيعت مردم مي‌داند و به آن احتجاج مي‌كند نه عدالت و مقام عصمت خویش. امام در نامه ای به اهل کوفه مي‌فرماید: «و بايعني الناس غيرمستكرهين و لا مجبرين بل طائعين مخيرين‌». مردم نه از روي اكراه و بي ميلي يا از روي اجبار بلكه با رغبت و اختيار با من بيعت كردند. در زمان استمرار حکومت نیز امام مي‌فرماید كه سخن حق را اگر برايش سنگين باشد نيز مي‌پذيرد زيرا «فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه‌». يعني كسي كه سخن حق (آزادي بيان‌) يا درخواست عدالت برايش دشوار باشد عمل به حق و عدل برايش دشوارتر خواهد بود. به عبارت دیگر امام دو شاخص "آزادي بيان" و "عدالت" را با همديگر گره زده و در ادامه‌اش مي‌افزايد از «حقگويي‌» و «مشورت به عدل‌» نسبت به من دست برنداريد كه من برتر از آن نيستم كه خطا نكنم و از خطا در كار خويش ايمن نيستم‌. همچنین امام می فرماید: برترين چشم روشني حاكمان به مردم عبارتست از گستراندن عدل در شهرها و آشكار كردن دوستي با مردم و اين دوستي جز با پاكي سينه‌ها از كينه و خيرخواهي براي مردم كه برگرد زمامدارانشان چون پروانه حلقه بزنند و از وجود دولتمردان احساس سنگيني نكنند ميسر نمي‌شود. در اينجا امام به صراحت مي‌گويد دو اصل «عدل‌» و "مردم سالاري" منوط به تكيه به مردم و آراء آنهاست و اينكه مردم از وجود صاحبان قدرت احساس سنگيني نكنند و عجيب‌ترين سخن در ادامه‌اش اين است كه مي‌گويد «و ترك استبطأ انقطاع مدتهم‌». يعني ظهور عدل و مردم سالاری و مهر افراد ملت به يكديگر با ترك تمايل مردم به اينكه مدت حكومت زمامدارانشان هر چه زودتر پايان يابد ظاهر خواهد شد. بنابراین اگر در جامعه مشاهده شد كه مردم از حكومت به ستوه آمده‌اند و از هم مي‌پرسند كي اين وضعيت خاتمه مي‌يابد و مايلند هر چه زودتر مدت حكومت حاكمان تمام شود بدانيد به خاطر اين است كه عدل و مردم سالاري هر دو رخت بربسته‌اند که جامعه به سوي پيشرفت و سعادت پرواز نمي‌كند. به عبارت دیگر برای شناسای وضعیت استبدادی و ظالمانه ملاک های شرعی ارائه نمی دهند بلکه ملاک عرفی، ملموس و قابل سنجش زمینی ارائه می فرمایند.

 

حکومت دینی به قرائت عثمان بن عفان :

در تاریخ برای عثمان بین عفان ویژگیهایی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

عدم آشنایی به احکام اسلامی بصورتی که در سفری نماز مسافر را تمام خواند! توزیع ناعادلانه اموال عمومی و سکوت و رضایت نسبت به ایجاد حق ویژه و سهل انگاری در حفظ بیت المال بطوری که بسیاری از نزدیکان و مقربین او یکشبه به ثروتمندان عصر خود تبدیل شدند. تحت تاثیر مشاوران بی کفایت و مغرضی چون ابوسفیان، مضره بن شعبه، معاویه بن ابی سفیان، سعید بن عاص، عبدالله بن سعد ابی صرح، ولید بن عقبه و عبدااله بن عامر قرارداشتن و زایل نمودن عناصر درایت، کاردانی و اراده در تدبیر امور. عدم پایبندی به شیوه های پیامبر در امر حکومت. عدم برخورد با جنایات نزدیکان خود: گذشت و عدم قصاص عبیدالله بن عمر که هرمزان را کشته بود. بازگرداندن افراد نالایق و مطرود پیامبر به مساند امور نظیر بازگرداندن حکم بن عاص به مدینه که تبعیدی پیامبر بود و قدرت بخشیدن به مروان بن حکم و ... زجر و آزار صحابه و یاران پیامبر: ایجاد محدویت و رفتار خشن با عمار بن یاسر، ابوذر، مقداد، عبدالله ببن مسعود، ابن عباس، سعد بن ابی وقاص و حتی عبدالرحمن عوف. عدم پذیرش اصلاح و چسبندگی به قدرت: از عثمان نقل شده است که : اگر قرار باشد هرکس را که شما می خواهید بگمارم این حکومت شما می شود نه حکومت من! من هرگز جامه خلافت را که خداوند به من پوشانده است از خود نمی کنم!

هنگامي كه اعتراض‌ مسلمانان مدينه و ساير شهرها عليه عثمان بالا گرفت. يگانه شخصيتي كه مي‌توانست مردم را آرام كند و بين آنان و خليفه سفير باشد، علي (ع) بود. وي مكرر خواسته‌هاي مردم را با عثمان در ميان مي‌گذاشت و پيشنهادهاي خيرخواهانه و موثر به او مي‌كرد كه اگر مورد قبول عثمان واقع مي‌شد، حوادث خونين بعدي پيش نمي‌آمد. در برخي موارد عثمان اين توصيه را منطقي مي‌ديد و بعضاً مي‌پذيرفت، اما اطرافيانش راي او را تغيير مي‌دادند. آنچه در اين ميان جالب توجه است، استدلال‌هاي علي (ع) از يك سو و اطرافيان خليفه از سوي ديگر است كه هر قدر اولي نجات‌بخش بود، دومي فاجعه‌آفرين به شمار مي‌رفت. به هر حال در روزهاي آخر حيات عثمان، باز هم علي(ع) مطالبات مردم را با وي در ميان گذاشت و اجابت آنها را درخواست كرد. علي(ع) در اين زمينه به ابن عباس گفت: ”به خدا قسم آنقدر از عثمان حمايت كردم كه مي‌ترسم گناهكار باشم“. هنگامي كه بار ديگر مردم به نزدش آمدند و خواهش كردند به نمايندگي آنها پيش عثمان برود، و مطالب و خواسته‌هاي آنها را بگويد، حضرت بعد از نصيحت‌هاي زيادي كه به عثمان كرد،‌ به او گفت: ”تو را به خدا قسم مي‌دهم كه بپرهيز از اينكه آن خليفه مقتول امت باشي كه كشته شدن او در كشت و كشتار داخلي را به روي اين امت باز مي‌كند و هرگز بسته نخواهد شد و دائما منشا فتنه‌ها خواهد شد .... بعد فرمود:‌ تو در اين سن و در آخر عمر چرا وسيله و آلت دست كسي مانند مروان حكم شده‌اي؟ عثمان در جواب گفت: ”كلم الناس في ان يؤجلوني حتي اخرج اليهم من مظالمهم“ گفت: از مردم بخواه به من مهلت بدهند، من خواسته‌هاي آنها را به آنها مي‌دهم. امام فرمود: مهلتي لازم نيست. آنهايي كه در مدينه هستند كه مهلت لازم ندارد. آنها هم كه در ساير نقاط مي‌باشند مهلتشان همين است كه دستور تو به آنها ابلاغ شود. ولي بعد مروان و ديگران آمدند و به عثمان گفتند، اگر جواب مثبت به خواسته‌هاي مردم بدهي مردم جري مي‌شوند و كار تو مشكلتـر خواهد شد. مروان گفت: ”والله لاقامه علي خطئيه تستغفرالله منها اجمل من توبه تخوف عليها“ يعني ادامه تو بر گناه و بعد استغفاركردن،‌ از توبه‌‌اي كه روي تهديد مردم و تسليم به خواسته‌هاي مردم باشد بهتر است.“  (حكمت‌ها و اندرزها، مرتضي مطهري، ص 149)

همچنانكه ملاحظه‌ مي‌فرمائيد از ديد علي (ع) دادن پاسخ مثبت به مطالبات مردم و بركناري افراد نالايق و جلوگيري از ظلم كارگزاران حكومت به مردم چنان ضروري و فوري است كه نبايد لحظه‌اي آن را به تاخير انداخت زيرا علاوه بر پاسخگويي اخروي، پيامدهاي غيرقابل پيش‌بيني دنيوي دارد. بر عكس، بر پايه استدلال مروان حكم، ادامه اشتباهات خليفه وقتي مردم به اعتراض برخاسته‌اند، به مراتب از پذيرش خواست‌هاي به حق آنان بهتر است، زيرا در آن صورت، طبق نظر مروان، مردم جري مي‌شوند و كار بر خليفه دشوار مي‌گردد. به عبارت ديگر وي نخواهد توانست بدون مانع و مخالفتي، آنچنان كه خود مي‌خواهد امور را، ‌ولو با مخالفت اكثريت مسلمانان، به چرخش درآورد.

 

حکومت دینی به قرائت بنی امیه :

از مهمترین ویژگیهای تشخیص حکومت دینی به قرائت بنی امیه بررسی وضعیت باور جامعه ای است که گویا باور کرده است قدرت بی مهار و ثروت بی شمار حق حکومت است و هرگونه اعراض و قیام هتک حرمت حاکمیت دینی و خروج بر آن محسوب می شود. از این رو با همه اختناق سیاسی و فساد اخلاقی در ساختار قدرت باز هم معاویه و یزید را "امیرالمومنین" می خوانند! برخی از صاحبنظران به این نکته اشاره کرده اند که چنان حرمت نهادن جامعه به معاویه و یزید و حاکمانی از این دست ناشی از ترس و وحشت جامعه بود و گرنه مردم در قلب خویش برای چنین حاکمانی حرمت قائل نیستند. این سخن کاملا" درست است اما تمام حقیقت نیست. "ترس" مولود شک و تردید است و هرچه بر معرفت نسبت به حقیقت افزوده شود، از ترس کاسته می شود تا آنجا که در ساحت یقین واژه ترس، مضحک و بیگانه است. اما کافی است که حکومت موفق شود در راستای تحکیم قدرت خویش از دو طریق در مصادیق آزادی و عدالت تشکیک و تردید ایجاد کند. ایجاد شک در مصداق آزادی از طریق جامعه بسته و ایجاد تردید در مصداق عدالت از طریق تقدیس قدرت. در جامعه بسته، اطلاعات و تبلیغات - درست یا نادرست - بسیار زود به ثمر می نشیند و بر باورهای طیف قابل توجهی از جامعه تاثیر  می گذارد. پاره ای از متون تاریخی ما نشان می دهد که طیف وسیعی از جامعه بسته اسلامی در صدر حکومت امویان چنان تحت تاثیر آگاهی کاذب قرار گرفت که به راحتی باور کرد که قرابت و نسبت خلافت یزید با پیامبر اسلام بیش از حسین بن علی است. اگر جز این بود پس چرا هنگامی که فرزند ارشد امام - علی اکبر - سوار مرکب جنگ شد، چنین بر بدیهیات تاکید کرد و رجز خواند: من علی پسر حسین بن علی هستم. ما و این خانواده از شما به پیامبر نزدیکتریم! و چرا هنگامی که کاروان اسیران کربلا به شهر شام رسید مردم آنها را کاروان خارجیان خواندند و با سنگها و طعنه ها میزبانیشان کردند؟! اما هنگامی که با خطابه های پر از شور و حکمت زینب کبری و امام سجاد مواجه شدند با چشم هایی اشکبار و وجدانی شرمنده بازگشتند! اساسا" تاریخ زمامداری اموی بر این تجربه شکل گرفت که : اینکه در پس پرده حکومت چه میگذرد مهم نیست، کافی است در ابتدا با تولید معارف کاذب و ظاهرگرا (طرح شعار وحدت و ...) و انتشار روایات و احادیث مجعول عقاید مردم را شکل داد و همان عقاید را در جامعه رعایت کرد و در عین حال مراقب بود تا تمام شئون قدرت به هر قیمتی حفظ گردد. آنگاه ظاهر بینان(پاکان پوک یا پوکان پاک!) به همین مقدار راضی میشوند و اصلاح گران نیز در ید قدرت ما گرفتار می شوند و لااقل تا زمان حاکمیت ما حقیقت به محاق می رود!

همچنین در زمان حکومت پیامبر و حضرت علی میزان حقانیت حکومت با عدالت آن سنجیده می شد و حتی حقانیت آن دو بزرگوار را هم در میزان عدالت می سنجیدند و به نبوت پیامبر و خلافت امام علی اکتفا نمی کردند. از این رو حتی امام علی نیز در پایان حکومت خویش بر اساس شکایت یک یهودی توسط قاضی منصوب خویش به دادگاه فراخوانده شد و محاکمه شد. عدالت و ظلم مفاهیمی دارای حسن و قبح عقلی اند و عرف عقلا و داوری عادلانه یا ظالمانه بودن رفتار حکومتها را به عهده دارند نه انسان قدسی و یا کتاب مقدس. اما در سال 40 هجری و با گذشت حدود 30 سال از رحلت پیامبر اسلام و در پی نقشی که معاویه بن ابی سفیان طی دهها سال در قامت امیر مومنان ایفا کرده بود، حکومت اسلامی ملاک عدالت شده بود و بر هرچه حکم می راند کسی را یارای اعتراض نبود! امام حسین آخرین فرصت اصلاح در جامعه اسلامی بود و بیعت امام با یزید به همه فسادها و استبدادها و آگاهیهای کاذب مشروعیت و رسمیت می بخشید. و آنجا دیگر از اسلام تنها مناره هایی باقی می ماند که پنج نوبت از آنها صدای اذان بر می خاست و ظالمی که در قامت حاکم شرع لب به تلاوت قرآن و روایات می گشود اما این همه جز سالوس و ریا نبود.

 

پی نوشت:

- گزارش تفصیلی کمیته صیانت از آرا ( بخش اول ، بخش دوم ، بخش سوم و پایانی و اینجا )

- معیار ظلم، عمل نکردن به قانون است - دکتر علی شکوری راد

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:29  توسط هادی حبیبی  | 

نهمین پیام مهندس موسوی به ملت رای باخته

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند،  ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.  فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!

ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز  به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی  با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. 

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.  

مردم!

علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب  همچنان در طول سال‌ها  ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.  به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

 امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است.  ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:

- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید.  به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری  را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی  شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است!  متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است.  این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.  رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای  عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و  با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. 

                                                                                                میر حسین موسوی

                                                                                                    10/4/88

 

در همین زمینه:

- مهدی کروبی : بابت این حسن ظن به مسئولین از مردم عذرخواهی می کنم

- جبهه مشارکت: اولین بار است که کودتاگران علیه جمهوریت نظام، با بدترین و خشن ترین شیوه ها مهمترین رکن جمهوریت یعنی ریاست جمهوری را هدف قرار می دهند، مقامی که اگر بر آمده از آرای واقعی ملت نباشد می تواند سر آغاز استبدادی بزرگ باشد

- سازمان مجاهدین انقلاب: پرونده انتخابات آزاد تا آینده‌ای نامشخص بسته شد

- مجمع روحانیون مبارز : نسبت به خون به ناحق ریخته شهیدان اقدام شود

- آیه الله طاهری : کهنه دشمنان امام مشغول به موزه فرستادن «جمهوری اسلامی» هستند

- سید محمد خاتمی : کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:34  توسط هادی حبیبی  | 

جمهوری اسلامی آزاد باید گردد

جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل مي‌دهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايه‌اي بودن جمهوري نيز صرفنظر از دلایل حقوقی و واقعی اين است كه بنيان‌گذار انقلاب به صراحت بيان داشته‌اند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرموده‌اند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزادي‌هاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانه‌ بارز اين نحوه‌ نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئه‌گر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصول‌گرا منسوبند. از سوی دیگر در کلام امام مصلحت منجر به تعطیلی احکام الهی تماما" به معنای مصلحت مرسله است. به عبارت دیگر مصلحتی که امام از آن سخن گفته اند مصلحت آزاد از قیود شرعی است چرا که فرموده اند: تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است.( صحیفه امام جلد 20 ص 170) این مصلحت را هیچ فرد و گروهی به نیابت از مردم نمی تواند تشخیص دهد چراکه امری بین الاذهانی است و تشخیص آن یا توسط عموم مردم از طریق همه پرسی و یا نمایندگان آنها مشخص می شود. به عبارت دیگر هر مکانیزم دیگری جز جمهوریت مصلحت های دیگری را جز مصلحت عامه مقدم می دارد. لذا مصلحت در کلام امام وزنا" و معنا" به معنای منفعت عمومی است. از سوی دیگر از دید امام اکثریت مجلس به نمایندگی از جمهور مردم حق تقنین دارند و اسلامی بودن نظام یعنی مسلمان بودن اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس، در واقع جمهوری اسلامی به جمهوری مسلمانان ارجاع می شود که امروز هم مجمع تشخیص مصلحت نظام همان نقش را ایفا می کند. اما امروز در کشور ما و به نام امام از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!

مقدمه عقلی طرح جملاتی مبنی بر اینکه به بهانه اسلام می توان در مقابل رای مردم ایستاد این است که اگر در جایی هم رای مردم پذیرفته می شود چون در چارچوب اسلام است اینگونه است و ملت نیز در همه حال تصميمات صحيحي اتخاذ مي كند زيرا در چارچوب اسلام بودن مستلزم تصميم صحيح بودن نيز هست.

حال آنکه امام می فرماید:

"اين حقوق بشر است اين كه سرنوشت هر آدمي به دست خودش باشد. ما چه حقي داريم كه سرنوشت ديگران را تعيين كنيم؟ هر ملتي بايد سرنوشت خودش را تعيين كند. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين كنيم. اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولي شان نيستيد كه بگوييد اين بر خلاف و به ضرر شما هست. ولو عقيده تان اين است كه اين مسيري كه ملت رفته، خلاف صلاحش است، خوب باشد. ملت مي خواهد اينطور بكند. به من و شما چه كار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد. ملت راي داده، رايي كه ملت داده راي متبع است."(صحيفه امام جلد ۲ صفحه ۱۳۷)

با جملات فوق مشخص می شود که لازم الاتباع بودن راي ملت از جملات فوق نه تنها اين نيست كه در چارچوب اسلام باشد بلكه حتما" اگر كسي اطمينان داشته باشد كه اين راي نه تنها در چارچوب اسلام نيست بلكه بر خلاف صلاح ملت است باز هم حق ندارد مانع اجراي آن شود. بنابراین اگر تصنعا" مصلحت ملت در برابر رای ملت نیز قرار گرفت رای ملت از آن بالاتر است.

تمام سعی امام بر این بود که این فهم و درک از جمهوری اسلامی را به کسانی که از عدم استنباط آنان اظهار نگرانی می نمود منتقل نماید. مهمترین آن نامه امام به مقام رهبری در خصوص سخنرانی خطبه نماز جمعه باز می گردد. امام در جريان مسائل شوراي نگهبان حداقل 3 بار بصورت ساختاري(4/11/61 – 11/6/63 – 17/11/66) يك بار بصورت انتقاد از نوع تفكر اين آقايان خطاب به يك شخصيت حقيقي (انتقاد شديد الحن امام از خزعلي فقيه شوراي نگهبان) و در سالهاي پايان عمر نيز در جريان انتخابات مجلس سوم بصورت جدي با شورای نگهبان چالش داشته اند. با توجه به مصادیق مورد اعتراض امام در موارد فوق که نقطه اوج آن را در پیام منشور روحانیت ایشان شاهدیم مشخص می شود که دغدغه و حساسیت ایشان در دو سال پایانی عمر شریفشان به اوج رسیده است و نکته اساسی آن عدم درک ماهیت جمهوری اسلامی به دلیل نگرش های ظاهری و تحجر گرایانه است.

از سوی دیگر امام در یک سخنرانی مهم هدف انقلاب را نفی نظام سلطنت، نفی اقدامات سلسله پهلوی و تشکیل جمهوری اسلامی می داند. ایشان سلطنت را از اول يك امر مزخرفي مي دانستند كه خلاف حقوق بشر، عقل و قانون است. خلاف حقوق بشر است چون حق تعيين سرنوشت هر ملت بدست خويش را در زمان خود پايمال مي كند. خلاف عقل است چون حق نظارت و اختيار و تاثير نظرات مردم پس از انتخاب يكسره مفقود مي گردد و زمام مردم به دست سلطاني كه فعال ما يشاء است و خوف عزل نيز ندارد خواهد افتاد. چيزي كه جز خودكشي و انتحار سياسي نمي توان نامي بر آن نهاد. بر خلاف قانون است چون قانون حاصل توافق نمايندگان مردم و ناشي از فشار افكار عمومي است و لذا خواست اكثريت مردم است كه بايد از آن تبعيت شود. حال آنكه چنين سلطاني اصولا" فصل الخطابي قانون را نخواهد پذيرفت و عملا" فوق قانون و فرا قانون خواهد شد. از اینرو امام مبارزه با چنین نظامی را در دستور کار خود قرار می دهد.

همانطور که اشاره شد یکی دیگر از مهمترین جلوه گاه های اندیشه امام پیام مهم و تاریخی ایشان به نام منشور روحانیت است. محور اساسی این پیام هشدار نسبت به نفوذ یک نوع تفکر خاص در جامعه و حوزه های علمیه است. امام این نوع تفکر انجرافی را ساخته و پرداخته استکبار می داند. در کلام او تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های تفکر اهل جمود سرایت می کند. از نظر ایشان در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! در ادامه ایشان طرح اتهاماتی نظیر آمریکایی، التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، حمله به زنان آبستن، اتهام حلیت و قمار و موسیقی و ... نسبت به معترضین به این توطئه را از سوی مقدس نماهای بی شعور می داند و نه افراد لامذهب و غیر دینی! اما مسئله وقتی به اوج اهمیت خود می رسد که امام از توطئه ای جدیدتر سخن می گوید و آن طرح این موضوع است که انتخابات حق مجتهدین است! ایشان با قاطعیت در این خصوص می فرمایند: "درگذشته توطئه این بود که دین از سیاست جداست اما حالا گفته می شود سیاست حق مجتهدین است! این توطئه از توطئه سابق بدتر است چراکه در آن توطئه یک عده از علما را کنار می گذاشتند اما توطئه "انتخابات حق مجتهدین است" تمام ملت را کنار خواهد گذاشت." به عبارت دیگر و بر اساس منطق امام وقتی توطئه ای از توطئه دیگر مهمتر باشد طبعا" حجم حملات و اتهامات نیز نسبت به توطئه قبلی گسترده تر خواهد بود. اتهاماتی نظیر همسویی با آمریکا، اسرائیل، منافقین، قداست شکنی، عامل کشتار مردم و ... دقیقا" در همین راستا قابل بررسی است. امام مبارزه با شاهی که خیانت او در هدف و روش در تزد ایشان واضح است را از شیعه بودن او مهمتر می داند و توقف مبارزه با او را به اینگونه دلایل، نشانه تحجر به عنوان یک از کلید واژه های اسلام آمریکایی می داند. از دید امام تحجر پروژه ای استکباری است نه مواضع مشترک در خصوص پافشاری بر حقوق همه ملت. نکته مهم دیگر این است که مبنای معرفی خطرناک و خطرناک تر بودن بر اساس قاعده اقلیت و اکثریت دموکراسی است چراکه ایشان بر این مبنا، حذف همه ملت را مهمتر از حذف عده ای از علما می داند.

موضوع مهم دیگری که بر اساس قاعده منطقی "التزام به شی التزام به لوازم آن نیز هست" مطرح می شود این است که واژگان در بستر زمان و مکان مصادیق و مفاهیم دیگری خواهند یافت به گونه ای که به عنوان مثال انقلابی بودن تا ابد دارای یک مفهوم و مصداق نیست. چراکه به عنوان مثال انقلابی مشروطه خواه (سلطنتی) در سال 1285 به معنای ضد انقلاب (انقلاب اسلامی) در سال 1357 خواهد بود! حال آنکه همین اقتدارگرایان نیز هرگز انقلابی بودن هر دو را رد نمی کنند! واژگانی نظیر انقلاب مخملی، منافق، دشمن و ... نیز اینگونه اند. امام در همان ابتدای انقلاب نیز حق تغییر رژیم(سخنرانی بهشت زهرا) را به رسمیت شناخته و بعدها نیز مسئولین را از وقوع بیست و دوم بهمن ماه دیگری انذار داده بود. برای همین هم بود که اینهمه بر رای ملت، انتخابات آزاد، جمهوریت و رای اکثریت تاکید می کرد تا مدار بسته پارادوکس نهضت - نظام بشکند و نیازی به استمرار انقلاب در پی انقلاب نباشد. امروز نیز به حکم مقابله امام با اساس سلطنت و عملکرد سلسله پهلوی بصورت سلبی و تببین نظام جمهوری اسلامی به صورت ایجابی، اصل بر حاکمیت مردم است و اقدامات مردم در تمام وجوه، نسبت به اقدامات حکومت در تمام وجوه در اولویت و ارجحیت است. به این معنا که حتی از دید اقتدارگرایان اقدام بد مردم(انقلاب مخملی) بر اقدام خوب حکومت(کودتای مخملی) نیز ارجحیت می یابد، چه رسد به اقدام بد مردم نسبت به اقدام بد حکومت!

کودتای 22 خرداد 1388 بر علیه ملت در تکمیل روند انسداد سیاسی از طریق محدود نمودن آزادیها، نظارت استصوابی و ... ، مهر باطلی بود بر نگرش و دوره امام که در آن آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» نیز پيش پای ستاد کودتا «قربانی» شد. همانطور که این پوست اندازی بعد از وفات امام تاکنون نیز در قالب تشکیل حکومت اسلامی، طرح دولت اسلامی و ... از سوی اعوان و انصار فرقه مصباحیه بسیار شنیده شده است. اگر روزی اکبر گنجی در مقام بیان نظر از امام و موزه سخن بر زبان رانده بود آقایان با کودتای 22 خرداد عملا" امام را نه راهی موزه بلکه روانه انباری نمودند! تمام سخن بر سر این است که اولا" آنچه امروز بر ایران حاکم است جمهوری اسلامی به قرائت انقلاب اسلامی و رهبر آن امام خمینی نیست. ثانیا" راه خروج از این کودتا نیز از تعالیم امام می گذرد. برای سیاست ورزی در حکومت اسلامی(حاکمیت تمام عیار دروغ و استبداد) نیز می توان با استعانت از راه امام بن بست شکنی کرد و مطالبات ملی را به پیش برد. در این میان به پیروی از آن امام بزرگوار اولا" نباید از انواع اتهامات هراسی به دل راه داد. ثانیا" بر موضع حق خود و از انواع طرق مسالمت آمیز پافشاری نمود.

امام هادی (ع) می فرماید: "کسی که حق با اوست ولی سفیهانه عمل می کند نزدیک است که نور حقش را به عمل سفیهانه اش خاموش سازد."(1) در نگاه امام هادی(ع) "بر حق بودن" شرط کافی برای موفقیت نیست و "سفاهت" آفت حقیقت است، اما این آفت را نیز با مشورت و توجه به سخن دیگران می توان درمان کرد مگر آنکه بیماری "خود پسندی" فرصت درمان را برای همیشه از آدمی بستاند و آرزوی موفقیت را برای همیشه بر باد دهد. به تعبیر امام هادی(ع) " آن که رضایت از خویشتن دارد ناراضیان بسیار خواهد داشت"(2) اگر در این دو حکمت اندکی درنگ کنیم در می یابیم که " ناراضیان بسیار" همیشه "اکثریت نادان و بی ایمان" نیستند!

 

پاورقی:

(1) تحف العقول صفحه 358

(2) انوار البهیه صفحه 143

 

 

در همین زمینه:

رفع بدعت امام - دکتر علی شکوری راد

بیانیه شماره ۸ مهندس موسوی

اعجاز الهی در انتخابات - 1 (170 حوزه، مشارکت از 95 تا 140 درصد!)

اعجاز الهی در انتخابات - 2 ( رای 10 میلیون تحریمی به احمدی نژاد و ... !)

اعجاز الهی در انتخابات -3 (کاهش تعداد آرای قبلا" اعلام شده در جریان اعلام وضعیت درصد کاندیداها!)

اعجاز الهی در انتخابات - ۴ (دربرخی صندوقها 70% آرا با یک خودکار و با یک خط نوشته شده است!)

اعجاز الهی در انتخابات - ۵ (کشف چهار صندوق رای ریاست جمهوری در جریان بازدید استاندار و امام جمعه شیراز!)

اعجاز الهی در انتخابات - 6 (شمارش ده درصد آرا از ساعت 13 تا 20 و شمارش ۳۹ میلیون رای در همین مدت توسط وزارت کشور!)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:36  توسط هادی حبیبی  | 

یار ما این دارد و آن نیز هم ...

به یاد ندا آقاسلطان و سایر شهدای کودتای 22 خرداد و تقدیم به سعید حجاریان بزرگ مرد اصلاحات

ساختار سیاسی حاکم بر ایران از 22 خرداد 1388 به بعد پایان جمهوری اسلامی و آغاز دوران حکومت اسلامی است که می توان آنرا در قالب مدلی به نام سلطانیتر (تلفیقی از سلطانیسم و توتالیتاریسم) توضیح داد. انتخاب این عنوان به این دلیل است که در این ساختار حقیقی ضمن تاکید بر غلبه وجوه نظامهای سلطانیستی رگه هایی از توتالیتاریسم نیز قابل مشاهده است. طبیعی است همانطور که ترکیب اسلام و مارکسیسم در مجاهدین خلق مانند تركيب آب و روغن بود كه گرچه در يك ظرف همزيستى مى كنند اما هرگز به يگانگى نمى رسند. بعد از حیات امام در سال 1368 به تدریج ترکیب اسلامیت و جمهوریت نیز اینچنین ترکیبی تلقی و ترویج شد که بالاخره روزی باید تکلیف آن روشن شود. با اين تفاوت كه جريان نخست به سهولت تمام مي‌توانست عملكرد خود را به مباني "انقلابيگري حرفه‌اي" به روايت ماركسيسم روسي مستند كند، ولي اقتدارگرايان متأخّر با تكلّف، تصنّع و صعوبت نيز هرگز نتوانستند رفتارشان را مستند به انديشه و روش امام و حاكميت برخاسته از انقلاب اسلامي كنند. سرانجام همانطور که جریان مارکسیستی برای رسیدن به اصل خود با کودتای سال 1354 پوست اندازی کرد. اینبار کودتایی برای رهاسازی اسلام و در روندی ارتجاعی تر صورت پذیرفت! در واقع اين ادعايى دور از ذهن نيست كه تغيير ايدئولوژى مجاهدين خلق را حركتى طبيعى، جبرى و گريزناپذير بدانيم و از آن در جداسازى مفهوم اسلام و ماركسيسم به عنوان حركتى تكاملى نام ببريم. بيانيه تغيير ايدئولوژى، رهانيدن اسلام از ماركسيسم مبتذلى بود كه سازمان ساخته بود همان گونه كه رهانيدن ماركسيسم از اسلام گرايى كاذبى بود كه مجاهدين اوليه بدان باور داشتند. همانطور که کودتای 22 خرداد 1388 نیز رهانیدن اسلام قدرت از جمهوریت مصلحتی بود که از اول قرار بود حاکم گردد اما به دلیل اسکات خصم با جمهوریت در هم آمیخت! همان گونه که رهانیدن جمهوریت امام هم از اسلام مبتذلی بود که اقتدارگرایان ساخته بودند.

همانطور که اشاره شد ساختار حقیقی قدرت ایران یک ساختار سلطانیستی است که از تمام ویژگیهای یک نظام سلطانی برخوردار می باشد. (قدرت سیاسی به مثابه ملک شخصی سلطان، عدم تفکیک دو سپهر خصوصی و عمومی، تبلیغ سرمایه داری تجاری، شخصی بودن امر سیاست، تقرب و ارادت سالاری، غیر رسمی بودن سیاست و پرهیز از شفافیت، ستیز متوازن، برجستگی نقش نظامیان در سیاست و  توجیه دینی) به نظر می رسد با توجه به نقش ایدئولوژیک بودن در نظامهای توتالیتر نقطه وصل نظام سلطانی و توتالیتاریسم در ویژگی "توجیه دینی" است. به عبارت دیگر ترویج "ایدئولوژیک بودن" (برخورداری از حق ویژه) به جای "ایدئولوژی داشتن" در قالب توجیه دینی و عمدتا" با طرح شعار وحدت و انسجام در برابر دشمن عملا" برخی رگه های توتالیتاریستی را به نظام سلطانی موجود می افزاید. از ديدگاه توتاليتاريسم مردم همواره مصلحت واقعي خود را تشخيص نمي دهند، بلكه گروه حاكم از زبان مردم سخن مي گويد و خود را نماينده منافع راستين و خواست هاي واقعي اكثريت مردم مي داند. در واقع توتاليتر، خواست مردم را بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعيين مي كند. همچنین توتاليتريسم، همزمان با دخالت در همه حوزه هاي زندگي، براي قوام و دوام خويش نيازمند گسترش فضاي رعب و وحشت متفاوت از نوع ساده و غیر حرفه ای رایج در نظامهای سلطانی است. از اینجا نیز برجستگی نقش نیروهای پلیسی و نظامیان به سبک و سیاق دیگری در سیاست به عنوان مولفه دیگر ناشی از تاثیر پذیری از رگه های توتالیتاریستی در نظام سلطانی مطرح می گردد و تا جایی پیش می رود که حكومت توتاليتر خصوصيات زندان، پادگان و گورستان را یکجا در خود جمع مي كند. زندان براي به بند كشيدن دگرانديشان، پادگان براي تحكيم فضاي جبر و زور و نهادينه سازي آن و گورستان نیز براي دفن زندگي و شادي و تقديس مُردگي و اندوه. بنابراین از رهگذر توجیه دینی تراشیدن برای نظام سلطانی، نفی تمام عیار فردیت نیز بر شدت و غلظت استبداد نظام سلطانی می افزاید. یکی از مهمترین شاخصه های تبدیل نوع استبداد به استبداد سخت تر، سختی تفکر در حوزه خصوصی است. این استبداد از نوع استبداد طبیعی نیست. رگه های تمامیت خواهی(توتالیتاریسم) از همین نقطه قابل مشاهده است. در واقع محصول جمع بین استبداد سلطانیستی و حکومت دینی با قرائت اموی توتالیتاریسم اسلامی خواهد بود. چیزی که امروز ما را به نفس انداخته است. شاید تعبیر مرحوم نائینی مبنی بر اینکه استبداد دینی بدترین نوع استبداد است ناظر به همین معنا باشد. این تراکم ضدیت با فرد یکبار از طریق رعیت سازی سلطانی و بار دیگر از طریق تثبیت حق ویژه توتالیتری صورت می پذیرد. مسئله اساسی در نظام سلطانیتر بررسی راههای گذار به فردیت است.

 

در همین زمینه:

متن کامل نامه مهدی کروبی خطاب به ضرغامی رئیس رسانه میلی

حجج اسلام محتشمی و موسوی لاری: بازشماری آرا پس از تطبیق اسامی رای دهندگان با اطلاعات ثبت احوال

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:19  توسط هادی حبیبی  |