تبليغاتX
گفتمان اصلاحات

گفتمان اصلاحات

وبلاگ اندیشه ای با رویکردی به حوزه های مختلف اقتصاد سیاسی و گاهی شخصی

رهبر مردم یا مردم رهبر ؟

بخشی از بیانیه چهاردهم مهندس موسوی :

« راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.

شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست.

دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند. ... در میان ما مردم رهبرانند.»

 

 

پی نوشت:

- علی شکوری راد: ما می خواهیم کسی که مردم انتخاب کردند بر آنها حکومت کند

- محسن رضایی: باید راه تعامل را یاد بگیریم، پليس بايد افراد معترض را از آشوبگران تفكيك كند

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:43  توسط هادی حبیبی  | 

رضایت و مصلحت

در سیاست اسلامی به عنوان مبنای تشکیل حکومت و خط مشی گذاری عمومی دو مفهوم «رضایت مردم» و «مصلحت مردم» از اهمیت بسیار برخوردارند. با رضایت مردم از طریق انتخابات آزاد ارزش قدسی ولایت به روش عرفی وکالت تبدیل می گردد و با مصلحت مردم نیز فقه از طریق کارشناسی مجمع تشخیص مصلحت به قانون تبدیل می شود. مخالفت ها و موضع گیری های صریح امام اما در برابر شورای نگهبان بسیار درس آموز است. نهادی که از یک سو سبب ساز اشکال تراشی های بی مبنای شرعی بر سر مجرای تامین منافع ملت قرار گرفته و از سوی دیگر بر سر مجرای حق انتخاب مردم نشسته است. امام با تاکید بر رای ملت و مصلحت آزاد از قیود شرعی(مرسله) از طریق مکانیسم برگزاری انتخابات آزاد و موثرسازی نظر کارشناسی مجلس در مرحله اول و سپس مجمع تشخیص مصلحت نظام عملا" اقدام به توسعه این ابعاد جمهوریتی نظام نمود. به عبارت دیگر امام در مدل حکومتی خویش مصلحت گذاری را با ولایت دولت توجیه می کرد نه ولایت دولت را با مشروعیت الهی! در دوره حیات امام که هنوز امام زدایی در مراحل جنینی بسر می برد، حجم سنگینی از مخالفت های بی سابقه بر علیه این دیدگاههای امام صورت پذیرفت بطوریکه آنچه امروز از آن بعنوان نظارت استصوابی و تکلیف محوری نام برده می شود محصول همان مخالفتها در زمان حیات امام است. محور مخالفت جدی و علنی اقتدارگرایان از ابتدا بر سر رای ملت و منافع ملت بوده است. به همین منظور هم از ابتدا تمام تلاش خود را صرف نوع تاثیرگذاری شورای نگهبان بر دو مجرای تحقق رای ملت و منافع ملت نموده اند. اقدام امروز اصولگرایان ولایتی در تغییر کاربری مجمع تشخیص مصلحت نظام از تشخیص مصلحت مردم به تشخیص مصلحت دین در امتداد مخالفت های آن روز مقدس نمایان بی شعور(تعبیر امام) بر سر عدم صلاحیت مجلس شورای اسلامی در تشخیص مصلحت مردم و تشکیل نهاد مجمع تشخیص مصلحت نظام است! همانطور که کودتای امروز 22 خرداد کودتاچیان نیز نتیجه تلقی دیروز ولایتی های بی ولایت(تعبیر امام)  از نظارت و جعل عنوان نظارت استصوابی بعد از رحلت امام بزرگوار است. بدعتی که از مراحل آغازین نقض بی طرفی و رد صلاحیت های جناحی در انتخابات مجلس چهارم که به رد صلاحیت 45 نفر از نمایندگان مجلس سوم انجامید آغاز شد و با آنچه در کودتای پارلمانی مجلس هفتم رخ داد و 80 نفر از نمایندگان مجلس و 2500 نفر از کاندیداها رد صلاحیت شدند ادامه یافت و نهایتا" در ایستگاه امروز عملا" انتخاب مردم که عامل رضایت آنان است و وقتی معنا می یابد که بین گزینه های مختلف قابل انتخاب تفاوت معناداری وجود داشته باشد، به بیعت و رضایت مردم از انتخاب قدرت تبدیل شده است! از اینرو نحوه‌ نگاه به جمهوري اسلامي مي‌تواند يك ملاك برای سنجش پايبندي به انقلاب باشد.

 

جنبش سبزی که امروز در برابر این روند انحرافی شکل گرفته است و هر روز مستحکمتر از دیروز به راه خود ادامه می دهد از طریق عمل به مشی امام راحل سلام الله علیه و آنچه معمار اصلی آن در خصوص بسط کیفی و کمی شبکه های اجتماعی بیان می دارد می تواند با ظرفیت سازی مفهومی و بسط دایره تحقق انتخاب مردم از یک سو و اعمال مصلحت مردم در سیاست گذاری ها ثابت نماید که افتخار ارکان جمهوری اسلامی به عزت برخورداری از "آرای ملت" و تامین "منافع ملت" است نه ذلت اجرای "منویات فردی" و تامین "منافع دینداران!"

 

 

پی نوشت :

- محسن آرمین: مصباح به تفکرات استبدادی خود لباس دین پوشانده است

- علی شکوری راد: همه باید به قانون برگردند و به آن تمکین کنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:40  توسط هادی حبیبی  | 

عیار اصلاح طلبی

در روزی که اسم آن آکنده از مبارزه با آمریکا بود و در عین حال اکثریت ملت ایران رسم شعار مرگ بر آمریکا را به جا نیاوردند، علی جوانمردی مجری برنامه روی خط VOA در مصاحبه ای با مهندس عباس عبدی ثابت کرد که همنوازی VOA و کودتاچیان وطنی در هجمه به جریان اصلی و اصیلی که مطالبات ملی امروز ایرانیان را نمایندگی می کند اتفاقی نیست. دقایق بسیاری عبدی با متانت خاص خود شنونده مطالب جوانمردی و مهمان پاریسی اش - فروغی - در خصوص واقعه ۱۳ آبان بود و با استدلال و کاملا" منطقی به یاوه های آنان پاسخ می داد. اما آنجا که جوانمردی در پرسشی اهانت آمیز از عبدی نترسیدن مهندس عبدی را از محاکمه، به علت گروگانگیری جویا شد، با پاسخ قاطعانه او مواجه شد:

- شما از طرف من وکیل! مقدمات سفر من به آمریکا را فراهم کن تا در دادگاهی در واشنگتن ثابت کنم چه کسی مستحق محاکمه است!

جوانمردی که انتظار شنیدن چنین پاسخی را نداشت تته پته کنان به مصاحبه تلفنی خاتمه داد!

به راستی فعالین سیاسی اصلاح طلب با تبار دوم خرداد، امروز نیز چه در قالب متن اصلاحات، چه منتقد اصلاحات، چه در داخل کشور و چه خارج از کشور، گل سر سبد فعالین هم سنخ خویشند. از مهندس عبدی و عبدالله نوری گرفته تا محسن سازگارا و فریبا داودی مهاجر و ...

 

 

پی نوشت:

- مهندس موسوی : نمی توان در برابر موج مردم ایستاد

- گفتگو با دکتر میردامادی درخصوص آثار اشغال سفارت آمریکا

- بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی درباره وضعیت وخیم اقتصادی کشور

- سیدمحمد‌خاتمی: وقتی در انتخابات اختلاف‌نظر پیش می‌آمد، امام به نفع مردم موضع می‌گرفتند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:42  توسط هادی حبیبی  | 

نفوذ «دشمن» و «ضد دشمن» حاکمیت ملی

اگر شما بخواهید در حاکمیت کشوری نفوذ کنید چه کار می کردید؟ آیا می توانستید برای نفوذ در حکومت سراغ نهادهایی بروید که برای قدرت یافتن به رای مردم احتیاج دارند؟ آیا حاضر بودید خطر آن را بپذیرید که مردم به چهره های مورد نظر شما رای ندهند؟ به نظر شما کسی که می خواهد عناصری را در یک حکومت نفوذ دهد سراغ نهادهای ثابت و ماندگاری که برای قدرت یافتن و کسب مشروعیت لااقل در کوناه مدت به رای مردم نیاز ندارند می روند یا سراغ بخشهایی از حکومت که بدون واسطه به رای مردم نیازدارند؟ تجربه جهانی در این مورد بسیار روشن است. کمتر کشوری را سراغ داریم که استکبار جهانی از طریق مجلس نمایندگان در آن نفوذ کرده باشد! بر عکس تاریخچه دخالت های استکباری حاکی از آن است که نهادهایی مثل نیروهای مسلح که در آن عناصر قدرت ثابت، ماندنی و کم و بیش مستقل از رای کوتاه مدت مردم هستند بیشتر هدف طمع دخالت جویان بیگانه واقع می شوند تا نهادهای صد در صد انتخابی. حال فرض کنید مردم کشوری فرضی در گوشه ای از این کره خاکی می خواهند نظام حکومتی خود را طوری تعبیه کنند که احتمال نفوذ بیگانگان در ارکان قدرت نظام را به حداقل برسانند. آنها دو راه دارند یکی اینکه نظام انتخاباتی آزاد متکی به رای بدون قید و شرط مردم برقرار کنند و دیگری اینکه شرایط شدید و غلیظی برای نمایندگانی که مردم باید به آنها رای دهند وضع کنند. در صورت اخیر یعتی مقرر کردن شرایط سخت برای کاندیداهای واجد شرایط لابد باید کسانی این صلاحیت را تشخیص دهند. و به اصطلاح صلاحیت را احراز کنند! سوال این است که این احراز کنندگان صلاحیت ها چه کسانی هستند و صلاحیت خودشان از کجا باید احراز شود؟ این سازوکار بطور طبیعی این قبیل افراد را در موضع برتر و فرا دست نمایندگان منتخب قرار می دهد. به عبارت دیگر آنها می توانند کلیدی آماده برای نفوذ به درون حاکمیت باشند، چراکه قدرت اصلی به دست آنهاست و خواهی نخواهی آنها «مجلس ساز» و «دولت ساز» خواهند شد – به تعبیر مهندس موسوی در خصوص کودتای 22 خرداد که تحجر دولت سازی نمود - و در وضعیتی قرار می گیرند که کسی نمی تواند از آنها پاسخگویی طلب کند. علاوه بر این دارای منزلت ثابت و ماندگار مستقل از رای مردم هستند و بیم از دست رفتن موقعیت و قدرت برای آنها متصور نیست. نتیجه آنکه سیستم هایی که در آنها نهادهایی با هر استدلال امکان کنترل رای مردم را  در دست داشته باشند عملا" نفوذ پذیرند و در مقابل سیستم هایی که عنان قدرت را بدون قید و شرط به دست مردم سپرده اند در برابر نفوذ از مصونیت برخوردارند. چراکه اساسا" پدیده نفوذ در حالت دوم مجال ظهور نمی یابد و آنچه اشتباها" نفوذ، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی، استعمار فرانو و … خوانده می شود، استفاده مردم از حق انتخاب خویش است نه نفوذ دشمن! این حقی است که حتی در قرآن مجید نیز به رسمیت شناخته شده است: خداوند به دشمنان آشكار و نهان آزادي و ميدان عمل داده تا سخنان به ظاهر آراسته‌اي عرضه نمايند تا گوش دل ناباوران آنها را هم بشنود و آنها هم راضي شوند و آنچه مي‌خواهند كسب نمايند (انعام:113و112) از سوی دیگر اگر بطور خاص آمریکا را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. به تعبير ژان بودریار آمریکا نوعي حاد واقعيت (Hyperreality) است. زيرا آرمانشهري است كه از همان ابتدا طوري رفتار كرده كه انگار پيشاپيش تحقق يافته است. آمریکا يك تصوير تمام نگار (Hologram) غول پيكر است. از اين جهت كه در تك تك عناصرش اطلاعات مربوط به كل وجود دارد. بنابراين آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. چهره حاد واقعيت آمریکا هماني است كه هاليوود از آمریکا به تصوير ميكشد و ترويج ميكند؛ دولتي «ابرزمانه» و "آرمانشهري"، با "قدرت فرازميني" و بلامنازع و اسطوره شكست ناپذيري كه با روشها و طرح هاي ساده اين زماني و اين جهاني قابل فروريختن و هزيمت نيست. اين نيروي افسانه اي فقط در تنازع نهايي ميان خير و شر، بنده و خدايگان و طبقه پرولتاريا و سرمايه داري به قهر و جبر تاريخ و اراده اي ماوراء قدرتهاي كنوني شكست خواهد خورد. بنابراين در زمان معين و مكان مشخص اين قدرت آسيب پذير نيست و در تمامي جنگهاي گرم و سرد پيروز خواهد بود. جالب اینجاست که اين تصوير خاص طرفداران "وضع موجود" يا تسليم شدگان کنونی جهان امروز، و خاص اردوگاه ليبراليسم از هر نوع آن نيست. بلكه مخالفان افراطي و ستيزه جويان كور مخالف و دشمن آمریکا هم همين تصوير را از آمریکا دارند و مي كوشند همين تصوير را نفي و انكار كنند و هيبت و قدرت افسانهاي او را به چالش كشند! تصوير القاعده اي و طالباني از آمریکا هم همين است و حمله 11 سپتامبر آنان به برجهاي دوقلو از همين نگرش و تصوير از آمریکا نشات مي گرفت.

اما چهره ديگر آمریکا، صورت واقعي آن است كه خود آمریکا سعي دارد تا اين «پاشنه آشيل» و نقطه ضعف صورت روئين تن خود را از ديد ديگران پنهان کند و آن خصلت «شيطاني» آمریکاست. شيطان تا جايي و تا وقتي حضور و نفوذ دارد كه انسان از غايت و مقصود اصلي و الهي خود غافل است. كار ويژه «شيطان» غفلت است. غفلت از خود، مقصود، غايت و راه خود. در واقع شيطان «غير» است، «غير از خود» و سرگرم ماندن و غافل شدن از خود و توجه به غیر خود و مهمتر از آن فروماندن در شيطان و حتي متوقف ماندن در مبارزه و صرفاً نفي شيطان. «شيطان» وجه و صورت عدمي و نفي الوهيت نيست. زيرا بعد از خدا هيچ چيز نيست. شيطان عدم بعد حق نيست. شيطان غفلت از حق است و نداشتن یا نسیان مقصود و گمراه شدن از غايت حق و سير از خلق به سوی حق. برخلاف اسطوره كه عدم و وهم است. وهم خيالين و گمان صوري است. اسطوره مقابل حق نيست، مقابل «واقع» است تا واقعيت را به چهره خود درآورد و آن را سايه خود بپندارند. بر این اساس و در نسبت ميان جمهوری اسلامی به مثابه ثمره انقلاب اسلامي و شيطان بزرگ، آمریکا تا جايي سلطه و استيلا دارد كه جمهوری اسلامی از اصول و غایت و راه خود (حق) غافل است و از پيماني كه با مردم دارد منحرف ميشود و به «غير» مي پردازد، حتي از سر دشمني و مبارزه و نبرد!

جمهوری اسلامی چيزي جز اصول و مباني آن نيست. اين مباني و اصول در شعار «استقلال، آزادی و جمهوري اسلامي» ظهور و تجسم يافته است. اين كعبه آمال و آرزوهاي امام و مردم بود كه با انقلاب اسلامي گشايشی براي نائل شدن به آن و تحقق آن آرزوهای تاریخی پديدار شد. تمامی دشمني تاريخي و خاص آمریکا از 28 مرداد تاكنون هم همين بوده است كه استقلال، آزادي و نظامي مبتني بر آراء و نظر و خواست مردم شكل نگيرد. اين «هدف واقعي»، روش و راهبردي «واقعي» دارد و آن اجرا و تحقق قانون اساسی به عنوان تنها سند و نقشه راه انقلاب اسلامی و طرح مدون جمهوری اسلامی ایران است. نقشه و طرحی که استقلال و آزادي مردم را تضمين می كند و نظام جمهوري اسلامي را به مثابه يك الگو و مصداق همين ايده آرماني خود فعليت بخشد.

زماني كه نظام ايران درگير جنگ با عراق بود و رزمندگان ايران در تلاش براي عقب راندن دشمن واقعي از سرزمين واقعي با روشهاي واقعي و نبرد معنادار نظامي بودند، آمریکا كوشيد تا با بازكردن جبهه اي ديگر در لبنان، انقلاب اسلامي را از «مبارزه واقعي» به «مبارزه اي نمادين» سوق داده و منحرف کند و فریب دهد. اين طرح فريب در منطق و تفکر امام خميني سلام الله علیه و شيطان دانستن آمریکا قابل درك و رمزگشایی بود و اعلام کردند: «راه قدس از كربلا» ميگذرد.

امروز كه آمریکا مي كوشد تا در مقاطع گوناگون با ارايه برگهاي گوناگوني از مبارزه «نمادين» و اهداف نمادين خود عليه انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي را در موضوعات ريز و درشت منطقه اي و جهاني، سرگرم و غافل سازد، تنها راه مبارزه واقعي با آمریکا نیز همان منطق است كه «راه مبارزه با دشمن و شيطان بزرگ از قانون اساسي" ميگذرد. هر سطر و واژه اي از اين قانون كه ميثاق مردم و انقلاب اسلامي و سند پيوست شعار «آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي» است، در ذات خود مبارزه «واقعي» با آمریکای واقعی است. تحقق آزادي احزاب، مطبوعات، انتخابات سالم و متكي بر رأي مردم و عدم دخالت «اغيار» و نهادها، عين مبارزه با آمریکاست و ما بعد الحق الا الضلال. بعد از آن ديگر مبارزه واقعي با آمریکا نيست و هر اسمي و نامي داشته باشد، حتي نام «مبارزه با آمریکا» كوفتن بر طبل «هاليوود» و بازنمايي و بازتوليد«نمادین» آمریکا است. آمریکا از «وجود» انقلاب اسلامی و نظام جمهوري اسلامي بدون ماهيت و خصلت هاي بنيادين آن، یعنی آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي، بيمناك و هراسناك نيست و مشكلي با آن ندارد همچنان كه با جمهوري اسلامي پاكستان يا حكومت اسلامي عربستان و اعراب هيچ دشمني ندارد اگرچه به مصالحي به این مخالفت تظاهر میكند يا خود را ناخشنود میداند. آمریکا از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر آراي مردم و احزاب و مطبوعات و فرهنگ و سياست مي هراسد و «فعلیت» آن را در «جهان واقع»، مبارزه اي «واقعي» عليه موجوديت «واقعي» و اهداف «واقعي» خود مي داند و الا اسلام و دين صوری و منهای آزادي و مردم عين خواست آمریکاست و همان تصوير و كاراكتر «هاليوودي» بن لادن و طالبان است كه هر دو مقوم هم و در خدمت يك هدفند. به این ترتیب این سوال پرسیدنی نیست که آیا احتمال ندارد اینهمه پافشاری بر مطلق كردن اين گزاره كه ما نبايد با مخالف خود همسو شويم، فريب دشمن باشد ؟! آیا این گزاره سبب نخواهد شد که دست‌كم سوژه و هدف مورد نظر دشمن منفعل و مجبور گردد همان كاري را انجام دهد كه او مي‌خواهد!

 

 

پی نوشت:

- بیانیه تحلیلی دکتر محسن میردامادی در خصوص 13 آبان از زندان اوین

- استبداد مطلقه و قانون - علی مزروعی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:13  توسط هادی حبیبی  | 

غربت مصلحت

در جامعه شیعی ما مشهور است که امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) را غریب می خوانند و غالبا" از آنرو که امام دوم با خیانت همسر خویش به شهادت رسید و پیکر مطهرش در بستر خاموش بقیع آرمیده است و امام هشتم نیز دور از وطن و خانواده خویش روزهای پایان عمر را تحت فشار حکومت عباسی سپری کرد و غریبانه به اجداد خویش پیوست. پژوهش در آثار و حیات امامان معصوم نیز نشان می دهد که حقیقتا" این دو امام بزرگوار در غربت زیسته اند و شیوع چنان شهرتی درباره ایشان کاملا" درست است اما نه به دلیل مشهوری که راز غربت ایشان را در چگونگی مرگشان جستجو می کند بلکه زندگی غریبانه شان بیش از چنین مرگی جای اندیشیدن، عبرت گرفتن و اندوه دارد. غربت ناشی از مواجهه با کوته نظرانی که با شناخت یکسویه از اسلام و آمیختن آن به سلیقه ها و پسندهای شخصی نتوانستند حکمت رفتار ایشان را دریابند. در اسلام و حکومت منتسب به آن و شریعت مقدس همه احکام بر بنیان مفاسد و مصالح استوار است و آنجا که دلیل روشنی بر صلاح یا فساد امری وجود دارد وظیفه نیز روشن است. در این میان مواجهه با دشمن شیوه های مختلفی دارد که هریک از راههای جنگ، صلح و مذاکره و امثال آن از جمله شیوه هایی هستند که هریک به خودی خود دارای ارزش و اصالت نیستند، بلکه این مصالح اسلام و مسلمانان است که به هریک از شیوه های فوق در زمان و مکانی خاص ارزش می بخشد. صلح امام حسن و ولایتعهدی امام رضا هریک حاصل حکمت و اندیشه ایشان و مشورت با نخبگان بود که جز مصلحت اسلام و جامعه اسلامی بر هیچ محور دیگری استوار نبود، اما ظاهر بینان امام حسن مجتبی را مذل المومنین خواندند و جز جنگ و مبارزه مستقیم با معاویه هیچ رفتار دیگری را "اسلامی" نمی دانستند. ولایتعهدی امام رضا نیز پاره ای از شیعیان را تا آنجا برآشفت که در عصمت و امامت ایشان تردید کردند و به اتهام سازش در صدد قتل ایشان برآمدند. آنان نیز جز به جنگ با مامون نمی اندیشیدند و به شوق جهاد در راه خدا کمر به قتل ولی خدا بستند! سخن از علاقه امام حسن و امام رضا به صلح و ولایتعهدی نیست که بی تردید هر دو اکراه داشتند. آنچه مورد نظر است اهمیت جامعه اسلامی است که اولیای خدا برای تامین آن هر اتهامی را به جان می خریدند و اگر آبرویی داشتند با خدا معامله می کردند.

اکنون که از یک سو روش های سنتی و قبیله ای ما قبل مدرن برای تشخیص مصلحت منسوخ شده و از سوی دیگر فردی که قطعا" دارای مکانیزم کنترل درونی - عصمت - باشد در میان جامعه نیست، تجربه بشر نیز در یک فرایند تاریخی در برابر ماست و مردم تشخیص مصلحت خویش را بر عهده برگزیدگان خویش می نهند و پذیرفته اند که هیچ راهی مناسبتر از احترام به رای اکثریت وجود ندارد، خوش تر آنکه ما نیز پس از قبول این اصل که عقل جمعی بهتر از عقل فردی مصلحت جامعه را تشخیص می دهد به مصلحت جامعه بیاندیشیم و از اصالت بخشیدن به یک روش خاص در مواجهه با دشمنان و مخالفان پرهیز کنیم و باور کنیم که حتی اگر بخاطر خدا و بندگان او از آبروی خویش نیز بگذریم باز هم عزیز خواهیم ماند. زیرا هرکس رابطه میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند نیز رابطه میان او و مردم را اصلاح می کند.

نتیجه آنکه همیشه فاصله وقایع ظاهری با ارزشها از سر ساخت و پاخت با دشمن نیست! بلکه این مصلحت دین را در مقابل مصلحت مردم نشاندن است که همیشه در خدمت دشمن، ذبح حقیقت را به جای رفتار اسلامی می نشاند! 

 

 

پی نوشت:

- بیانیه شماره 14 مهندس موسوی: سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند

- بيانيه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمی صانعی (مدظله العالی) به مناسبت سالروز تاريخی 13 آبان

- بسیج در دوران تثبیت و بسیج در دوران ثبات!

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:8  توسط هادی حبیبی  | 

استیفای حقوق ملت در بیان امام و جنبش سبز

محتوای دو بیانه یازدهم و سیزدهم مهندس موسوی به نوعی بیانگر تغییر نقطه اتکاء از موضع «تولید قدرت» به نقطه «موازنه قدرت» است. قدرتی که در روز قدس و پس از 3 ماه سرکوب و خشونت به تولید انبوه رسید و اکنون بعد از آن نقطه عطف نوبت به تغییر رفتار رژیم قدرت رسیده است. به عبارت دیگر این رژیم قدرت مستقر است که تعیین خواهد کرد از میان دو الگوی تغییر رفتار یا تغییر رژیم کدامیک مورد انتخاب مردم قرار گیرد. مهندس موسوی در قسمتی از این بیانیه به نکته ای بسیار مهم در خصوص روز قدس و از قول امام اشاره نموده اند که می تواند در همه زمانها راهگشا باشد:

«این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند ... سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.»

ایشان در بخشی دیگر از بیانیه خود آورده است:

« ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند. فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟ ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.»

مهندس موسوی در بخشی از بیانیه دوازدهم خود در توضیح بیشتر خواسته ملت آورده است:

«در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه می‌خواهند آگاهند... لذاست که اینک همه ما از یکدیگر می‌پرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه می‌پرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندی‌های فراهم شده چه باید کرد؟ به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. ... ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است. استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخش‌هایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیش‌بینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کند.»

همانطور که مشاهده می شود در دو بیانیه فوق استیفای حقوق ملت مندرج در قانون اساسی، احیای هویت اخلاقی جمهوری اسلامی و شفافیت اطلاع رسانی در کنار حفظ جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد و رهنمودهای حضرت امام سلام الله علیه از جمله کلیدی ترین مفاهیم راهنمای درک مطالبات جنبش سبز در بیان مهندس موسوی است. استفاده از مفهوم «حفظ همیشگی بنیان های درست در سیره عملی حضرت امام» در حالی مطرح می گردد که اقتدارگرایان همواره به گونه ای وانمود می کنند که گویا اقدام امام در جریان مبارزات بر علیه رژیم شاه اقدامی منحصر به فرد و مربوط به همان دوران بوده است که دیگر تکرار شدنی نیست، حال آنکه استدلال های امام حتی در مواجهه با نظام سلطانی پهلوی و نفی آن تماما" با اتکا به معیار رفتار غیر قانونی و  مهندسی نظمی سامان یافته و برخاسته از غیر بنیان درست "حق انتخاب مردم"، همواره پویا، اصیل و از قابلیت تکرار برخوردار است. امام(ره) طی یک سخنراني در جمع ايرانيان مقيم خارج در تاريخ 22/8/57 سه اصل بنيادين انقلاب به عنوان مبنای مبارزه را در مخالفت با اقدامات خاندان پهلوي، نفی اساس سلطنت و تحقق جمهوري اسلامي می دانند. اصل مخالفت با اقدامات سلسله پهلوی را می توان در سه رویداد مهم و حواشی آنها خلاصه نمود. لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، انقلاب سفید و کاپیتالاسیون.

در لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی که مورد اعتراض امام قرار گرفت محور اصلی حذف شرط اسلامیت به عنوان یکی از شروط کاندیداها و قانونی نمودن تاکتیکی حق رای زنان بود. همانطور که حذف شرط اسلامیت در آن زمان در راستای تامین منافع حکومت پهلوی بود، حذف شرط جمهوریت در این زمان نیز با توجه به جمهوری اسلامی خواهی امام در راستای منافع اقتدارگرایان قرار گرفته است و همانقدر که حق رای دار شدن زنان به بهانه آزادی در خدمت اهداف حکومت پهلوی بود، - و بعد از انقلاب زنان به بسیاری از حقوق سیاسی و اجتماعی خود دست یافتند - تقلیل دموکراسی به یک تصویر انتخاباتی مخدوش نیز در خدمت اهداف اقتدارگرایان است. اما مبارزه امام در این حد متوقف نماند و آن هنگام که شخص شاه مستقیما" هزینه پیگیری منویات خود را به دوش کشید و ماجرای انقلاب سفید را رقم زد تا همان خواسته های پیشین را اینبار از زبان خود مطرح نماید، باز هم با مخالفت جدی امام روبرو شد. چراکه امام تفاوتی میان این هزینه کردن از شخص شاه در جریان انقلاب سفید و  اجرای فرامین ملوکانه توسط دولت اسدالله علم نمی دید. امروز نیز هزینه و حمایت بی حد و اندازه از دولتی خود بنیاد و همه چیز را خرج بقای به هر قیمت آن نمودن که در واقع به دوش کشیدن مشکل مشروعیت توسط رهبری است نیز نمی تواند تغییری نسبت به مدل پیگیری امور توسط دولت احمدی و مجلس سلطانی محسوب گردد بلکه دقیقا" در همان راستاست. یکی دیگر از رویدادهای مهم و معنا بخش به اصل مخالفت امام با اقدامات حکومت پهلوی قضیه کاپیتالاسیون بود. کاپیتالاسیون در واقع محصول سیاست خارجی پهلوی در انتقال مرکز ثقل قدرت و تصمیم گیری به خارج از مرزها و بطور خاص آمریکا بود. به عبارت دیگر در ساختار قدرتی که مردم و آزادی اصالت نداشته باشد، ثقل تعادل و توازن قدرت از داخل به خارج منتقل می شود تا به جای قدرت مردم، قدرت روابط خارجی این ساختار و سیستم را در حالت پایداری و تداوم حفظ کند. بنابراین بحث استقلال در جایی موضوعیت می یابد که مردم غایب هستند و در صحنه قدرت اعتبار و منزلتی ندارند و رای آنان به هیچ انگاشته می شود و انتخابات آزاد مصداقی ندارد و در یک کلمه آزادی پایمال شده است. بطور قطع چنین روندی نتایجی از قبیل کاپیتالاسیون در بر خواهد داشت که مهمترین ویژگی آن نقض حاکمیت ملی و منافع ملی است. امروز از تشکیل دولت خودبنیاد و روز به روز شباهت هرچه بیشتر با مدل روسیه در حوزه سیاسی - امنیتی و مدل چینی در حوزه اقتصادی و مظاهری چون انتخاب مقام دستیار اولی برای اولین بار در کنار رئیس جمهور و مواجهه با اظهارات مداخله جویانه به اصطلاح کارشناسان و منابع روسی نظیر آنچه نسبت به اقمار خود مانند کشورهای مشترک المنافع (14 کشور به ظاهر مستقل) و حوزه های نفوذ قدیم خود نظیر چک و لهستان اتخاذ می کند و ...  همه و همه نشان از عمق تاثیر پذیری از قدرت روابط خارجی دارد. در این فضاست که سکوت در برابر کشتار چین و روسیه بر علیه مسلمانان نیز توجیه می گردد! دورنمای روندی که به تعبیر آقای کروبی پلیس ما توسط روسیه آموزش ببیند و ... تا جایی که روسیه بتواند پاسخ معترضین ملی را نسبت به خود از طریق هیات حاکمه بدهد چندان دور از ذهن نخواهد بود. بر این دخالت ها و چپاول ثروت ملی توسط روسیه و چین اضافه کنید وقتی که اجزای دولت بعد از نهم بخواهند یکی پس از دیگری در دلربایی از آمریکا نیز بر یکدیگر پیشی گیرند!

اما اصل بنیادین دوم از دید امام، مخالفت با اساس نظام سلطنت بود. از دید امام سلطنت از اساس یک امر مزخرف است چراکه خلاف عقل، حقوق بشر و قانون است. امروز نیز اگر نظم حاکم بر تئوری مشروعیت بخش به نظام در جهتی باشد که خلاف عقل، حقوق بشر و قانون شناخته شود طبعا" نمی توان بر آن چارچوب عنوانی جز مزخرف برگزید. در چنین حالتی باید نسبت به جابجایی این وضعیت با وضعیتی عقلانی، قانونی و منطبق با حقوق بشر اقدام نمود که در آن هم حاکم فعال ما یشاء و فرا قانون شکل نگیرد، هم خوف عزل وجود داشته باشد و هم سرنوشت هر ملتی به دست ملت بالفعل باشد. امروز ارائه قرائتی خاص از ولایت مطلقه فقیه(مطلق در برابر قانون و مقید در برابر فقه) و مجلس خبرگان رهبری(نظریه کشف) و بستر سازی برای پیشبرد استبداد دقیقا" بر خلاف عقل، قانون و حقوق بشر و منطق امام است.

اصل سوم امام اما در تبیین ایجابی جمهوری اسلامی در کنار دو اصل نافی جمهوری اسلامی مذکور بود. جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل مي‌دهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايه‌اي بودن جمهوري اینكه بنيان‌گذار انقلاب به صراحت بيان داشته‌اند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرموده‌اند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزادي‌هاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانه‌ بارز اين نحوه‌ نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئه‌گر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصول‌گرا منسوبند.

امروز نیز همانطور که مهندس موسوی اشاره کرده اند، شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد مطالبه اصلی ملت است. اما اگر قرار باشد بخشی از کارگزاری حاکمیت مطلقه ملت - ولایت فقیه - به گونه ای عمل نماید که نظم طبیعی و هندسی جمهوری اسلامی را بر هم بریزد و آن را تبدیل به حکومت اسلامی نماید، شعارهای مردم بصورت واکنشی دچار تغییر خواهد شد و دیری نخواهد پایید که مردم چنان نسبت به ولایت فقیه بدبین شوند که از آن به عنوان کلمه زیاد جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد نام ببرند و جمهوری اسلامی را همانگونه که در کلام امام در پاریس مطرح شده بود و در پیش نویس قانون اساسی هم آمده بود بخواهند. چراکه جمهوری اسلامی در کلام امام، روش برون رفت از دوران استبدادی به دوران حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را تبیین و تعریف می کند.

تجارب تاریخی حمایت استعمار روس از محمد علی شاه و استعمار بریتانیا از رضاخان و امپریالیسم انگلیس و آمریکا از محمدرضا شاه و اتحاد ناگسستنی استبداد داخلی و استعمار خارجی علیه اراده و خواست ملت که به شکست و ناکامی نهضت مشروطه و کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق انجامید در آستانه انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را آشکار ساخته بود که مبارزه ضد استبدادی بدون مبارزه ضد استعماری ناتمام و محکوم به شکست است. از اینرو ملت مسلمان در انقلاب اسلامی اصلی ترین مطالبه خود یعنی آزادی و جمهوریت (نفی استبداد) را به استقلال (نفی استعمار) مقید کرد و به این ترتیب شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به شعار محوری انقلاب اسلامی ایران تبدیل شد. بنابراین به صراحت می توان گفت ملت ایران از نهضت مشروطه که شعارش تأسیس عدالتخانه و مجلس نمایندگان بود تا نهضت ملی شدن نفت با شعار شاه باید سلطنت کند و نه حکومت و تا انقلاب اسلامی با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، در حقیقت همواره بر یک خواست محوری تأکید کرده است . این خواست محوری چیزی جز حق حاکمیت بر سرنوشت و اداره امور خویش نبوده است. این دقیقاً همان اراده و مطالبه ای بود که رژیم پهلوی با تمام موجودیت و ماهیت خود در برابر آن ایستاده و فاقد هرگونه ظرفیت و قابلیت برای پذیرش آن بود. سخنرانی 12 بهمن 1357 امام در بهشت زهرا سراسر تکرار همین معنا در مرحله تاسیس، استمرار و عزل است.

امروز در شرایطی حق طبیعی ملت در برخورداری از حق انتخاب، برگزاری تجمع، راهپیمایی، آزادی احزاب، آزادی رسانه ها و ... نقض می شود که بر اساس قانون اساسی قبل از بازنگری، حتی انتخاب رهبر بصورت اعلام راهپیمایی نیز فقط در مرحله تاسیس و اختصاص به شخص امام نداشت و کماکان باب انتخاب رهبر از این طریق در مرحله تثبیت نیز باز بود. اما در جریان بازنگری قانون اساسی این شیوه حذف گردید و اختیار انتخاب، نظارت و عزل رهبری منحصرا" به مجلس خبرگان رهبری اختصاص یافت. با اینحال بر اساس قانون اساسی حاکم(بعد از بازنگری) رهبري مقامی قابل استعفاء است که مي تواند استعفاء دهد. به عبارت دیگر شخص رهبر می تواند در هر زمان و به هر دلیل خود را در این مقام نبیند. وقتي قابليت استعفاء در قانون اساسي آمده است ميتوان اينگونه نتيجه گيري كرد كه كس يا كسان ديگري نيز به هر دليلي بتوانند خود را واجد شرايط رهبري بدانند و خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند. چراکه منطقا" اگر سكه اي داشته باشيم كه يك روي آن استعفا و كناره گيري رهبر باشد آن روي ديگرش اين است كه يك نفر خودش كشف كند كه افضل به اين امر است و خودش را به مردم معرفي كند و مردم هم به او راي بدهند و پشت سر او راه بيافتند. همان روشی که در مورد خود حضرت امام اتفاق افتاد و ایشان از همین طریق به رهبری جمهوری اسلامی ایران رسید. پذیرش استعفای رهبری در قانون اساسی پرده از منطق حاکم بر انتخابی بودن رهبر از یک سو و امکان چرخش عرفی ولایت در دیگران پرده بر می دارد. زیرا که خبرگان رهبري از ميان نصوص ديني دلايل شرعي نصب يكي از فقها به منصب ولايت را از طرف معصوم كشف نمی کنند بلکه چنانكه در قانون اساسي آمده است توانايي و برجستگي وي را از نظر مسائل فقهي و يا سياسي، اجتماعي و يا حتي مقبوليت عامه وي را تشخيص داده و وي را انتخاب مي كنند. واضح است كه هيچ يك از اين امور به معناي كشف و نصب نيست بلكه هرچه هست انتخاب بر اساس آگاهي و تدبير است.

امام نیز در این زمینه می فرماید:

"با هرگونه انحراف فکری یا عملی، شخص بصورت قهری معزول است و پیش از آنکه مردم به عدم صلاحیت وی رای دهند خود بخود ساقط می شود و البته مردم هم باید قدرت را از دست او بگیرند. "

                                                                              صحیفه امام جلد 4 صفحه 39

معترضان به نتيجه‌  انتخابات‌ در چهارچوب همين نظام معترضند‌ و اگر از ابتدا ساختار حکومتی را اصلاح‌پذير نمی‌دانستند، دليلی نداشت در انتخابات شرکت کنند و بعد به نتايج آن معترض باشند. ضمن اینکه جنبش سبز ساختاری طيف گونه دارد‌؛ تشکيل شده از گروه‌های مختلف فکری که خواسته‌های مشترک و حداقلی، آن‌ها را در قالب شبکه های اجتماعی به يکديگر پيوند داده است. همچنین اصلاحی‌ بودن جنبش سبز در سايه‌ی حرکتی بلندمدت و بر مبنای پايبندی به قانون و دوری از خشونت‌، می‌تواند همه‌ معترضين و به تدريج همه‌ مردم را گرد هم آورد. بر خلاف حرکت‌های براندازانه که به دليل ماهيت افراطی آن‌ها نمی‌توانند همه‌ی اقشار مردم را جذب کنند. ضمن اینکه این خواسته حداقلی نیز اعتراض به نتايج انتخابات و بازگشت و عمل به تمامی اصول قانون اساسی است. قانون اساسی‌ که ميثاق ملی ماست و اصل اول آن نظام حکومتی ايران را جمهوری‌اسلامی دانسته است. از سوی ديگر اگرچه جنبش سبز به اشخاص وابسته نيست‌، اما رهبران آن نمايندگان مردم و آينه‌ای از خواست‌ های آنها هستند. ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و سيدمحمد خاتمی، هرسه به جمهوری اسلامی و ظرفيت‌های اجرانشده‌ قانون‌اساسی آن برای تامين حقوق شهروندی و مطالبات مردم باور دارند.امروز که بنیان درست "استیفای حقوق ملت" با تخریب جدی مواجه شده است، "راه سبز امید را زندگی کردن" مهندس موسوی، در پناه رهنمودهای امام جان می گیرد و در جنس حیات سبز ایثارگران معنا می یابد. راه سبز امید را زندگی کردن چیزی جز جاری سازی همه جایی و همیشگی حق انتخاب و اجرای بدون تنازل قانون اساسی متکی به جمهوری اسلامی نیست.

 

پی نوشت:

- سیدمصطفی تاج زاده از سلول انفرادی شریعتمداری را به مناظره فراخواند

- مجمع روحانیون مبارز: در برابر خشونت خشونت گران، همچنان بر شعار زنده باد مخالف من تاکید کنید 

- ناگفته های فلاحیان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 21:39  توسط هادی حبیبی  |