جمهوری اسلامی آزاد باید گردد

جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل ميدهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايهاي بودن جمهوري نيز صرفنظر از دلایل حقوقی و واقعی اين است كه بنيانگذار انقلاب به صراحت بيان داشتهاند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار ميتوان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرمودهاند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار ميتوان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزاديهاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانه بارز اين نحوه نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئهگر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصولگرا منسوبند. از سوی دیگر در کلام امام مصلحت منجر به تعطیلی احکام الهی تماما" به معنای مصلحت مرسله است. به عبارت دیگر مصلحتی که امام از آن سخن گفته اند مصلحت آزاد از قیود شرعی است چرا که فرموده اند: تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است.( صحیفه امام جلد 20 ص 170) این مصلحت را هیچ فرد و گروهی به نیابت از مردم نمی تواند تشخیص دهد چراکه امری بین الاذهانی است و تشخیص آن یا توسط عموم مردم از طریق همه پرسی و یا نمایندگان آنها مشخص می شود. به عبارت دیگر هر مکانیزم دیگری جز جمهوریت مصلحت های دیگری را جز مصلحت عامه مقدم می دارد. لذا مصلحت در کلام امام وزنا" و معنا" به معنای منفعت عمومی است. از سوی دیگر از دید امام اکثریت مجلس به نمایندگی از جمهور مردم حق تقنین دارند و اسلامی بودن نظام یعنی مسلمان بودن اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس، در واقع جمهوری اسلامی به جمهوری مسلمانان ارجاع می شود که امروز هم مجمع تشخیص مصلحت نظام همان نقش را ایفا می کند. اما امروز در کشور ما و به نام امام از "حفظ نظام" ، استبداد و انسداد و از "مصلحت نظام" مقابله با رای و خواست مردم - اگر انتخاب آنان باب طبع نبود - بیرون می آورند! مجمع تشخیص مصلحت را به نهادی در برابر رای مردم تبدیل کرده و ترکیب آن را تعدیل کننده اشتباهی که ملت در انتخاب نمایندگان مجلس انجام داده است می دانند!
مقدمه عقلی طرح جملاتی مبنی بر اینکه به بهانه اسلام می توان در مقابل رای مردم ایستاد این است که اگر در جایی هم رای مردم پذیرفته می شود چون در چارچوب اسلام است اینگونه است و ملت نیز در همه حال تصميمات صحيحي اتخاذ مي كند زيرا در چارچوب اسلام بودن مستلزم تصميم صحيح بودن نيز هست.
حال آنکه امام می فرماید:
"اين حقوق بشر است اين كه سرنوشت هر آدمي به دست خودش باشد. ما چه حقي داريم كه سرنوشت ديگران را تعيين كنيم؟ هر ملتي بايد سرنوشت خودش را تعيين كند. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين كنيم. اكثريت هرچه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولي شان نيستيد كه بگوييد اين بر خلاف و به ضرر شما هست. ولو عقيده تان اين است كه اين مسيري كه ملت رفته، خلاف صلاحش است، خوب باشد. ملت مي خواهد اينطور بكند. به من و شما چه كار دارد؟ خلاف صلاحش را مي خواهد. ملت راي داده، رايي كه ملت داده راي متبع است."(صحيفه امام جلد ۲ صفحه ۱۳۷)
با جملات فوق مشخص می شود که لازم الاتباع بودن راي ملت از جملات فوق نه تنها اين نيست كه در چارچوب اسلام باشد بلكه حتما" اگر كسي اطمينان داشته باشد كه اين راي نه تنها در چارچوب اسلام نيست بلكه بر خلاف صلاح ملت است باز هم حق ندارد مانع اجراي آن شود. بنابراین اگر تصنعا" مصلحت ملت در برابر رای ملت نیز قرار گرفت رای ملت از آن بالاتر است.
تمام سعی امام بر این بود که این فهم و درک از جمهوری اسلامی را به کسانی که از عدم استنباط آنان اظهار نگرانی می نمود منتقل نماید. مهمترین آن نامه امام به مقام رهبری در خصوص سخنرانی خطبه نماز جمعه باز می گردد. امام در جريان مسائل شوراي نگهبان حداقل 3 بار بصورت ساختاري(4/11/61 – 11/6/63 – 17/11/66) يك بار بصورت انتقاد از نوع تفكر اين آقايان خطاب به يك شخصيت حقيقي (انتقاد شديد الحن امام از خزعلي فقيه شوراي نگهبان) و در سالهاي پايان عمر نيز در جريان انتخابات مجلس سوم بصورت جدي با شورای نگهبان چالش داشته اند. با توجه به مصادیق مورد اعتراض امام در موارد فوق که نقطه اوج آن را در پیام منشور روحانیت ایشان شاهدیم مشخص می شود که دغدغه و حساسیت ایشان در دو سال پایانی عمر شریفشان به اوج رسیده است و نکته اساسی آن عدم درک ماهیت جمهوری اسلامی به دلیل نگرش های ظاهری و تحجر گرایانه است.
از سوی دیگر امام در یک سخنرانی مهم هدف انقلاب را نفی نظام سلطنت، نفی اقدامات سلسله پهلوی و تشکیل جمهوری اسلامی می داند. ایشان سلطنت را از اول يك امر مزخرفي مي دانستند كه خلاف حقوق بشر، عقل و قانون است. خلاف حقوق بشر است چون حق تعيين سرنوشت هر ملت بدست خويش را در زمان خود پايمال مي كند. خلاف عقل است چون حق نظارت و اختيار و تاثير نظرات مردم پس از انتخاب يكسره مفقود مي گردد و زمام مردم به دست سلطاني كه فعال ما يشاء است و خوف عزل نيز ندارد خواهد افتاد. چيزي كه جز خودكشي و انتحار سياسي نمي توان نامي بر آن نهاد. بر خلاف قانون است چون قانون حاصل توافق نمايندگان مردم و ناشي از فشار افكار عمومي است و لذا خواست اكثريت مردم است كه بايد از آن تبعيت شود. حال آنكه چنين سلطاني اصولا" فصل الخطابي قانون را نخواهد پذيرفت و عملا" فوق قانون و فرا قانون خواهد شد. از اینرو امام مبارزه با چنین نظامی را در دستور کار خود قرار می دهد.
همانطور که اشاره شد یکی دیگر از مهمترین جلوه گاه های اندیشه امام پیام مهم و تاریخی ایشان به نام منشور روحانیت است. محور اساسی این پیام هشدار نسبت به نفوذ یک نوع تفکر خاص در جامعه و حوزه های علمیه است. امام این نوع تفکر انجرافی را ساخته و پرداخته استکبار می داند. در کلام او تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های تفکر اهل جمود سرایت می کند. از نظر ایشان در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! در ادامه ایشان طرح اتهاماتی نظیر آمریکایی، التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، حمله به زنان آبستن، اتهام حلیت و قمار و موسیقی و ... نسبت به معترضین به این توطئه را از سوی مقدس نماهای بی شعور می داند و نه افراد لامذهب و غیر دینی! اما مسئله وقتی به اوج اهمیت خود می رسد که امام از توطئه ای جدیدتر سخن می گوید و آن طرح این موضوع است که انتخابات حق مجتهدین است! ایشان با قاطعیت در این خصوص می فرمایند: "درگذشته توطئه این بود که دین از سیاست جداست اما حالا گفته می شود سیاست حق مجتهدین است! این توطئه از توطئه سابق بدتر است چراکه در آن توطئه یک عده از علما را کنار می گذاشتند اما توطئه "انتخابات حق مجتهدین است" تمام ملت را کنار خواهد گذاشت." به عبارت دیگر و بر اساس منطق امام وقتی توطئه ای از توطئه دیگر مهمتر باشد طبعا" حجم حملات و اتهامات نیز نسبت به توطئه قبلی گسترده تر خواهد بود. اتهاماتی نظیر همسویی با آمریکا، اسرائیل، منافقین، قداست شکنی، عامل کشتار مردم و ... دقیقا" در همین راستا قابل بررسی است. امام مبارزه با شاهی که خیانت او در هدف و روش در تزد ایشان واضح است را از شیعه بودن او مهمتر می داند و توقف مبارزه با او را به اینگونه دلایل، نشانه تحجر به عنوان یک از کلید واژه های اسلام آمریکایی می داند. از دید امام تحجر پروژه ای استکباری است نه مواضع مشترک در خصوص پافشاری بر حقوق همه ملت. نکته مهم دیگر این است که مبنای معرفی خطرناک و خطرناک تر بودن بر اساس قاعده اقلیت و اکثریت دموکراسی است چراکه ایشان بر این مبنا، حذف همه ملت را مهمتر از حذف عده ای از علما می داند.
موضوع مهم دیگری که بر اساس قاعده منطقی "التزام به شی التزام به لوازم آن نیز هست" مطرح می شود این است که واژگان در بستر زمان و مکان مصادیق و مفاهیم دیگری خواهند یافت به گونه ای که به عنوان مثال انقلابی بودن تا ابد دارای یک مفهوم و مصداق نیست. چراکه به عنوان مثال انقلابی مشروطه خواه (سلطنتی) در سال 1285 به معنای ضد انقلاب (انقلاب اسلامی) در سال 1357 خواهد بود! حال آنکه همین اقتدارگرایان نیز هرگز انقلابی بودن هر دو را رد نمی کنند! واژگانی نظیر انقلاب مخملی، منافق، دشمن و ... نیز اینگونه اند. امام در همان ابتدای انقلاب نیز حق تغییر رژیم(سخنرانی بهشت زهرا) را به رسمیت شناخته و بعدها نیز مسئولین را از وقوع بیست و دوم بهمن ماه دیگری انذار داده بود. برای همین هم بود که اینهمه بر رای ملت، انتخابات آزاد، جمهوریت و رای اکثریت تاکید می کرد تا مدار بسته پارادوکس نهضت - نظام بشکند و نیازی به استمرار انقلاب در پی انقلاب نباشد. امروز نیز به حکم مقابله امام با اساس سلطنت و عملکرد سلسله پهلوی بصورت سلبی و تببین نظام جمهوری اسلامی به صورت ایجابی، اصل بر حاکمیت مردم است و اقدامات مردم در تمام وجوه، نسبت به اقدامات حکومت در تمام وجوه در اولویت و ارجحیت است. به این معنا که حتی از دید اقتدارگرایان اقدام بد مردم(انقلاب مخملی) بر اقدام خوب حکومت(کودتای مخملی) نیز ارجحیت می یابد، چه رسد به اقدام بد مردم نسبت به اقدام بد حکومت!
کودتای 22 خرداد 1388 بر علیه ملت در تکمیل روند انسداد سیاسی از طریق محدود نمودن آزادیها، نظارت استصوابی و ... ، مهر باطلی بود بر نگرش و دوره امام که در آن آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» نیز پيش پای ستاد کودتا «قربانی» شد. همانطور که این پوست اندازی بعد از وفات امام تاکنون نیز در قالب تشکیل حکومت اسلامی، طرح دولت اسلامی و ... از سوی اعوان و انصار فرقه مصباحیه بسیار شنیده شده است. اگر روزی اکبر گنجی در مقام بیان نظر از امام و موزه سخن بر زبان رانده بود آقایان با کودتای 22 خرداد عملا" امام را نه راهی موزه بلکه روانه انباری نمودند! تمام سخن بر سر این است که اولا" آنچه امروز بر ایران حاکم است جمهوری اسلامی به قرائت انقلاب اسلامی و رهبر آن امام خمینی نیست. ثانیا" راه خروج از این کودتا نیز از تعالیم امام می گذرد. برای سیاست ورزی در حکومت اسلامی(حاکمیت تمام عیار دروغ و استبداد) نیز می توان با استعانت از راه امام بن بست شکنی کرد و مطالبات ملی را به پیش برد. در این میان به پیروی از آن امام بزرگوار اولا" نباید از انواع اتهامات هراسی به دل راه داد. ثانیا" بر موضع حق خود و از انواع طرق مسالمت آمیز پافشاری نمود.
امام هادی (ع) می فرماید: "کسی که حق با اوست ولی سفیهانه عمل می کند نزدیک است که نور حقش را به عمل سفیهانه اش خاموش سازد."(1) در نگاه امام هادی(ع) "بر حق بودن" شرط کافی برای موفقیت نیست و "سفاهت" آفت حقیقت است، اما این آفت را نیز با مشورت و توجه به سخن دیگران می توان درمان کرد مگر آنکه بیماری "خود پسندی" فرصت درمان را برای همیشه از آدمی بستاند و آرزوی موفقیت را برای همیشه بر باد دهد. به تعبیر امام هادی(ع) " آن که رضایت از خویشتن دارد ناراضیان بسیار خواهد داشت"(2) اگر در این دو حکمت اندکی درنگ کنیم در می یابیم که " ناراضیان بسیار" همیشه "اکثریت نادان و بی ایمان" نیستند!
پاورقی:
(1) تحف العقول صفحه 358
(2) انوار البهیه صفحه 143
در همین زمینه:
رفع بدعت امام - دکتر علی شکوری راد
اعجاز الهی در انتخابات - 1 (170 حوزه، مشارکت از 95 تا 140 درصد!)
اعجاز الهی در انتخابات - 2 ( رای 10 میلیون تحریمی به احمدی نژاد و ... !)
اعجاز الهی در انتخابات -3 (کاهش تعداد آرای قبلا" اعلام شده در جریان اعلام وضعیت درصد کاندیداها!)
اعجاز الهی در انتخابات - ۴ (دربرخی صندوقها 70% آرا با یک خودکار و با یک خط نوشته شده است!)

